۳۲۷
امیه بن ابی الصلت؛ شاعر و دانشمند جاهلی
امیه بن ابی الصلت ثقفی، شاعر مشهور عرب، از اهل طائف و فردی دانشمند و آگاه نسبت به کتب آسمانی بود.
🔹 او درباره ابراهیم و اسماعیل (علیهماالسلام) و دین حنیف بسیار سخن میگفت و خود را پیرو یکتاپرستی میدانست. 🔹 از بتپرستی دوری میکرد، لباس پشمینه و ساده میپوشید، و زندگی زاهدانهای داشت. 🔹 از طریق مطالعه کتب آسمانی، میدانست که بهزودی پیامبری مبعوث خواهد شد، و امید داشت که آن پیامبر، خودش باشد.
انتظار امیه برای نبوت و ناامیدی او
🔹 ابوسفیان بن حرب (پدر معاویه) میگوید:
🔹 در سفر تجاریای همراه با امیه بن ابی الصلت بودیم. او گفت: “پیامبری در حجاز برانگیخته خواهد شد.” 🔹 سپس افزود: “تصور میکردم که من آن پیامبر خواهم بود، تا اینکه فهمیدم از قریش خواهد بود و در چهل سالگی برانگیخته میشود.”
🔹 امیه پرسید: “آیا عتبة بن ربیعه چهل سال دارد؟” 🔹 ابوسفیان گفت: “از چهل گذشته است.”
🔹 وقتی از سفر به مکه بازگشت، پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) مبعوث شده بودند.
🔹 ابوسفیان، امیه را دید و خبر بعثت پیامبر اسلام را به او داد. 🔹 امیه گفت:
«به او ایمان بیاور که بر حق است.»
🔹 ابوسفیان پرسید: “پس خودت چه خواهی کرد؟”
🔹 امیه گفت:
«اگر از فرزندان ثقیف خجالت نمیکشیدم، ایمان میآوردم. همیشه به آنها گفته بودم که من آن پیامبر خواهم بود؛ حالا اگر ببینند که از جوانی از بنی عبد مناف پیروی میکنم، این برایم ننگ خواهد بود!»
🔹 بدین ترتیب، حب مقام و شهرت، مانع ایمان آوردن او شد!
نزول آیهای در مذمت امیه بن ابی الصلت
🔹 امیه، باوجود دانش گسترده درباره حقیقت اسلام، به دلیل تکبر، ایمان نیاورد. 🔹 حتی تصمیم گرفت به مدینه برود و ایمان بیاورد، اما در میانه راه، خبر کشته شدن برخی بزرگان قریش در جنگ بدر را شنید، و منصرف شد. 🔹 او گفت:
«اگر محمد پیامبر بود، بستگانش را نمیکشت!»
🔹 پس از آن، به طائف بازگشت و تا لحظه مرگ در حال کفر باقی ماند.
🔹 در این زمان، آیهای در مذمت او نازل شد:
📖 “وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِي آَتَيْنَاهُ آَيَاتِنَا فَانْسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطَانُ فَكَانَ مِنَ الْغَاوِينَ” (اعراف، ۱۷۵)
🔹 ترجمه: «برای آنان بخوان داستان کسی را که آیات ما را دریافت، ولی از آن جدا شد، پس شیطان در پی او افتاد، و در نتیجه، از گمراهان گردید.»
ایمان باطنی امیه؛ شعرهایی درباره دین حنیف و قیامت
🔹 امیه، با وجود عدم پذیرش اسلام، در شعرهایش حقانیت یکتاپرستی و روز قیامت را ستوده است. 🔹 او درباره یگانگی خداوند سروده است:
✅ “لَكَ الحَمدُ وَالنِّعماءُ وَالفَضلُ رَبَّنا، وَلا شَيءَ أَعلى مِنكَ جَدًّا وَأَمجَدَا” ✅ “مَلِيكٌ عَلَى عَرْشِ السَّمَاءِ مُهَيْمِنٌ، العِزَّةُ تَعْنُو الوُجُوهَ وَتَسْجُدُ”
🔹 ترجمه: 🔸 “ستایش، نعمت و فضل، مخصوص پروردگار است؛ هیچچیز از او برتر و مجدتر نیست.” 🔸 “او پادشاهی است که بر عرش سلطنت میکند؛ همه موجودات در برابر عزت او سر فرود میآورند و سجده میکنند.”
🔹 درباره روز قیامت میگوید:
✅ “وَقَفَ النَّاسُ لِلْحِسَابِ جَمِيعًا، فَشَقِيٌّ مُعَذَّبٌ وَسَعِيدٌ”
🔹 ترجمه: 🔸 “در قیامت، همه انسانها برای حساب ایستادهاند؛ گروهی سعادتمند، و گروهی در عذاب.”
🔹 درباره حضور مردم در پیشگاه خداوند میگوید:
✅ “عِندَ ذِي العَرْشِ تُعْرَضُونَ عَلَيْهِ، يَعْلَمُ الجَهْرَ وَالسِّرَّ الخَفِيَّا”
🔹 ترجمه: 🔸 “در پیشگاه خداوند، عرضه میشوید؛ او هر چیز آشکار و پنهان را میداند.”
اظهار حسرت امیه در لحظات پایانی عمر
🔹 امیه، در واپسین لحظات زندگیاش، از حقیقتی که در برابرش قرار گرفته بود، اما آن را نپذیرفت، ابراز پشیمانی کرد.
✅ “كُلُّ عِيشٍ وَإِنْ تُطَاوِلَ دَهْرًا، مُنْتَهَى أَمْرِهِ إِلَى أَنْ يَزُولَ”
🔹 ترجمه: 🔸 “هر زندگی، هرچند طولانی باشد، سرانجام به نابودی و فنا ختم خواهد شد.”
✅ “لَيْتَنِي كُنتُ قَبْلَ مَا قَدْ بَدَالِي، فِي رُؤُوسِ الجِمَالِ أَرْعَى الوُعُولَ”
🔹 ترجمه: 🔸 “کاش، پیش از آنکه حقیقت برایم آشکار شود، در کوهها بز کوهی میچراندم!”
🔹 این ابراز پشیمانی نشان میدهد که حب مقام و شهرت، مانع سعادت او شد، و در لحظات آخر، آرزو میکرد که ایکاش اساساً این حقایق را نمیدانست و دچار چنان لغزشی نمیشد!