اسماء بنت عميس
اسماء وخبر شدن از شهادت جعفر
ه اسماء و عروسی
فاطمه
اسماء وحدیث رد شمس
اسماء و اخبار از کید خلیفه
أسماء بنت عمیس یکی از بانوان با شخصیت اسلام است که دوران زندگیش عجیب است، او در ابتداء دعوت پیغمبر اسلام ایمان آورد همراه شوهرش جناب جعفر بن ابی طالب که پس از شهادت بجعفر طیار ملقب شد بحبشه مهاجرت کرد، در مدتی که در حبشه بسر می برد ندسه فرزندآوردیکی عبدالله بن جعفر همسر حضرت زینب دختر امیر المؤمنین دیگر محمد وسومی عون و ظاهراً از جعفر بیش از این سه فرزند نداشت ، سپس در سال ششم یا هشتم هجرت از حبشه بمدینه مهاجرت کرد پس از آنکه شوهرش جعفر درموته کشته شد بہمسری ابوبکر درآمد و از اوهم محمد بن أبي بكر را آورد که یکی از فدائیان امیر المؤمنين ومورد علاقه بيحساب آنحضرت گردید که مکرر میفرمود: محمد فرزند من است از صلب أبي بكر؟ پس از آن که ابوبکر در گذشت افتخار همسری امیر المؤمنين على بن ابيطالب را یافت و از آنحضرت هم فرزندی بنام یحیی آورد. (۱) از آنجا که أسماء از شوهرهای متعدد فرزند داشت گاهی اوقات
“
(۱) اسدالغابه ج د ؛ استيعاب حاشيه الاصابه ج ٤ ص ٢٣١
أسماء وخبر شدن از شهادت جعفر
_Y•V_
میان این بچه ها نزاع و اختلافاتی پیدا میشد از جمله : آنکه در روزگاریکه أسماء در خانه امیرالمؤمنین بود روزی میان محمد پسر ابی بکر ومحمد
فرزند جعفر نزاعی رخ داد هر يك گفتند: من از تو بهترم و پدر من از پدر تو بهتر دادهر
پدرمن
(1).
است، امیر المؤمنين باسماء فرمود در میان ایشان قضاوت کن، أسماء گفت: در میان عرب جوانی بهتر از جعفر وپیری بهتر از ابی بکر سراغ ندارم، أمير المؤمنين فرمود: بنا بر این برای ما چیزی باقی نگذاشتی ؟أسماءگفت: در میان این سه نفر بهره شما از نظر زناشوئی با من از همه کمتر ولی از نظر مقام از همه برتری ، حضرت فرمود : اگر غیر این میگفتی بر تو خشمناک میشدم . أسماء بنت عمیس از طرف مادر دارای نه یاده خواهر بود که یکی ل الله از ایشان بنام میمونه دختر حارث همسر حضرت رسول و دیگری ام الفضل همسر عباس عموی بزرگوار پیغمبر اسلام و سومی سلمی عیال حمزه سید الشهداء برادر جعفر طیار میباشد بنا براین این هم افتخاری است برای اسماء از نظر دامادی که مانند پیغمبر و حمزه وعباس دامادهائی دارد. موقعی عمر بن خطاب بأسماء گفت : شما مردم خوبی هستید جز
عمر
را
اینکه ما بجهت سبقت در هجرت از شما برتریم . میگوید : گفته برای رسولخدا نقل کردم فرمود: چنین نیست بلکه از نظر هجرت هم مقدم بر دیگرانید زیرا شما دو بار هجرت نمودید مرتبه اول بسوی حبشه ودفعه دوم بمدينه منوره . (۲)
هنگامیکه پیغمبر اسلام لشکری بسر زمین موته
اسماء و خبر شدن روانه کرد زید بن حارثه را بر ایشان امیر ساخت
از شهادت جعفر
و پرچم را بوی سپرد فرمود : اگر زید کشته شدجعفر
(۱) طبقات ابن سعد ج ٤ ص ٤١ (۲) اسدالغابة ، الاصابه ج ٤ ص ٢٢٥
_YA_
أسماء و خبر شدن از شهادت جعفر
