الف

ابولبابه

رفاعة بن عبد المنذر از بزرگان و رؤسای طایفه اوس و از یاران برجسته پیامبر اسلام به شمار می‌آید. او یکی از اصحاب بدر محسوب می‌شود، هرچند در جنگ بدر حضور نداشت؛ زیرا پیامبر اکرم او را از بین راه به مدینه بازگرداند تا از شورش منافقان جلوگیری کند. پیامبر او را به‌عنوان خلیفه و جانشین خود در مدینه منصوب کرد و سهمی از غنائم جنگی نیز برای او در نظر گرفت. همچنین، در غزوه سویق، اداره امور مدینه به او واگذار شد. او در نبرد احد و دیگر جنگ‌ها همراه پیامبر اسلام بود و در فتح مکه، پرچم بنی عمرو بن عوف را به دست داشت.

اما یکی از مهم‌ترین رویدادهای زندگی ابولبابه، ماجرای توبه‌ی اوست. زمانی که پیامبر اسلام به دلیل پیمان‌شکنی بنی‌قریظه، قلعه‌ی آن‌ها را محاصره کرد، طایفه اوس نزد پیامبر آمده و درخواست کردند همان‌گونه که بنی‌قینقاع را به خزرج واگذار کرده، بنی‌قریظه را نیز به آن‌ها واگذار کند. پیامبر موافقت کرد که شخصی از میان آن‌ها حکم کند، و سعد بن معاذ را برگزید. بنی‌قریظه از این حکم ناراضی بودند و درخواست کردند ابولبابه نزد آنان رود تا با او مشورت کنند.

ابولبابه، که در قلعه دارای خانه، اموال، و خانواده بود، به سوی آن‌ها رفت. هنگامی که مردان، زنان و کودکان بنی‌قریظه با استغاثه و بیچارگی نزد او آمدند، دلش نرم شد. وقتی پرسیدند آیا باید حکم پیامبر را بپذیرند، او با دست به گردن اشاره کرد که پذیرش حکم به معنای اعدام خواهد بود. به محض انجام این اشاره، دریافت که به پیامبر و مسلمانان خیانت کرده است. در همین زمان، آیه‌ای از قرآن در نهی از خیانت نازل شد:

“یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَخُونُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ وَتَخُونُوا أَمَانَاتِكُمْ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ” (سوره انفال، آیات ۲۷ و ۲۸)

ابولبابه از قلعه بیرون آمد، اما به دلیل شرمساری مستقیماً نزد پیامبر نرفت. او به مسجد نبوی رفت و خود را به یکی از ستون‌های مسجد بست، سوگند خورد که تا زمانی که خدا توبه‌اش را نپذیرد، کسی او را آزاد نکند. او ده تا پانزده روز به این حال بود و تنها هنگام نماز و نیاز، او را می‌گشودند. پیامبر فرمود که اگر نزد او آمده بود، برایش طلب آمرزش می‌کرد، اما حال که خود توبه کرده، باید منتظر پذیرش آن از سوی خدا باشد.

سرانجام، جبرئیل بشارت قبولی توبه‌ی او را به پیامبر آورد. ام سلمه، همسر پیامبر، این خبر را به ابولبابه رساند و مردم برای آزادی او گرد آمدند، اما ابولبابه درخواست کرد تنها پیامبر او را باز کند. هنگام نماز صبح، پیامبر او را آزاد کرد. ستون مسجد که ابولبابه خود را بدان بسته بود، بعدها به ستون توبه معروف شد.

در پی پذیرش توبه‌اش، او از خانه‌ای که در آن خیانت کرده بود، کوچ کرد و تصمیم گرفت تمامی اموالش را صدقه دهد. اما پیامبر او را راهنمایی کرد که تنها یک‌سوم اموالش را ببخشد.

ابولبابه همچنین در ماجرای دعای باران پیامبر نقش داشت. در روزی که پیامبر برای باران دعا کرد، ابولبابه گفت که خرما هنوز در باغ است و باران به تاخیر بیفتد. اما پس از دعای دوباره‌ی پیامبر، بارانی شدید بارید تا آنجا که مردم به خانه‌ی ابولبابه آمدند و گفتند تا لباسش را در آب نگذارد، باران نمی‌ایستد. سرانجام، او لباسش را در آب نهاد و باران فرو نشست.

ابولبابه در زمان خلافت امیرالمؤمنین علی (ع) از دنیا رفت و نام او در تاریخ اسلام جاودانه شد.

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا