صفیه دختر حی بن اخطب
صفیه و ازدواج با پیامبر (ص)
صفیه در نظر پیامبر (ص)
صفیه و علاقه به خاندان پیغمبر(ص)
او از نواده های عمران برادر حضرت موسی بن
هم
صفیه دختر حی بن عمران الام است ، حضرت موسی و عمران اخطب اولاد لاوی پسر حضرت یعقوب میباشند ، صفیه
یکی از همسران پیغمبر اسلام الله و ام المؤمنين ها است که در فتح خیبر اسیر شد و رسولخدا او را برای خود برگزید ، وی ابتداء همسر سلام بن مشکم یهودی شد ، پس از او به همسری کنانه بن ابی الحقیق در آمدو هر دو شاعر بودند کنانه در جنگ خیبر کشته شد وصفيه جزء غنائم
جنگی در آمد .
.
صفیه زنی باکمال و عقل و فضیلت و بردبار و باگذشت بود ، ، این داستان نمودار عفو و گذشت او میباشد: در زمان خلیفه دوم کنیزش از او نزد عمر سعایت نمود و اظهار داشت: صفیه شنبه را دوست میدارد و به یهود احسان میکند ، عمر از حقیقت بپرسید ؟ صفیه پاسخ داد : از روزیکه خدا عوض آن جمعه را بما داده است شنبه را دوست ندارم ، و در میان یهود خویشانی دارم که نسبت به آنان صله رحم میکنم.
صفیه و ازدواج با پیامبر (ص)
صفیه کنیز را در مقام بازجوئی قرارداد و پرسید : چه باعث شد که از من نزد خلیفه سعایت کنی ؟ کنیز گفت: شیطان مرا فریب داد ، صفیه عوض انتقام او را در راه خدا آزاد کرد ، شاید روی همین جهات بودکه عمر حقوق سالیانه صفیه را از سایر زنان پیامبر اله کمتر قرار داد، برای هر يك از زنان پیغمبرده و دوازده هزار در هم تعیین کرد ولی برای صفیه شش هزار در هم قرار داده بود .
صفیه در سال ۳۶ یا پنجاه هجرت در گذشت (۱)
از آنکه قلعه غموص وحصن ابی الحقیق از پس
صفیه و ازدواج با قلعه های خیبر فتح شد و صفیه با یکی از دختر پیامبر (ص)
عموهایش اسیر شدند ، امیر مؤمنان ایشان
را همراه بلال خدمت رسولخدا فرستاد ، در راه برگشته گان خود عبور کردند ، صفیه گریان شد و دختر عمویش صورت خراشیدو فریاد میکشید وخاك بر سر می ریخت و يك وضع غیر عادی از خود نشان میداد ، رسولخدا فرمود: این شیطا نرا از من دور سازید، ولی صفیه را در جای محفوظی قرار داد و لباسش را مرتب کردند ، از این رفتار معلوم شد پیامبر الله صفیه را برای خود انتخاب کرده است، آنگاه به بلال فرمود: انزعت الرحمة من قلبك مگر رحم و عطوفت در دل تو نیست که زنان داغدیده را بر کشته گانشان
عبور میدهی؟
پرسید
پیامبر در چهره صفیه اثر اطمه ای مشاهده کرد ؛ علت صفیه گفت : همان روزیکه شما وارد سرزمین خیبر شدید در خواب دیدم
خورشید روی سینه ام قرار گرفت خوابم را برای همسرم تعریف کردم سیلی
(۱) طبقات ج ۳ / ۲۱۹ واصابه واستيعاب ج ۳۳۷/۴
صفیه و ازدواج با پیامبر (ص)
-۲۳
محكمى بصورتم نواخت و گفت : انتظار داری که همسر این مردی که برما
الله
وارد شده گردی ؟ تصادفا صفیه هنگام فتح خیبر مبتلا به عادت زنانه بود ولی هنوز از خیبر خارج نشده بودند كه پاك شد و از عادت بیرون آمد ، پیامبر صل الله او را آزاد کرد و همان آزادیش را صداقش قرار داد و برای خود عقد کرد، چون دو فرسخ از خیبر دور شدند شب فرارسید، پیامبر تصمیم گرفت در آن شب زفاف کند ، ولی صفیه خودداری و امتناع کرد، شب آینده که چهار فرسخ از خیبر دور شده بودند در صهباء فرود آمدند ام سنان اسلمیه صفیه را آرایش کرد مویش را شانه زد و او را معطر نمود آرایش برزیبائیش افزود چنان چشمگیر شد که ام سنان را مورد اعجاب قرارداد که :گفته زیباتر از اوزنی را ندیده ام، فا الله عليه پیامبر با صفیه زفاف کرد سپس از وی پرسید چرا شب گذشته حاضر به زفاف نشدی ؟
