عبدالرحمن بن عوف

عبدالرحمن بن عوف

عبدالرحمن قارون امت

عبدالرحمن بن عوف

وی اهل مکه و از قبیله قریش وطایفه بنی زهره

میباشد ، نامش قبل از اسلام عبدالکعبه یا عبد

عمر و بود پیامبر او را عبدالرحمن نام نهاد، او دهسال پس از عام الفیل متولد گردید و شاید هشتمین نفری باشد که اسلام آورد ، عبد الرحمان از جمله مهاجران به حبشه بود و از آنجا بمدينه هجرت کرد ، پیامبرمیان او و سعد بن ربیع برادری قرار داد و سعد پس از ایجاد برادری شهامت بی نظیری بخرج دادکه داستانش را در شرح حال وی نگاشتیم . عبدالرحمان در سقیفه بنی ساعده یکی از کارگردانانی بود که بنفع ابی بکر فعالیت میکرد و همچنین در داستان شورا خلافت عثمان را تثبيت کرد و این عمل مورد نکوهش امیر مؤمنان علی واقع شد تا جائیکه بر او نفرین کرد و فرمود: حركك الصهر و بعثك على ما فعلت والله ما املت منه الاما امل صاحبك من صاحبه دق الله بينكما عطر منشم دامادی با عثمان ترا به اینکار تحريك كرد ، و انتظاریکه عمر از ابوبکر داشت توهم از وی داری باینجهت اقدام بچنین عمل نمودی خداوند از عطر منشم برشما بریزد (۱)

(۱) منشم زنی بود در مکه عطر فروشی میکرد ، و هرگاه دوقبیله خزاعه وجرهم باهم بکارزار می پرداختند از منشم عطر می خریدند و استعمال میکردند این عطر چنان گیجشان میکرد که هر چه از طرفین کشته میشد بخود نمی آمدند

عبدالرحمان قارون امت

۲۱۹

۲۱۹

نفرين على کار خود را کرد پس از مدت کوتاهی چنان میان عبدالرحمان وعثمان تاريك شد که تا آخر عمر از یکدیگر دوری می جستند و با هم به دشمنی پرداختند تا جائیکه از واقدی نقل شده در میان مسلمانان

از عبدالرحمن وسعد بن ابی وقاص نسبت بعثمان دشمن تر نبود تا آنکه عبدالرحمن قبل از عثمان وعثمان قبل از سعد بمردند

·

در زمان خلافت عثمان يك روز پس از نماز صبح فریاد مسلمانان از بی عدالتی عثمان بلندشد و بر عبدالرحمان بانگ زدند ، اوکه در صفوف جلو قرار داشت بطرف جمعیت برگشت و پیراهن خود را از آستین بیرون کرد و گفت : من عثمان را از خلافت خلع کردم چنانکه پیراهن را از تنم بیرون میکنم ! ولی از صف اول صدائی بلندشد:«الآن وقد عصیت من قبل وكنت من المفسدین یعنی حالا چنین میگوئی با اینکه در سابق تو این بنای ناشایسته را گذاشتی مردم گردنها کشیدند که گوینده این سخن کیست ؟ معلوم شد گوینده علی بن ابی طالب است وعبدالرحمان در سال ۳۱ یا ۳۲ در هفتاد و پنجسالگی درگذشت

و وصیت کرد اور اشب بخاك بسپرند تا عثمان بر او نماز نگذارد .(۱)

عبدالرحمان

قارون امت

عبدالرحمان بن عوف دارای ثروت بیکرانی بود

تا جائیکه خود از زیادی ثروتش هراسان بود وقتی

به ام سلمه همسر محترمه پیغمبر عرض کرد :

مادر میترسم زیادی ثروت مراهلاك سازد ، ثروت من از تمام قریش بیشتر است ام سلمه فرمود: پسرم انفاق کن و در راه خدا مصرف نما که از رسولخدا شنیدم میفرمود ، برخی از یارانم را پس از مرگ دیدار نمیکنم ،

(۱) الغابه ۳۱۳/۳ الاصابه ۳۸۵/۲ سفينة البحار (عبد)

۲۲۰

عبدالرحمان قارون أمت

عبدالرحمان سخن ام سلمه را برای عمر خطاب نقل کرد ، عمر شتابان خود را به ام سلمه رسانید و پرسید ما در ترا بخدا سوگند میدهم آیا من از آندسته ام فرمود : نمیدانم و کسی را هم تبرئه نمیکنم.

از جمله اموالیکه عبدالرحمان پس از مرگ از خود بجای گذاشت هزار شتر و سه هزار گوسفند و صد اسب بود، و شمشهای طلا را با تبرخورد کردند و باندازه ای زیاد بود که دست کسانیکه آنها را میشکستند آبله زد . چهارزن از او باقیماند وقتی که يک هشتم اموالش رامیان چهار زن تقسیم کردند بهريك صدهزار (ظاهراً باید دینار باشد)رسید(۱) .

(۱) سفينة البحار طبقات ۹۶/۳

خروج از نسخه موبایل