شيبة بن عثمان

شيبة بن عثمان

شیبه و سوء قصد به پیامبر (ص)

پدرش عثمان در جنگ احد بهمراهی کفار در

شيبة بن حال کفر کشته شد، او در فتح مکه ظاهراً

عثمان

اسلام

آورد و درغزوه حنین با دیدن کرامتی از پیامبر

صلى الله عليه و آله در ایمان ثابت گردید و در این جنگ ایستادگی نمود و در محافظت رسولخدا (ص) کوشش فراوانی کرد .

چون قبل از اسلام خاندان او کلیددار خانه کعبه بودند ، پیامبر هم کلید خانه را به او و پسر عمویش طلحة بن ابی طلحه سپرد و فرمود : خُذوها خالِدَةٌ مُخَلَّدَةٌ تَالِدَةٌ إلى يَوْمِ القِيامَةِ لَا يَأْخُذَهَا مِنْكُمْ الا ظالم یعنی کلید خانه را بگیرید که نسلا بعد نسل تا روز قیامت باید

دست شما باشد و جز ستمکار از شما نستاند

ابن اثیر گوید: او جد بنی شیبه است که تا امروز (قرن هفتم) کلید داری خانه خدا با آنها است ، شیبه در کار خود به اندازه ای اقتدار داشت که وقتی عمر به او گفت : میخواهم ذخیره و اندوخته های خانه کعبه را از طلا و نقره و هر چه هست بفروشم و میان مسلمانان تقسیم کنم . شیبه گفت : ترا نرسد که چنین کنی زیرا پیامبر (ص) این عمل را انجام نداد و ابوبکر چنین نکرد .

ج۳

شيبه وسوء قصد به پیامبر «ص»

شیبه در سال ۵۷ هجری از دنیا رفت ، بعضی هم

یزید بن معاویه زندگی کرده است . (۱)

۲۹۸

گفته اند : تا زمان

شیبه در فتح مکه به ظاهر مسلمان شد ولی در شیبه و سوء قصد به

پیامبر (ص)

باطن ایمانی نداشت و بهمین لحاظ در صدد

کشتن پیامبر «ص» برآمد ، خود گوید :

هیچکس نزد من از محمد «ص» دشمن تر نبود زیرا هشت نفر از خاندان مارا کشته بود که همه لیاقت پرچمداری و ریاست داشتند ، همواره کشتن او را در مغز خود پرورش میدادم ولی وقتیکه مکه فتح شد از رسیدن به آرزوی خود مأیوس شدم زیرا فکر میکردم چگونه ممکن

است بمنظور خود دست یابم با آنکه همه عرب به دین او در آمدند . ولی هنگامیکه مردم هوازن بر مخالفت و دشمنی او اجتماع کردند و با وی اعلان جنگ دادند دوباره تا اندازه ای این آرزو در مغزم زنده شد ، ولی مشکل این بود که ده هزار نفر لشگر اطرافش را دارند ! وقتی که جمعیت مسلمانان با اولین برخورد با هوازن فرار کردند با خود گفتم : الان وقت آن است که بمقصود خود نائل شوم و انتقام خونهای خودرا بگیرم .

از جانب راست پیامبر حمله کردم عباس عموی پیامبر را دیدم که از او حمایت میکند از جانب چپ بر آمدم ابوسفیان بن حارث عموزاده حضرت محافظ او بود، گفتم : این هم مرد شجاعی است که محمد را پاسداری میکند از پشت سر آنقدر نزديك شدم كه نزديك بود شمشيرم او را فراگیرد ناگاه شراره ای از آتش میان من و او حایل شد که از برق ۱- اسد الغابه ج ۳ ص ۸

۲۹۹

پیغمبر و یاران

ج

آن چشمم خیره گردید ، دستها را بصورت گرفته و به عقب سر بر گشتم و فهمیدم از جانب خدا حفظ میشود .

حضرت متوجه من گردید و فرمود : شيمه نزديك بيا نزديك رفتم دست به سینه ام نهاد و فرمود: خدایا شیطا نرا از او دور گردان هنگامیکه بصورتم نظر کرد او را از چشم و گوشم دوست تر داشتم و همه آن کینه ها به دوستی تبدیل گردید. سپس با دشمنانش مشغول جنگ شدم و در یاری پیامبر «ص» چنان بودم که اگر پدرم جلو می آمد او را میکشتم . پس از خاتمه جنگ به من فرمود : آنچه خدا درباره ات اراده کرد بهتر از آن است که خود میخواستی . (۱)

1- بحار ج ۲۱ ص ۱۵۶ و ۱۶۶ سیره ابن هشام ۸۷٫۴

خروج از نسخه موبایل