حمزة بن عبد المطلب
اسلام حمزه
فضائل حمزه
عماره دختر حمزه
حمزه در جنگ بدر
حمزه و کشتن طعیمه
حمزه در جنگ احد
پیامبر در کنار کشته حمزه
صفیه در کنار کشته برادر
نماز و دفن حمزه
پیامبر در عزای حمزه ه مراثی در قتل حمزه
- زیارت حمزه
حمزة بن عبدالمطلب
او فرزند عبدالمطلب فرزند هاشم عموی پیامبر
و امیر مؤمنان است ما در او و مادر صفیه دختر عبد
المطلب هاله دختر وهيب بن عبد مناف میباشد ، چون حمزه از ثویبه
صل الله عليه
کنیزا بولہب شیر خورده و پیغمبر و هم از این زن شیر خورده برادر
رضاعی او محسوب میشود ، از اینجا است که موقعیکه ازدواج دختر
حمزه را بحضرت پیشنهاد کردند فرمود : برادر رضاعی من است . کنیه اش ابو یعلی است و او دو سال یا چهار سال از رسولخدا
۲۹۲-
اسلام حمزه
ج۲
بزرگتر بود ، و در سال دوم هجرت موقعیکه میان یاران عقد برادری
.
برقرار فرمود ، میان حمزه وزید بن حارثه عقد برادری خواند مسلمان شدن حمزه بر شوکت و عظمت پیامبر و مسلمانان افزود زیرا بخاطر او کمتر میتوانستند بحضرتش اذیت و آزاری برسانند ، پس از حضرت ابوطالبیگانه حامی و پشتیبان رسول خدا او بود ، باین جهت بود که از طرف پروردگار لقب اسدالله و اسدرسوله یافته است(۱) . داستان اسلام آوردن حضرت حمزه را چنین
اسلام حمزه
نقل کرده اند ، روزی ابوجهل در نزدیکی صفا با پیامبر برخورد تا توانست او را اذیت نمود و ناسزا گفت و عیبجوئی کرد ، کنیز عبدالله جدعان از میان اطاقی در بالای صفاهمه این احوال را مشاهده کرد ، موقعیکه ابوجهل از اذیت پیغمبر دست کشید بمسجد رفت و در نزدیکی خانه باعده قریش نشست ، پیامبر هم براه خود رفت. هنوز جمعیت تماشاچیان متفرق نشده بودند که جناب حمزه از شکارگاه برگشت از علت اجتماع پرسید کنیز عبدالله داستانرا برایش داد، شرح پرسید ابوجهل کجا است گفتند در مسجد است حمزه بمسجد رفت و با کمان چنان بر سرش کوبید که شکاف بزرگی برداشت و او را بزمین کشید و زیر پا نهاد مردم میانجیگیری نموده او را از دست حمزه
نجات دادند
چون حمزه در جاهلیت هم به پشتیبانی ستمدیدگان معروف
بود ، این عمل او را بهمان حساب گرفتند منتهی چون مشرك بود خواستند
(۱) سفینه و اسدالغابه ج ۲ ص ۴۶ واصابه ج ۱ ص ٣٥٣ واستيعاب ج١
ص ۲۷۱ طبقات ج ۱ ص ۶۷ وج۳ ص ۴.
ج ۲
فضائل حمزه
۲۹۳
با تحريك احساساتش علیه دین اسلام او را خاموش کنند ، لذا گفتند ابویعلی مگر مسلمانی گرفته و از دین اجدادی خود دست برداشته ای که چنین داغ شده ای ؟ باشنیدن این جمله احساسات خويشاوندى حمزه تحريك شد ، و گفت: آری مسلمان شده ام اشهد ان لا اله الا الله و ان محمداً رسول الله . بخدا از ایمانم دست نمیکشم اگر میتوانید جلو بگیرید! پس از آنکه خشمش فرو نشست و غضبش خاموش شد نزد پیامبر آمد و اظهار داشت پسر برادرم آیا آنچه میگوئی حق است؟ پیامبر سوره ای از قرآن براو خواند تا کاملا روشن شد و بر ایمانش ثابت ماند ، پیامبر از ایمان آوردنش خوشحال شد ، وحضرت ابو طالب هم مسرور گردید و اشعاری در تعریف او سرود که در جلد اول ضمن حالات ابو طالب درج گردیده است (۱)
جناب حمزه دارای فضائل و مقامات ارجمندی
فضائل حمزه است و روایات زیادی از پیغمبر و امامان در فضل وی وارد شده است .
