سعد بن معاذ

سعد بن معاذ

سعد بن معاذ وجنك بدر

سعد در خندق

سعد بن معاذو بنی قریظه

مرگ سعد بن معاذ

پیامبر (ص) و تجلیل از جنازه سعد

نماز و دفن سعد

مسلمانان در مرك سعد

سعد بن

معاذ

وی یکی از کبار صحابه رسول خدا و مردی

عاقبت بخير ورئيس طايفه اوس می باشد. مادرش کبشه دختر رافع اول زنی است که از انصار

سعد و

واهل مدینه به پیامبر اسلام ایمان آورد ، داستان، اسلام آوردن . جدیتش در اسلام قبیله بنی عبد الاشهل را ضمن شرح حال پسر خاله اش اسعد بن زراره در جلد اول نگاشتیم .

در جنگ بدر و احد و خندق شرکت داشت، و در بدر پرچم طایفه اوس با

بود ، و در غزوه بواط سال دوم هجرت حکومت مدینه از جانب معاذ سعد بن

پیامبر به وی سپرده شد.

ج

سعد بن معاذ و جنگ بدر

۱۷۰

این سعد همان است که در مراجعت از احد زنان بنی عبدالاشهل را

دستور داد به خانه حمزه سیدالشهداء عموی پیامبر بروند و بر او گریه کنند و به این جهت پیامبر برایشان دعا فرمود که تفصیلش در حالات حضرت حمزه در جلد دوم گذشت.

رسول اکرم (ص) میان سعد بن معاذ وسعد بن ابی وقاص برادری قرارداد ، و همچنین میان عمرو بن معاذ برادر او و عمیر بن ابی وقاص برادری قرارداد . عمیر در بدر و عمر و در سی و دو سالگی در احد

کشته شدند

سعد بن معاذ در سال پنجم هجرت پس از جنگ خندق در اثر تیری که به دستش رسیده بود در سی و هفت سالگی در گذشت و در بقیع پای دیوار خانه عقیل بن ابی طالب به خاک سپرده شد (۱)

پیغمبر اسلام هنگام حرکت به طرف بدرقصد سعد بن معاذ

جنك نداشت ، بلكه به قصد غارت مال التجاره

وجنك بدر مردم مکه حرکت نمود ولی در بین راه خبر شد.

که مردم قریش با جمعیت کثیری به قصد دفاع حرکت کرده اند حضرت رسول (ص) متحیر شد آیا با نداشتن وسائل جنگی و عدم آمادگی پیش برود و بالشکر بجنگد ، یا هدف خود که عبارت از غارت قافله باشد. تعقیب نماید . زیرا خدای متعال به وسیله وحی به او خبر داده بود که یکی از این دو نصیب مسلمانان خواهد شد: پیروزی در جنك يا ثروت.

ومال التجاره .

١- طبقات ج ۳ ص ۲ تا ۱۳ از جزء دوم وج ۸ ص ۶ اسد الغابه ج ۲

ص ۲۹۶ قاموس الرجال ج ۳ ص ۳۴۲ .

۱۷۱

پیغمبر و یاران

از این رو با مسلمانان در میان نهاد و با آنان مشورت نمود، ابوبکر گفت : یا رسول الله ، اینان مردمان تکبر قریشند ، از وقتی که کافر شدند ، ایمان نیاوردند، و از وقتی که به عزت رسیده اند ذلیل نشده اند با آنکه ما هم با آمادگی برای جنگ بیرون نیامدیم ، عمر بن خطاب بر خاست و نظیر ابو بکر سخن گفت

سپس مقداد برخاست و گفت : یا رسول الله هر چند اینها مردمان متکبر و خودپسند و شجاع ،قریشند اما ماهم به شما ایمان آورده ایم ، ترا تصدیق نمودیم و گواهی دادیم که آنچه آورده ای حق است ، به خدا قسم اگر فرماندهی به آتش رویم یا به درختان خاردار بالا برویم اطاعت. میکنیم ، ما آنچه قوم موسی گفتند نمی گوئیم. ایشان گفتند :

کنیم !

اذْهَبُ أَنْتَ وَرَبُّكَ فَقَاتِلا إِنَّا هُيهُما قَاعِدُونَ

تو و پروردگارت برو و با دشمنان بجنگ و ما اینجا درنگ

ولی ما میگوئیم : هر چه خدایت دستور داده انجام ده که ماهم

با شمائیم .

