سلیمان بن صرد خزاعی
سلیمان و نامه به امام حسین سخنرانی سلیمان
سلیمان خروج میکند توابین در کنار قبر حسین (ع) سلیمان در اولین جنگ فرماندهی سپاه پس از سلیمان
سلیمان و امام حسن (ع)
سلیمان و امارت توابین سلیمان و دعوت به خروج
سلیمان و پیشنهاد کنندگان
سلیمان و ابر نامه جنگ
سلیمان و شهادت
سلیمان بن صرد
خزاعی
وی از قبیله خزاعه (۱) و مردم مکه میباشد
،
قبل از فتح مکه اسلام آورد ، و از موقعیکه کوفه
بتصرف مسلمانان درآمد ساکن آنجا گردید ،
نامش در جاهلیت یسار بود، پیامبر اور اسلیمان نام نهاد ، سلیمان مردی
۱- خزاعه قبیله ای از اعراب یمن بودند که برجرهم هنگامیکه بر مکه تسلط داشتند شوریدند و بر شهر مکه تسلط یافتند ، و از مناصب کعبه برای خود حقی قائل شدند ، و مناسك حج را احیاء نمودند ، و تا زمان قمی کلید دارخانه کعبه بودند : تا آنکه قصی برایشان تفوق جست و مقام کلید داری را از آنها باز گرفت .
ج ۳
سلیمان و امام حسن(ع)
۲۳۸
فاضل و دانشمند و خیر و دیندار و اهل عبادت بود ، رسولخدا (ص) را درك كرد و در خدمت امیرمؤمنان (ع)» در جمل وصفین شرکت داشت و جزء اصحاب امام حسن (ع) بشمار آمده ، و از کسانی «ع» از کسانی است که به حسين «ع» نامه نوشت و اورایکوفه دعوت نمود ، و پس از شهادت امام
امام.
به سرپرستی شیعیان بر ابن زیاد خروج کرد تا کشته شد ، به این جهت اور امیرالتوابین میخوانند. پس از شهادت سراو ومسيب بن نجبه را برای مروان حکم به شام بردند، سلیمان هنگام کشته شدن ۹۳ سال
داشت . (۱)
سلیمان و امام
حسن (ع)
سلیمان صرد پس از شهادت امیر مؤمنان «ع» از دوستان و شیعیان خاص امام مجتبی «ع» و در خدمت آن بزرگوار بوده است به اندازه ای نسبت به خاندان پیامبر علاقمند بود که صلح امام با معاویه چون برحسب ظاهر به ضرر امام تمام میشد بر او بسی گران آمد که مانند بسیاری از خواص آنحضرت بدین مضمون بر او اعتراض کرد :
در شگفتم چگونه با معاویه بیعت وصلح نمودی با آنکه فقط از اهل کوفه چهل هزار نفر با شمایند و از بیت المال شما حقوق میبرند و بهمین اندازه فرزندان و غلامان آنها هستند به اضافه شیعیان بصره و حجاز که از فرمان شما بیرون نیستند ، با همه اینها اگر میخواستی صلح کنی خوب بود قرارداد محکمی به بندی و از بیت المال سهمی برای خود در نظر بگیری و از بزرگان کوفه و شام گواه بخواهی و با او
ص ۳۵۱
طبقات ج ۴ ص ۳۰ و استیعاب ج ۲ ص ۶۱ و اسد الغابه ج ۲
پیغمبر و یاران
ج
شرط کنی که پس از وی خلافت از آن شما باشد که در این صورت برما گوارا بود ، روی همین حساب است که به پیمان خود وفا نکرد در ملاء عام گفت : شرطهائیکه نمودم و و عده هائیکه دادم برای خاموش کردن آتش فتنه و اختلاف بود ، اکنون که خدا میان ما الفت انداخت
و خلافت را برای ما خواست همه آن شروط را زیر پا می نهم اگر بخواهی میتوانی دوباره بجنگی ، زیرا جنگ خدعه است و به من اجازه بده تا بکوفه رفته و عامل او را بیرون کنم که آنها با ما خدعه و نیرنگ کردند ، خدا خیانت کنندگان را دوست
نمیدارد
امام حسن«ع» فرمود: اگر میخواستم در کار دنیا با حزم و احتیاط قدم بردارم و برای سلطنت کوشش و فعالیت نمایم میتوانستم ، زیرا قطعاً قدرت و نیروی معاویه بیش از من نبود و خودداری و پشتکار وی به اندازه من نیست، ولی اندیشه من غیر آن است که شما فکر ، و آن حفظ خون شما است زیرا شما شیعیان و دوستان
میکنید
مائید . (۱)
پس از آنکه معاویه هلاک شد و یزید به جای سلیمان و نامه به
امام حسین (ع)
پدر نشست مردم کوفه از مخالفت و سرپیچی امام از بیعت یزید خبر شدند. شیعیان کوفه در خانه سلیمان که از بزرگان شیعه و رؤساء قبائل بود اجتماع نمودند ، سلیمان جمعیت را مخاطب قرار داده چنین گفت : همانا معاويه هلاك شد و حسین بن علی (ع) زیر بار بیعت یزید نرفته و به مکه مهاجرت 1- بحار جلد عاشر چاپ کمپانی ص ۱۰۶
ج ۳
سلیمان و نامه بامام حسین(ع)
٢٤٠
نموده است ، شما شیعیان او و پیروان پدرش بوده اید ، اگر از خود اطمینان دارید که پشتیبان او هستید و او را یاری میکنید و با دشمنانش می جنگید برایش بنویسید تا بسوی شما بیاید ، ولی اگر احتمال میدهید که از مرگ بترسید و سستی کنید او را فریب ندهید و مغرورش
نسازید .
تمام جمعيت بيك زبان در جواب سلیمان گفتند : با دشمنانش می جنگیم و جان خود را در راهش نثار میکنیم ، هنگامیکه از موافقت و همراهی مردم مطمئن گردید نامه ای به این مضمون برای پسر پیغمبر (ص) نوشتند :
به حسین بن علی علیهما السلام از سلیمان بن صرد ومسيب بن نجبه و رفاعة بن شداد بجلى وحبيب بن مظاهر ومؤمنان از شیعیان و مسلمانان كوفه . سلام برشما ، خدائیرا که جز او خدائی نیست بسوی تو حمد و ستایش میکنیم ، خدا را شکر که دشمن سرکش شما ( معاویه ) را هلاك كرد ، همانکه بر این امت چیره گردید و حق اورا غصب کرد ، و بزور بر آنها حکومت نمود، نیکان را کشت و اشرار را برایشان فرمانروائی داد ، اموال و ثروتهای خدائی را مفت چنگ اشرار و مخصوص آنان قرارداد ، خدا او را لعنت کند .
بسوی ما بیائید که ما را امامی نیست تا شایدخدامارا براه حق وادارد ، نعمان بن بشیر از طرف یزید در قصر الاماره نشسته ولی ما به نماز جمعه و جماعت او حاضر نمیشویم و حتی در اعیاد هم به نماز او اقتداء نمیکنیم اگر بدانیم که شما بکوفه تشریف می آورید اورا از کوفه بیرون
٢٤١
نموده تا به شام برود . (۱)
.
پیغمبر و یاران
ج
پس از کشته شدن حسین علیه السلام شیعیان سلیمان و امارت کوفه متوجه شدند گناه بزرگی را مرتکب
توابین
شده و اشتباه عجیبی نموده اند که امام را دعوت
کرده ولی هنگامیکه به کوفه آمد او را یاری نکردند تا آنکه در کنار ایشان کشته شد از این پیش آمد سخت پشیمان شدند و در مقام جبران بر آمدند برای چاره جوئی هر قبیله ای نزد بزرگان خود از قبیل : سلیمان بن صرد و مسيب بن نجبه فزاری و عبدالله بن سعد بن نفیل ازدی وعبدالله بن والتيمى ورفاعة بن شداد بجلی رفتند، همگی به اتفاق در خانه سلیمان اجتماع نمودند
مسیب بن نجبه که از برگزیدگان صحابه امیر مؤمنان علیه السلام بود سرپا ایستاد و پس از حمد و ثنای پروردگار چنین گفت: همه ما در طول عمر خود انواع فتنه و انقلاب دیده ایم بخدا پناه می بریم از آنکه در فردای قیامت بما چنین گوید : اَولَمْ نُعَمِرُكُمْ مَا يَتَذَكَّرُ مَنْ تَذَكَّرَ وجالَكُمُ النَّذِيرُ
آیا به اندازه ایکه متنبه گردید بشما عمر ندادیم؟ امیر مؤمنان هم فرمود: تاشصت سالگی خدا عذر انسان را می پذیرد و همه ما از این حد تجاوز کرده ایم تا بحال خود را تزکیه نموده و افراد خوبی به حساب میآوردیم ولی اکنون خدا بر ما ثابت کرد که دروغ می گوئیم ، زیرا برای پسر پیغمبر نامه ها نوشتیم و او را دعوت نمودیم ، به
