امد بن ابد؛ مردی با عمر طولانی و حکمت تاریخی
امد بن ابد از معمرین جهان اسلام بود که عمر بسیار طولانی داشت و گفته شده حدود سیصد سال زندگی کرده است.
🔹 زمانی که معاویه به دنبال فردی با عمر زیاد بود تا درباره گذشته از او سؤال کند، امد بن ابد را معرفی کردند. 🔹 معاویه کسی را برای آوردن او به حضرموت فرستاد، و هنگامی که امد نزد معاویه حاضر شد، از او پرسید:
«نامت چیست؟»
🔹 امد پاسخ داد:
«نامم امد است.»
🔹 معاویه پرسید:
«چند سال داری؟»
🔹 امد پاسخ داد:
«سیصد سال.»
🔹 معاویه ابتدا او را دروغگو خواند، سپس برای آزمایش عقل او شروع به گفتوگو کرد.
گفتوگوی تاریخی میان معاویه و امد بن ابد
🔹 معاویه از او خواست که قصهای بگوید، اما امد پاسخ داد:
«داستان دروغگویان چه نتیجهای دارد؟»
🔹 معاویه خندید و گفت:
«میخواستم با این آزمایش، عقل تو را بسنجیم. فهمیدم که مردی خردمند هستی. حالا به ما بگو، آیا گذشته نیز مانند زمان ما بوده است؟»
🔹 امد پاسخ داد:
«بله، همین شب و روز است که میآید.»
🔹 معاویه پرسید:
«از عجایب روزگار برای ما تعریف کن.»
🔹 امد گفت:
«روزگاری سوارههایی را دیدم که از شام به مکه میآمدند، اما به هیچ خوردنی یا نوشیدنی نیاز نداشتند. از میوههای راه تغذیه میکردند و از چشمههای آب مینوشیدند.»
🔹 معاویه پرسید:
«بر این مطلب چه دلیلی داری؟»
🔹 امد پاسخ داد:
«همین تغییراتی که خدا در شهرها و آبادیها ایجاد میکند، برای شما دلیلی کافی است.»
مشاهده بزرگان قریش توسط امد بن ابد
🔹 معاویه پرسید:
«آیا هاشم بن عبدمناف را دیدهای؟»
🔹 امد پاسخ داد:
«بله، مردی بلندبالا، خوشچهره، و میان دو چشمش نشانه مبارکی بود.»
🔹 معاویه پرسید:
«آیا امیه را دیدهای؟»
🔹 امد پاسخ داد:
«بله، مردی کوتاهقد و نابینا بود. گفته میشد که در چهرهاش علامت شومی داشت.»
🔹 معاویه پرسید:
«آیا محمد را دیدهای؟»
🔹 امد پرسید:
«محمد کیست؟»
🔹 معاویه گفت:
«رسول خدا.»
🔹 امد با ناراحتی گفت:
«وای بر تو! چرا با عظمت، نام او را یاد نکردی و او را “فرستاده خدا” ننامیدی؟ همانگونه که خداوند او را با بزرگی یاد کرده است.»
🔹 معاویه گفت:
«او را توصیف کن.»
🔹 امد گفت:
«من او را طوری دیدم که نه قبل از او و نه بعد از او، کسی مانند او ندیدهام.»
حکمت و رفتار امد بن ابد در تجارت
🔹 معاویه پرسید:
«شغل تو چه بوده است؟»
🔹 امد پاسخ داد:
«تجارت میکردم.»
🔹 معاویه پرسید:
«در معاملات چگونه رفتار میکردی؟»
🔹 امد پاسخ داد:
«عیب جنس را نمیپوشاندم و سود، هرچند اندک، را رد نمیکردم.»
تقاضاهای امد بن ابد از معاویه
🔹 معاویه گفت:
«از من حاجتی بخواه.»
🔹 امد پاسخ داد:
«حاجت من این است که مرا داخل بهشت کنی.»
🔹 معاویه گفت:
«قدرت بر این تقاضا ندارم.»
🔹 امد گفت:
«پس جوانی را به من بازگردان.»
🔹 معاویه گفت:
«به این هم توانایی ندارم.»
🔹 امد گفت:
«پس نه در امور دنیا، چیزی نزد تو یافت میشود، و نه در آخرت. مرا به محل خودم بازگردان.»
🔹 معاویه پذیرفت و گفت:
«آری، این درخواست را میتوانم انجام دهم.»
🔹 سپس معاویه رو به اطرافیان کرد و گفت:
«این مرد، نسبت به آنچه شما دوست دارید، بیرغبت است.»