زيد بن حارثة

زيد بن حارثة

داستان بردگی زید

زیدو فرماندهی قوا

زید و ازدواج بازینب

جدائی زیدوزینب

ازدواج زینب با رسول خدا

ولیمه عروسی و آیه حجاب

چرا پیامبر بازینب ازدواج کرد

زیدبن

حارثه

زید از بردگانی است که پیغمبر اسلام او را آزاد ساخت ، و پسر خود خواند . از آن وقت او را زیدبن محمد می گفتند تا وقتی که آیه

ادْعُوهُمْ لابائهم نازل گردید ، از آن پس به زید بن حارثه معروف شد . زید پدر اسامه است که زندگیش را در جلد اول همین کتاب: کر کردیم. زید مورد علاقه خاص پیغمبر اسلام بود ، در نه غزوه از طرف رسول اکرم«ص» مأمور جنگ گردید و رئیس لشکر بود. او هم ارادت مخصوصی به پیغمبر اسلام (ص) داشت ، در اکثر موارد و مسافرتها در خدمت حضرت بود . در مسافرت پیامبر به طائفهنگامی که جوانان طائف حضرتش را اذیت می کردند ، و بر او سنگ میزدند زید از او دفاع می کرد ، خود را سپر بدن پیامبر قرار می داد، سنگها را به جان می خرید، پیامبر در بعضی از مسافرتها

پیغمبر و یاران

ج

از جمله در غزوه مریسیع حکومت و سر برستی مدینه را به او واگذار نمود، در جنگ خندق هم پرچم مهاجران را به اوسپرد . یگانه کسی که از او در در قرآن نام برده شده و غیر او نه از یاران پیغمبر اسلام و نه از صحابه و یاران پیامبران گذشته نام برده نشده ، زید بن حارثه است که در داستان ازدواج زید و زینب نامش در قرآن یاد شده است. زید در سال هشتم هجری در جنگ موته شهید گردید . داستان جنگ موته ضمن حالات جعفر طیار بیان

گردید . (۱)

داستان بردگی زید

در دوران جاهلیت موضوع بردگی نه تنها از جنگهای با بیگانگان و اسیر گرفتن از آنان پیدا میشد ، بلکه در جزیرة العرب هر قبیله

به طایفه و قبیله دیگری شبیخون میزد و اموالشان را غارت می نمو دوزنان و فرزندان آنها را اسیر می گرفت ، اسیران ، بردگان قبیله پیروز حساب

می شدند . زید در دوران کودکی همراه مادرش سعدى دختر ثعلبة بن عبد عامر به دیدن بستگانش رفت. طایفه بنی قین به فامیل و بستگان مادریش حمله برده و آنها را غارت نمودند ، از جمله زیدهم جزء اسراء قرار گرفت ، اورا به بازار مکه آورده در معرض فروش قرار دادند . حکیم بن حزام او را برای خدیجه خرید ، خدیجه هم او را به رسول خدا بخشید . پدر زید و عمویش کعب از محلش خبر شدند ، به مکه نزد ابوطالب . آمده گفتند : فرزند ما با برادرزاده شما محمد است عموی پیغمبر «ص» به او بگو یا بفروشد و یا آزادش کند. پیامبر فرمود : ما او را مختار

۱ – طبقات ج ۱ ص ۱۴۲ و ج ۲ ص ۴۵-۴۸ و ج۴ جزء دوم ص ۳۸

ج

زید و فرماندهی قوا

۹۰

گردانیده اگر خواست با شما بیاید آزاد است ، آنها خوشحال شدند هنگامی که زید را احضار نموده به او فرمود : ایشان را میشناسی؟ گفت: آری پدر و عموی منند. فرمود: مرا هم میشناسی اگر خواهی با ایشان و ، واگر راضی هستی نزد من بمان . زید گفت : با ایشان نمیروم

برو

.

و هیچکس را برشما ترجیح نمیدهم، شما به جای پدر و عموی منید حارثه پدر زید گفت : وای بر تو بندگی و بردگی را بر آزادی و آقائی ، و بر پدرو خاندان خود ترجیح میدهی ؟ زید پاسخ داد : آری آنچه من از این مرد دیده ام بر همه کس ترجیح دارد و کسی را بر او مقدم نمیدانم. حارثه ناراحت شد و گفت : مردم شاهد باشید که زید فرزند من نیست ! .