پیامبر از مقداد خشنود شد و برایش دعا فرمود و آنگاه گفتهان

چه میگوئید؟

اینموقع سعد بن معاذ برخاست ، عرضه داشت : يارسول الله، مثل اینکه منظور شماما مردم مدینه ایم؟ فرمود آری ، سعد گفت : ما به شما ایمان آوردیم و ترا به آنچه آورده ای تصدیق نمودیم ، به هرچه خواهی

ج

سعد در خندق

۱۷۲

فرمانده و از اموال ما هر چه میخواهی بردار که به آنچه از اموال ما بگیری خوشحالتریم تا آنچه را برای ما باقی می گذاری ! به خدا سوگند اگر دستور فرمائی که به دریا فرو رویم در فرمان شما حاضریم و اطاعت

می کنیم .

با این جملات پیامبر خوشوقت گردید و فرمود :

سيروا على بَرَكَةِ اللهِ

به امید خدا حرکت کنید

و هم چنین روزیکه جنگ بدر شروع شد ، سعد معاد خدمت پیامبر عرضه داشت: یارسول الله (ص) اجازه بفرمائید برای شما سایبانی درست کنیم و شما در زیر سایبان در آسایش باشید ، و مرکب راهواری نیز آماده نمائیم تا اگر پیروز شدیم که مقصود حاصل است ، و درغیر اینصورت شما سوار شوید و خود را به مدینه برسانید که آنها از شما حمایت خواهند کرد، زیرا کسانیکه از این سفر تخلف ورزیده اند برای آنست که تصور جنگ نمیکردند و گرنه آنان شما را بیش از ما دوست دارند .

پیامبر درباره اش دعا کرد ، سپس سایبانی ترتیب دادند و پیامبر

(ص) در آن قرار گرفت و میدان جنگ را تماشا می کرد (۱)

در جنگ خندق از ترس دشمن زنان و کودکان

سعد در را در قلعه ها جا داده بودند، عایشه گوید: از

خندق

قلعه بیرون رفتم تا به بینم مردم چه می

کنند

ناگاه احساس کردم کسی پشت سر من است ، دیدم سعد بن معاذ است و

۱- طبقات ج ۲ ص ۸ و ۱۶ ، بخارج ۱۹ ص ۲۱۷ و ۲۴۷ سیره ابن

هشام ۲۷۲۹۲۶۶٫۲

۱۷۳

پیغمبر و یاران

ج

زرهی در بر نموده که بیشتر دستهایش از آستین زره بیرون است ! بمادر بعد گفتم : خوب بود که سعد زره و سیمتری می پوشید که دستهایش را

بپوشاند .

در همین حال شخصی بنام «حبان بن عرقه، تیری به طرف سعدانداخت كه رك اكحل (۱) را برید حبان :گفت بگیر که من ابن عرقه(۲) هستم سعد گفت

عَرَّقَ اللهُ وَجْهَكَ فِي النَّارِ

خدا چهره ات را در آتش قرار دهد.

سعد در اثر خونریزی روز به روز ضعیف تر میشد و به خطر نزديك

میگردید.

پیامبر دستور داد در مسجد خیمه زنند وسعد را در آن خیمه جای دهند تا عیادتش بر آن حضرت آسان باشد وزنی را به نام کعیبه یار فیده فرمانداد تا اورا معالجه نماید و شاید این زن خود در مسجد خیمه ای داشت که مجروحین را مداوا مینمود ، رسول خدا هر روز از سعد معاذ عیادت میفرمود سعد در ایام جاهلیت با بنی قریظه هم پیمان بود ، و قبل از جنگ تخندق با رسول خدا پیمان بسته بودند که با دشمنان اسلام كمك نكنند. و بانها اسلحه ندهند ولی بنی قریظه پیمان را شکستند و با دستجات مختلف همدست شده جنگ خندق را بوجود آوردند.

رکه اکحل همان رگی است که هنگام رگ زدن آنرا نیشتر می زنند. ۲ از آن جهت به او این عرقه میگفتند که مادرش خیلی خوش بو و

عرقش معطر بود .

