عبدالله بن جحش
هجرت به مدینه
عبدالله ومأموريت
انتقاد از عبدالله و نزول آیه
عبدالله وشهادت
عبد الله بن حجش
پدرش از قبیله بنی دودان و مادرش أميمه دختر
جناب عبدالمطلب عمه مکرمه رسول خدا الله میباشد ، او و دو برادرش عبیدالله وعبد معروف به ابواحمد قبل از آنکه پیامبر ویاران در خانه ارقم محصور گردند یعنی قبل از آنکه مسلمانان به چهل نفر برسند اسلام آوردند ، او و برادران و خواهرانش حمنه وام حبيبه وزینب که داستان ازدواج او با پیامبر در حالات زید بن حارثه گذشت : ، به حبشه هجرت کردند عبیدالله در حبشه نصرانیت را اختیار کردو بهمان دین بمرد، عبدالله وابو احمد با خانواده عبیدالله بمدينه هجرت کردند، پیامبر با ام حبیبه همسر عبیدالله دخترا بو سفیان ازدواج کرد .
پیامبر و میان عبدالله و عاصم بن ثابت عقد برادری بست ، عبدالله در بدر واحد شرکت کرد و در احد در حدود ۴۷ سالگی شهید شد (۱)
تمام افراد خاندان بنی دودان اسلام آوردند
هجرت به مدینه
و در حدود بیست خانواده از ایشان به مدینه
(۱) طبقات ۶۲/۳ و اسد الغابه ۳/ ۱۳۱ واستيعاب ۲۶۵/۲
هجرت بمدينه
هجرت کردند و تمام درهای خانه هایشان بسته شد
روزی عتبة بن ربيعه وعباس بن عبدالمطلب و ابوجهل از محله آنها عبور کردند و خانه ها را خالی و بی صاحب دیدند عتبه آهسردی از دل برکشید و اشعاری در مذمت و نکوهش روزگار خواند ، سپس ابوجهل ضمن اشاره به عباس گفت : اینها نتیجه کردار پسر برادر این مرد است که اجتماعاتمانرا
متلاشی و کارهای ۱۰ مختل ساخت و میان افراد تفرقه انداخته است ابواحمد برادر عبدالله که مردی نابینا ولی بسیار باهوش بودکه تمام دره های مکه را بدون راهنما می پیمود در زمینه هجرت فرزندان جحش اشعاری سروده که ابیات زیر از جمله آنها است : ١ – لما رأتني ام احمد غاديا وذمة من أخشى بغيب وأرهب ٢ – تقول فاما كنت لا بد فاعلا فيمم بنا البلدان و لتنأ يثرب ٣ – فقلت لها بل يثرب اليوم وجهنا ما يشأ الرحمان فالعبد يركب ۴ – الى الله وجهى والرسول ومن يقم الى الله يوم وجهه ۱- چونکه ام احمد مرادید در عهد و پیمان کسی در آمده ام که در پیش رو و پنهان از ادمی هر اسم
لا يخيب
۲ – مراگفت : اگر ناچار میخواهی کوچ کنی بطرفی برو که از یثرب
(مدینه) دورگردی؟
– گفتم : تمام توجه ما به يثرب است آنچه خدا بخواهد بنده اش
۴ – بسوی خدا و رسولش رو میکنم و هر که بسوی خدا رو کند.
ـ
باید انجام دهد
نا امید نمیشود.
یکی از
ضررهائیکه از جهت مهـ
فرزندان جحش گردید.
عبدالله ومأموريث
این بود که خانه آنها را ابوسفیان به عمرو بن علقمه فروخت ، چون خبر فروش خانه به عبدالله جحش رسید با پیامبر در میان گذاشت ، حضرت فرمود آیا دوست نداری که خداوند بهتر از آنرا در بهشت بشما بدهد؟ عبدالله گفت
راضی هستم .
هنگامیکه مکه فتح شد ابو احمد برادر عبدالله از پیامبر خواست تا به ابوسفیان دستور دهد خانه شانرا بایشان برگرداند پیامبر جواب روشنی نفرمود ، مسلمانان ابواحمد را گفتند پیامبر لا دوست ندارد به آنچه در راه خدا داده شده بازگشت کند، او هم سکوت کرد ، ولی با آنکه داماد ابو سفیان بود و فرعه دختر ابوسفیان در خانه اش بود اشعاری خطاب به ابوسفیان سروده که از جمله آنها است .
