تميم بن أوس
تمیم بن اوس داری؛ از زهد تا اسلام و ندای غیبی
🔹 تمیم بن اوس داری، معروف به “ابورقیه”، از راهبان مسیحی فلسطین بود که به زهد و عبادت شهرت داشت. 🔹 در سال نهم هجری، اسلام آورد و پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) دهی از قراء فلسطین به نام “عینون” را به او بخشیدند. 🔹 او در زمان پیامبر و دوران خلفای اولیه، در مدینه ماند، اما پس از کشته شدن عثمان، به فلسطین بازگشت. 🔹 او نخستین کسی بود که در مسجد چراغ روشن کرد. 🔹 در عبادت، بسیار سختکوش بود و گاهی تمام شب را با تکرار یک آیه قرآن، گریه میکرد:
📖 “أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ اجْتَرَحُوا السَّيِّئَاتِ أَن نَّجْعَلَهُمْ كَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ…” (جاثیه، ۲۱)
🔹 او در شام، در قریه “بیت جبرون” از دنیا رفت.
تمیم و خیانت پیش از اسلام
🔹 پیش از مسلمان شدن، تمیم برای تجارت به مدینه میرفت و میآمد. 🔹 در یکی از سفرهای تجاری، او و برادرش عدی، با ابن ابی ماریه، یک مسلمان، همسفر شدند. 🔹 در مسیر، ابن ابی ماریه بیمار شد و هنگامی که حالش وخیم شد، وصیتنامهای نوشت و اموال خود را میان بارهایش پنهان کرد. 🔹 سپس، داراییهایش را به تمیم و عدی سپرد تا پس از مرگش، به خانوادهاش در مدینه برسانند. 🔹 اما تمیم و برادرش، که هنوز نصرانی بودند، بار مرد مسلمان را گشودند، وسایل گرانبهایش را برداشتند، و باقی اموال را به مدینه بردند. 🔹 خانواده ابن ابی ماریه، پس از بررسی، متوجه کمبود اموال شدند و به پیامبر اسلام شکایت بردند.
🔹 در این زمان، آیات قرآن نازل شد:
📖 “يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا شَهَادَةُ بَيْنِكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدُكُمُ الْمَوْتُ…” (مائده، ۱۰۷-۱۰۸)
🔹 پس از نزول آیات، پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم)، تمیم و برادرش را فراخواندند و آنان را قسم دادند. 🔹 آنها سوگند خوردند که چیزی جز آنچه دریافت کرده بودند، به خانواده رساندهاند. 🔹 اما پس از مدتی، ظرف نقرهای که با طلا منبتکاری شده بود، از اموال ابن ابی ماریه پیدا شد، و دوباره شکایت مطرح شد. 🔹 بار دیگر، آیات قرآن نازل شد که حکم به اثبات خیانت آنان داد. 🔹 پس از مسلمان شدن، تمیم گفت: 📖 “خدا و رسولش راست گفتند، و من ظرف را گرفته بودم، و اکنون بسوی او توبه و استغفار میکنم.”
تمیم و ندای غیبی درباره بعثت پیامبر
🔹 تمیم، پیش از اسلام، روزی در مسیر شام، تنها در بیابان بود. 🔹 هنگام خواب، با خود گفت: 📖 “امشب، در پناه این وادی میخوابم.” 🔹 ناگهان، صدایی شنید که میگفت: 📖 “به خدا پناه ببر، که جن نمیتواند کسی را در پناه بگیرد! بدان که فرستاده خدا، پیامبری امین، برانگیخته شده است. ما در حجون، با او نماز گزاردیم. شیطانها، از میان برداشته شدند و با تیرها، از آسمان رانده شدند. پس، به سوی محمد، فرستاده خدای جهانیان برو!”
🔹 این ندای غیبی، موجب شد که تمیم درباره پیامبر اسلام کنجکاو شود، و سرانجام، اسلام بیاورد.
تمیم و عطای پیامبر اسلام
🔹 هنگامی که تمیم و گروهی از فامیلش، از جمله برادرش نعیم، نزد پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) آمدند و اسلام آوردند، از حضرت تقاضای سرزمینی در فلسطین کردند. 🔹 پیامبر اسلام فرمودند: 📖 “هر جا را مایلید، اختیار کنید!” 🔹 تمیم، پیشنهاد کرد که بیتالمقدس و دهات اطراف آن را درخواست کنند. 🔹 اما ابوهند، یکی از همراهان او، گفت: 📖 “بیتالمقدس پایگاه فارس است، و با گسترش اسلام، پایگاه مسلمین خواهد شد. ممکن است زمامداران، اجازه تصرف این منطقه را به ما ندهند.”
🔹 پس، توافق کردند که “بیت جبرون” و دهات اطراف آن را بخواهند. 🔹 پیامبر اسلام، بر پوست، پیماننامهای نوشتند که مضمونش چنین بود:
📖 “بسم الله الرحمن الرحیم؛ این نسخه، چیزی است که محمد رسولالله، به تمیم داری و یارانش عطا کرد. اگر خدا زمین را به او داد، قریههای بیت عینون، جبرون، مرطوم، و بیت ابراهیم را با تمام آنچه در آنهاست، به ایشان بخشیدم. این زمین، تا آخر روزگار، ملک آنها و فرزندانشان خواهد بود. هر کس در این اراضی، آنان را بیازارد، خدا او را خواهد آزرد.”