مرحوم شیخ طوسی در کتاب امالی از حضرت رضا از پدرانش از امیر مؤمنان از پیغمبر روایت کرده فرمود : در روز قیامت همه مردم پیاده اند جز ما چهار نفر ، شخصی پرسید یارسول الله سه نفر دیگر کیانند؟ فرمود : من بر براق و برادرم صالح برهمان ناقه ایکه آنرا پی کردند سوار میشویم و عمویم حمزه بر ناقه غضبای من سوار میگردد ، برادرم علی بن ابیطالب بر ناقه ای از ناقه های بهشت سوار میشود و لواء حمد را بدست میگیرد و وارد محشر میشود در مقابل عرش پروردگار
(۱) اسدالغابه ج ۲ ص ۴۶ بحارج ۱۸ ص ۲۱۰ .
-٢٩٤
فضائل حمزه
ج
می ایستد و میگوید لا اله الا الله محمد رسول الله مردم میگویند ، قطعاً ا و فرشته بزرگی است و یا پیغمبری مرسل و یا حامل عرش پروردگار است ، ملکی آواز میدهد که او صدیق اکبر علی بن ابیطالب است(۱) در فضل ومقام حمزه همین بس که همواره مورد افتخار ائمه دین بوده است چنانکه حضرت امام حسن الله هنگامیکه در مجلس معاویه بمنبر تشریف برد و افتخارات خود و فضائل امیرمؤمنان را بیان میکرد فرمود: جناب حمزه عموی او و جعفر برادرش از کسانی هستند که پیامبر را اجابت کردند و بمقام بسیار ارجمندی رسیدند که در میان آنهمه کشتگان خداحمزه را سیدالشهداء لقب داد و بجعفر دو بالعطا کرد که با ملائکه پرواز میکند و این مقام و منزلت را از قرب و نزدیکی به پیامبر دریافتند ؛ پیامبر از میان همه شهداء فقط برحمزه هفتاد بار نماز خواند (۲)
و یا آنکه حضرت سجاد در مسجد دمشق ضمن خطبه مشهوری که خواند فرمود : فضلنا بسبع بان منا النبي المختار ومنا الصديق ومنا الطيار ومنا اسدالله واسد رسوله و منا سبطا هذه الامة یعنی بهفت کس برتری یافتیم که محمد از ما است و صدیق علی بن ابیطالب از ما است، (جعفر طیار از ما است و شیر خدا و پیغمبر (حمزه) از ما است و دو سبط این امت حسن (و حسین از ماهستند که حضرت سجاد به حمزه وجعفر در ردیف پیغمبر و امام افتخار میکند . (۳) تا جائیکه امیر مؤمنان با آن مقامیکه دارد روزیکه پس از عمر
(۱) بحار ج ۷ ص ۲۳۴ (۲) بحار ج ۲۲ ص ۲۸۴ .
(۳) بحار جلد دهم چاپ کمپانی ص ۲۲۶ .
ج
عماره دختر حمزه
490
خلافت را بشورا افکندند یکی از افتخاراتیکه برای خود شمرد و باین جهت خود را بر دیگران مقدم میداشت انتساب او بحمزه سید الشهداء است فرمود : شما را بخدا قسم آیا در میان شما کسی هست که عموئی اسد الله واسد رسول الله (شیر خدا و پیمبر) داشته باشد همه گفتند: نه فرمود: آیا درمیان شما کسی هست برادری مانند برادرم جعفر ذوالجناحین که دارای دو بال باشد و در بهشت با ملائکه پرواز میکند؟
مانند عمویم حمزه
داشته باشد همه گفتند نه
عماره دختر حمزه
بعضی از موضوعات است که با مطالعه آنها موقعیت اجتماعی افراد بدست میآید مثل آن که میبینیم مردم بخاندان و فرزندان افراد بزرگ احترام میگذارند و از داستان و نزاعیکه درباره کفالت و نگهداری عماره دختر جناب حمزه بین بزرگانی مانند امیرمؤمنان و جعفر طیار وزید بن حارثه رخ داد اهمیت پدر او را میرساند و آن داستان چنین است:
پس از صلح حدیبیه که پیغمبر اکرم خواست از مکه بر گردد ، امیرمؤمنان عرض کرد یارسول الله ما بمدینه برگردیم و دختریتیم عموی ما با مادرش سلمی در میان مشرکان مکه باشند ، اجازه بفرمائید او را از مادر باز گرفته و با خود بمدینه بریم؟ حضرت رسول اجازه داد او را حرکت دادند همینکه نزديك مدينه رسيدند هريك از زيد بن حارثه و جعفر مدعی شدند که دختر حمزه باید در کفالت ما باشد .