بن ابيطالب امير بر شما است، و اگر جعفر کشته شد عبدالله بن رواحه امیر باشد و اگر او هم شهید شد هر که را خواستید بر خود امیر سازید . مردی از یهود که حاضر بود گفت: اگر محمد پیغمبر باشد این سه نفر کشته میشوند پرسیدند از کجا میگوئی؟ گفت: انبیاء بنی اسرائیل اگر دو نفر یا صد نفر را بترتیب امارت میدادند همه کشته میشدند
•
پس از مدتي يك روز صبح پیغمبر اکرم بعد از نماز بمنبر تشریف برده فرمودند : الآن برادران شما با مشركين مصاف دادند و حملاتیکه هر يك از لشکریان اسلام در میدان جنگ انجام میدادند مانند کسیکه از نزديك مشاهده میکند بیان میفرمود تا آنکه فرمود : زید بن حارثه شهید شد ! علم و پرچم بزمین افتاد ! جعفر پرچم را بلند کرد و بطرف دشمن روان شد ! دست جعفر را قطع کردند علم را بدست دیگر گرفت ! دست دیگرش
هم بریده شد ! علم را بسینه چسبانید ، جعفر هم کشته شد و علم بزمین افتاد سپس فرمود: علم را عبدالله بن رواحه برداشت از کفار فلان مقدار کشت ! از مسلمین چند نفر کشته شدند تا آنکه تمام اوضاع میدان جنگ را بیان داشت
!
پس فرمود عبدالله هم کشته شد و پرچم را خالد بن ولید بدست گرفت ! سپس از منبر فرود آمد و بخانه جعفر بن ابيطالب تشریف بردو فرمود: اسماء فرزندان جعفر کجایند؟ ایشان را بحضورش آورد أسماء گفت آنان را در بغل گرفت میبوسید و میبوئید دست بر سر ایشان ميكشيدو اشك مانند مروارید از گونه های حضرتش جاری گردید ، عرضه داشتم یا رسول الله مگر از جعفر بشما خبری رسیده ؟ فرمود: آری جعفر امروز کشته شد ، صدایم بگریه بلند شد بحدیکه همسایه ها خبر شده بخانه ما آمدند ، پیغمبر فرمود : أسماءگریه مکن خدا بمن خبر داد که باودو بالعطا کرده در بهشت
اسماء و عروسی فاطمه الضالع
_Y+9_
با ملائکه پرواز میکند ، عرضه داشتم یا رسول الله اگر این مطلب را بمردم بفرمائید جعفر فراموش نمیشود، سپس فرمود: در مصیبت بسینه مزن و حرف وسخن یاوه مگو ، بدخترش فاطمه عبور کرد که صدایش بواعماه
بلند بود رسولخدا فرمود : وعلى جعفر فلتبك الباكية آرى گريه کنندگان برای جعفر باید گریه کنند ، بعد دستور داد برای خانواده جعفر غذا تهیه نموده ببرید که ایشان مشغول عزاداری هستند و از اینجا این معنی سنت گردید (۱)
اسماء و عروسی
فاطمه (ع)
أسماء گوید در موقع وفات حضرت خدیجه بودم، دیدم در آخرین لحظات زندگی گریان است، :گفتم چرا گریه میکنی با آنکه سیده زنان جهانیان
و همسر پیغمبر اسلامی ، رسولخدا بشما وعده بهشت داده است ، خدیجه پاسخ داد : برای مردن گریه نمیکنم گریه من برای زهرای یتیمه است که بی مادر میشود ، دختر در دوران زندگی مخصوصاً در شب زفاف محتاج بکسی است که اسرارش را باو بگوید و احتیاجاتش را برطرف سازد، دختر من جوان است گریه ام از آن است که کسی ندارد بکارهایش برسد ، : خاتون من باخدا عهد میکنم اگر آنوقت زنده بودم احتیاجاتشرا بر طرف سازم و بجای شما برای او مادری کنم
گفتم