١- ارشاد مفید ص ۲۰۲ کامل ابن اثیر ج ۳ ص ۳۵۶
ج ۳
سلیمان و امارت توابین
٢٤٢
او وعده نصرت و یاری دادیم و گفتیم تا آخر عمر در یاریت پایدار خواهیم بود، لیکن برجان خود بخل ورزیده در یاریش کوتاهی کردیم تا اورا در کنار ما کشتند ، در پیشگاه خدا چه عذری خواهیم آورد ؟ آیا با دست او را یاری نمودیم ؟ یا با زبان بنفع او سخن گفتیم یا بوسیله اموال و ثروتمان تقویتش کردیم ، یا از بستگان خود برایش طلب یاری
نمودیم؟
آخر در پیشگاه پیغمبر صلی الله علیه و آله عذرمان چیست که دختر زاده و نسل گرامیش در میان ما کشته شد؟ جز آنکه کشندگان او را بکشیم یا در نبرد کشته شویم تا شاید خداوند از ما خشنود گردد ، و در غیر این صورت از عذاب خدا ایمن نیستیم مردم يك نفر را برخود امیر سازید و زمام امر را بدستش بسپارید تا در موارد اختلاف و سختیها بسوی او باز گردید آنگاه بجنگ بپردازید. سپس رفاعة بن شداد برخاست و از پیشنهادات مسبب تقدیر کرد و گفت : اینکه گفتی کسی را برخود امیر سازید، ما هم همین نظر را داریم و آن شخص اگر خود شما باشید مورد پسند ماست و یا اگر شما و همه افراد رای میدهید یار پیغمبر بزر گ شیعه مرد با سابقه و ایمان آنکه در شجاعت و اراده قویش حرفی نیست به ریاست
سلیمان بن صرد
خود برگزینیم ؟
عبدالله بن سعد هم نظیر گفتار رفاعه سخنانی ایراد کرد و سلیمان
ومسيب راستود و سلاحیت هر دو را تصدیق کرد ، آنگاه مسیب گفت :
سلیمان را برخود امیر نمودیم (۱)
۱ – کامل ابن اثیر ج۳ ص۴۴۷
٢٤٣
سخنرانی
گفت :
سلیمان
در
وستم از حد
پیغمبر و یاران
سلیمان بن صرد پس از آنکه به امارت توابین و آنانکه بخونخواهی امام قیام کردند بر گزیده
و انتخاب گردید برای سخنرانی ایستاد و چنین
پس
زمانی واقع شده ایم که زندگی سخت و مصائب فراوان وجور گذشته است ، می ترسم از آنجهت باشد که در وجود ما خیر نیست بدلیل اینکه همه ما گردن کشیدیم و منتظر آمدن خاندان پیامبر شدیم ، به آنها وعده یاری دادیم ودر اما آمدن تشویقشان نمودیم از آنکه اجابت نموده و به سرزمین ما وارد شدند، سستی نموده و عجز نشان دادیم، با ایشان مکر و حیله کردیم ، امروزرا بفردا افکنده تا فرزند پیغمبر و پاره تن او پیش روی ما کشته شد ! هر چه ناله کرد و از ما انصاف خواست جوابی نشنید جز آنکه فساق کوفه او را هدف تیرونیزه قرار دادند و او را از پای در آوردند و سپس اموالش را غارت نمودند ! پس اکنون بپا خیزید و قیام کنید ، دیگر بطرف زن و فرزنـــد نگردید و به آنها دل نبندید تا خدا را از خود خشنود سازید، گمان نمیکنم خدا از ما راضی شود مگر آنکه از مرگ نترسید و با دشمنانش بجنگید و بدانید هر که از مرگ بترسد ذلیل وخوار گردد ،شماهم مانند بنی اسرائیل باشید هنگامی که پیامبر شان به آنها گفت إنَّكُمْ ظَلَمُتُم اَنْفُسُكُمُ بِاتِّخَاذِكُمُ العِجْلَ فَتُوبُوا إِلَى بَارِيْكُمْ فَاقْتُلُوا أنفسكم (1) شما با گوساله پرستی برخود ستم کردید پس بسوی خدا توبه و
بر
۱ – بقره ۵۴
ج ۳
سلیمان و دعوت بخروج
٢٤٤
بازگشت نمائید و خود را بکشید همه شان امتثال نموده و به زانوروی زمین نشستند و گردنها را برای شمشیرها کشیدند ، چون فهمیده بودند که جز کشته شدن آنها را از عذاب نمیرهاند ، شما هم خود را آماده جهاد سازید قوت و نیروی خود را کامل کنید تا در پیشگاه پروردگار روسفید گردید.