زید گفت : بدلیل آنکه من وصی حمزه ام و او برادر خوانده من است به کفالتش سزاوارترم جعفر گفت : چون او دختر عموی من و علاوه
حمزه در جنگ بدر
خاله این دختر در خانه من است من بسرپرستی او سزاوارترم . علی
ج ۲
گفت : من باو منسوبم و علاوه من او را از مکه آوردم و از میان مشرکان نجاتش دادم پس من سزاوار ترم.
پیامبر فرمود: من در میان شما قضاوت میکنم ، وهريك را با جمله ای تعریف خاموش کرد و سرپرستی او را بجعفر گذاشت ، به زید بن حارثه فرمود: تو آزاد کرده خدا و رسول اوئی ، علی جان تو برادر و
رفیق ،منی جعفر توهم در خلقت و اخلاق شبیه ونمونه منى ، وتوبه سر پرستی این دختر سزاوارتری زیرا خاله اش اسماء در خانه تو است ولا تنكح المرئة على خالتها و عمتها زنی را روی عمه و خاله اش نمیشود ازدواج کرد ، این داستان ما را بیاد نزاعیکه درباره نگهداری حضرت مریم میان حضرت زکریا ورهبانان بیت المقدس واقع شد که قرآن مجید آنرا شرح داده میاندازد(۱)
جناب حمزه همواره از پیشقدمان و در صف حمزه در جنگ بدر اول مدافعان از پیغمبر و اسلام قرار داشته
چنانکه اولین سریه ایکه (۲) رسولخدا اعزام داشت با سرپرستی حمزة ابن عبدالمطلب بوده است (۳) و یا آنکه در عقبه یعنی آن شبیکه مردم مدینه در منی خدمت رسولخدا شرفیاب شدند و با او پیمان بستند تا حضرتش بمدینه کوچ کند قریش و مردم مکه از این اجتماع خبردار شدند همگی
(۱) از پاورقی ج ۲۰ بحارص ۳۷۲ وسیره نبویه ج ۲ ص ٢٦١ . (۲) سریه آن است که شخص پیغمبر (ص) همراه لشکر نباشد ، و اگر پیامبر
باشد آنرا غزوه مینامند .
(۳) اعیان ج ۲ ص ۲۰۲
ج
حمزه در جنگ بدر
۲۹۷
جمعیت
با شمشیر بخانه عبدالمطلب که محل انجمن بود هجوم آوردند فقط امیر مؤمنان علی الله و جناب حمزه جلو گردنه پاس میدادند که قریش رسیدند حمزه با شمشیر کشیده جلو جمعیت ایستاد و قسم یاد کرد
گشتند (۱)
بخدا هر که قدم باین گردنه گذارد او را با شمشیر قطعه قطعه میکنم مردم که چنین دیدند عقب نشینی نموده بر از همین جهت بود که در جنگ بدرهم پس از شروع جنگ فرزندان عبدالمطلب که جناب حمزه از آنان بود پیشقدم شدند و آنچه از مرحوم مفید در ارشاد نقل شده چنین است: صبح روز بدر قریش لشکر خود را صف بندی کردند که عتبة بن ربیعه و برادرش شیبه و پسرش و لید در پیش روی لشکر قرار داشتند ، عتبه پیامبر را آواز دادیا محمد، همسران مارا بفرست سه نفر از انصار داوطلبانه بمیدان رفتند وقتیکه از نامشان پرسیدند و ایشانرا شناختند گفتند: شماهمشان ما نیستید و ما جز با پسر عموهایمان از قریش نجنگیم !
پیامبر هم که خوش نداشت انصار ابتداء بميدان بروند دستور مراجعت داد و سپس فرمود: علی برخیز، حمزه بپاخیز عبیده توهم حرکت کن ، امیرمؤمنان و عمویش حمزه و پسر عمویش عبیده پسر حارث بن عبد المطلب بمیدان رفتند عتبه گفت : هان اینها همسرانی بزرگوارند .