پیامبر که چنین دید او را به کنار حجر اسماعیل ، کنار خانه کعبه آورد و فرمود : مردم گواه باشید زید پسر منست ، از من ارث می برد و منهم از او ارث میبرم! پدر و عمویش که علاقه محمد را به او دیدند. خوشحال برگشتند . (۱)

زید و فرماندهی

قوا

زید در جنگهای زیادی فرماندهی قوارا به عهده داشت. آنچه مسلم است در نه جنگ از طرف رسول خدا سردار لشکر بود که داستان سریه

عیص را در حالات ابو العاص جلد اول ص ۱۲۱ و مأموریت او را به حسمی در ذیل حالات دحية بن خلیفه کلبی نگاشتیم . و در جنگ موته ، بزرگترین جنگهای زمان رسول خدا (ص) رئيس لشكر بود ، اينك برای نمونه یکی دیگر از آن جنگها را یادآور میشویم ، و آن سریه اسد الغابه ج ۲ ص ۲۲۵ ، مجمع البیان ج ۸ ص ۳۳۶

-1

۹۱

پیغمبر و یاران

ج ۳

ام قرفه بود :

ام قرفه زنی بود بسیار شجاع که ریاست قبیله خود را به عهده داشت. چنان ترس و رعبی در دل قبایل نزدیك ایجاد کرده بود که در هواداری و نگهبانی قبیله و ریاست به او مثل می زدند ، این مثل : أَمْنَعُ مِنْ اُمَ قِرُفَه از ام قرفه هم سختگیرتر است) را درباره او گفته اند

زیرا در خانه اش پنجاه شمشیر برای پنجاه نفر از پسران و پسر پسر زادگان و محارم خود آویخته بود. او در وادی القری هفت منزلی مدینه به طرف

شام منزل داشت .

این جنگ از آنجا پایه گذاری شد که زید بن حارثه با سرمایه گذاری یاران پیامبر به تجارت به شام میرفت چون به وادی القری رسید ، جمعی از فزاره قبیله ام قرفه بدو حمله برده او و همراهانش را زدند و اموالشانرا گرفتند . زید قسم خورد که غسل جنابت نکند تا با فزاره بجنگد.

به مدینه برگشت و پیامبر را از داستان خبرداد ، حضرت او را با لشکری به جنگ ایشان فرستاد، دستور داد شب راه بروید و روز استراحت نموده و پنهان شويد. يك نفر راهنما از همین طایفه از مدینه

برداشتند .

بنی فزاره از تصمیم مسلمانان خبر شدند ، و درصدد جستجو و تحقیق از لشکر مسلمانان برآمدند. منزلگاهشان در دامنه کوهی بود که از بالای آن کوه مسيريك روز راه دیده میشد . هنگام صبح دید با نشان. را بالای کوه فرستاده راه مدینه را کنترل می کرد ، سپس به آنها اطمینان می داد که از امروز خاطر جمع باشید. بازهنگام غروب همین عمل را

ج

تکرار می کرد .

زید و ازدواج بازینب

۹۲

ولی از قضا راهنمای لشکر اسلام از جائی که به اندازه يك روز

سحر

راه مانده بود ، راه را گم کرد و از بیراهه آنها را آورد و گاهی قبیله را غافلگیر کردند ، عده ای را کشتند و افرادی را از جمله ام قرفه و یکی از دخترانش که در زیبائی بی نظیر بود اسیر گرفتند . چون ام قرفه به پیامبر اسلام توهین نمود، پاهای او را به ریسمانی بسته ، سرریسمانرا به دوشتر بستند تا او را دوشته نمودند . (۱)

زید و ازدواج

زینب دختر جحش مادرش امیمه دختر جناب عبدالمطلب دختر عمه رسول خدا «ص» همراه

با زینب پیامبر به مدینه مهاجرت کرد ، زنی است بسیار زیبا ، خواستگاران زیادی دارد. برای کسب اجازه خواهرش را خدمت