اینموقع خالد بن سعد بن نفیل اظهار داشت : بخدا قسم اگر بدانم که با کشتن خود گناهم آمرزیده میشود و خدا از می خشنود میگردد قطعا خود کشی مینمودم ، همگی شاهد باشید تمام اموالم بجز اسلحه ای که با آن میجنگم در راه خدا و برای تجهیزات جنگی صدقه باشد تا مسلمانان در جنگ با قاتلان امام تقویت شوند، پس از خالد
بدان .
سب
ابو معتمر کنانی هم تمام هستی خود را داد ! آنگاه سلیمان گفت: می خواهد كمك مالی نماید به عبدالله بن وال تیمی
که
بسپارد (۱) .
سلیمان و دعوت پس از آنکه سلیمان و رفقایش تصمیم قطعی به
بخروج
خروج گرفتند فعالیت و دعوت بهمکاری شروع
شد ، سلیمان به دوستان و رفقای خود که مؤمن
وشيعه ومورد اطمینان بودند و در غیر کوفه زندگی می کردند نامه هائی نوشت و آنها را از تصمیم خود آگاه ساخت و بهمکاری دعوت نمود از جمله نامه ای به سعد فرزند حذيفة بن یمان که در مدائن منزل داشت نامه نگار شد و او را بخونخواهی امام حسین علیه السلام و همکاری دعوت نمود، سعد نامه را برای مردم در مدائن قرائت کرد و موافقتشانرا حاصل ۱ – کامل ابن اثیر ۴۴۹٫۳
٢٤٥
پیغمبر و یاران
ج
نمود. سپس جواب نامه سلیمان را نوشت و آمادگی خود و مردم مدائن را اعلام
داشت و یاد آور شد که منتظر تعیین وقت حرکت
کت هستیم .
نامه ای هم به بصره برای مثنی بن مخرمه عبدی نوشت ، مثنی هم اظهار اشتیاق و تمایل فراوانی کرد ، و در جواب سلیمان نوشت: مردم بصره عموما تصمیم شما را می ستایند و خدا را بر این معنی شکر میگذارند
زیرا اراده ای که نموده اید جراحات قلوب شیعیان را درمان بخش
ماهم انشاء الله در وقت معین بشما ملحق خواهیم شد. (۱)
سلیمان خروج
میکند
است
از همان تاریخ ٦١ هجری که حسین علیه السلام
شهید شد ، سلیمان و همدستانش در صدد تهیه آلات و افزار جنگی بودند تا در سال ٦٥ پس از
آنکه یزید هلاک شد تصمیم بر خروج گرفتند در اول ماه ربیع الاول به سران سپاه و بزرگان کوفه که باوی بیعت کرده بودند اعلام حرکت داد ، روز بعد که در نخیله لشگر را بازدید کرد از کمی جمعیت سپاه تعجب نمود ، سپس حکیم بن منقذ ووليد بن عصیر را بکوفه فرستاد آنها در شهر کوفه صدا را به ) يالثاراتِ الْحُسَيْنِ ) (ای خونهای حسین) بلند کردند با این ندا جمعیت و مردم كوفه تحريك شدند ، روز دیگر شماره جمعیت به چهار هزار نفر رسید .
سلیمان همراهان را گفت : چه شده که از شانزده هزار نفریکه باما بیعت کرده اند فقط چهار هزار نفر اجابت نمودند ؟ گفته شدچون مختار به کوفه آمده و مردم را به خود میخواند دوهزار نفر با او همدست شده اند ، سلیمان گفت : ده هزار دیگر چه شده اند اما هؤُلاءِ بِمُؤْمِنینَ
(۱) کامل ج۳ ص۴۴۹
ج
سلیمان و پیشنهاد کنندگان
٢٤٦
آمَا يَذْكُرُونَ اللَّهَ وَالْعُهُودَ وَالمَواثيق؟ مگر اینها مؤمن نیستند؟ یا خدا
و عهد و پیمان خود را فراموش کرده اند؟ سه روز در نخیله توقف کرد و
بسراغ افراد میفرستاد تا هزار نفر دیگر برجمعیتشان افزوده شد
.
مسیب گفت : دعوت افراد از روی کراهت و بی میلی فایده ندارد
زيرا كسى با توجنك ميكند كه با نیت پاك و تصمیم قطعی از خانه اش بیرون آمده باشد ، انتظار کسی را مبر ، و در پی کار خود بشتاب سلیمان پیشنهاد مسیب را پسندید و درمیان جمعیت ایستاد و گفت: مردم هر که برای خدا و روز قیامت حرکت کرده خدا او را بیامرزد و بداند که ما از او و او از ماست ، ولی هر که به امید چنگ آوردن غنیمت است بداند که ماغنیمتی جز رضای خدا نخواهيم ، وباخود طلاونقره و متاع دیگری نیاورده ایم مگر شمشیرهائیکه روی شانها نهاده و بدان تکیه کرده ایم هر که به غیر این منظور حرکت کرده است با ما همراهی نکند ! جمعیت از اطراف صداها را بلند کردند که ما طالب دنیا نیستیم وجز بمنظور تو به ومطالبه خون حسین علیه السلام خارج نشده ایم (۱) از آنکه لشکر توابین عازم حرکت شدند
سلیمان
پس
سلیمان با ایراد و مخالفت قریب به اکثریت
و پیشنهاد کنندگان روبرو گردید عبدالله بن سعد بن نفیل که خود یکی از بزرگان و سران کوفه بود به سلیمان گفت :
پیشنهادی دارم که اگر درست باشد از خدا است و اگر خطا بوداز من است ، و آن اینکه ما بخونخواهی کشندگان امام حسین بن علی عليهما السلام قیام کرده ،ایم کشندگان آنبزرگوار همه در همه در کوفه اند
(۱) کامل ابن اثیر ج ۳ ص ۴۵۸
٢٤٧
پیغمبر و یاران
ج ۳
چگونه آنها را ندیده گرفته بگذاریم و برویم ؟ همه همراهان گفته عبدالله را تصدیق نموده و موافقت کردند
سلیمان گفت : ولی من چنین رأیی نمیدهم زیرا آنکه لشکر جمع کرد و امام را کشت و گفت : لا اَمانَ لَهُ عِنْدِي دُونَ اَنْ يَسْتَسْلِمَ فَامْضَى فيه حُکمی برای او امانی نیست مگر آنکه تسلیم شود تا اراده خود را درباره اش جاری کنم عبیدالله زیاد است . اگر اورا از میان برداشتیم نابود کردن دیگران برما آسان است ، ولی اگر از کوفه شروع کنیم مردم شهر همه با یکدیگر دشمن میگردند ، زیرا هر کس دیگری را می بیند که برادر یا پسر و عمو ودائی او را کشته است آنوقت است که پیشرفت
ما مشکل میگردد، از خدا یاری بخواهید و بسوی شام حرکت کنید هنگامیکه خبر خروج سلیمان در کوفه منتشر شد عبدالله بن یزید و ابراهیم بن محمد بن طلحه که از دوستان او بودند با جمعی از اشراف کوفه نزد سلیمان رفتند عبدالله گفت : المُسْلِمُ اَخو المُسْلِمِ لَا يَخُونُهُ وَلَا يَغْتَهُ
داروساز
مسلمان برادر مسلمان است با او خیانت نمیکند ، شما برادران و اهل شهر ما بلکه دوسترین همشهریان مائید ، ما را بمصیبت خود مبتلا نسازید و به آتش فراق مسوزانید، و به این وسیله از جمعیت ما نکاهید، مدتی در نك كنيد تا همه ما با آمادگی کامل باشما همگام شده تا هنگامیکه با دشمن رو برو شدیم قوی و نیرومند باشیم سلیمان از آنها تشکر کرد و گفت: ما تصمیم گرفته ایم و حرکت و سیر ما برای خدا است از او میخواهیم که مارا به رشد و صلاح هدایت فرماید ، سلیمان با تمام پیشنهاد کنندگان مخالفت نمودو در شب جمعه پنجم ربیع الاخر سال ٦٥ به جانب شام حرکت
ج
