أبوهريره دوسى
گفتار دانشمندان درباره ابوهریره
یکی از مشاهیر صحابه و یاوران رسول خدا ابوهریره دوسی از قبیله أشعریها که به زیادتی روایت از پیغمبر اسلام مشهور است ، در نقل روایت حتی روایات ساختگی بحدی زیاده روی میکرد که عمر خطاب اورا از نقل روایت ممنوع ساخت و مورد اعتراض عايشه وعثمان وامير المؤمنين قرار گرفت
در نام ابو هریره و نام پدرش باندازه اختلاف است که در نام هيچ يك از صحابه رسول خدا چنین اختلافی وجود ندارد زیرا در نام وی بیست احتمال داده شده است مانند : عبد شمس عبدتیم ، عبدغنم ، عبدالعزى،عبيد ، سكين سكين ، عمرو ، عمیر ، بربر ، يزيد ، سعد ، سعید وغیر اینها و در نامهای پدرش پانزده قول است مانند عائذ ، عامر ، عمرو ، عمير ، غنم ، دوقه ، هاني ، مل وغير ذلك.
گویند وقتی پیغمبر اکرم دید که وی بچه گربه ای را در آستین کرده باوفرمود: يا أبا هریره از آنجا باین کنیه مشهور گردید . (ابوهریره یعنی پدر بچه گربه .
ابو هریره در سالهای میان ۵۷ تا ۵۹ در مدینه یا وادی عقیق در ۷۸ سالگی از دنیا رفت و ولید بن عقبة بن ابوسفيان حاكم مدینه بر او نماز خواند ابوهریره گوید : جمعیتی از طایفه خثعم اطراف اسلام ابی هریره بت طایفه گی نشسته بودیم عده ای هم مشغول کرنش و پرستش بودند که ناگاه آوازی شنیده شد که اشعاری میسراید جمعیت کاملا سکوت کردند تا اشعار راحفظ شدند که از جمله آنها است
:
۱ – یا ایہا الناس ذوى الاجسام ومسندوا الحكم الى الاصنام ۲- اكلكم اورہ کالکهام الا ترون ما اری امامی ٣ – من ساطع يجلودجى الظلام قدلاح للناظر من تهام م – قد بدا للناظر الشئام ذاك نبی سید الانام ه – من هاشم في ذروة السنام مستعان بالبلد الحرام ٦- جاء يهد الكفر من اسلام اكرم الرحمان من امامی ۱ – ای افرادیکه دارای جسم و جانید و احکام و دستورات را به بتها گذاشته اید
.
۲ – آیا همه شما مانند افراد ضعيف أحمق و نادانید یا آنچه را که من پیش روی خود میبینم نمی بینید . و او شخص نورانی است که تاریکی شبرا روشن میسازد ، و این نور در تهامه پیدا شده
۴ این نور برای کسانیکه در طرف شامند هویدا است و او پیغمبری است سید و آقای مردمان – از قبیله هاشم و در اعلا درجه بزرگی که در شهر حرام (مکه) آشکار شده است
۶ ـ او آمد و كفر را بوسیله اسلام تهدید میکند این پیشواچقدر نزد خداگرامی است
•
سه روز از این تاریخ گذشت خبر رسید که پیغمبر در مکه مبعوث گردیده است .
أبو هریره در سال هشتم هجری بهمراهی طایفه أشعری که ابوموسى هم جزء ایشان بود بسوی مدینه مهاجرت کردند و در خیبر موقعیکه قلعه فتح شده و غنائم جنگی جمع آوری و آماده تقسیم بود بر پیغمبر اسلام وارد شدند ، أبو هریره که طبعاً طماع و شکم پرست بود چشمش بغنائم افتاد از پیغمبر خدا تقاضا کرد که سهمی هم باو بدهد شاید رسول خدا در نظر گرفت که باوهم چیزی بدهد، لکن از جهت سبك مغزى كه داشت وچه حسابی با أبان داشت پیش نهاد کرد که أبان بن سعید را از غنیمت محروم ساخته و بوی چیزی ندهد، این پیش نهاد برابان که در جنگ شرکت کرده بود بس گران آمد بالحن توهین آمیزی باوچنین خطاب کرد ای (و بر ۲) از کوه (قدوم ضأن آمده و بما آویخته ای، خلاصه اعتراض وجواب
ابوهریره و دعای پیغمبر
نقل شده است که ابو هریره گفت چند دانه خرما خدمت پیغمبر اسلام آورده عرضه داشتم از خدا بخواهید
و دعا کنید تا به آن برکت دهد، رسول خدا دعافرمود و دستور داد آنها را در ظرفیکه خرما در آن است بریزم و هرگاه خواستم از آن استفاده کنم با دست بردارم و ظرف را خالی نکنم، از این ظرف خرماهرچه خوردیم و مصرف کردیم تمام نشد تا آنکه گناهی مرتکب شدم برکت از آن برداشته شد میگویند گناهیکه مرتکب شد این بود که امیرالمؤمنین از او خواست تا به فضیلتی که درباره وی از پیغمبر شنیده گواهی دهد و او منکر شد و گواهی نداد.
