أضحم نجاشی

أضحم نجاشی

یکی از افرادیکه ترجمه نگاران جزء یاوران پیغمبر اسلام یاد۔ آور شده اند أضحم یا آرمی پادشاه حبشه است و بسیار بجا است که اورا از یاوران پیغمبر اسلام دانست زیرا اولا باسلام گرویده و ثانیاً خدمتی که وى بمسلمانان مهاجرین بحبشه نمود کم نبود ، در وقتیکه پیغمبر اسلام و مسلمانان در مکه زیر شکنجه و آزار مشرکین قرار گرفته بودند ورسول اكرم بهريك از قبایل عرب پناهنده میشد او را نمی پذیرفتند مسلمین مهاجر در سرزمین حبشه در کمال آسایش زندگی میکردند

نامه پیغمبر بنجاشی

هنگامیکه پیغمبر اکرم تصمیم گرفت عده ای از مسلمین را که در مکه ناراحت بودند بحبشه روانه کند نامه ای بوسیله عمرو بن امیه که مشتمل بر دعوت باسلام وسفارش پسر عموی بزرگوارش جناب جعفر بن ابیطالب که سرپرستی مسلمانان را عهده دار بود بدین مضمون فرستاد : بنام خداوند بخشنده بخشاینده از محمد فرستاده خدا بسوی نجاشی سلطان حبشه ، درود بر تو ، حمد و ثنای خدائی را که جز او مستحق پرستش نیست وسلطانی که منزه از هر عیب و نقص است بسویت روانه میکنم گواهی میدهم که عیسی بن مریم را که روح الله وكلمه او است بر مریم پاکیزه و پاکدامن و بدون شوهر عطاکرد پس بعیسی آبستن گردیدو او را با دمیدن روح آفرید چنانکه آدم را خلق فرمود ، و ترا بسوی خداوند يكه شريك و انبازی ندارد میخوانم و باطاعت و فرمانبرداری اودعوت میکنم و باینکه از من پیروی نمائی و ایمان آوری و جعفر پسر عمویم را با عده ای از مسلمین بسوی توروانه نمودم از آنان پذیرائی کن و تکبر و سرکش را واگذار و نصیحت و خیرخواهی مرا بپذیر والسلام .

بنام خداوند آمرزنده روزی رسان بسوی محمد

پاسخ نجاشی فرستاده خدا از جانب نجاشی أضحمه درود بر شما ای پیغمبر خدا درود خدائیکه جز او خدائی نیست، آنکه مرا باسلام راهنمائی کرد بر تو باد همانا نامه شما بمن رسید بخدای آسمان وزمین قسم آنچه درباره عیسی مرقوم داشتید صحیح است و عیسی بیش از آنچه یاد آور شدید نیست ، و پسر عموی عزیزتان را با سایر مسلمین محترم داشته و مقرب گردانیدم گواهی میدهم که راستگو و فرستاده خدائیدومن برای شما با پسر عمویت بیعت نمودم و بدست او اسلام اختیار نمودم و تسليم أمر پروردگار گردیدم .

نجاشی پس از دادن نامه بعمرو بن امیه سفارشات خصوصی هم بدین شرح داد : خدارا گواه میگیرم کسی که تو را فرستاده همان پیغمبری است که یهود و نصاری انتظارش را می برند، چنانکه موسی بآمدن عیسی خبر داد عیسی هم بآمدن محمد خبر داده است و من هم دلائل صدق و راستی را در وی مشاهده میکنم لیکن طرفداران من کم اند بمن مهلت دهید تا طرفدارانی بیابم تا بتوانم مردم را بسوی اودعوت کنم .

قبل از آنکه نجاشی اسلام اختیار کند سالیانه مبالغی اسلام نجاشی بسلطان روم مالیات میداد از وقتیکه اسلام آورد و استقلال گفت : دیگر دیناری بسلطان روم نخواهم داد، گفتار نجاشی بهرقل پادشاه روم رسید برادرش بوی گفت : نجاشی بنده تو است خراجی بتونمیدهد و بدین جدیدی گرویده ، هرقل گفت : مردی است که دینی برای خود اختیار کرده با او چه کنم اگر نبود که از سلطنتم می ترسم من هم دینی را که او گرفته اختیار میکردم .

مهاجرت بحبشه

اولین دسته ای که از مسلمانان بحبشه هجرت کردند یازده نفر مرد و چهار نفر زن که از جمله عثمان و حضرت رقیه دختر پیغمبر و ز بیر بن عوام بودند که این مهاجرت در ماه رجب سال پنجم از بعثت اتفاق افتاد و از کنار دریا تا حبشه کشتی را به نیم دینار کرایه نمودند و پس از ایشان حضرت رسول جعفر بن ابیطالب را روانه کرد و بعد يك يك و دودو رفتند تا در حدود هشتاد و دو نفر مرد بجز زنان و اطفال رسیدند. جعفر بن ابيطالب گفت ، در یکی از روزهائیکه در حبشه بسر می بردیم نجاشی عقب ما فرستاد من و همه مردانی که با ما بودند بنزد وی رفتیم او را در اطاقی بالباسهای کهنه و مندرس روى خاك نشسته دیدم از این وضع ترسیده بسیار ناراحت شدیم چون دید که وضع ما عوض شد و چهره ما تغییر کرد گفت : حمد میکنم خدائی را که محمد را یاری فرمودوچشم مرا روشن کرد ، آیا بشما مژده ای ندهم گفتم : ای پادشاه بفرمائید : الآن یکی از جاسوسان من از سرزمین شما آمد و بمن خبر داد که خدا پیغمبرش را یاری کرد و دشمنانش را نابود ساخت وفلان وفلان أسير شدندو فلان وفلان کشته شدند ، دريك سرزمین بنام بدر جنگیدند و آن زمین را من میشناسم .