توابین در کنار قبر حسین(ع)
٢٤٨
کرد (۱)
توابین در کنار قبر
سلیمان و لشکریان از کوفه حرکت کردند تا در کربلا جوار قبر حسین علیه السلام توقف نمودند ، يك شب وروز در آنجا ماندند و اقامه
حسین (ع)
:
ماتم کردند کنار قبر امام يك پارچه ضجه و ناله بود تا آنروز کسی چنین گریه و ناله ای ندیده بود ، برحسین«ع» درود می فرستادند و از ترك یاری او توبه و استغفار نمودند در تمام این مدت به گریه و ناله مشغول بودند و برحسین و اصحابش ند به میکردند و از جمله کلماتشان در کنار قبر حسین این بود: اللهُمَّ ارْحَمْ حُسَيْنَا الشَّهِيدَ بْنِ الشَّهِيدِ المَهْدِي بْنِ الْمَهْدِى الصديق بن الصديق ، اللهم انا نشْهَدُ انا على دِينِهِمْ وَ سَبِيلِهِمْ وَ أَعداء قَاتِلِيهِمْ وَاوَلِيَاءُ مُحِتَيهِمْ ، اللهُمَّ إِنَّا خَذَلْنَا ابْنَ بَنتِ نَبِيِّنَا صَلَى اللَّهُ عَلَيْهِ و آله فَاغْفِرْ لَنَا مَا مَضَى مِنّا وَ تَب عَلَيْنَا فَارْحَمْ حَسَيْنَا وَ أَصْحَابَهُ الشُّهَدَاء الصديقين وَإِنا نَشْهَدُك انا على دينهم و على ما قُتِلُوا عَلَيْهِ وَإِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنَا وتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الخاسرين .
بار خدایا برحسین علیه السلام رحمت فرست ، آن شهید فرزند شهیدمهدی فرزند مهدی راستگوی فرزند راستگو ، پروردگارا گواهی
دهیم
که ما
بردین ایشان و به راه آنانیم با کشندگانشان دشمن و با
دوستا نشان دوستیم خدایا فرزند دختر پیامبرمان را واگذاشتیم و او را یاری نکردیم، گناهان گذشته ما را بیامرز تو ما را بپذیر بر حسین و یاران شهید و راستگویش رحمت فرست ، گواهی دهیم که بردین او و بهمان رویه ایم حسين «ع» برای آن کشته شد اگر ما را نیامرزی از زیانکاران
که
(۱) کامل ابن اثیر ج۳ ص ۴۵۹
٢٤٩
پیغمبر و یاران
ج
خواهیم بود .
هنگامیکه خواستند از کربلا کوچ کنند همانطور که حاجیان خانه خدا برای لمس حجر الاسود هجوم می آورند بر قبر حسین هجوم آوردند هر که با قبر وداع میکرد و می خواست براه خود ادامـــه دهد از قبر دل نمی کند و دوباره به کنار قبر بر میگشت و ناله
سر میداد (۱) .
سلیمان و برنامه
جنگ
لشکر توابین که از کربلا حرکت کردند همه جاطی طریق نمودند تا درعین الورده خبر شدند که از شام لشکری بعزم قتال ایشان
حرکت کرده است در آنجا پنج روز ماندند و استراحت کردند ،سپس عازم حرکت شدند. سلیمان در میان جمعیت ایستاد و آنها را با این
كلمات موعظه نمود :
را
پس از آنکه ایشانرا از عذاب آخرت ترسانید و نسبت به آن ترغیب نمود چنین گفت : دشمنیکه برای جنگ با او حرکت کرده ایم بشما نزديك شده است هنگامیکه با آنان روبرو شدید صادقانه جنگ کنید پیشه سازید که خدا با صبر کنندگان است هیچگاه پشت بجنگ نکنید و از دشمن آنکه فرار میکند نکشید مجروحین را از دم شمشیر نگذرانید، با اسیرانیکه گرفته اید نجنگید و آنها را نکشید مگر آنکه با شما بجنگند ، این رویه ایست که علی علیه السلام با این مردم رفتار کرد.
