عاصم بن ثابت

عاصم بن ثابت

وی اهل مدینه و از قبیله اوس و معروف به ابن ابی

الافلح میباشد زیرا کنیه ثابت ابو الافلح بوده است عاصم یکی از تیراندازان معروف اصحاب پیغمبر بود، در جنگ بدر واحد شرکت کرد و مخصوصا در احد هنگامیکه اکثر جمعیت فرار کردند او ثابت قدم ماند، در این جنگ افراد زیادی از کفار مکه از جمله مسافع وجلاس پسران طلحة ابن ابی طلحه را کشت، هر يك از آنها که بزمین می افتادند مادرشان سلافه به بالینش می آمد و سرش را در دامن گرفت میپرسید کی تراکشت ؟ میگفت مردی که مراکشت هنگام تیراندازی گفت خذها وانا ابن ابي الافلح بگیر که من پسرا بی الافلح هستم مادرشان سلافه نذر کرد اگر بر او دست یابد در کاسه سرش شراب بنوشد ! لذا اعلان کرد: هر که سر عاصم را برایم بیاورد صد شتر جایزه میدهم!!! از این رو مردم مکه برای اعدام و نابودی عاصم خیلی کوشش داشتند، به اضافه اینکه عقبة بن ابی معیط که یکی از رجال برجسته مکه بود بدست عاصم کشته شده بود . تا آنکه پیامبر صلی الله علیه و آله جمعی را ( شش یاده نفر) بعنوان

جاسوس بطرف مکه گسیل داشت تا اخباری کسب نموده به پیامبر ابلاغ کنند و عاصم را امیر و فرمانده این جمعیت قرار داد ، همینکه این گروه از عسفان گذشتند طایفه بنو لحیان قسمتی از قبیله هذيل خبر شدند، در حدود صد نفر تیرانداز در تعقیب این جماعت حرکت کردند ، همه

عاصم بن ثابت

جا رفتندواثری از ایشان نیافتند، زنی از این قبیله که مشغول چرانیدن گوسفند بود ، در يك نقطه مقداری هسته خرما دید ، فریاد زد : بیائید که ایشانرا یافتم! زیرا اینها هسته خرمای یثرب (مدینه) است ، دراثر ایشان رفتند تا در دامنه کوهی ایشانرا یافتند گروه مسلمانان در بالای کوه کمین گرفتند . مردم بنولحیان ایشانرا گفتند: اگر بدون جنگ تسلیم شوید عهد میکنیم كه هيچيك از شما را نکشیم؟ عاصم گفت : من تسليم مشرکان نمیشوم و در پناه غیر خدا نمیروم ، سپس گفت: خدایا پیغمبرت را از حال ما آگاه ساز ؟ او حاضر به تسلیم نشد زیرا با خدا عهد کرده بود با هیچ مشرکی تماس نگیرد و اجازه ندهد مشرکی با او تماس بگیرد. دیگران هم از او پیروی کردند

و تیراندازی از طرفین شروع شد ، عاصم در حین جنگ و تیراندازی این

رجز میخواند .

والموت حق والحياة باطل

وكل ماقضى الاله نازل

بالمرء والمرء اليه آيل

یعنی مرگ حق است و زندگی ناپایدار و هر چه خدا برای شخص مقدر کرده پیش می آید و انسان بسوی آن بازگشت میکند .

عاصم تا تیر در ترکش داشت تیراندازی کرد ، سپس نیزه دست گرفت و جنگید تا نیزه اش شکست ، آنگاه شمشیر کشید و آنقدر جنگید تا کشته شد ، و بقیه جمعیت هم باستثنای زید بن دثنه و خبیب کشته شدند عاصم دردم مرگ عرضه داشت اللهم اني حميت دينك صدر النهار فاحم لحمى آخر النهار پروردگارا اول روز از دینت حمایت کردم در آخر روز از جسدم تمایت کن ، عاصم از آن جهت این دعا

عاصم بن ثابت

_FY_

کرد که میدانست قریش و مردم مکه تا چه اندازه با او دشمنی دارند . پس از آنکه عاصم کشته شد قبیله هذيل بطمع آنکه صد شتر از سلافة وجوائز دیگری از مردم مکه مخصوصاً از خاندان ابی معیط بگیرند ته میم گرفتند سرش را از تن جدا کنند و برای سلافه ببرند ، ولی دعای عاصم کار خودراکر دهمینکه به جانب جسد رفتندزنبورهای عسل بی شماری مانند قطعه ابر جنازه اش را احاطه کردند و هر که جلو میرفت بر سرش ریخته با نیش او را از پا در می آوردند ، تا بالاخره مجبور شدند عقب نشینی کنند ، با خود گفتند: چون شب فرارسد زنبورها متفرق شده مامی آئیم و سرش را جدا میکنیم، ولی شب هم باران آمدو سیل جاری شد و جنازه را برد، سپس هر چه جستجو کردند از آن اثری نیافتند ، عاصم از این جهت به حمی الدبر

یعنی حمایت شده بازنبور عسل معروف گردید (۱) .

(۱) سیره ابن هشام ۱۷۹,۷۹٫۳ طبقات ۳۳٫۳ سیره حامیه ۱۸۸۳

خروج از نسخه موبایل