در شب زفاف زهرای مرضیه هنگامیکه او را بخانه علی بردیم پیغمبر اکرم بزنان فرمود از خانه بیرون رو ندوز هرارا تنها گذارند ، موقعیکه پیغمبر خواست تشریف ببرد در تاریکی مرادید فرمود کیستی ؟ گفتم : أسماء بنت عمیس فرمود مگر نگفتم بروید؟ عرضه داشتم : آری فرمودید،
(۱) سفینه (جعفر)
أسماء وحديث رد شمس
من هم نخواستم خلاف گفته شما کنم ولی با خدیجه عهدی سپردم که در شب زفاف فاطمه او را كمك كنم ، رسولخداگریان شد فرمود : ترا بخدا برای همین ایستاده ای؟ گفتم آری بخدا قسم بهمین منظور ایستاده ام ، سپس در باره من دعا فرمود و اجازه دادکه بایستم . (۱) واز افتخارات أسماء بنت عمیس این است که قابله حضرت امام حسن
و امام حسین اه بوده است و هم چنین از هنگام رحلت زهرای مرضیه آثار زیادی از وی باقی
است و ساختن عماری بدستوروی بوده و در غسل حضرت زهرا با امیر المؤمنين
كمك كرده است . (۲)
اسماء وحديث
حدیث رد شمس را بسیاری از راویان اخبار مانند: عمار
رد شمس وجويرية بن مسهر وغيرهم نقل کرده اند و از جمله اسماء بنت عمیس هم نقل کرده که طحاوی از احمد بن
صالح نقل کرده که گفته است برای کسیکه در راه دانش قدم برمیدارد سزاوار نیست از حدیث اسماء بنت عمیس سر به پیچدو أسماء این مطلب را چنین روایت : کرده است که در خدمت پیغمبر اسلام در ضیاء بودیم نماز ظهر خوانده شد
(۱) بحارج ۱۰ ص ٤٠ كشف الغمه ج ١ ص ٣٦٦ این روایت را بسیاری از مؤلفين مانند مرحوم مجلسی در بحار از کشف الغمه مرحوم اربلی نقل کرده اند وم رحوم حاج شیخ عباس هم در سفینه و بعضی از کتابهایش نقل نموده ولی با اینکه اسماء بنت عمیس در سال ششم با هشتم هجری از حبشه مراجعت نموده سازش ندارد زیرا موضوع ازدواج فاطمه رهر اقطعاً قبل از سال دوم هجری است ، شاید اسماء دیگری باشد و یا آنکه با نام دیگری اشتباه شده باشد (۲) بحار ج ۱۰
.
اسماءوحدیث رد شمس
۲۱۱-
سپس علی را خواست و پی فرمانی فرستاد موقع عصر شد ورسولخدا نماز عصر را هم انجام داد ، علی مراجعت کرد و بتصور اینکه نماز عصر خوانده نشده در کنار پیغمبر نشست ، آثار نزول وحی در حضرتش مشاهده شد سر را بدا من امير المؤمنين نهاد و بخواب رفت حضرت در حال نشسته نماز را بجا آورد و برای رکوع و سجود اشاره میفرمود تا آنکه آفتاب غروب کرد واثری از آن در زمین هموارونه در کوهها دیده نمیشد ، پیغمبر بر خاست و از علی پرسید که نماز عصر را بجا آورده ای؟ عرضه داشت نه یارسول گفتند که شما هم بجا نیاورده اید تا آنکه سر بزانوی من نهادید
الله
بمن
فهمیدم ولی نخواستم رسول خدارا ناراحت کرده باشم ، پیغمبر فرمود : بار خدایا این بنده تو بخاطر پیغمبرت خود را محبوس داشته خورشید را برگردان تا نمازش را بجا آورد این وقت مشاهده کردیم که جهان روشن شد و آفتاب برگشت و علی وضو ساخت و فریضه الهی را بجا آورد.(۱)
(۱) بحار ج٩ ص ٥٤٧