ج

سعد بن معاذ و بنی قریظه

١٧٤

سعد بن معاذ به لحاظ سابقه او با این طایفه از پیمان شکنی آنها سخت ناراحت بود، لذادعا کرد: خدایا آنقدر مرا باقی گذار تا از ناحیه بنی قریظه

خیالم راحت شده و انتقام بگیرم ، از این دعا رك جوش خورد و خون

، پس

ایستاد و حال سعد رو به بهبودی میرفت (۱)

پس از آنکه خداى بزرك باد سرد و تندی را سعد بن معاذ

و بنی قریظه

فرستاد و کفار بیچاره شدند و به ناچار نیمه شب راه فرار را پیش گرفتند پیامبر اکرم (ص) پس

از نماز ظهر به خانه عایشه رفت لباس جنگ را از تن بیرون کرد ، جبرئیل نازل شد و گفت: یارسول الله اسلحه را زمین گذاشتی قبل از آنکه ملائکه زمین بگذارند ؟ خدا فرمان میدهد که به بنی قریظه برو.

رسول خدا (ص) پرچم را به علی سپردو به بلال فرمود : اعلان کن که نماز عصر را باید در بنی قریظه بخوانیم، در حدود سه هزار نفر به جانب بنی قریظه حرکت کردند، مدت ١٤ یا ١٥ روز قلعه آنها را محاصره نمود تا به تنگ آمده گفتند: در تحت فرمان شمائیم ! فرمود شانه مردان را به بندند و زنان را به کناری وادارند

این وقت قبیله اوس و فامیل سعد بن معاذ عرضه داشتند : یارسول الله اینها را ببخش زیرا در جاهلیت هم قسم و هم پیمان ما بوده اند چنانکه هفتصد نفر از هم پیمانان عبدالله بن ابی از قبیله بنی قینقاع را به او بخشیدی، پیامبر فرمود : آیا راضی هستید قضاوت را به يك نفر از شما بدهم ؟ گفتند آن کیست؟ فرمود سعد بن معاذ همه گفتند : آری راضی هستیم .

ا طبقات ج ۳ ص ۳ از جزء دوم و ج ۸ ص ۲۱۳ واسد الغابه ج۲

ص ۲۹۶ ، بحار ج ۲ ص ۲۰۶ و ۲۱۱

پیغمبر و یاران

ج

سعد معاذ را سوار مرکبی نموده با تجلیل خاصی از مدینه جلو قلعه بنو قریظه آوردند افراد قبیله اوس اطراف مرکب سعد را گرفته می گفتند: امروز وقت تلافی است که بنو قریظه در تمام جنگهای اوس و خزرج كنك ما بودند به هم پیمانان خود كمك كن ،سعد آهسته گفت: اکنون وقت آنست که در انجام فرمان خدا به ملامت و سرزنش کسی گوش ندهم! طایفه اوس نا امید شدند و دانستند که بنی قریظه نابود میشوند همینکه زنان بنوقریظه سعد را دیدند شروع به گریه و ناله نمودند . رسول خدا(ص) فرمود: درباره دوستان و موالیان دیرین خود قضاوت کن! سعد متوجه یهود گردید و گفت : ای گروه یهود آیا به قضاوت من راضی هستید ؟ همه گفتند: آری راضی هستیم و امیدواریم با انصاف و خوبی قضاوت کنی . سپس صورت را به طرف مسلمانان نمود و گفت: پدرومادرم بقربانت چه می فرمائی؟ پیامبر فرمود : حکم کن که ما هم راضی هستیم سعد گفت : من حکم کردم که مردان و جوانانی که به حد بلوغ رسیده اند کشته شوند و زنان اسیر و اموال در میان مسلمانان تقسیم گردد ! واملاك آنها مخصوص مهاجرین باشد زیرا انصار همه داراى ملك هستند(۱) رسول خدا (ص) فرمود : حَكَمْتَ بِمَا حَكَمَ اللَّهُ مِنْ فَوقِ سَبْعَةِ ارْ قِعَةِ یعنی حکمی کردی که خدا از بالای هفت طبقه آسمان بدان حکم کرده

است (۲)

(۱) طبقات ج ۲ ص ۵۴ بحارج ۲۰ ص ۲۳۵ ، اسد الغابه ج ۲ ص ۲۹۷ (۲) شاید این حکم بنظر برخی غیر عادلانه بلکه غیرانسانی جلوه کند و بگوید : بر فرض که سعدحکم کرد پیامبر (ص) چرا باید اجراء کند ؟ ولی سعد دلا علی در دست داشت کمروی آن دلائل خود را ملزم مید که تقاضای افراد