امیر مؤمنان با ولید بن عتبه روبروشد و این دو نفر از نظر سن از همه کوچکتر بودند ولی همینکه دو بار شمشیرها ردو بدل شد علی دست چپ ولید را افکند و بزمین افتاد و باضربت دیگری او را کشت
(۱) سفينه (حمز).
•
۲۹۸-
حمزه و کشتن طعیمه
ج
حمزه با عتبه مصاف دادو اور اکشت ، عبیده با شیبه که از همه بزرگتر بودند هم نبرد شدند ، ولی عبیده شکست خورد و پایش باشمشیر شیبه قطع شد ، اما قبل از آنکه شیبه فرصتی بیابد تا او را شهید کند على وحمزه بكمك وى شتافتندوشیبه را هم کشتند . حمزه در جنگها با پرشتر مرغی که در بالای سر قرار داده بود شناخته میشد ، در بدر با دو شمشیر در مقابل رسولخدا جنگید ، بسیاری از اسیران بدر می پرسیدند آنکه بالای سر خود با پرعلامت نهاده کیست ؟ گفته میشد حمزه است میگفتند او ما را اسیر نموده است.(۱) یکی از کارهای حساس جناب حمزه در روز بدر کشتن طعیمه پسر عدی است که از ابطال و شجاعان روزگار میباشد ، واقدی نقل کرده که علی علیه السلام فرمود در جنگ بدر هنگامیکه آفتاب بالا آمدهمان موقعیکه دو لشکر با هم آمیخته و مشغول جنگ بودند و کسی دیگری را نمیشناخت ، من در تعقیب یکی از مشرکین تاختم تا در جلوتل ریگی مشاهده کردم که سعد بن خيثمه با یکی از مشرکان مشغول جنگ است تا آنکه سعد بدست آن مرد کافر کشته شد، آن مرد در حالیکه غرق در آهن بود و جز دو چشم جای دیگری از او دیده نمیشد مرا دید و شناخت صدا زد پسرا بوطالب بميدان من بيا !.
حمزه و کشتن طعیمه
چون من در پائین تل قرار داشتم از طرفی قد من کوتاه تر بود نخواستم او در بالا قرار گرفته باشد بعقب برگشتم تا در جای همواری بایستم صدازد فرار میکنی؟ گفتم آری شبیه بفرار : چون نزديك من
(۱) بحارج ۱۹ ص ۲۷۹ واسدالغابه ج۲ ص۴۶.
ج
حمزه در جنگ احد
-۲۹۹-
رسید شمشیری حواله من نمود با سپر رد کردم ولی آنقدر ضربه اش قوی بود که در سپر من اثر گذاشت شمشیری بگردنش فرود آوردم که گمان
کردم کار او را میسازد چون زره پوش بود در او اثر نکرد
ناگاه
برق شمشیری از پشت سر احساس کردم، سررا فرود آوردم دیدم کاسه سر این مرد مشرك با کلاه خودش جدا شده ، آنگاه سوار آواز داد یا علی بگیر او را که من فرزند عبدالمطلبم ، نگاه کردم دیدم جناب حمزه سیدالشهداء است ، و آن مرد مقتول طعیمه پسرعدی است که از شجاعان روزگار بوده است (۱)
مسلمانان مخصوصاً جناب حمزه واميرمؤمنان حمزه در جنگ احد در روز جنگ احد چنان مردانه جنگیدند که مشرکان مکه مجبور بفرار گردیدند و چنان فراری شدند که سران لشکر قریش بهیچ قیمتی نمیتوانستند آنها را برگردانند تا آنکه هندزن ابوسفیان وعده زنان دیگر مشغول آوازه خوانی شدند و با تصنیفهائی تحريك آميز عده ایرا برمیگردانیدند (۲)
(۱) بحار ج ۱۹ ص ۳۳۸ و شرح ابن ابی الحدید ج۳ ص۵۰۶
(۲) از جمله تصنیفهائی که می خواندند این اشعار بوده است:
نحن بنات طارق
مشى القطا البوارق
ان تقبلوا نعانق
نمشى على النمارق
والمسك في المفارق
او تدبروا تفارق
ما دختران طارقیم که به فرشهای عالی و گرانبها راه می رویم
مانند مرغان قطا که روی زمینهای ریگزار میروند و یا مانند مشك كه در
ظرفهای فلزی میباشد اگر بجنگ رو کنید با شما هم آغوش میشویم و اگر پشت
کنید ماهم دوری میکنیم .