رسول خدا فرستاد ، تا شاید حضرت او را برای خود بخواهد . ولی حضرت زید غلام آزاد شده خود را پیشنهاد کرد . زینب و خواهرش سخت ناراحت شدند. زینب پیشنهاد پیغمبر را رد کرد و گفت : من دختر عمه توام و بعلاوه از طایفه قریش ، زید همسر من نیست ، و همچنین برادرش عبدالله بن جحش نپذیرفت پس از آنکه پیشنهاد رسول خدا رد شد ، این آیه شریفه نازل گردید : وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنِ ولا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضلالا مبيناً . (۲)

یعنی : هرگاه خدا و رسولش دستوری دادند هیچ مرد مؤمن و

١- سیره نبویه ج ۲ ص ۱۸۱

احزاب ۳۶

پیغمبر و یاران

ج

زن مؤمنه ای در کار خود اختیار ندارند . هر که نافرمانی خداورسولش

کند در گمراهی آشکار است .

پس از نزول این آیه زینب خدمت رسول خدا «ص» فرستاد که شما صاحب اختیار منید، به هر که مرا تزویج کنی راضی هستم . پیامبر او را برای زید عقد کرد ، سپس ده دینار و شصت درهم به عنوان صداق ويك عدد روسرى ويك چادر و يك پيراهن و يك شلوار ودوازده منو نيم گندم یا آرد و سیمن خرما برای ایشان فرستاد . (۱)

جدائی زید و

زینب

از آنجا که زینب دختری است از خاندان قریش ، و زید هر چند دارای خانواده است ، ولی چون سابقه بردگی دارد بر این زن زندگی با وی

گران بود . روی همین جهت با شوهرش سازگاری خوشی نداشت . و به همین سبب بارها زید از او به پیامبر شکایت میکرد و تصمیم . گرفت زینب را طلاق گوید ، بارها خدمت رسول خدا آمد و تصمیم خود را به عرض رسانید . حضرت او را نصیحت میفرمود که زن خود را نگهدار و

طلاق مده

شاهد بر این گفتار که زید خود طالب طلاق بوده و جهت خارجی نداشته است آیه شریفه فَلمَّا قضى زيدٌ مِنْها وَ طَراً است ، یعنی : هنگامی که زید کاملا از او کامیاب و سیر شد ، که جمله قضی و طره وقتی به کار برده میشود ، که شخص از آنچه مورد علاقه اش بوده است. کاملا خود را بی نیاز به بیند و سیر شود . تا اینجا از نظر آیه

ولی در روایتی است که روزی پیامبر در جستجوی زید بخانه وی

۱- مجمع البيان ج ۸ ص ۳۵۹ طبقات ج ۸ ص ۷۱

ج

ازدواج زینب با رسول خدا (ص)

آمد ، همینکه در را گشود ، زینب را دید که در وسط اطاق نشسته و عطر می ساید . زینب بدون آنکه فرصت پوشیدن لباس پیدا کند ، شتابان برخاست ، چشم حضرت به زینب افتاد و به عقب برگشت ، و این کلمات

را بر زبان میداند : سُبْحَانَ الله العظيمِ سُبْحَانَ مُصَرِّفُ القُلوبِ . زید به خانه آمد ، زینب داستان آمدن پیامبر را بیان کرد . زید پرسید : چرا تعارف خانه نکردی؟ گفت : اصرار کردم ولی با دیدن من برگشت و می گفت : سبحان الله العظيمِ سُبْحَانَ مُصَرِّفُ القُلوبِ . زید گفت : شاید نظرش ترا گرفته باشد ، میخواهی ترا طلاق دهم تا پیامبر ترا به همسری بپذیرد؟ زینب پاسخ داد : میترسم مراطلاق دهی و حضرت هم مرا نگیرد زید خدمت پیامبر آمد و علت نرفتن به خانه را پرسید ، و د ، و گفت :