ج

مرگ سعد بن معاذ

با آنکه جراحت بازوی سعد التیام پذیرفته بود

مرگ سعد بن ولى مع ذلك پس از آنکه از قلعه بنوقریظه برگشت

معاذ

هنگامی که خوابیده بود بزغاله ای جای تیر را

در بازوی او لگد کرد زخم دوباره پاره شد و خون به شدت جاری گردید و هفت و هر چه مداوا کردند اثری نداشت و به همین جهت درسن سی سالگی در گذشت

قبیله خودرارد نموده و به ناله و آه زنان و اطفال بنی قریظه گوش ندهد زیرا در غیر اینصورت اسلام و تمام افراد مسلمان را فدای میل و خواسته عده ای از افراد قبیله خود نموده است ، ودلائلی که سعد را به این حکم ملزم میکند از این

قرار است :

ا بنی قریظه چندی پیش با پیامبر پیمان بستند که علیه مسلمانان با کفار همدست نشوند بآنان كمك نكنند، این پیمان را نقض نموده برای احزاب بارهای خرما و طعام فرستادند و به آنها وعده دادند که خانهای مدینه را غارت کنند ؛ بدین منظور به خانهای آنها ریختند که اگر مراقبت عمیق پیامبر نبود و دسته ای را در داخل شهر نگماشته بود شهر مدینه از داخل و خارج دچار ناامنی عجیبی شده و پس از تسلط کامل تمام مردان مسلمان را طعمه شمشیر قرار میدادند بطوری که دیگر نامی از اسلام باقی نماند.

۲- تجربه ای که سعد از دو داستان بنی قنیقاع و بنی نضیر آموخته بود به او اجازه نمیداد که پیشنهاد قوم خودش را بپذیرد، زیر اسعد مشاهده نمود که با مداخله عبدالله ابی درباره این قبیله و کوچ کردن آنها و چشم پوشی از املاك و اراضی نتیجه چه شد کعب بن اشرف راه مکه را پیش گرفت و بدروغ بر کشتگان بت پرستان گریه کرد تا با همدستی کفار مکه جنگ احدرا برپا نمود و هفتاد نفر از بهترین افراد اسلام جوان در آن جنك كشته شدند، و یا در داستان بنی نضیر پس از آنکه دستشان کوتاه شد جنگ احزاب (خندق) را به وجود آوردند که

اگر تأییدو كمك خدائی نبود نامی از اسلام باقی نمی ماند بنابراین اگر بنو قریظ

(

۱۷۷

پیغمبر و یاران

ج ۳

هنگامی که پیامبر (ص) از انفجار زخم سعد خبر شد به عیادتش آمد او را در آغوش گرفت در حالی که خون دست سعد به سر و صورت رسول خدا (ص) میپاشید! سپس سر او را به دامن نهاد پارچه سفیدی روی او کشید که هرگاه به صورتش میپوشانید پاهایش برهنه بود و اگر پایش را میپوشید صورتش برهنه میماند . آنگاه برای او دعا کرد: بارخدایا سعد در راه تو جهاد کرد و پیامبرت را تصدیق نمود ، روح او را بخوبی بپذیر .

سعد باشنیدن سخنان رسول خدا (ص) به هوش آمد ، چشمها را باز کرد و گفت : السلام عليك يا رسول الله گواه باش که من به رسالت شما اقرار دارم، خاندان سعد که این محبت و گرمی را از رسول

هم نجات یا بند ممکن است دست به اقدام وسیعتری برای نابودی اسلام بزنند که دیگر جبران پذیر نباشد – سعد در این داستان مطابق عقیده خود یهودیان حکم کرده است زیرا در فصل ۲۰ از سفر تثنیه تورات چنین میگوید هنگامی که به قصد نبرد به شهری نزديك شوی اهالی را به صلح دعوت کن اگر پذیرفتند تمام آنها بنده و فرمان بردار تواند و چنانچه تسلیم نشدند و با جنگ شهر را تصرف نمودی تمام مردان را از دم شمشیر بگذران ولی زنان و کودکان وحيوانات و هرچه در شهر موجود است همه را برای خود به غنیمت بردار. روی این قانون اگر یهود بر مدینه تسلط می یافتند همین عمل را انجام میدادند. ولذا یهود بنی قریظه این حکم را جابرانه نمی دانستند و این خواری را از جانب خدا می دانستند چنانکه حی بن اخطب هنگام کشته شدن چنین خود را با دشمنی باشما ملامت نمی کنم ولیکن مَنْ يَخُذُلِ اللهَ يُحْذَلُ. خدا را خوار سازد خوار می گردد .