-٣٠٠-
حمزه در جنگ احد
ج
تا جائیکه هند بهريك از افرادیکه باين حرفها وسرودها وتوهينها گوش نداده بفرار خود ادامه میدادند يك سرمه دان با میل آن میداد و میگفت : شما مرد نیستید و گرنه فرار نمیکردید پس اکنون بخانه بنشین و مانند زنان سرمه بچشم بکش.
•
از همه بیشتر از امیرمؤمنان و حمزه ناراحت بودند ، زیرا با آنکه
حمزه در روز احد روزه دار بوده است. متجاوز از سی نفر را کشت تا کشته شد . از این روهند به وحشی که از بردگان جبیر بن مطعم بود پیشنهاد کرد که اگر محمد یا علی و یا حمزه را بکشی هر چه بخواهی انجام میشود و حاجتت را بر می آورم .
وحشی گفت: اما محمد که با و دست نیابم زیرا یارانش اطرافش را دارند و علی هم در میدان جنگ خیلی حواسش جمع و متوجه همه اطراف و جوانب میباشد ، ولی حمزه وقتیکه بخشم آید جلو پایش را نمی بیند لذا در کمینوی بر آمدم .
لیکن دیدم جمعیت را مانند گله میراند و بهر سورو میکند مردان جنگی از جلوروی او فرار میکنند و هر که با او مصاف دهد کشته میشود من در صدد بودم تا وقتيكه نزديك من رسيد حربه پران خود را بحرکت در آورده بطرف او پرتاب نمودم ، خنجر بران به تهیگاهش رسید و از مثانه اش خارج شد، حمزه بزمین افتاد مدتی درنگ نمودم تا وقتیکه جانداد ، رفتم و شکمش را پاره نموده جگرش را بیرون آورده برای هند بردم هند جگر حمزه را بدندان گرفت تا بجود ولی در دهن او مانند سنگ سخت شد و نتوانست بخورد بزمین افکند از اینجاهند به «آكلة الأكباده یعنی جگر خوار معروف گردید) از آنجا هند بسراغ کشتههای
ج ۲
پیامبر در کنار کشته حمزه
-4.1-
مسلمانان آمد گوش و دماغ آنا نرا می برید و از آنها برای خود و همراهان گردن بند درست کرده بگردن افکندند
ولی دربارۀ حمزه از گوش و دماغ تجاوز کرده حتی آلت مردی او را هم برید و دست و پایش را قطع کرد موقعی ابوسفیان خود بر کشته جناب حمزه عبور کرد سرنیزه خود را در گوشه دهان حمزه فرو کرد و گفت : ای عاق بچش ! حلیس که همراه ابوسفیان بود این عمل او را خیلی زشت و جاهلانه دید صدازد فرزندان کنانه ابوسفیان خود را رئیس قریش میداند ولی ببینید با پسر عموی خود چه میکند، ابوسفیان شرمنده گردید و گفت لغزشی بودخواهش میکنم بکسی اظهار مکن(۱)
از امالی مرحوم شیخ طوسی نقل روایت شده است که : در روز
احد صدای هاتفی شنیده شد که میگفت
:
لاسيف الا ذو الفقار
لافتی
الا
على
فاذا ندبتم هالکا
فا بكوا الوفى اخا الوفی
یعنی شمشیری جز ذوالفقار نیست و جوانمردی جز علی وجود ندارد هرگاه خواستید بر کشته ای گریه کنید ، بروفادار، برادر وفادار
حمزه برادر ابوطالب) گریه کنید (۲)
پس از آنکه آتش جنگ فرو نشست و لشکر پیامبر در کنار
کشته حمزه
مشركين بطرف مكه فرار کردند پیامبر حال
يك يك از یارانش را می پرسید تا آنکه فرمود:
(۱) بحارج ۲۰ ص ۵۵ کامل ج ۲ ص ۱۰۴ و اعیان الشیعه ج ۲ ص ۱۱۴
و ١٢٢ سيره حلبيه ج۲ ص۰۲۵۷
(۲) سفینه (حمز).