پرسیدم پادشاها چرا روی خاک نشسته و چنین لباسی را در تن پوشیده اید گفت : جعفر ، در آنچه که بر عیسی نازل شده خواندم که از حقوق خدا بر بندگانش این است که هر گاه نعمت تازه ای بآ نهادهد شکر تازه ای نمایند چون خداوند نعمتی به پیغمبرش محمدداد من هم این تواضع را در مقابل این نعمت انجام میدهم هنگامیکه این کار نجاشی به پیغمبر رسید با صحا بش فرمود : صدقه دهید همانا صدقه مال را زیاد میکند و تواضع و فروتنی کنید تا خدا شما را بلند کند، گذشت کنید که گذشت صاحبش را عزیز میگرداند.(۱) یکی از کارهای نجاشی که شدت علاقه ویرا به پیغمبر از پیغمبر اسلام میرساند موضوع تزویج ام حبیبه است، یکی از افرادیکه به حبشه مهاجرت کرده بود.

عبیدالله بن جهش باعيالش ام حبیبه دختر ابی سفیان بود ، ولی عبیدالله در حبشه دین نصرانیت را اختیار کرد و در اثر زیاد روی در شرب خمر بمرد، پیغمبر اسلام چون از مرگ عبیدالله خبر شد نامه ای بنجاشی نوشت و دستور داد

ام حبیبه را برای وی تزویج کند و سپس مهاجرین را روانه مدینه نماید برسیدن نامه ، نجاشی تصمیم گرفت که امر پیغمبر را انجام دهدکنیز مخصوص خود را بنام ابرهه نزدام حبیبه فرستاد تا خواستگاری حضرت را با وابلاغ نماید ، ام حبیبه که در اثر غربت و دوری از بستگان و مخصوصاً بی سرپرست شدن بسیار متأثر بود با این خبر مسرت زاهمه کدورتها مرتفع شده از این رو حلقه انگشتر و دستبند و در اهمی چند بمژدگانی با برهه داد وخالد بن سعیدراکه یکی از مسلمانان مهاجر بود وکیل نموده تا با نجاشی مراسم عقد را بعمل آورند.

نجاشی مجلسی تشکیل داد و همه مسلمین را بآن مجلس خواند ابتداء خود شروع بخطبه عقد نمود و چنین گفت : حمد مخصوص خدائی است که پادشاه جهانیان و پاك ومنزه از جميع عيوب ، وامان دهنده از عذاب و نگهبان موجودات وعزيز و فرمانفرمای همه مخلوقات است گواهی میدهم که نیست خدائی مگر او و گواهی میدهم که محمد بنده و فرستاده اوست و آن کسی است که عیسی بن مریم مژده آمدنش را داده است، همانا رسولخدا بمن نوشته است تا ام حبیبه را برای او تزویج نمایم من هم امر او را امتثال نموده و چهار صد أشرفی صداقش نهادم ، این بگفت و : چهار صد دینارا جلو جمعیت ریخت .

خالد بن سعید شروع بخطبه نمود : حمدوثنای مخصوص خدا است اورا ستایش میکنم و از او كمك میخواهم و از او آمرزش میطلبم و گواهی میدهم که خدائی جز او نیست و محمد بنده و نماینده او است او را براهنمائی دین حق فرستاده تا آنکه دینش را بر همه ادیان غلبه و پیروزی دهد هر چند مشركين نا خوش دارند من هم آنچه را که پیغمبر خدا خواسته اجابت نموده وأم حبيبه را با وكابين بستم خدا برای پیغمبرش مبارك گرداند پس از انجام مراسم عقد جمعیت خواستند اجازه مرخصی گرفته بروند

نجاشی فرمود : بنشینید روش و سنت پیامبران بر این است که در موقع تزویج ولیمه دهند و بمردم طعام بخورانند دستور داد سفره کشیدند و همه جمعیت دادسفره طعام خورده و متفرق شدند

موقعیکه چهار صدا شرفی را بوسیله ابرهه برای ام حبیبه فرستادند گفت : این مبلغ را بتو بخشیدم أبرهه اظهار داشت: که من عهده دار لباس وعطريات سلطانم و بمن سفارش کرده از شما چیزی نستانم آنچه قبلا گرفته بود هم بوی برگردانید تقاضا کرد که من مسلمانی گرفته ام هر گاه خدمت پیغمبر رسیدی سلام مرا به پیغمبر برسان، ام حبیبه تقاضای او را پذیرفت بحضرت رسول ابلاغ کرد ، و موقعیکه خدمت پیغمبر رسید در حدود بین ۳۵ و ۳۹ سال بوده است .

هنگامیکه نجاشی از دنیا رفت جبرئیل وفات او را به پیغمبر خبر داد پیغمبر اکرم سخت محزون شد و گریه کرد فرمود : برادر شما أضحمه از دنیا رفت جمعیت مسلمانان در بقیع اجتماع نموده بدعای حضرت زمین هموار گردید تا جنازه را در تابوت مشاهده کرده و براو نماز خواندند در احوالات جعفر بن ابیطالب راجع بنجاشی انشاء الله مطالب بیشتری خواهد آمد .

خروج از نسخه موبایل