ابوهریره و نقل حدیث
با اینکه ابو هریره در سال هشتم هجرت اسلام آورد و کمتر از دو سال در خدمت پیغمبر اسلام بوده بحدی روایات زیادی از زبان پیغمبر نقل میکرد که متهم بجعل وحديث سازيش نمودند، و مورد ایراد صحابه پیغمبر مخصوصاً امير المؤمنين و عمر وعثمان وعايشه واقع شد و چون عایشه وا بوهریره زندگانیشان از دیگران طولانی تر بود اعتراضات عایشه بیشتر از دیگران در تواریخ ضبط شده است، تنهادر مسند بقی بن مخلدآندلسی پنج هزار و سیصد و هفتاد و چهار حدیث از وی نقل شده
اولین کسیکه او را از نقل خبر ممنوع ساخت عمر بن خطاب بود هنگامیکه شنید أبوهریره روایاتی را به پیغمبر اسلام نسبت میدهدکه اصل وریشه ای ندارد او را خواست و از نقل حدیث غدقنش نمود در مرتبه دوم او را با تازیانه ادب کرد باز هم از جعل حدیث دست برنداشت به تبعید تهدیدش نمود ، و با و اعلان کرد که اگر از نقل حدیث دست نکشی بسرزمین دوس(که وطن أصلى وی بوده) تبعیدت خواهم نمود، چنانکه بکعب الاحبارهم اعلان کرد: چنانچه هم از نقل احادیث دست نکشی بسرزمین میمونها تبعیدت میکنم
برای نمونه سه حدیث از روایات ساخته گی وی نقل میکنیم: ۱- از مسند احمد حنبل وصحیح مسلم (که هر دو از پیشوایان چهارگانه اهل تسنند) نقل شده که ابو هریره روایت کرده چهار رود نیل، سیحون جیحون، فرات از نهرهای بهشتند و چون همین مضمون از کعب الاحبار نقل شده دور نیست که ابو هریره از وی گرفته باشد و برای اظهار فضل و اطلاع بیشتر تدلیس کرده و او را ذکر نکرده ، وكعب الاحبار همچون روحیه یهودیت داشته ( چنانکه تا اندازه از حالات ابوذر معلوم شد ) این مطلب افسانه ای را از تورات گرفته و نقل کرده و ابو هریره نفهمیده ، نقل او را مقرون بصحت دانسته و به پیغمبر نسبت داده است
۲ – حدیثی است که قطعاً از ساخته گیهای شخص ابوهریره است و آن این است که مردی از قریش حله ای بر تن داشت و بخود میبالید نزد ابوهریره آمده بدو گفت: أبو هریره تو از پیغمبر روایات زیادی نقل میکنی؟ آیا درباره حله من چیزی شنیده ای؟ أبو هریره گفت: آری شنیدم که ابوالقاسم (یعنی پیغمبر ) میفرمود پیش از شما مردی درحله خود میبالیدکه ناگاه بمشیت خدا زمین دهن باز کرده او را بکام خود فرو برد ، و آنمردهم چنان تا روز قیامت در دل زمین خواهد بود. بخدا سوگند نمیدانم آنمرداز طایفه تو یا از خانواده تو بود و شاید این شخص در مقام انتقاد و اعتراض برا بوهریره که تو در هر موضوعی نقل روایت میکنی راجع بجبه من هم حدیثی جعل کن ابو هریره برای آنکه دماغ او را بخاك بمالد چنین گفته است. – حدیثی است بسیار مضحك و كسيكه كمتر اطلاعی از پیغمبر شناسی و امور دینی داشته باشد نمیتواند آنرا بپذیرد و آن روایتی است که بخاری و مسلم در جلد دوم از صحاح خود و هم چنین طبری در جلد اول در احوالات موسی بن عمران نقل کرده اندكه خداوند ملك الموت حضرت عزرائيل را برای قبض روح موسی فرستاد، عزرائیل گفت : دعوت پروردگارت را بپذیر موسی چنان سیلی محکمی بصورت جناب عزرائیل نواخت كه يك چشمش نابیناشد ، ملك پیش برگشت و اظهار داشت : خدا یا مرا ،پیش بنده از بندگانت میفرستی که قصد مردن ندارد ، چشم مرا کور کرد خدا چشمش را باو برگردانید و دستور داد بسوی بنده ام برگرد، بگواگر میخواهی زندگی کنی دستت را پشت گاوی بگذار بعدد هر تار موئیکه زیر دست تو پنهان شدیکسال عمر خواهی کرد .
