ابن ام مکتوم

ابن ام مکتوم

عبدالله بن شریح از نخستین افرادی بود که به اسلام ایمان آورد. پس از جنگ بدر به مدینه مهاجرت کرد. برخی گفته‌اند که حتی پیش از هجرت پیامبر به مدینه، او به آنجا رفت و به همراه مصعب بن عمیر به مردم قرآن می‌آموخت و دستورات اسلام را به آنها یاد می‌داد. او و بلال، مؤذنان پیامبر بودند و گاهی اوقات بلال اذان می‌گفت و ابن ام مکتوم اقامه، و گاهی برعکس. از آنجا که ابن ام مکتوم نابینا بود و نمی‌توانست در جنگ‌ها شرکت کند، پیامبر (ص) هرگاه به جنگی می‌رفت، او را جانشین خود در مدینه قرار می‌داد و او برای مردم نماز می‌خواند.

ابوظلال می‌گوید: نزد انس بن مالک، خادم پیامبر، بودم. از او پرسیدم چه موقع چشمانت را از دست دادی؟ گفت در کودکی نابینا شدم. انس گفت: جبرئیل وقتی که ابن ام مکتوم نزد پیامبر بود، بر او نازل شد و پرسید چه موقع چشمانت را از دست دادی؟ گفت در کودکی. جبرئیل گفت: خداوند متعال می‌فرماید: هرگاه چشم بنده‌ام را از او بگیرم، پاداشی بهتر از بهشت برای او سراغ ندارم.

برخی روایات نشان می‌دهند که ابن ام مکتوم با وجود نابینایی، کاملاً وقت‌شناس بود. سالم بن عبدالله می‌گوید: پیامبر (ص) فرمود: بلال زود اذان می‌گوید، موقعی که او اذان می‌گوید، از خوردن و آشامیدن دست نکشید مگر وقتی که ابن ام مکتوم اذان بگوید. اما روایتی از امام صادق (ع) عکس این مطلب را می‌رساند. راوی می‌گوید: از امام صادق (ع) پرسیدم منظور از گفته خداوند متعال در این آیه «حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الْأَبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ الْأَسْوَدِ» (بخورید و بیاشامید تا نخ سیاه و سفید را از هم تشخیص دهید) چیست؟ فرمود: مراد، تمییز دادن سفیدی صبح از تاریکی شب است. بعد فرمود: بلال و ابن ام مکتوم برای پیامبر اذان می‌گفتند. ابن ام مکتوم چون نابینا بود، در شب اذان می‌گفت. پیامبر فرمود: هرگاه صدای بلال را شنیدید، دست بکشید.

ابو عبدالرحمن می‌گوید: هنگامی که این آیه نازل شد: «لَا يَسْتَوِي الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ…» (کسانی که [بدون عذر] از مؤمنان نشسته‌اند با کسانی که در راه خدا جهاد می‌کنند، یکسان نیستند)، ابن ام مکتوم عرض کرد: پروردگارا، مرا به فقدان بینایی مبتلا ساختی، چگونه به میدان جنگ روم؟ دوباره حالت وحی بر حضرت رسول دست داد و سپس به کاتب فرمود: بنویس «غَيْرُ أُولِي الضَّرَرِ» (جز کسانی که معذورند).

ابن ام مکتوم و عثمان

وقتی عثمان با جمعی در خدمت پیامبر بود، عبدالله بن ام مکتوم وارد شد. رسول اکرم او را تجلیل کرد و مقدم بر عثمان قرار داد. عثمان از این پیشامد نگران شد، صورت درهم کشید و خود را جمع کرد و در کناری نشست. در این هنگام جبرئیل نازل گردید و این آیات را بر پیامبر تلاوت کرد:

«عَبَسَ وَتَوَلَّىٰ * أَن جَاءَهُ الْأَعْمَىٰ * وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّهُ يَزَّكَّىٰ * أَوْ يَذَّكَّرُ فَتَنفَعَهُ الذِّكْرَىٰ * أَمَّنِ اسْتَغْنَىٰ * فَأَنتَ لَهُ تَصَدَّىٰ * وَمَا عَلَيْكَ أَلَّا يَزَّكَّىٰ»

(چهره درهم کشید و روی برگرداند * که نابینا به سویش آمد * و تو چه می‌دانی، شاید او پاک می‌شد * یا پند می‌گرفت و پند به حالش سودمند می‌افتاد * اما کسی که خود را بی‌نیاز می‌داند * تو به او توجه می‌کنی * و اگر هم پاک نشود، چیزی بر تو نیست.)

این آیات نشان می‌دهند که عثمان بن عفان به دلیل توجه به ابن ام مکتوم و بی‌توجهی به مورد عتاب قرار گرفت.

خروج از نسخه موبایل