۳۰۲-
پیامبر در کنار کشته حمزه
الله عليه
ج۲
آمد همین که
از عمویم حمزه چه خبر دارید ؟ حارث بن صمه گفت : محل کشته شدن او را میدانم فرمود : برو و از او خبری برای من بیاور ، حارث تاکنار کشته حمزه آمد ، ولی وقتیکه دید او را مثله کرده اند نتوانست بر گردد و گزارش دهد. پیامبر که دید برگشتن حارث طولانی شد به علی بن ابیطالب دستور داد : برو ببین حال عمویت چگونه است ، علی دید نمی . تواند به پیغمبر احوال حمزه را بیان کند اوهم برنگشت! بناچار پیغمبر اکرم و خود بقتلگاه حمزه مشاهده کرد که شکم حمزه را دریده و جگرش را بیرون آورده و گوش و دماغ او را بریده اند گریان شد و فرمود : بزرگتر از این مصیبت نخواهم دید ، و هرگز در جائی درنگ نکرده ام که از اینجا بر من سخت گذشته باشد ، خدا ترا رحمت کند که همواره در کارهای خیر کوشا بوده ای ، و بصله رحم علاقه داشتی اگر نبود که خواهرتصفیه ناراحت میشد، و پس از این این عمل را مردم پیشه میکردند تراچنین میگذاشتم تا از شکم درندگان و چینه دان پرندگان محشور گردی (۱) آنقدر گریست تا از حال رفت آنگاه فرمود : ای عموی رسول خدایا اسد الله واسد رسوله یا كاشف الكربات ياحمزة ياذاب يامانع عن وجه رسول الله .
تر
آنگاه فرمود اگر بر قریش غالب آمدم و برایشان دست یافتم هفتاد نفر را در عوض تو گوش و دماغ میبرم مسلمانان هم گفتند: مشرکان ،
(۱) مقصود آن است که در این صورت مصیبت فراموش نشود وحس انتقام روز به روز قوی تر گردد یا آنکه خشم و غضب پروردگار بر مشرکان زیاده شود.
ج ۲
صفیه در کنار کشته برادر
۳۰۳-
کسی را چنین مثله نکرده باشند، در تعقیب فرمایشات
را چنان مثله کنیم . پیامبر این آیه بر او نازل شد :
وان عاقبتم فعاقبوا بمثل ماعوقبتم به ولئن صبر تم لهو خير المصابرین. یعنی اگر خواستید انتقام بگیرید بهمان اندازه ایکه بشما ستم شده اکتفا کنید و اگر صبر کنید و از انتقام چشم بپوشید بهتر است ، فرمود: خدایا از انتقام گذشتم و صبر میکنم.
پیامبر بردی که بر تن داشت بیرون آورد و بر بدن حمزه پوشانید ولی وقتیکه سرش را می پوشانید پاهایش زیر آفتاب بود و چون پایش را میپوشید سر حمزه بیرون بود ، بر در اروی سر عمویش افکند و از گیاهان صحرا پاهای وی را پوشانید . (۱)
صفیه در کنار کشته برادر
در اینحال حضرت متوجه شد که صفیه خواهر حمزه بطرف جنازه برادر میآید بزبیر فرزند
صفیه فرمود: برو مادرت را برگردان تا برادر
را باین حالت نه بیند ، زبیر پیش رفت و پیام رسولخدا را بمادر ابلاغ کرد ، صفیه گفت: چرا نمیگذارید برادرم را ببینم اگر برای آنست که او را مثله کردهاند من آنرا شنیده و میدانم ، و این در راه خدا کم است ما باین پیش آمد خوشنودیم صبر میکنم و در نزد خدا بحساب میآورم آنگاه پیغمبر فرمود: بگذار بیاید، با این وصف پیغمبر دست مبارك را بر قلب صفيه نهاد ودعا فرمود : صفیه که بدن برادر را دید گریان شد هر وقت صفیه گریه میکرد پیامبر هم گریه مینمود (۲)
(١و٢) اعيان الشيعه ج۲ ص ۱۲۳ سیره حلبيه ج ۲ ص ۲۵۹ طبقات ج۳
ص ۷ شرح ابن ابی الحدید ج۳ ص ۰۵۸۳
-٣٠٤۔
نماز ودفن حمزه
ج۲
نماز و دفن حمزه
پس از آنکه از جنگ خلاص شدند و بناشد که بر
شهداء نماز بخوانند و دفن کنند پیامبر اکرم
هفتاد بار حمزه نماز خواند باین ترتیب که بر حمزه نماز خواند و سپس هر يك از کشته ها را میآوردند در جلو بدن حمزه میگذاشتند و پیغمبر بر هر دو نماز میخواند سپس آن جنازه را بر میداشتند و جنازه حمزه باقی بود تا دیگری را آورده در کنارش بگذارند و نماز بخوانند ، باین ترتیب هفتاد بار بر حمزه نماز خوانده شد ولی در خطبه ایکه از امیر مؤمنان نقل شده چنین است: بر حمزه هفتاد تکبیر گفت، و احتمال داده اند که کلمه تکبیر بجای نماز بکار رفته باشد ، تا جائیکه صاحب روایت تکبیر را رد میکند و میگوید صحیح نیست ، و در فروع کافی هم از حضرت امام باقر روایت کرده که صلی رسول الله على حمزة
سبعين صلوة یعنی پیامبر بر حمزه هفتاد بار نماز خواند.
