زَهَيْرُ بن صُرَد سَعْدِی
وی از قبیله بنی سعد بن بكر طایفه حليمه سعدیه دایه رسول خداست، او مردی سخنور بود ، پس از جنگ حنین که بسیاری از زنان هوازن در اسارت مسلمانان در آمده بودند با جمعی از مردان قبیله خدمت رسول خدا رسیدند و اسلام آوردند تقاضا کردند : زنانشان را آزاد و و سپس اموال آنها را رد نمایند ، ابتداء جمعیت گفتند : یا رسول الله ، ماعشیره
و فامیل محتر می بودیم ، اکنون میدانی چه بر ما وارد شده است ، بر ما منت گذار و آزاد کن خدا بر شما منت گذارد
.
سپس زهیر برخاست و گفت : یا رسول الله همانا در میان اسیران عمه ها وخاله ها و پرستاران شما هستند ، اگر حارث غسانی یا نعمان بن منند را شیر داده بودیم در چنین روزی از او انتظار گذشت داشتیم و شما بهترین کفالت کنندگانید ، آنگاه این اشعار را در مدح و ستایش پیامبر
سرود :
١ – امْنُنْ عَلَيْنَا رَسُولَ اللهِ فِي كَرَمِ
فَإِنَّكَ الْمَرْءُ نَرْجُوهُ و نَدَّخِرُ
٢ – امنن على بيضَةٍ قَدْ عَاقَهَا قَدَرُ
مُمَرَّقَ شَملُها في دَهْرها غر
ج
زهیر بن صرد سعدی
٣- اَبقَتْ لَنَا الحَرْبُ تهتا فاعلى حَزَنِ
i
٥٤
على قُلُوبِهِمُ الغَمَاء و الغَمُرُ
۴- ان لم تدارکها نعماء تنشرها
0997
يا أَرْجَحَ ارجح النَّاسِ حِلْمًا حينَ يُختبر
“
ه امنن على نسوة قد كنت ترضعها
و
انفونَ يَسْلُوهُ مِنْ مَحْضِهَا دَرَدَّ
لا تَجْعَلَنَا كَمَنْ سالَتْ نُعَامَتُهُ
ارا
وَ اسْتَيْق مِنا فَإِنا مَعْشَرُ
إنا لنشكر الاء وَ إِنْ كَفَرَتْ
زُهَرُ
وَ عِنْدَنَا بَعْدُ هذا اليوم مُدْخَرُ
۱ ای رسول خدا به بزرگواریت بر مامنت گذار که تنها امید ما به توست و ترا ذخیره خود میدانیم
۲- بر جمعیتی منت گذار که قضا و قدر آنها را مورد خشم قرار داده ، اجتماعشان را متلاشی و روزگارشان را تغییر داده است جنگ برای ما ناله هائی باقی گذاشت و بردلهای ما غم و
کدورتی نهاد .
که اگر ای بهترین و بردبارترین مردمان با نعمت جبران
نکنی همیشه باقی خواهد ماند ه برزنانی منت گذار که ترا شیر داده اند موقعی که دهنت از
روغن آن پر می شد.
٦ مارا مانند کسانی که خانهاشان خالی و جمعیتشان متفرق شده قرار مده و ما را نگه دار که مردمی پسندیده ایم
٥٥
پیغمبر و یاران
ج
ما از احسان و نعمت شما قدردانی میکنیم و ممکن است در
آینده جبران نمائیم. پیامبر فرمود : مالها یا زنان و فرزندانتان را میخواهید؟ گفتند : زنان و فرزندان را به ما برگردانید، فرمود: سهم خود و فرزندان عبدالمطلب را به شما بخشیدم ، وموقع نماز برخیزید و مرا شفیع گیرید شاید مردم هم از حق خود صرف نظر کنند
.
موقعی که مسلمانان برای اقامه نماز اجتماع کردند زهیر و همراهان برخاسته گفتند : پیمبر را در نزد مسلمانان و مسلمانان را در پیشگاه پیامبر درباره زنان و فرزندانمان شفیع می گیریم
…
اینجاهم پیامبر فرمود سهم خود و فرزندان عبدالمطلب را به شما بخشیدم ، آنگاه فرمود این جمعیت مسلمان شده اند به ایشان وعده داده ام که زنان و فرزندانشانرا به آنها برگردانم ، هر که با رضایت میدهد خود داند و هر که مایل نیست به منقرض بدهد از حال تاشش سال دیگر از غنایم جنگی به او میپردازم ، مسلمانان خود را بخشیدند به جز اقرع بن حابس و عيينة بن حصن که از سهم خــود نگذشتند ، اما در قرعه کشی يك برده سهم اقرع شد و يك پيرزن به نام عیینه در آمد و ایشان هم که چنین دیدند از حق خود صرفنظر کردند . (۱)
هم يسهم
ص ۱۱۱
۱- كامل ج ۲ ص ۱۷۷ و اسد الغابه ج ۲ ص ۲۰۸ – طبقات ج ۲