الف

ابوالعاص بن الربيع

ابوالعاص بن الربيع

همیه اسیری ابوالعاص

جدائی ابوالعاص و زینب

اسلام ابوالعاص

ابوالعاص بن الربیع، یکی از مسلمانان غیور و فردی که حتی قبل از اسلام، در میان اهل مکه به صداقت و درستکاری و مال و ثروت معروف بود. مادرش هاله، دختر خویلد و خواهر حضرت خدیجه، عیال پیامبر اسلام بود. خدیجه او را مانند فرزندان خود دوست می‌داشت، از این رو از پیامبر تقاضا کرد تا او را به دامادی خود اختیار کند. او اولین داماد پیامبر اسلام است و زینب، بزرگترین دختر پیامبر خدا از حضرت خدیجه، عیال ابوالعاص بود. ابوالعاص نسبت به پیامبر اسلام علاقه‌مند، باوفا و صمیمی بود. در مدتیکه پیامبر و فرزندان عبدالمطلب بجز ابولهب در شعب ابوطالب محبوس بودند و کسی با ایشان حق ملاقات و معامله نداشت و چیزی به ایشان نمی‌فروخت، ابوالعاص شتران خود را گندم و خرما بار می‌کرد و نزدیکی شعب رها می‌نمود تا بنی‌هاشم استفاده کنند.

هنگامیکه پیامبر به مدینه هجرت فرمود، دو نفر از دختران حضرت در مکه شوهر داشتند. یکی با ابوالعاص بود و دیگری باعتبه، پسر ابولهب، عموی پیامبر. قریش و ابولهب به عتبه پیشنهاد کردند که دختر پیامبر را طلاق دهد و او را به مدینه بفرستد و از دختران قریش هر که را بخواهد برای او خواستگاری کنند. عتبه روی عداوت با حضرت، رقیه را طلاق داد و به مدینه فرستاد. حضرت او را به عثمان شوهر داد. اما ابوالعاص با اینکه مشرک و کافر بود و هنوز ایمان نیاورده بود، این پیشنهاد را نپذیرفت.

جدائی ابوالعاص و زینب

ابوالعاص همراهی کفار قریش در جنگ شرکت کرد و یکی از هفتاد نفری بود که مسلمانان در جنگ بدر اسیر کردند. موقعی که تصمیم گرفتند از اسیران فداء بگیرند و آزاد کنند، ابوالعاص جهت زینب دختر پیامبر پیغام فرستاد تا اموالی برای فدیه او تهیه کرده بفرستد. زینب اموالی تهیه نمود، ولی چون برای فدیه شوهرش کافی نبود، گردن‌بندی که از مادرش خدیجه به یادگار داشت و شب زفاف پیامبر به گردنش انداخته بود، بر روی آن اموال نهاد و به مدینه فرستاد. همین که چشم حضرت بر آن گردن‌بند افتاد، اشک از چشمانش جاری شد و فرمود: “مثل اینکه کار بر زینب سخت شده که یادگاری مادر را از گردن گشوده است.” مسلمانان چون این حال را از پیامبر مشاهده کردند، عرض کردند: “یا رسول الله، ما از حق خود گذشتیم، شما خواهید آن را برای خود نگه دارید یا جهت زینب بفرستید.” حضرت ابوالعاص را آزاد نمود و گردن‌بند و سایر اموال را با او برگرداند. او را روانه مکه کرد و فرمود: “اما بدان که زینب بر تو حلال نیست چون مسلمان است و تو کافر. هرگاه به مکه رفتی، او را به مدینه نزد من بفرست.” ابوالعاص هم قبول کرد.

پیغمبر اکرم، زید بن حارثه انصاری را که پیرمردی بود، همراه ابوالعاص به مکه فرستاد تا زینب را همراه او به مدینه بفرستد. ایشان تا نزدیک مکه رفتند. ابوالعاص به زید گفت: “اینجا بمان تا فردا زینب را به نزد تو بفرستم.” زید ماند و او به مکه رفت و هودجی به شتر بست و زینب را در هودج نشانده و عنان شتر را به برادر خود کنانه سپرد تا در بیرون مکه به قاصد پیامبر برساند. در بازار مکه، ابوسفیان و جماعتی گفتند: “این دختر محمد است که به مدینه می‌رود، چون محمد جمعیت زیادی از ما کشته است، نمی‌گذاریم او را به مدینه ببرند.”

هریا

ابوسفیان و جماعتی در عقب ایشان آمده، از همه جلوتر هبار بن اسود با نیزه به هودج حمله کرد. کنانه که در تیراندازی بی‌نظیر بود، شتر را خوابانید، جعبه تیر پیش کشیده و خدنگی به زه نهاد و گفت: “مرا می‌شناسید، هر یک از شما را با تیری از پای در می‌آورم و اگر تیر نماند، با شمشیر کشیده با شما می‌جنگم.” ابوسفیان نزدیک شد و گفت: “کنانه! ما را با تو جنگی نیست، کمان را کنار بگذار تا با تو سخن گوییم.” کنانه چنین کرد. ابوسفیان نزدیک شده و گفت: “می‌دانی خانه‌ای در این شهر نیست جز آنکه صدای نوحه سرایی از آن بلند است و این‌ها همه از محمد است. قریش نمی‌توانند تحمل کنند که تو روز روشن دختر او را به سوی مدینه کوچ دهی. صلاح آن است او را برگردانی، نیمه‌شب که هوا تاریک شد او را روانه کن.” کنانه هم پذیرفت و از آنجا برگشت و شب دوباره حرکت کرده و زینب را به زید سپرد و به مدینه برد. اینجا بود که پیامبر فرمود: “ابوالعاص حق دامادی ما را ادا کرد. تا وقتی که با ما بود، از روی راستی و صداقت و صمیمیت رفتار کرد. آخر هم به ما وعده داد و وفا کرد.”