دهم

شاید زینب نظر شما را جلب کرده باشد ، اجازه میدهید او را طلاق تا شما بگیرید ؟ فرمود: نه ، همسر خود را نگهدار . برای دومین بار آمد و اجازه طلاق خواست و حضرت اجازه نفرمود . این عمل مکرر اتفاق افتاد و در هر بار حضرت رسول اجازه نفرمود . بالاخره زید همسرش . را طلاق گفت . (۱)

پس از آنکه زید زینب را طلاق گفت و عده اش ازدواج زینب گذشت ، رسول اکرم(ص) به زید فرمود : از بارسول خدا (ص) تو نزدیکتر و مطمئن تر ندارم ، پیش زینب برو و او را برایم خواستگاری کن زید به خانه زینب آمد چون نامبرده پیغمبر شده است به طرف وی نگاه نکرد، بلکه پشت به در کرد و گفت : زینب

(1) طبقات ج ۸ ص ۷۱ ، مجمع البیان ج ۸ ص ۳۵۹

٩٥

پیغمبر و یاران

ج

مژده باد که رسول خدا ترا نام برده است. زینب خوشحال گردید و گفت : از خدا طلب دستور میکنم ، تا خدا اه نکند اقدام نمی کنم ! این جمله

را گفت و به جانب نماز گاهش رفت ، مشغول نماز ومناجات گردید ! پیامبر در اطاق عایشه باوی گرم صحبت بود که حالت وحی براو عارض شد ، پس از آنکه به حال اول برگشت با لبانی خندان فرمود: کیست برای زینب مژده ببرد که خدای متعال او را به من تزویج کرده است سپس این آیات را خواندند : وَإِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَاَنْعَمْتَ عَلَيْهِ أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَاتَّقِ اللَّهَ وَتُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ و تخشى النَّاسَ وَاللهُ اَحَقٌّ اَنْ تَخْشَاهُ فَلَمَّا قَضَى زِيدٌ مِنْهَا وَ طَرَا زَوَّجْنَا كَهَا لِكَيْلا يَكُونَ على المُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْوَاجِ أَدْعِيَائِهِمْ اذا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَرَ أو كانَ أَمْرُ اللهِ مَفْعُولا (۱) یعنی: یاد آورزمانی که بآن کسی که خدا بر او نعمت داد او را) هدایت کرد ) و تو بر او نعمت دادی ) که آزادش نمودی و سپس پسر خود خواندی ) گفتی : همسر خود را نگهدار و از خدا بترس و از ترس مردم در دل خود پنهان کردی آنچه را که خدا آشکارا میسازد. خداسزاوارتر است که از او بترسی، چونکه زید از زینب کامیاب شد او را با تو تزویج نمودیم ، تا بر مردم در ازدواج زن پسرخوانده شان پس از آنکه شوهرشان از آنها کامیاب شد با کی نباشد امر خدا واقع شدنی است . هنگامی که خبر ازدواج با رسول خدا به گوش رینب رسید ار خوشحالی به سجده افتاد و خلخالهائی که در پا داشت به مژدگانی به سلمی قاصد پیامبر بخشید . و مخصوصاً از نظر اینکه ازدواجش در آسمان

(۱) من و احزاب آیه ۳۸

ج ۳

ولیمه عروسی و آیه حجاب

واقع شده و خدا او را تزویج نموده است بسیار مسرور شد ، و به شکرانه این موفقیت دوماه روزه بر خود واجب کرد میگوید ولی پس از : ازدواج فرصت روزه گرفتن نداشتم ، زیرا به ملاحظه حفظ حقوق شوهر نمی توانستم روزه بگیرم ، مگر وقتی که پیامبر به سفر میرفت و مرا همراه نمی برد فرصت می یافتم .

روی همین جهت بود که همواره بر سایر زنان رسول خدا(ص) افتخار میکرد که شما را اولیائتان با پیامبر تزویج کرد ، ولی مرا خدا

در عرش با رسولش تزویج نموده است . (۱)

ولیمه عروسی

و آیه حجاب

رسول اکرم (ص) در اول ماه ذیعقده سال پنجم هجرت بازینب ازدواج کرد ، ولیمه ای که در عروسی زینب داد در ازدواج هيچيك از زنان نداد. گوسفندی ذبح کرد و با نان فراوان هر که را یافتند به و لیمه دعـــوت کردند . این ولیمه را طبق عادت و رسوم آن روز عرب، روز بعد از زفاف هنگام بالا آمدن آفتاب دادند ، دستور و لیمه صادر شد ، جمعیت غذا خوردند و رفتند ، ولی چند نفر از آنان در گوشه حجره همان اطاقی که عروس اقامت داشت نشسته ، مشغول صحبت شدند . رسول خدا مقداری

نشست و سپس برای آنکه اینان رفع مزاحمت کنند حرکت کرد و به خانه سایر زنها رفت پس از ساعتی با انس پیشخدمت مخصوص برگشت بازدید آنها نشسته اند ، دوباره بازگشت ،نمود، این افراد متوجه شدند و

بیرون رفتند

(۱) طبقاب ج ۸ ص ۷۲ ، مجمع البيان ج ۸ ص ۳۶۱

۹۷

پیغمبر و یاران

ج

در این موقع این آیه شریفه نازل شد : يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تدخلوا بيوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلَى طَعَامِ غَيْرَ نَاظِرِينَ إناهُ وَ لَكِنْ إِذَا دُعِيتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذَا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَلا مُسْتَأْنِسِينَ يُحَدِيثِ إِنَّ ذَلِكُمُ كَانَ يُودَى النَّبِيَ فَيَسْتَحْيِي مِنْكُمُ واللَّهُ لَا يَسْتَحْيِي من الحَقِّ وَإِذا سَلْتُمُوهُنَّ فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَرَاءِ الحِجَابِ ذَلِكُمْ أَظْهَرُ لقلو بكم وقلوبِهِنَّ وَمَا كَانَ لَكُمْ اَنْ تَؤذوا رَسُولَ اللَّهِ وَ لَا أَنْ تَنْكِحُوا از واجَهُ مِنْ بَعْدِهِ اَبَدَأَ إِنَّ ذلِكُمْ كَانَ عِنْدَ اللهِ عَظِيمًا (۱) یعنی : ای کسانی که ایمان آورده ایدداخل خانه پیغمبر نشوید، مگر آنکه شما را به طعامی دعوت کنند، آنهم نه قبل از وقت و مهیا شدن غذا، هر گاه شما را خواندند وارد شوید ، و چون غذا خوردید بیرون بروید ، نه آنکه بنشینید و سخن بگوئید که این عمل پیامبر را ناراحت کند ، و از حیا اظهار نمی نماید ، ولی خدا از بیان حق شرم نمی کند ، هنگامی که با زنان پیغمبر سخن میگوئید از پشت پرده سخن بگوئید که اینطور برای پاکی دل شما و آنان بهتر است پیامبر را اذیت نکنید و با زنهایش هرگز پس از او ازدواج ننمائید ، که این کار نزد خدا بسیار بزرگ است

می

انس میگوید : موقعی که پیامبر به خانه برگشت من هم با او بودم ، ولی برخلاف همیشه میان من و خودشان پرده کشید . (۲) داستان زناشوئی زینب با پیامبر «ص» را نویسندگان غربی طوری نوشته اند که همه مسلمانان جهان کند

چرا پیامبر با زینب

ازدواج کرد؟

۱- احزاب ۵۴

را ناراحت و وادار به تعرض و توهین می

۲ طبقات ج ۸ ص ۷۳ و ۸۱

ج

چرا پیامبر با زینب ازدواج کرد

۹۸

زیرا این نویسندگان طوری وانمود کرده اند که به نسبت زیادی پیامبر را

اسیر شهوت جنسی معرفی میکنند ! (۱)

آیا واقعاً چنین است که اینها وانمود می

کنند؟ آیا پیغمبر

اسلام «ص» شهوت پرست بوده است؟ پس باید به دلیل آنها رسید . این نویسندگان برای گفتار خود دودلیل ذکر می میکنند :

۱ همان خبری است که در سابق بیان کردیم : پیامبر به خانه

زید آمد ، زینب را دید به عقب برگشت و جمله سُبْحانَ اللهِ العظيم

سبْحانَ مُصَرِّفُ القُلوبِ بر زبان میداند .