سیره
در وقت دفن ، رسول اکرم دستور داد هر دو یا سه نفر را که با هم الفتی داشته اند در يك قبر دفن کنند ، روی همین دستور عمرو بن جموح وعبدالله پدر جابر انصاری را جهت انسی که با هم داشتند در يك قبر و جناب حمزه سیدالشهداء وعبدالله بن جحش را چون بسیار دوست بودند و با هم محبت داشتند در يك قبر دفن نمودند و علاوه حمزه دائی عمرو بود چون مادر عبدالله امیمه دختر عبدالمطلب بوده است.
جابر بن عبدالله انصاری گوید: گریه ما بر کشتگان احد پس از چهل سال روزیکه معاویه چشمه ای در سرزمین احد احداث کرد تجدید گردید ، زیرا موقعی که قبرهاشان شکافته شد بدنشان بحدی ترو تازه بود که اعضاشان باز و بسته میشد در موقع شکافتن زمین بیلیکی
ج ۲
پیغمبر در عزای حمزه
٣٠٥
از کارگران به پای جناب حمزه برخورد کرد مانند فواره خون
جاری شد (۱)
پیمبر در عزای حمزه
پس
از دفن شهداء پیامبر بمدینه برگشت و بخانه هريك از انصار عبور میکرد صدای گریه و ناله
بلند بود اشکش جاری شد و فرمود: و لكن حمزة لا بواكى له بر همه کشته ها میگریند جز حمزه که گریه کن ندارد ، انصار که چنین شنیدند مخصوصاً سعد معاذ و اسید بن حضیر بزنان قبیله سفارش کردند که نخست بخانه حمزه یا بخانه پیامبر رفته بر حمزه گریه کنند ، کشتگان سپس بر خود بگریند ، هنگامیکه پیامبر از نماز مغرب بر
شب
گشت از خانه حمزه صدای نوحه وشیون زنان بلند بود فرمود : این صدا چیست؟ گفتند: زنان انصار بر حمزه گریه میکنند، فرمود : خدا از ایشان و از فرزندان انصار خوشنود باد، پیغمبر بخانه تشریف برد و چون خسته بود استراحت فرمود . چون ثلثی از گذشت برای نماز عشاء تشریف بردند مشاهده فرمود که هنوز زنان بسوگواری حمزه مشغولند بخانه حمزه تشریف برد و فرمود : خدا شما زنان را رحمت کند بخانه هاتان برگردید لقدو اسیتن معی خوب با من همدردی نمودید ، خدا انصار را بیامرزد که همواره با ما همدردی و برابری نمودند ، در طبقات است که الان هم رسم زنان مدینه بر این است : هر گاه مصیبتی بر آنها وارد شود اول برجناب حمزه گریه میکنند و سپس بر مرده خود میگریند (۲)
(۱) سیره حلبيه ج ۲ ص ۲۶۳ واعيان ج ۲ ص ۱۲۴ وفروع کافی ج ۱
ص ۵۱ طبقات ج ۳ ص ۵ (۲) اعیان ج ۲ ص ۱۲۵ سیره حلبيه ج ۲ ص ۲۶۸ و طبقات ج ۳ ص ۱۰ و ۵
-٣٠٦-
مراثی در قتل حمزه
ج ۲
قال رسول الله نحن بنو عبد المطلب سادة اهل الجنة رسول الله وحمزة سيد الشهداء و جعفر ذوالجناحين و على و فاطمة والحسن والحسين والمهدی ، پیامبر فرمود : ما فرزندان عبدالمطلب رسولخدا وحمزه سیدالشهداء وجعفر صاحب دو بال وعلى و فاطمه و حسن و حسین و مهدی بزرگان اهل بهشتیم (۱)
باز فرموده : احب اخوانی الی علی بن ابیطالب واحب اعمامی
الى حمزة یعنی دوست ترین برادرانم نردمن علی بن ابیطالب و دوست ترین
