ط

طفیل بن عمر و دوسی

طفیل بن عمر و دوسی

اسلام طفیل

طفیل و ماموریت تبلیغ

طفیل و آتش زدن بتخانه

اسلام طفیل

، ،

وی از طایفه ازد و قبیله دوس میباشد ، مردی دانا

و عاقل و شاعر ورئیس قبیله بوده است ، داستان عجیب زندگی طفیل موضوع اسلام آوردن او است ، خود او بازگو میکند که برای زیارت خانه خدا بمکه رفتم ، بزرگان مکه بدیدنم آمدند ، ولی با هر که برخورد میکردم این مطلب را بمن گوشزد میکرد : در شهر ما مردی پیدا شده که از اجتماع ما کناره گرفته جماعت و اجتماعات ما را متلاشی نموده گفتاری، سحر آمیز دارد که بدان میان پدر و فرزند ، برادر و برادر مرد وزن جدائی میاندازد ، بر تو و قبیله ات ترسانیم که مبادا حرفهای این مرد را بشنوی و ترا از دین و آئین خود منحرف سازد ، صلاح آن است که يك كلمه حرف این مرد را گوش نکنی ، به اندازه ای از این مقوله سخنان شنیدم که گفته آنها در من اثر کرد ، تصمیم گرفتم بوسیله پنبه در گوش نهادن و از وی دوری جستن از شنیدن حرفهای محمد خود داری کنم ، لذا هرگاه مسجد میرفتم از ترس آنکه مبادا سخنانش را بشنوم گوشهایم را با پنبه مسدود میکردم ! ! تا آنکه یکبار او را نزد خانه خدا مشغول نماز دیدم ، نزدیکش

طفيل ومأموريت تبليغ

_PV_

ایستادم مثل اینکه خدا میخواست کلامش را بشنوم باشنیدن چند جمله به اندازه ای بر من شیرین آمد که هرگز چنین سخنی نشنیده بودم ، با خود گفتم : مادر عزایت بگرید تو خود را مردی شاعر و عاقل میدانی و بطلان سخن را تشخیص میدهی چرا بسخنانش گوش نمیدهی تا اگر صحیح بود بپذیری اگر نادرست بودرهاکنی .

، صحت

پس از کمی در نگ بخانه برگشت باوی به خانه اش رفتم سخنان مردم مکه را برایش تعریف کردم و گفتم ولی با همه اینها خدا اراده کرده بود که سخنانت را بشنوم، اينك هدف و مقصود خود را بیان کن ؟ پیامبر آیاتی از قرآن بر من تلاوت کرد که تا آن وقت گفتاری بهتر از آن و دستوری عادلانه مانند آن نشنیده بودم، سپس مرا به اسلام خواند و مسلمان شدم (۱) پس از آنکه طفیل مسلمان شد عرضه داشت من در میان قومم محترم و مطاعم از خدا بخواهید که علامت و نشانه ای بر صدق گفتارم قرار دهد تا

طفيل ومأموريت

تبلیغ

بدا نوسیله اقوامم را به اسلام بخوانم؟ پیامبر فرمود : خدا یا به او علامتی بده ، طفیل بسوی وطن خود حرکت کرد ، همینکه بالای تپه ای که نزديك قبیله دوس بودر سید نوری در سر تازیا نه اش ظاهر شد که مانند چراغ میدرخشید و مردم آنر انظاره میکردند تا وقتیکه وارد قبیله شد پدرش که پیرمردی بود نزد وی آمد ، طفیل :گفت پدر از من کناره بگیر که از شما نیستم و شما از من نیستید ! پدر پرسید فرزندم مگرچه شده؟ گفت: من مسلمان شده و دین محمد را پذیرفته ام پدر طفیل گفت: من هم بردین توام . همسرش باوي نزديك شد طفیل گفت : از من دور شو که از من نیستی

(1) استيعاب ج ۲ ص ۲۲۱ اسد الغابة ۵۴٫۳

_PA_

طفيل و آتش زدن بتخانه

همسرش گفت : من هم دین تو را می پزیرم او هم مسلمان شد سپس زن پرسید: آیا از بت نمیترسی که بر من آسیبی برساند؟ طفیل گفت : نه مطمئن باش من ضامنم که ضرری نرساند، تمام افراد خانواده طفیل ایمان آوردند ولی از مردم دوس کسی ایمان نیاورد .

الله عليه

میگوید : دوباره در مکه خدمت رسول خدا و رسیدم و از اینکه

قبیله دوس ایمان نیاوردند شکایت کرده گفتم : یارسول الله ربا و زنا آنها را از اسلام باز داشته است پیامبر فرمود : اللهم اهـددوسا الى خدايا! دوس را بسوی من هدایت فرما، سپس فرمود: بوطن خود بر گرد و با مردم مدارا کن، طفیل برگشت و با مدارا مردم را به اسلام دعوت میکرد . طفیل در بقیه مدتیکه پیامبر و در مکه بود یا به مدینه هجرت کرد و جنگ بدر واحد و خندق گذشت مشغول دعوت مردم بود تا هنگامی که پیامیر مشغول جنگ خندق بود با جمعیتی در حدود هفتاد یا هشتاد خانواده از دوس که ایمان آورده بودند به مدینه هجرت کردو از آنجا به خیبر رفتند ، پیامبر ایشان را در غنائم جنگی شريك گردانید (۱) .

طفیل و آتش

زدن بتخانه

طفیل پس از هجرت بمدينه در خدمت رسولخدا

بود تا پس از فتح مکه پیامبر مامور شد

تمام بتخانه ها را خراب کند طفیل از حضرت تقاضا

کرد که او را جهت خراب کردن بتخانه ذى الكفين كه مخصوص عمرو بن حممه است مأمور سازد ، مأموریت حاصل کرد و بطرف محل ماموريتش حرکت کرد ، در وقتیکه بتها را میشکست و آتش میزد این اشعار را

می خواند :

(۱) استيعاب ۲۲۳٫۲ واسد الغابة ۵۵٫۳

طفيل و آتش زدن بتخانه

ياذا الكفين لست من عبادك

میلادنا اقدم من ميلادك

أنا حشوت النار في فؤادك

یعنی ای بتذالکفین من از پرستش کنندگان تو نیستم ، که تاریخ

ولادت ما مقدم بر پيدايش تو است اينك شكم ترا پر از آتش میکنم . از آنجا بمدینه برگشت و در آنجا میزیست تارسول خدا رحلت کرد پس از آنکه مسلمانان اطراف مرتد شدند جزء لشگریان اسلام به سرکوبی مرتدان نجد مامور شد ، پس از آنکه از نجد فراغت حاصل کردند بطرف یمامه میرفتند در راه خوابی دید که بر کشته شدن خود تعبیر کرد ، و همان طور که خوابدیده بود در یمامه کشته شد (۱) .

انسية من سنة

فرع تان

علان

(۱) استيعاب ۲۲۳/۲ واسد الغابة ۰۵۵/۳قة انا مالي

دکمه بازگشت به بالا