ابوسفیان و همراهانش به مکه برگشتند و هند، زن ابوسفیان، از قضیه خبر دار شد و شروع به ملامت و سرزنش ابوسفیان و سایر بزرگان کرد. گفت: “شما که تا این حد شهامت و مردانگی داشتید، چرا در میدان جنگ بدر اظهار نکردید؟ آنجا کشته دادید و فرار کردید، اینجا در مقابل زنی چنین مردانگی به خرج می‌دهید؟”

زینب چون باردار بود، در اثر حمله هبار و ترس بچه‌اش سقط شد. از این جهت، در فتح مکه با اینکه پیامبر اسلام تمام اهل مکه را امان داد تا جایی که خانه ابوسفیان و مسجد الحرام را مأمن قرار داد و فرمود: “هر که در خانه بنشیند و بیرون نیاید در امان است. هر که به مسجد پناه ببرد در امان است. هر که به خانه ابوسفیان برود در امان است.” با همه این‌ها، خون هبار بن اسود و رفیقش نافع بن عبد قیس را هدر کرد و فرمود: “این دو نفر را هر کجا یافتید دست و پایشان را ببرید و ایشان را بکشید.” هبار از مکه فرار کرد تا بعد از جنگ حنین، ناگهانی خدمت حضرت رسید و شهادتین را به زبان جاری کرد. پیامبر از او گذشت. در این موقع، یکی از کنیزان حضرت رسول، هبار را نفرین کرد. پیامبر فرمود: “الاسلام یجب ما قبله.” اسلام خطاهای گذشته را نابود می‌کند.

اسلام ابوالعاص

ابوالعاص همچنان به حال کفر و شرک می‌زیست تا اینکه قبل از فتح مکه به سرپرستی قافله‌ای از مال‌التجاره قریش به شام رفت. در مراجعت، به لشکری از مسلمانان که زید بن حارثه امیر و سرلشکر آن‌ها بود، برخورد کرد. لشکر اسلام بر اهل قافله حمله برده، جماعتی را اسیر کردند و اموال قافله را به غارت بردند. ابوالعاص فرار کرد و نیمه‌شب وارد مدینه شد و به خانه زینب رفت و به او پناهنده شد. موقع نماز صبح، زینب از میان حجره آواز داد: “ای مردم، من ابوالعاص را پناه داده‌ام، کسی مزاحم او نشود.” پیامبر رو به جمعیت کرده و فرمود: “شما هم شنیدید آنچه من شنیدم.” عرض کردند: “آری.” فرمود: “به خدایی که جان من در اختیار اوست، تا الان خبر نداشتم، اما زینب او را پناه داده و محترم است، زیرا پست‌ترین افراد مسلمان حق دارد کسی را به پناه خود بپذیرد.”

سپس به خانه زینب تشریف برده و فرمود: “دخترم، ابوالعاص را احترام و پذیرایی کن اما با او خلوت نکن چون به تو حلال نیست.” زینب عرضه داشت: “یا رسول الله، ابوالعاص عقب اموالش آمده.” حضرت افرادی که در آن لشکر بودند خواست و فرمود: “می‌دانید این مرد از ما است و شما مالی را از او گرفته‌اید و این اموال را هم خدا بر شما حلال کرده، اما دوست دارم که احسان کنید و به او برگردانید زیرا قدرت ندارد برای مردم مکه تاوان بدهد. و اگر نخواهید بدهید مال شما است.” گفتند: “یا رسول الله، تمام اموال را به خاطر شما به او برمی‌گردانیم.” همه اموال را از نزد افراد جمع‌آوری نموده و به او برگرداندند. وی به مکه رفت و اموال را به صاحبانش برگردانید، سپس با صدای رسا گفت: “اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمداً رسول الله. به خدا قسم تا به حال هیچ مانعی برای اسلام آوردن من نبود جز آنکه ترسیدم مرا به خوردن اموالتان متهم سازید.”

پس از اسلام آوردن، خدمت پیامبر برگشت و حضرت هم زینب را به عقد جدید به او برگردانید. امامه، خواهرزاده حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا، که بر حسب وصیت آن حضرت به عقد امیرالمؤمنین درآمد، دختر ابوالعاص و زینب بود که پیامبر او را بسیار دوست می‌داشت و در حال نماز امامه را با خود برمی‌داشت تا گریه نکند.

ابوالعاص در سال دوازدهم هجرت، یعنی نزدیک به دو سال پس از رحلت پیامبر اسلام، از دنیا رفت.

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا