سواد بن قارب دوسی

سواد بن قارب دوسی

سواد در اولین دیدار پیامیر(ص)

سواد در دومین ملاقات پیامبر (ص)

وی در دوران جاهلیت و قبل از اسلام یکی از سواد بن قارب کاهنان و پیشگویان عرب بوده که از بعثت و

دوسی(۱)

ولادتش بدو ایمان داشت !

نبوت پیامبر اسلام خبر می داد ، و حتی قبل از

از واقدی نقل شده: چون هفت ماه از حمل رسولخدا در رحم مادر گذشت، سواد بن قارب نزد عبدالمطلب جد بزرگوار پیامبر آمدو اظهار داشت : دیشب خواب عجیبی دیده ام ، آمدم تا برایت تعریف کنم :

سواد گفت : در بین خواب و بیداری دیدم درهای آسمان بازشد ،

ملائکه چندی به زمین فرود آمدند و جامه های الوانی با خود آورده میگویند : زمین را زینت کنید که طلوع محمد (ص) نوه عبدالمطلب نزدیک شد ، او فرستاده خدا بر اهل زمین است که بر سیاه و سفید ، بنابر نقل ريحانة الادب از تنقیح المقال، دوس پدر یکی از قبایل

از د بوده است و او دوس بن عدنان بن زهران بن كعب بن حارث بن كعب بن عبد الله بن نصر بن از دمی باشد

،

٢٦٣

پیغمبر و یاران

ج

کوچک و بزرك ، مردوزن مبعوث میگردد ، صاحب شمشیر بران و تیر پران است.

از بعضی فرشتگان پرسیدم : آنکه به آمدنش مژده می دهید کیست ؟ گفتند : او محمد فرزند عبدالله فرزند عبدالمطلب فرزند هاشم فرزند عبدالمناف است حضرت عبدالمطلب فرمود: فعلا خواب خود را برای کسی بیان مکن (۱)

سواد در اولین

ملاقات

نیز از واقدی نقل شده همینکه چهار روز از ولادت پیامبر صلی الله علیه و آله گذشت، موقعی که عبدالمطلب نزد خانه کعبه نشسته بود و

عده ای از بزرگان قریش اطرافش بودند ، سواد بن قارب وارد شد، اظهار

داشت :

شنیده ام از عبدالله فرزند شما پسری به وجود آمده و مردم عجائبی در باره اش میگویند آمده ام تا او را به بینم ، چون سواد مردی محترم بود و مردم به گفته اش اعتماد داشتند و او را راستگو میدانستند حضرت عبدالمطلب تقاضایش را پذیرفت.

به اتفاق به ، خانه عبدالمطلب وارد شدند ، وقتی رسیدند که محمد (ص) در خواب بود برای آنکه مبادا از خواب بیدار شود به قارب گفت

آهسته حرکت کن.

مبار

سواد به بالین نوزاد عبدالمطلب آمد همینکه روپوش از صورت

کش گرفت نوری پرتو افکند که تمام فضا را روشن نمود، چشمان

١- بحار ج ۱۵ ص ۲۸۵

:

ج

سواد در دومین ملاقات پیامبر (ص)

٢٦٤

عبدالمطلب وسواد بدان خیره شد ولی نتوانستند تحمل کنند بناچار با آستین صورت و چشمان خود را پوشانیدند، لحظه بعد چهره مبارك رازيارت

نمود و او را بوسید ، به عبد المطلب گفت :

گواه باش که من به پیامبری این طفل و به آنچه از جانب خدا می آورد ایمان دارم ، سواد بن قارب با یکدنیا نشاط و خوشحالی از خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله به امید دومین ملاقات مراجعت

کرد (۱)

اصبغ بن نباته نقل میکند : روز جمعه ای پس از

سواد در دومین آنکه نماز عصر را با امیرمؤمنان خواندیم مرد

ملاقات پیامبر (ص)

بلند بالائی که به اعراب بدوی شبیه بود وارد شد ، بر امیر مؤمنان سلام کرد ، حضرت پس از جواب سلام فرمود : آن جنی که با تو ارتباط داشت و با او تماس میگرفتی چه شد ؟ آن مرد گفت : تا وقتیکه حضور شما نیامده بودم پیش من می آمد ، فرمود : داستان خود را برای این جمعیت بگو؟

سواد گفت : قبل از آنکه پیامبر اسلام مبعوث گردد شبی در یمن خوابیده بودم ، نیمه های شب يك نفر جن پائی به من زدو گفت : بنشین من با ترس نشستم ، آنگاه گفت : بشنو چه میگویم ؟ سپس این اشعار

را خواند : عَجِبْتُ لِلْجِنِّ وَ يَطْلايها تَهُوى إلى مَكَّةَ تَبْغِى الهُدَى فَارُ حَلْ إِلَى الصَّفْوَةِ مِنْ هَاشِمٍ

١- بحارج ۱۵ ص ۲۹۳

وَرَكبها العيسَ بِأَحْلاسِها ما مُؤمِنوا الجِنَّ كَكُفَّارِها وَارْمِ بِعَيْنَيْكَ إِلَى رَأْسِهَا

٢٦٥

پیغمبر و یاران

ج

یعنی از جن تعجب میکنم که چقدر کوشا است ، سوار شتران سفید

و ابلق شده در جستجوی هدایت بمکه میروند ، مؤمنان جن مثل کفارشان نیستند ، تو هم بسوی برگزیده و رئیس قبیله هاشم بروو با دو چشم خود

او را به بین .

