ج

جلاس بن سويد

جلاس بن سويد (١)

پدر جلاس

حارث برادر جلاس

۱۸۳

جلاس بن سوید بن صامت یکی از یاران رسول خدا جلاس بن سويد است که در ابتداء از منافقان بود تا آنکه توجهی

پیدا کرده تو به نمود و تو بهاش نیکوشد ، و داستان توبه اش چنین است : جلاس در جنگ تبوك از همراهی با پیامبر و رفتن میدان جنگ تخلف ورزید ، و مردم را نیز از رفتن بجنگ باز میداشت تا در مراجعت از تبوك پيامبر خطبه ای خواند و در آن خطبه منافقان را پلید نامید و از آنها عیبجوئی کرد . جلاس که گفتار پیامبر را استماع میکرد گفت : اگر براستی محمد پیامبر باشد ما از الاغ هم پستتریم عمیر بن سعد که مادرش همسر جلاس و خود مردی فقیر بود و جلاس از او بی اندازه دستگیری مینمود باشنیدن این جمله بر آشفت و گفت : جلاس تا این ساعت از همه مردم نزد من عزیزتر بودی زیرا بمن زیاد خدمت کرده ای ، اما کلمه ای گفتی که اگر اظهار کنم مفتضح و رسواخواهی شد و اگر کتمان و پرده پوشی نمایم خود را بهلاکت اخروی افکنده ام

عمیر گفته جلاس را به رسولخدا رسانید پیامبر او را خواست و از

بود مؤاخذه فرمود ، جلاس بنام خدا سوگند یاد کرد

گفته آنچه عمیر

(۱) سويد بضم سين وفتح واو وسكون ياء

-١٨٤-

او شنیدم

جلاس بن سوید

ج ۲

که چنین سخنی نگفته ام ، عميرهم قسم خورد که من این کلام را از ، پس از انکار جلاس عمیر برخاست و گفت : خدایا بر پیامبر راستگویت آشکار کن تا کدامیک از مار است گفته است؟ پیامبر و مؤمنان هم آمین گفتند ، جمعیت هنوز متفرق نشده بود که جبرئیل نازل شد

و این آیات را آورد.

:

يحلفون بالله ماقالوا ولقد قالوا كلمة الكفر وكفروا بعد اسلامهم وهموا بمالم ينالواوما نقموا الاان اغناهم الله و رسوله من فضله فان يتوبوايك خير الهم وان يتولوا يعذبهم الله

عذابا اليما (۱)

کلمه کفر را میگویند و بخدا سوگند یاد میکنند که نگفته ایم، پس از اسلام کافر میشوند و بآنچه بآن نمیرسند تصمیم میگیرند ( یعنی تصمیم میگیرند که یاران پیامبر را از اطرافش بازدارند) در مقابل نعمت که خدا و رسولش بآنها داده و بی نیازشان کرده کفران نعمت ،میکنند اگر توبه کنند برای ایشان بهتر است ، و اگر بی اعتنائی کنند؛ ایشان را بعذاب دردناکی عذاب خواهد نمود.

هائی

پس از نزول این آیات جلاس عرضه داشت : يارسول الله خدا توبه را بما گوشزد میکند ، آنچه عمیر گفته درست است و من گفته ام و از گفته خود پشیمان، اينك توبه میکنم ، توبه کرد و تو به اش

نیکو شد (۲)

(۱) تو به ۷۴

(۲) اسد الغابه ج ١ ص ٩١

ج ۲

پدر جلاس

_110_

پدر جلاس

سوید بن صامت پدر جلاس مردی حکیم و دانشمند

بود و اشعاری حکیمانه می سرود بهمین جهت در میان قبیله اش به «کامل » معروف شد ، وی در ابتدای بعثت پیامبر بقصد زیارت خانه خدا بمکه آمد، پیغمبر اسلام را ملاقات کرد

دعوت باسلامش نمود، سوید گفت : شاید آنچه را تو داری مانند همان

استکه نزد من میباشد؟

پیامبر تو چه داری و نزد تو چیست؟

سوید حکمت لقمان نزدمن است.

:

پیامبر از آنچه داری بیاور و بیان کن ببینم؛ پس از آنکه جملاتی از سوید شنید ، فرمود: این کلام پسندیده ،ایست، ولی آنچه با منست بهتر و برتر از آن است ، این قرآنی استکه خدا بر من فرستاده است ، این هدایت و نور است ؛ سپس آیاتی بر او تلاوت فرمود.

سوید که آیات قرآنی راشنید :گفت خوش کلامی است؛ از مکه بمدینه برگشت و طولی نکشید که در جنگ بعاث کشته شد ، از اینجهت ترجمه نویسان در اسلامیت او مشکو کند بعضی گویند که مسلمان شد و عده ای منکر اسلام او هستند.

و از اشعار حکیمانه او است :

١- الارب من يدعو صديقا ولو ترى مقالته بالغيب سائك مايفرى -۲- مقالته كالشهد ما كان شاهدا و بالغيب مأثور على ثغرة النحر – يسرك باديه و تحت ادیمه منيحة شريفتري عقب الظهر تبين لك العينان ما هو كاتم من الغل والبغضاء والنظر الشزر ۱ – چه بسا کسی را دوست میخوانی و اگر دروغ و افتراهای او را

-119_

حارث برادر جلاس

در پشت سر بشنوی او را دشمن میگیری

ج ۲

-۲- گفتار حضوریش مانند شکر شیرین اما سخنانش در پشت سر

مانند خنجر در گلو اثر میکند.

ظاهرش ترا خوشحال میسازد اما در باطن شمشیری استکه پی

را قطع میکند.

گوشه

بر

چشم

آنچه از بغض و کینه در دل پنهان کرده از نگاههای خصمانه

آشکار میگردد (۱)

جلاس برادری دارد بنام حارث که با او اسلام حارث برادر جلاس آورده است ولی او باتفاق نه نفر دیگر از دین گشتند و از مدینه بمکه فرار کردند ، ولی حارث زود پشیمان شد و بمدینه بر گشت از نزدیکی مدینه به برادرش جلاس پیغام فرستاد که از عمل و کردار خود پشیمان شده ام ، از رسولخدا بپرس و بگو که من بیگانگی خدا و پیامبری حضرت محمد بن عبدالله گواهی و اقرار دارم ، آیا تو به ام پذیرفته میشود یا نه ؟ و اگر پذیرفته نمیشود سر بصحرا نهم . جلاس گفته حارث را حضور پیامبر عرضه داشت ، پیغمبر اسلام هم بدستور پروردگار تو به اش را پذیرفت، حارث وارد مدینه شد و در خدمت رسولخدا از گذشته اش عذرخواهی نمود (۲)

(۱) اسد الغابه ج۲ ص ۳۷۸ (۲) اسدالغابه ج ١ ص ٢٩١ .

۱۸۷

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا