ربیع بنِ زیاد حارثی
عیادت امیر مؤمنان از ربیع
ربیع و شکایت از برادر
او برادر عاصم بن زیاد و از کسانی است که
ربیع بن پیامبر را درک کرده و از دوستان امیر مؤمنان زیاد حارثی علیه السلام می باشدوی مردی مقتدر و با صولت ولی بسیار متواضع و فروتن بود وقتی عمر بن خطاب گفت : میتوانید کسی را به من نشان دهید هنگامی که امیر ورئيس است مثل وقتی است که ریاستی ندارد و موقعی که ریاستی ندارد مثل آن است که رئیس می باشد ؟ گفتند آری ربیع بن زیاد چنین است.
ربیع به اندازه ای متواضع بود که در زمان فرمانداری خود هر گاه سوار میشد مرکب او بر دیگران سبقت نمی گرفت ، و در نشستن زانوی او از کسی که در کنار او بود جلوتر نبود !!
در سال هفدهم هجری جزء لشکریان ابو موسی بود ، ابوموسی او را به سرپرستی لشکری به مناذر (۱) فرستاد و آنجا را فتح کرد و برادرش مهاجر در آن جنگ کشته شد سپس معاویه او را استاندار سیستان نمود، در آنجا هم بر مغول و افغانستان غلبه کرد و آنجار افتح نمود تا وقتی که مغیره از دنیا رفت و زیاد حاکم کوفه گردیدر بیع را از سیستان ۱ – مناذر مملکتی بوده عربی و پایتخت آن شهر حیره ره مسکن قبیله
بنو لخم بوده و سلطنتشان تاظهور اسلام ادامه داشت
ج
عیادت امیرمؤمنان از ربیع
٢٤
عزل نموده استانداری خراسان را بدو سپرد. با اینکه خراسان و توابع أن جزء حکومت کوفه بود ربیع در مقابل زیاد تواضع و کرنشی نمی کرد و جز در موارد ضرورت بدو نامه نمی نوشت و گاهی اوقات هم گفته اش را رد میکرد از جمله وقتی زیاد به وی نوشت : امیرالمؤمنین معاویه دستور داده است که آنچه طلا و نقره و نقدی دست می آیدا ندوخته نموده و بمركز خلافت بفرست و سایر اشیاء را در میان لشکریان تقسیم
ربیع در پاسخ نامه زیاد نوشت من نامه خدا را مقدم برنامه امير المؤمنین معاویه میدانم و به آن عمل میکنم ! دستور داد غنائم جنگی را جمع کنند سپس خمس آن را برداشت و بقیه را در میان جنگ
جویان تقسیم کرد ربیع به حکومت معاویه و کارهای او نظر خوبی نداشت بلکه از بسیاری از کارهایش تنقید مینمود تا وقتی که خبر کشته شدن حجر بن عدی را شنید بسیار ناراحت و اندوهگین شد و مرگ خود را از خدا خواست. عرضه داشت اللهُمَّ إِنْ كَانَ لِلرَّبِيعِ عِنْدَكَ خَيْرٌ فَاقْبِضُهُ يعنى : خدایا اگر ربیع نزد تو مقامی دارد جانش را بستان. از جایش حرکت نکرد تا بجا بمرد (۱)
در یکی از جنگها تیری به پیشانی ربیع بن عیادت امیر زیاد رسید و در اثر آن هر سال زخم طغیان مؤمنان از (ع) ربیع می کرد و او را ناراحت می نمود، وقتی امیر المؤمنین به عیادتش رفت فرمود: چطوری؟ عرضه داشت یا امیر المؤمنين ۱ – اسد الغابه ۲ ص ۱۶۴
٢٥
پیغمبر و یاران
ج
چنان این مرض مرا ناراحت دارد که راضیم چشمم را از دست بدهم و
این درد برطرف شود !
علی (ع) : در نزد تو دیدگانت چقدر ارزش دارند؟.
ربیع به اندازه ای که راضیم اگر همه مال دنیا از من بود عوض
:
.
چشمانم بدهم ! علی (ع) : بدان که خدا به همین اندازه تر ا پاداش دهد، زیرا به اندازه در دو مصیبت پاداش میدهد و گاهی هم چندین برابر می کند ! سپس حضرت توجهی به خانه وسیعش نمود و فرمود: با این خانه در دنیا چه میکنی با آنکه در آخرت به آن محتاج تری ولی اگر بخواهی میتوانی با این آخرتت راهم آباد کنی باینکه در آن از میهمانان پذیرائی نمائی وصلۀ رحم کنی و هر حقی را بجای خود
وسیع
انجام دهی(۱) .
ربیع و شکایت
از برادر
که
ربیع بن زیاد برادری دارد بنام عاصم رهبانیت پیشه کرده و لباس درشت پوشیده و از خانه و زن و فرزند کنار گرفته تنها مشغول
عبادت است در این موقع که امیر مؤمنان به عیادتش آمده از فرصت
استفاده نموده و از برادر شکایت میکند.
ربيع : یا علی از برادرم عاصم بن زياد بشما شكايت
علی (ع) : چه میکند ؟
کنم
ربيع : لباس درشت پوشیده و از جمعیت کنار گرفته اهل بیت و
فرزندانش را محزون ساخته است
بحار ج ۴۲ می ۱۷۳
ج
ربیع و شکایت از برادر
٢٦
على (ع) : عاصم را نزد من بخوانید، هنگامی که وارد شد و
او را به صفات رهبانان مشاهده کرد سخت بر آشفت و گفت ياعدَى نَفْسِهِ لَقَدِ اسْتَهَامَ بكَ الخَبيثُ أَمَارَ حِمْتَ أَهْلَكَ وَوَلَدَكَ ا تَرَى اللَّهَ أَحَلَّ لَكَ الطَّيِّبَاتِ وَهُوَ يَكْرَهُ أَنْ تَأْخُذَهَا أَنْتَ أَهْوَنُ عَلَى اللَّهِ مِنْ ذلِك
•
یعنی : ای دشمن نفس خود شیطان ترا گمراه کرده، چرابر خاندان و فرزندانت رحم نمیکنی؟ آیا خیال می کنی خدا اشیاء پاکیزه ای را که بر تو حلال کرده دوست ندارد از آنها استفاده کنشی؟ تو کوچکتر از آنی . مگر نمی بینی خداوند در کتابش فرموده: مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيَانِ
ره رو
دو دریا را بهم آمیخت و میفرماید یخرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ المَرْجَانِ از آن مروارید و مرجان بیرون می آورد و از آن (دریا) گوشت ( ماهی ) می خورید و زینتهایی را استخراج میکنید و می پوشید مگر، گفته خدارا نشنیده ای و امّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِتْ یعنی تظاهر به نعمتهای خدا
کنید
،
چه کسی زینتهای خداو روزیهای پاکیزه را حرام کرده است و آیات
زیادی براو خواند
عاصم گفت: فلِمَ اقْتَصَرتَ يا أمير المؤمنين على لبس الحين الْمُؤْمِنِينَ الخَشِنِ واكلِ الْجَشَبِ : پس چرا شما بلباس درشت و طعام بی خودش اکتفا
کردی ؟
حضرت فرمود : خدا بر پیشوایان عادل واجب کرده که به اندازه
سدرمق غذا ولباس تهیه کنند تا بر فقر ا سخت نیاید، عاصم همانجا لباسهای
۲۷
پیغمبر ویاران
درشت از تن در آورد و لباس خوبی پوشید(۱).
ناگفته نماند که مرحوم سیدرضی که
نهج
ج
البلاغه را گرد آورده
اشتباهاً برادر عاصم را بنام علاء بن زیاد خوانده ولی صحیح همان ربیع
ابن زیاد است که مذکور گردید و در اسدالغابه واستيعاب وغيره همه
بنام ربیع یاد کرده اند .
۱ – شرح نهج ج البلاغه ابن ابى الحديد