:

با خود گفتم باید درمیان فرزندان هاشم واقعه ای رخ داده باشد ولی برایم روشن نشد امیدوار بودم در شبهای آینده برایم روشن شود صبح بسيار غمناک بودم تا شب دوم هم جنی آمد و همان گفتار تکرار شد ولی باز هم برایم روشن نشد تا در شب سوم گفتم : آنکه میگوئی کجا است ؟ پاسخ داد: در مکه به یگانگی خداو رسالت خود دعوت میکند . روزسوم سوار بر شتر خود گشته و راه مکه را پیش گرفتم ، اولین برخوردم با ابوسفیان بود بر او سلام کردم و احوال قبیله را پرسیدم در جواب گفت : مردم در رفاه و آسایشند جز آنکه یتیم ابوطالب دین ما را مورد طعن قرار میدهد، گفتم نامش چیست ؟ گفت : محمد، احمد. پرسیدم در کجا است پاسخ داد با خدیجه ازدواج نموده و در خانه او است . یکسر به خانه خدیجه رفتم، شترم را جلو در عقال نموده ، در را کوبیدم، خدیجه جواب داد کیستی؟ گفتم محمد(ص) را میخواهم ، گفت : عقب کار خود برو ، شما مردم نمیگذارید محمد«ص» زیر سایه ای استراحت کند ، اور ار اندیدور ندانیش نمودید بازهم از او دست نمیکشید گفتم : خدا ترا بیامرزد ، من مردی یمنی هستم که این راه دوررا به انتظار دیدار او پیموده تا به این شهر آمده ام مرا محروم مکن امیدوارم خدا بوسیله او مرا راهنمائی کند، صدای حضرت را شنیدم فرمود : خدیجه در را بازکن ، بر او وارد شدم و او را بايك نورانیت عجیبی مشاهده

ج

سواد در دومین ملاقات پیامبر (ص)

کردم، مثل اینکه در نور آمیخته است ، مهر نبوت را در شانه مبارکش

زیارت نموده و بوسیدم و سپس این اشعار را سرودم :

١- اثانِي جِنَّ بَعْدَ هَدْءٍ وَ رَقْدَةِ

وَ لَمْ يَكُ فِيمَا قَدْ تَلُوتُ بِكَاذِب

٢- قَلْتَ لَيَالٍ قَوْلَهُ كُلَّ لَيْلَةٍ

اتالاً رَسُولُ مِنْ لُوَيِّ بنِ غَالِبِ

٣- وَأَشْهَدُ أَنَّ اللَّهَ لَا شَيْءٍ غَيْرَهُ

وَ أَنَّكَ مَامُونَ عَلَى كُلِّ غَائِب

م وَ إِنَّكَ أَدْنَى الْمُرْسَلِينَ وَسِيلَة

إلى اللَّهِ يَا بْنَ الْأَكْرَمِينَ الْأَطَائِبِ

هوَ كُنْ لِي شَفِيعًا يَوْمَ لَا ذُو شَفَاعَةِ

سواكَ بِمُغْنِ عَنْ سَوَادِ بْنِ قَارِبِ ۲۱- دروغ نمیگویم که سه شب پشت سرهم جنی آمد و گفت :

پیامبری از قبیله لوی بن غالب آمده

و٤- گواهی دهم خدائی جز او نیست و تو نسبت بهرغائبی امین .

و نزد خدا از همه پیمبران مقرب و پیمبران مقرب و نزدیکتری

ه در روزیکه جز تو شفیعی نیست از من شفاعت کن که جز تو

سواد بن قارب را بی نیاز نمیسازد

صاحب استیعاب مینویسد: سواد بن قارب این داستانرا برای خلیفه دوم عمر بن خطاب تعریف کرد، گفته استیعاب با آنچه ما از بحار نقل كرديم منافات ندارد زیرا ممکن است در هر دو مورد تعریف کرده باشد، ولی چون نقل بحار مفصلتر بود آنرا اختیار

کردیم . (۱)

-1

بحار ج ۱ ص ۹۹ استیعاب حاشیه اصابه ج ۲ ص ۱۲۲ سیره

ابن هشام ۲۲۳٫۱

خروج از نسخه موبایل