جویریه

پدر جویریه
جویریه
۹۷ – جویریه
وی دختر حارث بن ابی ضرار از طایفه بنی۔
مصطلق وهمسر رسولخدا ام المؤمنين است قبلا
همسر مسافع بن صفوان مصطلقی بود، در سال ششم هجرت در جنگ مسلمانان با بنی مصطلق اسیر گردید ، موقع تقسیم غنائم درسهم ثابت بن قیس بن شماس افتاد، و او زنی شیرین و نمکین بود بطوریکه هر که او را میدید فریفته اش میشد ، ثابت او را مکاتبه کردیعنی با او قرار کرد که اگريك مبلغ معینی بدهد آزاد گردد.
را
جهت استمداد در موضوع مالالمکاتبه خدمت پیامبر شرفیاب شد وازوى كمك خواست که شاید زودتر آزاد شود ، عایشه می گویدهمین که او را دیدم ناراحت شدم زیرا ترسیدم اگر پیامبر او را ببیند ممکن است رقیب آینده ما گردد ، اتفاقاً همین طور هم شد، هنگامیکه مطلبش بعرض پیمبر رسانید و عرضه داشت یارسول الله من جويريه دختر حارث مصطلقی هستم و سابقه دارید که به چه مصیبتی مبتلا شده ام و اينك ثابت بن قیس مرا مکاتبه کرده اگر ممکن است بمن كمك كنيد تا آزاد شوم . پیامبر فرمود : بهتر از این آنست که مال الکتابه ترا بدهم وترا تزویج کنم عرضه داشت مانعی نیست ، پس از آنکه پیامبر او را تزویج نمود و مسلمانان با خبر شدند گفتند پیامبر داماد قبیله مصطلق است و
پدر جویریه
-19V_
سزاوار نیست از این قبیله مردمی بعنوان بنده و برده زیر دست ما باشند همه کسانی را که از این طایفه اسیر شده بودند آزاد نمودند؛ در حدود صدخانواده از بنی مصطلق آزاد شد ، در تاریخ زنی چنین که این اندازه بقبیله اش خیر رسانیده باشد کمتر بچشم میخورد(۱)
پس
از آنکه
جویریه بدست لشکر اسلام افتاد
پدر جویریه پدرش حارث بن ابی ضرار تعدادی از شتران خود را برداشت و بقصد آزاد ساختن دختر خود بمدینه آمد ، در بین راه دوتا از شترها در نظرش پسندیده آمد و خیلی خوب جلوه کرد ، آنها را دروادی عقیق درمیان یکی از دره ها عقال کرد تا در مراجعت با خود ببرد ، هنگامیکه خدمت پیامبر رسید و هنوز از سرگذشت دختر خبری نداشت عرضه داشت : یا محمد (ص) دخترم را اسیر گرفتید ، این شتران راعوض بستانید و دخترم را بمن واگذارید پیامبر فرمود : آن دوشتری که در وادی عقیق در فلان دره پنهان کردی چه شد! حارث باشنیدن این جمله برق ایمان در قلبش جستن کرد و گفت اشهد ان لااله الا الله و أنك رسول الله گواهی دهم که خدائی جز خدای یگانه نیست و تو پیغمبر اوئی زیرا جز خدا کسی ندانست که این عمل از من صادر شده است و باین جهت عده ای از اقوامش هم مسلمان شدند (۲)
(۱) اسد الغابه ج۵ ص ۴۲۰.
( ۲ ) أسد الغابه ج۱ ص ۳۳۵

خروج از نسخه موبایل