ابوهریره گوید: در صفه مسجد زندگی میکردم روزی ابوهریره و شکم باروزه تا شام بسر بردم و همچنان از شکم گرسنه رنج میبردم، در این وقت برای قضاء حاجت از مسجد دور شدم ، چون برگشتم طعامیکه اغنیای قریش برای اهل صفه می فرستادند خورده شده بود با خود گفتم اکنون کجا بروم کسی گفت نزد عمر بن خطاب برو، در حالیکه عمر مشغول تعقیب نماز بود نزد وی رفتم منتظر شدم تا فارغ شد ، چون بخانه رهسپار شد نزدیك وی رفته بدو گفتم : قرائت مراگوش بده در حالیکه جز طعام نظری نداشتم ،عمر نیز بآیاتی چند از سوره آل عمران که تلاوت نمودم گوش داد ولی هنگامیکه بخانه رسید داخل خانه شدو مرا بحال خود گذاشت ، چون قدری طول کشید گفتم: لا بد مشغول کندن جامه است چیزی نمیگذرد که برای من طعام خواهد فرستاد اما هرچه ایستادم خبری نشد
باز میگوید : گاه میشد که از گرسنگی سنگ بشکم می بستم، روزی در اینحال بر سر راه جمعیت که از مسجد خارج میشدند نشسته بودم اینوقت ابوبکر عبور کرد، من راجع بآیه ای از کتاب خدا از او پرسیدم ، وسؤال من جز برای آن نبود که مرا سیر کند ولی ابو بکر گذشت و کاری نکرد فقط یگانه کسیکه همیشه مقصود او را انجام میداد جعفر بن ابیطالب است ، میگوید بسیار میشد که پرسش آیه ای را بهانه کرده تا شکم خود را سیر کنم ، در این خصوص خیر خواه ترین مردم نسبت بتهی دستان جعفر ابن أبوطالب بود که پیوسته بما توجه داشت و از آنچه در خانه داشت بما میخورانید ، و هرگاه از وی راجع بآیه ای پرسش میکردم جواب مرا نمیداد تابخانه میرسید . از این رو جعفر نزد ابو هريرة از تمام صحابه افضل بود و او را بر ابو بكر وعمر وعلى وسایر صحابه ترجیح میداد .
در شکم پرستی ابو هریره همین بس که در جنگ صفین موقع غذا و شام و نهار در سر سفره معاویه می نشست و موقع نماز پشت سرامیرالمؤمنین نماز میخواند و هر گاه جنگ شدت میکرد بکوههای اطراف میگریخت هنگامیکه از علت این عمل پرسیدند چنین پاسخ گفت : مضيرة معاوية
اطيب وادسم والصلوة خلف على افضل ، مضيره معاویه معطر و چرب تر است و نماز پشت سرعلی برتر است از اینرو به ( شيخ المضيره ) لقب یافته بود
ابوهریره و حکومت بحرین
پیغمبر اکرم پس از بازگشت از جعرانه علاء ابن خضرمی را با جمعی از جمله ابو هریره ببحرين نزد منذر بن ساوی فرستاد ، و منذر را با سلام دعوت کردند اسلام آورد و در مسلمانی استوار شد ، وکلیه بستگان وی از عرب نیز با او اسلام اختیار کردند عده از مسیحی ها هم بدادن جزیه راضی شدند
در بحرین علاء با بوهریره گفت: پیغمبر در باره تو بمن سفارش کرده بگو که چه کاری از تو ساخته است تا بتو واگذارم أبوهریره گفت مرا مؤذن خود قرار ده، علاء هم پذیرفت، ابو هریره همچنین در بحرین بود تا هنگامیکه در سال ۲۱ هجری علاء وفات ،کرد عمروی را بحکومت بحرین منصوب داشت ، ولی پس از چندی مطالبی که با امانت داری وی سازش نداشت بگوش عمر رسید اور اعزل کرد و عثمان بن أبو العاص ثقفی را بجای او گماشت
پس از مراجعت از بحرین معلوم شد که ابوهریره چهار صد هزار یا دینار با خود آورده است، عمر پرسید : کسی را مورد ستم قرار داده و این اموال را دست آوردی گفت؛نه
عمر پرسید؛ چه مبلغ با خود آورده ای بوهریره : بیست هزار.
عمر از کجا بدست آورده ای
ابوهریره : در این مدت تجارت میکردم
عمر : آنچه سرمایه اصلیت بوده باضافه خرج كنونیت بردار وبقيه را به بیت المال بسپار، سپس دستور داد ده هزار یا بروایتی دوازده هزار از او بگیرند
ابوهريره و عثمان
از آنجا که همه کارهای ابو هریره برای پرساختن شکم بود و بواقعیتها کمتر توجه داشت هر کجا که پول وسوری در میآمد او یکی از بادنجان دور قاب چینها بلکه منحصر بفرد بود: حتی نسبت بعثمان هنگامیکه مهاجرین و انصار اطراف خانه اش را گرفته او را محاصره نموده بودند ، و نزدیکترین افراد باومانند مروان از او کناره گرفته بود ، وصدای عایشه به اقتلوا نعثلا (نعثل را بکشید و نمثل نام مردی یهودی بود که ریش بلندی داشته است) بلند بود، ابو هریره در همان اوقات تاريك برای آنکه شاید از طرف عثمان استفاده ای نماید وارد خانه وی شده گفت : من از پیغمبر شنیدم که میگفت شما پس از من فتنه و اختلافی را مشاهده خواهید نمود ، شخصی پرسید : یارسول الله در این هنگام چه
کنیم ؟ پیغمبر فرمود که بر شما است که از امیر و یارانش پیروی کنید : یا آنکه هنگامیکه عثمان قرآن راجمع آوری کرد أبوهريره بر او وارد شد گفت : عجب کار خوبی انجام دادی، موفق باشی! گواهی میدهم که از پیغمبر شنیدم که میفرمود : دوستان صمیمی من کسانی هستند که بمن ایمان میآورند در حالیکه مرا ندیده اند ، و آنچه راکه در این اوراق معلق نوشته شده تصدیق میکنند من پیش خود گفتم : کدام ورقها تا اینکه این مصحف رادیدم ! عثمان را این سخن خوش آمد دستور داد ده هزار درهم یا دینار بوی دادند .
ابوهریره وامير المؤمنين
أبوهريره طبعاً دوستدار مقام علی بن ابیطالب بوده است و بهمین دلیل حدیث غدیر را هم نقل کرده و روایتی که ائمه دوازده گانه را يك يك بنام از پيغمبر اسلام سؤال شده نقل کرده، اما وقتیکه دوران معاویه میشود و کار ها بدست او میافتد و پولها و جائزه ها پیش او است برای جلب رضایت معاویه و احراز مقامی در نزد وی از ساختن حدیث و هرگونه نسبت ناروائی بامير المؤمنين باك ندارد هنگامیکه أبو هریره همراه معاویه بکوفه آمدو در مسجد کوفه در میان کثرت جمعیت مستقبلين سر دو پا نشست و چند بار به پیشانیش کوبید و سپس گفت : مردم عراق گمان میکنید که بر پیغمبر خدا دروغ میبندم و خود را بآتش جهنم میسوزانم ؟ بخدا سوگند که از رسول خدا شنیدم فرمود: برای هر پیغمبری حرمی است و حرم من در مدینه ما بین کوه (عیر) تا کوه (ثور) میباشد و هر که در حرم من أمرى احداث کند و بدعتی بگذارد لعنت خدا و ملائکه و همه مردم بر او باد ، و خدا را گواه میگیرم که علی در حرم پیغمبر بدعت .نهاد گفته أبو هریره بمعاویه رسید باو جایزه دادوحکومت مدینه راهم بوی واگذاشت .