۱ – کامل ابن اثیر ج۳ ص۴۶۰
ج
سلیمان در اولین جنگ
سپس گفت: اگر من کشته شدم مسیب
٢٥٠
امیر لشکر خواهد بود،
سعد بن نفیل امیر بر شما است ، و چنانچه
و اگر او کشته شد عبدالله بن . برای او پیش امدی نمود عبدالله بن وال تیمی و پس از وی رفاعة ابن شداد امیر لشکر میباشند خدا کسی را بیامرزد که بر طبق پیمان
خود رفتار ماید (۱) .
سلیمان در اولین
جنگ
سلیمان آماده جنگ و نبرد گردید در حدود
چهار صد نفر سوار به سرپرستی مسیب بجانب لشکر شام فرستاد و سفارشاتی در باره شان بـــه
سردار سپاه نمود، مسیب، يك شب وروز راه رفت صبحگاه عربی را در بیابان دید ، از او درباره شامیان تحقیق کرد، عرب گفت: نزدیکترین لشکر به شما هنگ شرحبیل است و میان او و حصین در ریاست و فرماندهی لشكر اختلاف است ، مسیب به سرعت پیش رفت و بر شامیان حمله نمود به اندک زمانی آنها را شکست داد افرادی کشته وعده زیادی مجروح شدند بقیه هم هر چه داشتند بجا گذاشتند و فرار کردند مسیب از اموال آنها غنائم زیادی چنگ آورده و نزد سلیمان بر
گشت (۲) .
پس از آنکه لشکر شام شکست خورد نزد سلیمان و
ابن زیاد برگشت دوباره حصین بن نمیر را
شهادت
با دوازده هزار نفر بجنگ سلیمان فرستاد
دومین روز جنگ سلیمان با تمام لشکر با حصین رزم داد، تا غروب جمعیت
۱ – کامل ابن اثیر ج۳ ص ۴۶۲
– کامل ج ۲ ص ۴۶۲ .
،
٢٥١
پیغمبر و یاران
ج ۳
بیشماری از شامیان کشتند شب فرارسید دو لشکر به استراحت پرداخت ولی سلیمان و همراهانش آرام نبودند افرادی در میان جمعیت پراکنده و آنها را به صبر و برد باری تشویق میکردند. صبح
شدند
که آماده
نبرد
پسر ذو الكلاع با هیجده هزار نفر از طرف عبيدالله زياد به كمك
حصین آمد .
در این روز هم لشکر کوفه با کمی جمعیت با سی هزار مردم شام تا غروب جنگیدند و جز برای نماز استراحت نداشتند تا شب جمعیت
بسیاری از طرفین کشته
و مجروح شد
روز سوم هم ادهم باهلی باده هزار نفر بكمك حصين آمد در این روز هم که جمعه بود جنگ سختی نمودند تا ظهر غلبه و پیشروی با سلیمان بود ولی لشکر شام از همه طرف آنها را احاطه کردند سلیمان که شدت و سختی یاران خود را مشاهده کرد از اسب پیاده شد و لشکریان را با این جملات مخاطب قرارداد :
.
بندگان خدا هر که میخواهد با تو به قبول شده و بدون گناه خدا را ملاقات کند بسوی من بیاید هنگامیکه توجه آنانرا جلب کرد غلاف شمشیر را شکست افراد بسیاری در اطراف او گرد آمدند و به پیروی از وی غلافهای شمشیر را شکستند همراه سلیمان پیاده نبرد کردند تا افراد بسیاری از مردم شام را کشتند و عده محروحین ارشماره بیرون رفت ، چنان مردانه جنگیدند که سپاه شام با کثرت افرادشان بستوه
آمدند .
