ابو جندل و شرب خمر
ابو جندل بن سهیل
ابو جندل در مکه اسلام آورد. پدرش سهیل او را در بند کرد تا از فرار و رفتن به مدینه جلوگیری کند. اما روزی که پیغمبر اسلام (ص) در حدیبیه با سران قریش که از جمله پدر همین مرد بود، مشغول مذاکره و ترتیب صلحنامه بودند، ابو جندل از مکه فرار کرده و خود را به پیغمبر اسلام (ص) رسانید. برخی نوشتهاند که او با قید و بند آهنین وارد حدیبیه شد؛ چون پدرش سهیل او را دید، برخاست و سیلی محکمی به صورتش نواخت و گریبانش را گرفته و میکشید. عرضه داشت: «یا محمد، مگر بین ما و شما قبل از آنکه او بیاید تمام نشده است؟» حضرت فرمود: «راست میگویی.» ابو جندل فریاد کشید: «ای گروه مسلمانان، آیا به سوی کفار برگردم تا مرا از دینم منحرف کنند؟» از آنجا که مسلمانان رضایت به صلح نداشتند و امید داشتند که فتح خواهند کرد، با این پیشآمد سروصدای آنها بلند شد. پیغمبر رو به ابو جندل نموده فرمود: «ای ابو جندل، صبر را پیشه کن و اجرت را ضایع مگردان. خدا برای تو و افرادی که مانند تو در سختی به سر میبرند فرجی خواهد داد. اینک ما با مردم مکه صلح کردهایم و نمیتوانیم مکر و حیله کنیم.»
در این هنگام عمر به طرف ابو جندل حرکت کرد. همانطور که پدر او را میکشید، عمر هم خود را به او نزدیک میکرد و دسته شمشیر را به طرف او میداد و در زیر لب میگفت: «ای ابو جندل، صبر کن. خون مشرکین مانند خون سگ است.» تا شاید ابو جندل شمشیر را گرفته و پدرش را بکشد، اما او خودداری کرد.
پس از آنکه ابو بصیر (چنانکه در شرح حال وی گذشت) به عیص رفت و جمعیتی اطراف او را گرفته و اظهار دشمنی با قریش میکردند، ابو جندل هم از پدر گریخت و به وی ملحق گردید. تا آنکه مردم مکه به پیغمبر شکایت کرده و خواستار شدند که آنها را نزد خود به مدینه بخواند. آنگاه ابو جندل به مدینه هجرت کرد.
ابو جندل و میگساری
در زمان عمر بن خطاب، موقعی که ابو عبیده جراح به سرکردگی مسلمانان در حدود شام با رومیان میجنگید، ابو جندل، ضرار بن الخطاب و ابو الازور که همگی از صحابه پیغمبر بودند، در میدان جنگ مرتکب شرب خمر شدند. سرکرده لشگر خواست بر آنها حد شرابخواری بزند. ابو جندل به این آیه متمسک شد: “لَيْسَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جُنَاحٌ فِيمَا طَعِمُوا إِذَا مَا اتَّقَوْا وَآمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ” (یعنی بر مؤمنین و آنانکه اعمال شایسته انجام میدهند، در آنچه میخورند، باکی نیست تا وقتیکه تقوی و ایمان دارند و کردار شایستهای انجام میدهند). این استدلال مسلمانان را در اشتباه قرار داد. ابو عبیده بوسیله نامه حل مطلب را از عمر خواستار شد. عمر در جواب نوشت: «همانکه گناه را در نظر ابو جندل جلوه داده، هم او این دلیل را جلوه میدهد. باید حد میخوارگی برایشان جاری گردد.» هنگامی که زمینه حد شرعی ثابت گردید، ابو الازور گفت: «حالا که میخواهی ما را حد بزنی، فردا را به ما مهلت ده. اگر در میدان جنگ کشته شدیم چه بهتر، و اگر سالم ماندیم آنگاه حد را جاری سازید.» روز بعد ابو الازور کشته شد و دو نفر دیگر تازیانه خوردند.