(شماره هشتم سال اول مكتب اسلام

گفت:

ج۳

پیامبر و تجلیل از جناز مسعد

۱۷۸

خدا (ص) مشاهده کردند سخت گریستند ، آنگاه فرمود : از خدا می خواهم به عدد شما از ملائکه فرود آیند و در مرگ سعد حاضر

باشند !

مادر سعد برای پسر با این جملات مرثیه میخواند

ولُ الَّ سَعْدِ سَعْداً

بَعدَ إِيادِ يَالَهُ وَ مَجدا

خزامة وجيدة

مُقَدِّمَا سَدَّ به مدا

پیامبر (ص) فرمود: همه کسانی که بر مردگان نوحه سرائی

می کنند دروغ میگویند جز مادر سعد ! (۱)

پیامبر (ص) و تجلیل وقت صبح که رسول خدا(ص) از خواب برخاست

از جنازه سعد

جبرئیل نازل شد و عرضه داشت یا رسول الله چه کسی

از امتان شما از دنیا رفته است که ملائکه آسمان روح

او را بیکدیگر مژده میدهند ؟

آنکه سعد معاذ مریض بوده

حضرت فرمود : خبر ندارم ، جز است. بمسجد تشریف برد پرسید : سعد چه شد گفتند وفات کرد لذا بستگانش او را به خانه اش بردند، حضرت نماز صبح را خواند و از مسجد بیرون رفت ، جمعیت در عقب سرش براه افتاد. به اندازه ای تند می رفت که مردم به زحمت افتادند. کفشها از پا و عباها از دوش می افتاد !

مردی

گفت: یارسول الله مردم را بزحمت انداختی . فرمود :

ات ج ۳ ص ۷ سیره ابن هشام ۲۶۲٫۳

۱۷۹

پیغمبر و یاران

ج

از آن می ترسم که ملائکه بر ما پیشی گیرند و او را غسل دهند. چنانکه در جنازه حنظله بر ما سبقت گرفتند و او را غسل دادند .

وقتی که وارد شد دید کسانش مشغول غسل دادن او هستند .

پیامبر در کناری نشست ولی بر خلاف انتظار دیدند که زانوهای خود را جمع کرد! جهتش را پرسیدند فرمود ؟ فرشته ای فرود آمد وجا برای او نبود ، به اوجا دادم! او را سه غسل دادند . و در سه پارچه کفن کردند

پس از آنکه جنازه را غسل دادند و در تابوت نهادند ، حضرت طرف جلو تابوت را گرفت تا در بیرون منزل برزمین نهاد . پس از آن جلو جنازه می رفت و گاهی طرف راست و گاهی جانب چپ و

گاهی

جلو وعقب تابوت را میگرفت !

چون سعد معاذ مردی تنومند و چاق و فربه بود ، هنگامی که منافقان اور اتشییع میکردند خواستند براو خرده بگیرند ! گفته شد که تا امروز جنازه ای به این سبکی ندیده ایم ، و این سبکی بخاطر قضاوتی است که درباره بنوقریظه نمود ! گفتارشان به سمع مبارك پيامبر رسید ، فرمود : قسم به آن کسی که جانم در دست اوست تابوت او را ملائکه حمل می کنند ! ! ! هفتاد هزار فرشته برای تشییع جنازه اش آمده اند که تا کنون به زمین نیامده اند ! و در روایتی است که آمدن هفتاد هزار فرشته جهت آن بود که سعد به خواندن سوره توحید مداومت داشت . (۱)

– طبقات ج ۳ ص ۴ و ۷ و ۹ سفينة البحار ، قاموس الرجال ج ۴. – –

ص ۰۳۴۳

ج

نماز و دفن

سعد

نماز و دفن سعد

۱۸۰

جنازه سعد را تا اول بقیع تشییع کردند و در پای

دیوار خانه عقیل بن ابی طالب قبری برایش حفر مودند کسی که قبر او را حفر می کرد گفت : در هر بار کلنگ به زمین میزدیم و مقداری خاك جدا میشد بوى مشك. استشمام می نمودیم ! قبر آماده شد جنازه را جلو قبر نهادند ، پیامبر (ص) براد نماز گذارد ، چهار نفر که یکی از آنها برادرزاده سعد بود او را

داخل قبر نهادند .

.

سپس رسول خدا (ص) شخصاً داخل قبر شد ولحد سعد را چید ، پس از آنکه لحد چیده شد فرمود : گل نرم دهید ، تمام شکافهای میان خشتها را محکم و مسدود کرد ، آنگاه فرمود: هر چند می دانم به زودی خراب میشود ولی خدا دوست دارد که بنده اش هر کاری انجام میدهد محکم کند ! قبر ساخته شد و با ریختن خاک بازمین هموار گردید ، مادر سعد بن معاذ که در کناری نشسته بود گفت : هنيئا لك الجنة ، بهشت ترا گوارا باد پیامبر فرمود : ما در سعد خاموش باش ، از خداچه توقع داری ؟ قبر فشار سختی به سعد داد! و در بعضی از روایات است که حضرت در

,,

میان قبرسه بار فرمود: سبحان الله و مردم هم به پیروی از وی سه بار تسبیح گفتند . علت پرسیدند؟ فرمود : قبر فشاری به سعد داد که اگر

کسی از این فشار خلاصی داشت میباید سعد نیز از آنان باشد !

جمعیت پرسید : یا رسول الله در بارۀ سعد رفتاری نمودی که در بارۀ هیچکس چنین نکردید ، جنازه اش را با پای برهنه و بدون عبا تشییع

فرمودید؟

پیغمبر و یاران

ج

فرمود: چون ملائکه بدون عبا و کفش آمده بودند من هم به آنها تاسی نمودم ، گفتند: چگونه چهار گوشه تابوت را گرفتید؟ فرمود : چون دستم در دست جبرئیل بود هر جارا او می گرفت من هم می گرفتم ، گفتند: با این همه احترام و تجلیل فرمودید : سعد فشار قبر دید ؟ فرمود : آری این از آن جهت بود که سعد با خانواده اش بد اخلاقی

می نمود . (۱)

مسلمانان در مرگ

سعد

رگ و شهادت سعد معاذ جراحتی عمیق در قلوب مسلمانان نهاد که از لابلای اشعاری که در مرگش سروده اند روشن میگردد ، از جمله حسان بن ثابت

شاعر مخصوص پیامبر مرثیه هائی در مرگ سعد انشاد نموده برای نمونه چند بیت از یکی از آن قصائد را یاد آور میشویم

0

ا لقد سجمت من دمع عيني

عبرة

أَنْ تَقيضَ عَلَى سَعْدٍ حَق لِعَيْني

۲- قتيل تَوَى فِي مَعْرِكَ فَجَعَتْ بِهِ ٢-

عُيُون دَواري الدمع دائمة الوجد

-٣ عَلَى مِلَّةِ الرَّحْمَانِ وَارِثِ جَنْةِ

مَعَ الشُّهَدَاءِ وَفدها اكرم الوفد

فإن تك قد ودعتنا و تَرَكْتنا

1

وَ أَمْسَيْتَ في غبراء مظلمة اللحدِ

فانت الذي يا سعد ابت بمشهد ور كريم و أثواب المكارم و الحمد

بحكمك في حي قريطة بالذي

0

قضى الله فيهم ما قضيت على عمد

1 – طبقات ج ۳ ص ۱۰ و ۱۱ از جزء دوم ، قاموس الرجال ج ۴

ص ۳۴۱

ج

مسلمانان در مرگ سعد

فوافق حكم الله حُكمَك فيهم . – –

١- اشك

۱۸۲

وَلَمْ تَعفُ اذ ذكرت ما كان من من عهد

چشمم بر سعد جاری شد ، به چشم خودحق میدهم میدهم که

بر سعد چنین بگرید

.

۲ کشته ایکه قیام او در میدان معرکه چشمها را برای همیشه

گریان ساخت .

بادین خدا وارث بهشت گردید ، او وهمه شهداء در بهترین

جا وارد شدند .

و ه ای سعد اگر مارا گذاشتی و در تاریکی قبر جا گرفتی ولی در جایگاه رفیعی منزل کردی و جامه های بزرگی و مکرمت بر

تن نمودى .

٦- (این مقام از اینجا است که در قبیله قریظه قضاوتی نمودی که

خدای در آسمان چنین قضاوت نمود .

حکم تو با حکم خدا تطبیق کرد و دوستی قبلی آنان تــرا

مانع از حق نشد . (۱)

١- سيرة ابن هشام ۲۸۲٫۳

خروج از نسخه موبایل