حسین فرمانده سپاه شام که صبر و تحمل آنا نرا مشاهده کرد دستور
ج
فرماندهی سپاه پس از سلیمان
٢٥٢
داد پیادکان در جلو لشکر آنها را تیرباران کنند، در این میان یزید ابن حصین بطرف سلیمان تیری پرتاب کرد که بهدف رسید و سلیمان را بر زمین افکند باشتاب از زمین برخاست ولی دوباره بزمین افتاد و جان سپرد و هنگام مرگ این جمله را بر زبان را ندفزْتُ وَرَبِّ الكَعْبَة بپروردگار کعبه رستگار شدم . ابن نما پس از ستایش فراوان از سلیمان گوید : جان شیرین در راه انتقام خون حسین علیه السلام داد و با تو به مقبول و بدون عیب در گذشت و اشعاری در مدح او سروده است که از جمله آنها است :
قضى سُلَيْمَانُ نَحْبَهُ فَغَدًا الى جِنانِ وَ رَحْمَةِ البادى مَضَى حَمِيدَ فِي بَدْلِ مُهْجَتِهِ وَأَخْذِهِ لِلْحُسَينِ بِالتَّارِ اجل سلیمان فرارسید و بسوی بهشت و رحمت پروردگار روان
شد ، و در مقام خونخواهی حسین و ریختن خون خود به مقام شامخ و
پسندیده ای نائل شد (۱)
فرماندهی
سپاه پس از سلیمان
حنك
پس از کشته شدن سلیمان مسیب پرچم را بدست گرفت و جنگید تا او هم کشته شدسپس برحسب وصیت سلیمان عبدالله بن سعد پرچم
را برداشت و مشغول جنگ گردید در این اثناء سه نفر از مردم مدائن وارد شدند و خبر حرکت مردم مدائن و بصره را دادند، که سعدبن حذیفه با یکصد و هفتاد نفر از مردم مدائن ومثنى بن مخرمه با سیصد نفر از مردم بصره در راه هستند و بكمك شما می آیند جمعیت توابین خوشحال گردیدند عبدالله گفت : اگر وقتی بیایند که سازنده باشیم خوب است، طولی نکشید
۱- کامل ج ۳ ص ۴۶۴- سفينة البحار (سلم)
٢٥٣
پیغمبر و یاران
ج
که عبدالله سومین فرمانده قواهم کشته شد . اينك كه نوبت فرماندهی به عبد الله وال رسیده او را نمی یابند پس از بررسی فراوان متوجه شدند که شامیان او و جمعی را در وسط گرفته عبدالله و همراهان گرم جنگ هستند رفاعه لشکر شام را شکافت و خود را به ایشان رسانید و آنها را نجات داد ، پسروال پرچم را برداشت و به یاران خود چنین گفت : هر که زندگی پایداری میخواهد که پس از آن مرک نیست؟ و آسایشی میجوید که مشقتی در آن نباشد ، وسروری میطلبد که اندوهی در بر ندارد برای قرب به پروردگار با این لشکر بجنگد که آخرش
بهشت است
توابین با کمی افراد چنان جنگ سختی نمودند که شامیان را عقب زدند ولی شامیان یکباره حمله کردند و این جمعیت قلیل را بجای خودشان برگردانیدند ، وقت عصر بود که أدهم بن محرز بالشكر تازه نفس خود باعبدالله بن وال شروع به نبرد کرد ، موقعیکه به عبدالله نزديك
شد شنید که عبدالله افراد خود را با این آیه به جهاد تشویق میکند : وَلا تَحْسَبَنَّ الذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمُوا تَابَلْ أَحْيَا عِنْدَ ربِّهِمْ يُرْزَقونَ یعنی گمان مکن آنانکه در راه خدا کشته شده اند. مرده اند بلکه زنده اند و نزد خدا روزی میخورند، او هم از شنیدن این آیه در خشم شد و بر او حمله کرد و دستش را از بدن افکند گفت : خیال میکنم ، سپس دوست داشتی الآن پیش خانواده ات باشی عبدالله گفت : بدگمان کردی بلکه دوست دارم دست دیگر را هم داده بودم تا اجر و ثوابم در پیشگاه خدا چند برابر گردد ، اوهم از پاسخ عبدالله بیشتر ناراحت گردید و بر او حمله کرد تا او را شهید نمود .
ج
فرماندهی سپاه پس از سلیمان
٢٥٤
پس از کشته شدن عبدالله رفاعة بن شداد پرچم را برافراشت و بجنك ادامه داد ، ولی مشاهده کرد که از همراهان جمعیتی باقی نمانده است. پیشنهاد کرد خوب است برگردیم عبد الله بن عوف احمر گفت : این پیشنهاد درست نیست زیرا اگر اکنون پشت به لشگر کنیم ما را تعقیب نموده همه ما را اسیر میکنند صلاح آن است که تاشب بجنگیم آنگاه اول شب هر کس مجروحین خود را همراه برداشته و براه خود ادامه دهد و چنین هم کردند پس از آنکه افق تاريك شد به سمت كوفه حركت کردند ، صبحگاه که لشگر شام از فرارشان خبر شدند دست از تعقیبشان
شسته و بطرف شام برگشتند (۱)
6
(۱) کامل ابن اثیر ج۳ ص ۴۶۳