از اخبار صحیحه بدست میآید که دو بار خورشید برای امیرالمؤمنین برگشت یکی همین مورد بود و دفعه دوم پس از مغمبر اسلام بوده هنگامیکه از نهروان برمیگشت بسرزمین بابل رسید هنگام نماز عصر اصحاب عرض کردند يا امير المؤمنين موقع نماز است فرمود این زمین لعنت شده است برای پیغمبر و وصی پیغمبر جایز نیست در این زمین نماز گذارد عده از وی پیروی نموده و عده ای هم تنها و فرادی نماز خواندند تا هنگامیکه از آن زمین خارج شد آفتاب غروب کرده بود بجویریه دستور داد اذان گوید و خود مشغول وضو گردید کلماتی بزبان راند که من نفهمیدم گویا عبرانی یا سریانی بود ، ناگاه دیدم که خورشید از بین دو کوه با يك صدای عجیبی بیرون آمد تا حدود موقع نماز عصر \
، سیس
-۲۱۲-
اسماء و اخبار از
اسماء و اخبار از کید خلیفه
هنگامیکه مردم با ابوبکر بخلافت بیعت کردند
خلیفه فدکی را که رسولخدا بدستور پروردگار کید خلیفه بفاطمه اختصاص داده بود گرفت و نمایندگان فاطمه
را از فدك بیرون کرد امیرالمؤمنین بمسجد آمد و عده ای از انصار ومهاجرین اطراف ابوبکر نشسته بودند فرمود ابو بکر فدکی را که رسولخدا بفاطمه اختصاص داده و سالها است که نمایندگان فاطمه در آنجا هستند چرا گرفتی؟
یا برگشت و نماز را خواندیم دوباره شب شد (بحار ج ٩ ص ٥٥٠) صاحب كتاب دمعة الساكبه از مرحوم علامه در کشف اليقين نقل کرده : که یکی از زهاد مشغول موعظه و سخنرانی بود و در مناقب امیرالمؤمنین واردشد که نزديك بود آفتاب غروب کند افق تاريك شد خورشید را مورد خطاب قرار داده این اشعار را بالبداهه سرود :
۱ – لاتغر بی یا شمس حتى ينقضى مدحى لصنو المصطفى و لنجله واعطف عنانك اذعزمت ثنائه انسيت يومك اذ رددت لاجله ٣- ان كان المولى وقوفك فليكن هذا الوقوف لخيله و لرجله ای خورشید تا وقتیکه مدح برادر و پسر عم مصطفی و فرزندان او تمام
نشده غروب مکن
۲ – تا وقتیکه مشغول تعریف و تمجید او هستم عنان خود را نگه دار مگر روزی
را که خاطر او برگشتی فراموش نموده ای ؟ اگر آنروز برای شخص مولی درنگ کردی امروز هم برای سربازان
او توقف نما .
آفتاب ایستاد و افق روشن شد تا آنکه صحبتش تمام شد ، و این معنی در
حضور جماعت بسیاری بود که بحد تواتر و شهرت رسیده است .
أسماء و اخبار از كيد خليفه
۲۱۳
ابوبکر گفت : فدك جزء غنائم و مال همه مسلمانها است اگر گواهان عادلی دارد بیاورد تا باو بر گردانیم و در غیر این صورت حقی ندارد ! امیرالمؤمنین آیا در زمینه ما بغیر آنچه در باره سایر مسلمانان قضاوت میکنی حکم میکنی؟
:
ابوبکر نه درباره شما هم مانند سایرین حکم وقضاوت میکنم. امیرالمؤمنین: اگر مالی در دست یکی از مسلمانان باشد و من
ادعائی کنم از چه کسی گواه میخواهی ؟
:ابوبکر در این زمینه از شما شاهد میطلبم.
امير المؤمنین پسمالیکه در دست من است و دیگر مسلمانان مدعی
هستند چرا از من مطالبه شهود میکنی؟
ابوبکر ساکت شد و عمر گفت : این غنیمت مسلمین است و با تو
نزاعی نداریم!
امير المؤمنين : ابوبکر بقرآن اقرار داری؟
ابوبکر آری چرا اقرار نداشته باشم.