صفیه پاسخ داد: چون نزديك خيبر بودیم از یهود برشما ترسیدم که اگر بشنوند با ملکه آنان ازدواج کرده ای در مقام بر آیند و آسیبی به شما برسانند پیامبر را پاسخ صفیه خوش آمد و مقامش را گرامی داشت صبح روز بعد ولیمه عروسی داده شد سفره ها گستردند و غذارا حاضر ساختند تا همه لشگریان غذا خورده سیر شدند
صفیه را وارد مدینه در خانه حارثة بن نعمان منزل دادند ، صیت
و شهرت زیبائی صفیه مدینه را پر کرد زنان به تماشای صفیه می آمدند، از جمله تماشاچیان عایشه هووی صفیه بود برای آنکه شناخته نشود با نقاب به خانه صفیه آمد پیامبر او را شناخت در مراجعت پرسید او را چگونه دیدی ؟ عاسه گفت میخواهی چه باشد زنی یهودیه است، حضرت فرمود:
-۲۴-
صفیه در نظر پیامبر (ص)
عایشه چنین مگو زیرا او مسلمان شده و مسلمان خوبی است . این ازدواج سال هفتم هجرت واقع شد، صفیه گفته است هنگام ازدواج
با پیامبر وارد هفدهمین سال نشده بودم (۱ )
صفیه در نظر پیامبر صفیه دارای صفات کمالیه برجسته ای بود وروی همین صفات مورد علاقه پیامبر قرار گرفت
او را دوست میداشت و از او تجلیل میکرد روزی بخانه صفیه آمد اوراگریان دید ، علت پرسید صفیه گفت: شنیده ام عایشه و حفصه درباره ام حرف میزنند و میگویند : ما از صفیه بهتریم زیرا ما دختر عموهای پیمبر وهمسران اوئیم حضرت فرمود: چرا در جوابشان نمیگوئی که چگونه بهتر از منید که هارون پدر من و حضرت موسی عموی من و حضرت محمد شوهر من است .
یا آنکه در سفر حج رسولخدا همه زنهاراهمراه خود برده بود
در راه شتر صفیه مریض شد و از راه باز ماند صفیه ناراحت و گریان شد پیامبر به زینب دختر جحش فرمود چطور است یکی از شتران اضافی خود را که همراه داری به صفیه واگذار نمائی ، زینب گفت : شتر خود را به زن یهودیه ات بدهم؟! پیامبر ناراحت شدو دیگر با او حرف نزد، در تمام طول سفر و در مراجعت به مدینه نیز در ماه محرم و صفر با او صحبت نکرد و به اطاقش نرفت ، تا در ماه ربیع الاول به اطاق زینب تشریف برد ، زینب عرضه داشت يا رسول الله در مقابل این عمل ناروایم چه کنم؟ برای جبران آن کنیزم را بشما بخشیدم تا خدا از من راضی گردد (۱)
(۱) طبقات ج ۲ ص ۸۴ واصابه ج۳۳۸/۴
(۱) استيعاب واسا ۳۳۸,۳۴ واسد الغابه ج۵ ص ۴۹۱
صفيه وعلاقه بخاندان پیغمبر
۲۵
بعضی از زنان پیغمبر از جمله صفیه و ام سلمه صفیه و علاقه
بخاندان پیغمبر
نسبت به پیغمبر و خاندانش علاقمند بودند، لذا وقتیکه وارد مدینه شد از جواهراتیکه همراه
داشت و با آنها زینت کرده بود میان فاطمه زهرا و همراهانش قسمت کرد از جمله گوشواره ای به زهرای مرضیه تقدیم کرد .
و همچنین در ض وفات رسولخدام الله هنگامیکه همه زنان اطراف بستر پیامبر بودند صفیه اظهار داشت : یارسول الله بخدا قسم دوست داشتم که مرض شما بر من وارد میشد و شما شفاهی یافتید ، بعضی از زنان باچشم و ابرو به یکدیگر اشاره نموده و فهماندند که صفیه چابلوسی میکند پیامبر را فرمود : خودداری کنید؟ زنها گفتند: از چه خودداری کنیم؟ فرمود از گوشه زدن به صفیه ، بخدا قسم اور است میگوید !!
امام سجاد روایتی از صفیه نقل کرده که ازوم کثرت اجتناب و دوری از موارد تهمت را میرساند و آن روایت چنین است. صفیه گوید : هنگامیکه رسولخدا در مسجد معتکف بود نزد او رفته و با او صحبت میکردم تا پاسی از شب گذشت هنگام مراجعت پیامبر همراه من آمد تا مرا به منزل برساند ، در راه دو نفر از انصار ما را دیدند ، همینکه پیامبر را شناختند به عقب برگشتند. پیامبر آنانرا صدازد و فرمود : بیائید که اوصفیه است، ایشان گفتند: نعوذ بالله سبحان الله ، یارسول الله چه تصور میفرمائید ؟ حضرت فرمود . ان الشيطان ليجرى من ابن آدم مجرى الدم یعنی شيطان مانند خون در تمام عروق بشر عبور میکند (۱) .
“
اسا به ج۴ ص ۳۳۸ واسد الغابه ج ۵ ص ۴۹۱ .