.

۲- همان آیه ۳۷ سوره احزاب است، که در زیر عنوان : ازدواج

زینب با رسول خدا «ص» ، بیان شد اما در جواب از روایت باید گفت : که اصولا این روایت نمیشود صحیح باشد ! زیرا با حساب اینکه زینب دختر عمه رسول خدا «ص»

،

6

است ، و هر دو در يك شهر و يك محله زندگی می کردند ، ومخصوصاً به لحاظ اینکه با شخص پیامبر به مدینه آمده میان مهاجرت پیامبر با او

فاصله زیادی نبوده است پس معلوم میشود ارتباط او با زینب زیاد بوده و نمی شود که دفعه اولی باشد که پیامبر او را دیده تا با دیدن او از زیبائیش چنین تعجب نماید ، اضافه بر اینکه همه این مطالب مربوط به قبل از نزول آیه حجاب است نه بعد از آن تاجای احتمال خلاف باشد ، و پس از تزویج زینب با زید هم از لحاظ اینکه از نظر عرف آن روز اور اعروس خود می دانسته ، قهراً آمد و رفت به خانه زید زیادتر شده است . تعجب اینجاست که در تمام این مدت و با تمام این ارتباطات پیغمبر به زیبائی

۱- عایشه محبوبه محمد ص ۳۱

پیغمبر و یاران

ج

اوپی نبرده بود ، تايك وقت چنان متوجه شد که فریفته او گردید ؟ ! ! اما جواب از آیه : آنها میگویند : مراد از جمله و تخفي في نفسك ما الله مُبْدِيه ، آنست که تو عشق به زینب را در دل پنهان کردی و از ترس مردم اظهار ننمودی . باید به اینان گفت : که آیه می گوید : آنچه تو در دل پنهان کردی خدا آشکار می سازد . حال به بینیم خدا در این آیه چه مطلبی را آشکار کرده است؟ آیا جز این است که پس از این جمله میگوید : ما زینب را با تو تزویج کردیم تا بر مردم در ازدواج زنهای پسر خواندهشان با کی نباشد؟ پس معلوم میشود . آنچه پیامبر در دل گرفته این بود که اگر زید او را طلاق دهد من با او ازدواج کنم تا رسم جاهلیت را عملا بردارم. به همین دلیل پس از طلاق هم از اعتراض مردم واهمه داشت تا آنکه خدا اعلام کرد : برخلاف همۀ

می

:

،

ازدواجها ما این زن را با تو تزویج کردیم تا این قانون را برداریم . با همه اینها از اعتراض یهودیان مصون نماند، و زبان اعتراض گشودند ، که محمد میگوید : زن پسر حرام است ولی خودبازن پسر ازدواج میکند. آنگاه این آیه شریفه نازل شد : ومَا جَعَلَ أَدْعِيَالَكُمْ ابْنَا لَكُمْ ذَلِكُمْ قَوْلُكُمْ بِأَفْوَاهِكُمْ وَ اللهُ يَقُولُ الحَقَّ وَهُوَ يَهْدِى

السَّبِيلَ ادْعُوهُمْ لِآبَائِهِمْ هُوَ اَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ فَإِنْ لَمْ تَعْلَمُوا آبَانَهُمْ فَاخْوانُكُمْ فِي الدِّينِ وَ مَواليكم . (۱) یعنی : پسرخوانده شمارا پسرتان قرار نداد ، این گفتار شماست خداحق میگوید و به راه راست هدایت میکند ، این افراد را به پدر هاشان نسبت دهید، که این طور در نزد خدا به عدالت نزدیکتر است ، 1- احزاب آیات ۴ و ۵

ج

چرا پیامبر با زینب ازدواج کرد

اگر پدرانشان را نمیشناسید آنان برادران دینی و دوستان و آزاد شدگان

شمایند

پس از همه مطالب گذشته معلوم شد که پیامبر زینب را به امــــر

پروردگار ازدواج کرد تا قانون اعراب جاهلیت کـــه

پسر خوانده را پسر میدانستند و همسر چنین پسری را برخود حرام میدانستند از میان

بردارد

خروج از نسخه موبایل