رافع بن عميره
رافع و راهنمائی لشکر عراق
در نام پدرش اختلاف است بعضی عمر و دانسته اند، کار او قبل از اسلام دزدی بوده است میگویند هنگامی که در بیابان مشغول چرانیدن گوسفندهایش بود گرگی با وی سخن گفت و او را به اسلام دعوت کرد و به مدینه خدمت رسول خدا شرفیاب و بشرف اسلام مفتخر گردید و این
مطلب را به نظم در آورده :
١ – رَعَيْتُ الضَّانَ أَحْمِيهَا بكَلبي
مِنَ الضَّتِ الخَفِي وَ كُلِّ ذِلْبِ
٢ – فلما أَنْ سَمِعْتُ الذئب نادى – فَلَمَّا
رنِي بِأَحْمَدَ مِنْ قَرِيب
٣ – – سَعَيْتُ إِلَيْهِ قَدْ شَمَّرْتُ ثوبي
ربی
عَلَى النَّاقَيْنِ قاصِدَةُ الرَّكيب
۴ – فالف فَالْفَيْتُ النبى يَقُول قولاً
صدوقاً لَيْسَ بِالقَوْلِ الكَذُو
– فَبَشِّرَنِي بِدينِ الحَقِّ حتى
بنَتِ الشَّريعة لِلْمُنيب
۱ میشها را می چرانیدم و با سك خود آنها را از كفتارو كرك
نگهداری می نمودم …
۲ چون که بشارت گرك را شنیدم که احمد نزديك است .
ج
رافع و راهنمائی لشکر عراق
۳- دامن بکمر زده و روی پا میدویدم تا به قافله
٤ – تا پیامبر را یافتم که گفتار صادقانه ای دارد .
رافع
برسم .
مرا بدین حق بشارت داد، و شریعت برای جوینده اش
در سال ۲۳ هجسرت قبل از کشته شدن عمر از دنیا
آشکار شد
رفت. (۱)
در زمان خلافت ابوبکر مسلمانانی که در شام
رافع و راهنمایی با رومیان می جنگیدند چون زیادی لشکر روم
لشكر عراق
ازوی استمداد نمودند .
و کمی مسلمانان را دریافتند به خلیفه نوشته و
خلیفه به خالدبن ولید که در عراق میجنگید نوشت: که لشکر را دو نیمه کن، نیمی را با مثنی پسر حارثه واگذار و با نیمی دیگر به سرعت به كمك لشكر شام برو ، و از یاران پیامبر به همان اندازه که با خود میبری برای مثنی باقی گذار
خالد لشکر را دو نیمه کرد ولی برای مثنی از کسانی که پیامبر را درك كرده بودند افراد کمی باقی گذاشت ، مثنی اعتراض نموده جز به آنچه خلیفه دستور داده است راضی نمیشوم زیرا با یاران
گفت
:
پیامبر امیدوار فتح و پیروزی هستم ، بالاخره خالد او را راضی نمود و با جمعیتی در حدود ششصد یا هشتصد نفر حرکت کرد و تا قراقرمثنی او را بدرقه نمود.
خالد شنیده بود که از بیراهه و بیابان از این محل تاسوى نزديك
۱ – استيعاب ج ۲ ص ۴۸۵ اسد الغابه ج ۲ ص۱۵۶
۲۱
پیغمبر و یاران
ج
شام را پنج روز میتوان طی کرد از دلیل و راهنما پرسش کرد ، رافع بن
عمیره را معرفی کردند .
رافع گفت : این راهی است بس خطرناك جز افراد مغرور عبور نمی کنند زیرا با سرعت کامل پنج روز راه است بدون آنکه به آبی برخورد کند و راه هم دشوار است ، خالد گفت : چون مسلمانان در مقابل رومیان کم و زبونند باید با سرعت به كمك ايشان بشتابیم و لشکر را غافل گیر
کنیم.
رافع گفت : به رئیس هر قسمت دستور دهید که آب پنج روز را بردارند و شترها را مکرر به آب عرضه کنند و برای آنها سرودی که برای رفتن به بیابان میخوانند بخوانند تا کاملا سیراب گردند ، سپس لبان شتران را به بندند تا آبی که خورده اند بر نگردد.
با این مقدمه حرکت کردند تا يك شب وروز راه پیمودند دستور داد شکم ده شتر را شکافتند و آنچه در شکمشان بود عوض آب و خوراك
به اسبها خورانیدند
چون در راه به محل معینی رسیدند رافع گفت : به بینید آیا درخت عوسجیکه اندازه قامت انسان نشسته است می بینید ؟ گفتند : نه
گفت : دقت کنید ، متوجه شدند که مقداری از آن ، بریده شده .
“
دستور داد پای آنرا بکنند تا چشمه آبی ظاهر شد و همه جمعیت یکبار از گفت : فقط یکبار در طفولیت همراه پدرم از
آن سیراب شدند ، سپس
اینجا عبور کرده بودم .
.
هنگامی که خالد وارد سوی شد و برایشان شبیخون زد مردم آنجا
را در حال شرب خمر یافت و آوازه خوانشان مشغول خواندن اشعاری
ج
رافع و راهنمائی لشکر عراق
بود که از جمله آنها است :
الا عَلَانِي قَبْلَ جَيْشِ أَبِي بَكْرِ
لعلَّ مَنايانَ قَرِيبُ وَلَا نَدْرِى
اَظُنُّ خُيُولَ المُسلمينَ وَ خَالِداً
سَتَطْرقَكُمْ قَبْلَ الصَّباح مَعَ النَّسْرِ
۲۲
ای ساقی قبل از آمدن لشکر ابی بکر مراسیراب گردان شايد مرك
ما نزديك باشد وما ندانیم
گمان میکنم لشکرهای مسلمانان وخالد در نیمه شب وقبل از
صبح برشما هجوم آورند.
همان شد که مغنیه در اشعارش گفته بود. مغنیه و عده ای را کشتند .
و عده ای را هم اسیر نمودند. (۱)
کامل ابن اثیر ج ۲ ص ۲۷۳
این قسمت از تاریخ برای اشخاصی که رفتن اهل بیت پیغمبر (ص) به شام ومراجعتشان را استبعاد میکنند جوابگوی خوبی است و بر طبق بعضی از اخبار از عراق به شام در یازده روز رسمیت داشته است