عموهایم حمزه است (۲)
مراثی در قتل حمزه
پس
از کشته شدن حمزه و اظهار علاقه پیامبر
نسبت بعزاداری حمزه مردم و مسلمانان اشعار
و مراثی زیادی دربارۀ شهادت وی سرودند از جمله كعب بن مالك ياعبدالله
ابن رواحه این اشعار را سرود:
١- بكت عيني وحق لها بكاها وما يغنى البكاء ولا العويل ۲- علی اسدالاله غداة قالوا لحمزة ذلكم الرجل القتيل اصيب المسلمون به جميعا هناك وقد اصيب به الرسول ابا يعلى لك الاركان هدت وانت المساجد البر الوصول عليك سلام ربك في جنان يخالطها نعيم لا يزول الايا هاشم الاخيار صبراً فكل فعالكم حسن جميل ۷ رسول الله مصطبر كريم بامر الله ينطق ان يقول ۱- چشم گریان شد و سزاوار بود که بگرید اما حیف که گریه
و فریاد ثمر ندارد
(۲۰۱) بحارج ۲۲ ص ۲۷۵
ج۲
زیارت حمزه
-٣٠٧-
۲ – گریه ام بر آن شیر خدا حمزه است موقعی که گفتند این
مرد کشته شد
۳- که همه مسلمانان به مصیبتش مبتلا شدند از همه مهمتر پیامبر
مصیبت زده شد
٤۔ ابویعلی ، ارکان و پایه های کشور هستی در مرگ تو لرزید
زیرا تو از نیکان بودی وصله رحم میکردی. – سلام پروردگارت گارت بر تو باد در وقتیکه غرق در نعمت های
پایدار بهشتی هستی
٦ ـ ای هاشم خدا اجرت دهد که همه کارهای شما نیکو و
پسندیده است .
۷- پیامبر خدا کننده و بزرگواری است که جز با مرخدا
سخن نگوید(۱)
زیارت حمزه
صبر
از روایات بسیاری بر میآید که پیامبر و بزرگان
دین بزیارت جناب حمزه اهمیت میدادند، بلکه
دستور داده شده که آنجناب را زیارت کنند
قبل الله عليه
مرحوم شیخ نقل کرده که پیغمبر و همواره بزیارت قبر
حمزه میرفت و دستور میفرمود که دیگران هم بزیارتش بروند ، و همچنین فاطمه زهرا علیها سلام صبح و عصر بزيارت قبر حمزه می رفت
و او را زیارت میکرد (۲) .
مرحوم فخر المحققین فرموده زیارت جناب حمزه وسایر شهداء
(۱) اسدالغابه ج۲ ص ۰۴۸
(۲) بحار ج ۱۰ ص۴۴۲
M.^
زیارت حمزه
ج ۲
احد مستحب است زیرا از رسول خداروایت شده که فرمود : من زارنی ولم يزرعمى حمزة فقد جفانی هر که مرا زیارت کند و عمویم حمزه رازیات نکند بمن ستم کرده .
محمود بن لبید نقل کرده که پس از رحلت رسول خدا فاطمه در احد سر قبر شهداء وجناب حمزه میآمد و گریه میکرد، يك روز سر قبر حمزه رفته حضرت زهرا را در حال گریه مشاهده کردم قدری درنگ نمودم تا ساکت شد جلو رفته سلام کردم و عرض کردم: سیده زنان بخدا قسم از گریه شما رگهای قلبم پاره شد، فرمود : سزاوار است بر من گریه نمودن زیرا بهترین پدرها را از دست دادم آه چقدر مشتاق رسولخدایم سپس این شعر را خواند:
اذامات يومامیت قل ذكره و ذکرابی مدمات والله اکثر یعنی هر که مرد از یاد میرود ولی از وقتیکه پدرم مرده است بیشتر
بیاد او هستم(۱)
(۱) سفينه (حمز).
۳.۹