أصبغ بن نباته در حضور معاویه از أبوهریره پرسید ای یار رسولخدا صل الله به آن خدائیکه غیر او خدائی نیست و عالم بغيب وحضور است ، وبحق پیغمبر علنا الله ترا سوگند میدهم که آیا در غدیرخم بوده ای ؟ گفت : آری در روز غدیر بودم. پرسید از پیغمبر اسلام درباره علی بن ابیطالبچه شنیدی ؟ گفت: شنیدم که فرمود: من کنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه و انصر من نصره، واخذل من خذله یعنی هر که من مولا و آقای اویم علی مولا و آقای او است بار خدا یا دوست دار آنکه علی را دوستدارد دشمن دار آنکه علی را دشمن دارد ، یاری کن کسی راکه علی را یاری میکند ، و خوارکن کسی را که علی را و امیگذارد .
أصبغ گفت : بنا بر این تو بر خلاف گفته پیغمبر رفتار میکنی ؟ دشمن علی را دوست میداری و دوستش را دشمن گرفته ای ؟ ابوهریره آه سردی کشید و گفت : انالله وانا اليه راجعون
ابوهريره ومعاويه
ابوهریره به دستگاه معاویه و خاندان أبو العاص خدمات زیادی نمود، البته خدمات جنگی و شهامت نبود زیرا وی شخص جبون و ترسوئی بود که هر گاه در صفین جنگ شدت میکرد بکوهها میگریخت اما عمده كمك وى از راه جعل حدیث و انتشار روایات ساخته گی از زبان پیغمبر اسلام بوده است، و این بهترین كمك بشمار آمده زیر ایگانه ملاك تقدم و حق بجانبی در صورت اختلاف دو نفر در موضوع خلافت و جانشینی پیغمبر اسلام در مرتبه اول همان گفتههای آنبزرگوار است و در مرتبه دوم دارا بودن مقام زهد و تقوى وفضائل وأبوهريره در تبلیغ وانتشار این دو جهت یدطولائی داشت.
دانشمند مشهور علامه محمود ابوریه که یکی از دانشمندان اهل تسنن است در کتاب ابو هريره مینویسد : معاویه دسته ای از صحابه و تابعین را وادار نمود که اخبار زشتی در بدگوئی از علی روایت کنند تاسبب طعن مردم و دوری ایشان از وی گردد ، و از این دسته ابوهریره وعمر و بن عاص ومغيرة بن شعبه و از تابعين عروة بن الزبیر و دیگران بوده اند، چنانکه برای نمونه يك روایت از او در ذیل عنوان ( ابوهریره و امیر المؤمنين ) نقل شد و اینک یک مطلب هم در تعریف معاویه از همین کتاب نقل میکنیم :
زیبائی روی معاویه
ابو هریره روزی بعایشه دختر طلحه که مشهور بزیبائی و جمال فراوان بود نظر افکنده گفت :
سبحان الله خانواده ات چه نیکوترا پرورده اند ، بخدا سو گند صورتی زیبا تر از روی تو ندیدم مگر صورت معاویه موقعیکه بر منبر رسولخدا مینشست .
گفتار دانشمندان
از ابو حنیفه پرسیدند هر گاه فتوای شما با کتاب خدا مخالفت داشت چه کنیم گفت : دست از گفته درباره ابوهریره
من بردارید و بكتاب خدا عمل کنید . پرسیدندهر گاه گفته شما با گفتار یکی از یاران پیغمبر مخالفت داشت بكداميك عمل کنیم؟ پاسخ داد که بگفته آن یار پیغمبر عمل کنید مگرسه نفر : ابوهریره،أنس بن مالك ، سمرة بن جندب . ابن ابی الحدید در جلد چهارم شرح نهج البلاغه از استادش أبو جعفر اسکافی نقل کرده که معاویه دسته از صحابه پیغمبر و دسته از تابعین را با پولهای بسیاری که بایشان داد واداشت که اخبار زشتی که بر طعن دلالت کند درباره علی الا نقل کنند که از جمله آنها ابوهریره بوده است
و هم چنین ابن أبی الحدید با واسطه ابویوسف از ابوحنیفه نقل کرده:
که صحابه و یاران همه شان عادلند بجز مردانی که از ایشانند ابو هریره وأنس بن مالك از علی روایت شده از همه بیشتر أبوهریره به رسولخدا نسبت دروغ داده است .