المؤمنین: این آیه شریفه : انما يريد الله ليذهب عنكم
الرجس اهل البيت ويطهركم تطهيراً (۱) ( خدا اراده نموده تا پلیدی را از شما اهلبیت دور سازد و شمارا از هرگونه پلیدی پاك سازد) در
باره ما نازل شده یا درباره غیرما
•
أبو بكر این آیه درباره شما اهل بیت پیغمبر نازل شده است.
امیر المؤمنين : اگر دو نفر شاهد نسبت بعمل زشتی درباره فاطمه
گواهی دهند چه میکنی؟
(۱) احزاب ۳۳
۲۱۴-
أسماء و اخبار از كيد خليفه
ابوبکر بر اوحد زناء جاری میکنم همانطور که نسبت بسایر زنان
اجراء میکنم!!
أمير المؤمنين : در این صورت نزد خدا کافر خواهی شد.
ابوبکر چرا کافر شوم؟
.
امير المؤمنين : زیرا شهادت خدا را بپاکی این خانواده بواسطه شهادت بشری رد کرده ای کسیکه شهادت خدا دارد کند کافر است ( یعنی در صورتیکه فاطمه ادعائی کند محتاج بگواه نیست چون خدا بپاکی و راستی او گواهی داده است)
موقعیکه ابو بکر بمنزل برگشت پیش عمر بن خطاب فرستاد که دیدی امروز علی بن ابیطالب چه کرد اگر يك بار دیگر در مجلس علنی چنین استدلال کند کار ما تباه شده است و زندگی بر ما گوارا نخواهد بود ، عمر گفت : چاره این کار با خالد بن ولید است فرستادند خالد آمد ابو بکر گفت : میخواهیم کار مشکلی را بتو واگذاریم ، خالد گفت هر چه باشد انجام میدهم هر چند کشتن علی بن ابیطالب باشد. گفتند: همین است ! هنگام نماز پهلوی علی بایست ، همینکه سلام گفتم گردن او را بزن !
أسماء بنت عمیس که این داستان را شنید کنیز خود را گفت : بخانه فاطمه دختر رسولخدا میروی و اورا از طرف من سلام میگوئی سپس این آیه
را بخوان: ان الملاء یا تمرون بك ليقتلوك فاخرج الى لك من الناصحين جمعیت میخواهند ترا بکشند از شهر بیرون ،رو، و من از خیر خواهان توأم کنیز آمد و ابلاغ سلام نمود سپس آیه را تلاوت کرد و موقعیکه خواست برگردد دوباره آیه را قرائت نمود، علی فرمود : آنزن ر ا سلام برسان
اسماء و اخبار از کید خلیفه
۲۱۵
و بگو خدا مانع اراده ایشان خواهد شد و نتوانند کاری انجام دهند . موقع نماز رسید خالد پهلوی امیر المؤمنين ايستاد أبو بكر قبل از آنکه سلام گوید از این پیشنهاد پشیمان شد و با خود گفت ممکن است نتواند انجام دهد و سبب فتنه گردد و همواره تشهد را تکرار میکرد تا آنکه: گفت با خالد لا تفعلن ما امرتك السلام عليكم ( خالد ! آنچه دستور دادم البته انجام (مده حضرت از خالد پرسید چه دستور داده بود که سپس باز داشت کرد ، خالد گفت دستور داده گردن ترا بزنم! فرمود: آیا اطاعت میکردی؟ گفت: آری بخدا قسم اگر منع نمیکرد تراکشته بودم حضرت گریبان اورا گرفته (در بعضی روایات است که با دو انگشت گلویش را فشرد) چنانش بزمین کوبید که گفتند او را میکشد عمر صدازد یا علی بحق صاحب این قبر دست بردار ، حضرت او را رها کرده گریبان عمر را گرفت و فرمود: ای فرزند صهاك اگر عہد و پیمان پیغمبر نبود بشما معلوم میکردم كه كداميك ما
ضعیف تریم . (۱)
(۱) بحار ج۸ ص ۹۲
۲۱۶