أبلغ أبا سفيان عن امر عواقبه ندامة
دار ابن عمك بعتها
تقضى بها عنك الغرامة
و حليفكم بالله رب الناس مجتهد القسامة
أذهب بها اذهب بها
طوقتها طوق الحمامة
یعنی کاریکه عاقبتش پشیمانی است به ابوسفیان ابلاغ کن و بگو که خانه پسر عمویت را فروختی تا با آن قرضهایت را بپردازی که علاوه او هم قسم
شما بود آنرا ببر که مانند گردن بند کبوتر به گردن افکنده ای (۱)
عبد الله و
یکی از کارهای بزرگ و پرعظمت عبدالله سریه
ماموریت
و بعثی است که پیامبر ا آنرا به سر پرستی
عبدالله به نخله فرستاد، پیغمبر اکرم در
ماه هفدهم هجرت هشت نفر را مامور کرد و عبدالله را برایشان رئیس گردانید
(۱) سیره ابن هشام ۱۱۴/۲ و ۱۴۵
عبدالله وماموریت
-۱۲۵-
و نامه ای در بسته بوی داد و فرمود: تا دوروز نامه را باز نکن پس از دوروز بازکن بهرچه نوشته ام عمل كن ، و هيچيك از همراهانت را به اطاعت اجبار مکن ، عبدالله با جمعیت بطرف مکه حرکت کرد ، پس از دوروزراه پیمائی نامه پیامبر را گشود دید در آن چنین نوشته است : همچنین به راه خود ادامه بده و به نخله که میان مکه وطائف است برو آنجا در کمین قریش باش تا از ایشان خبری کسب کنی .
عبدالله هنگامیکه نامه پیامبر را قرائت کرد به یاران و همراهان گفت: پیامبر مرا مأمور ساخته تا نخله بروم و در آنجا سنگر بگیرم تا خبری از قریش کشف نمایم و مرا فر ما نداده که همراهان را مجبور نکنم هر يك از شما علاقمند به شهادت است با من بیاید و هر که دوست ندارد بازگردد ، همه همراهان اطاعت کردند و بطرف نخله براه افتادند تا در محلی بنام معدن رسیدند شتری از سعد بن ابی وقاص وعتبة بن غزاون گم شد، ایشان در تعقیب شتر خود برآمدند و از عبدالله جدا شدند ، عبدالله با بقیه همراهان تا نخله رفتند ، در آنجا با قافله ای از قریش که کشمش و پوست دباغی شده داشتند برخوردند ، عمرو حضر می ریاست کاروان و مال التجاره را بعهده داشت؛ افراد قافله که مسلمانان را دیدند سخت ترسیدند زیرا در نزدیکی ایشان فرود آمده بودند و راه فرار هم نداشتند، عكاشة بن محصن كه نزديك ايشان رسید که چون سر تراشیده بود خیال کردند به قصد زیارت خانه خدا حرکت کرده اند تا اندازه ای خاطر جمع شدند . این برخورد در آخرین روز رجب اتفاق افتاد مسلمانان با هم شور کردند که درباره قافله چه کنند ، بعضی از آنها گفتند اگر امروز کار آنهارا یکسره نکنید فرصت را از دست داده ایدزیرا با فرارسیدن ماه شعبان که ماه حرام
-177-
انتقاد از عبدالله
است نمیتوانید جنگ و خونریزی کنید و اگر بجنگید حرامی را مرتکب شده اید گفتگوز یادشد تا بالاخره تصمیم گرفتند بجنگند عبدالله واقد تمیمی تیری رها کرد و عمر وحضر می رئیس کاروانرا کشت بقیه افراد فرار کردند عثمان ابن عبد الله وحکم نکیسان نیز اسیر شدند .
در نتیجه عبدالله با دو نفر اسیر و اموال کاروان به مدینه برگ
گشت ، در
راه عبدالله با همراهان گفت خمس این اموالرا به پیامبر تقدیم نموده و چهار پنجم آنرا در میان افراد تقسیم میکنیم هم پذیرفتند ، عبدالله خمس غنیمت را مخصوص پیامبر قرارداد با آنکه هنوز آیه خمس نازل نشده بود(۱) .
انتقاد از عبدالله
عبدالله در راه می اندیشید که در مراجعت مورد استقبال و تحسین پیامبر قرار میگیرد ولی بر و نزول آیه
خلاف انتظار مورد انتقاد قرار گرفت پیامبر
به ایشان فرمود: من نگفته بودم در ماه حرام جنگ کنید: روی همین اعتراض تمام اموال و اسیران بلاتکلیف ماندند از این رو مسلمانان هم ایشان را در معرض انتقاد و ایراد قرار دادند سیل اعتراضات از همه طرف به سوی مجاهدان روان گردید ، از طرفی مردم مکه نیز همین ایراد را میگرفتند ، عبدالله و همراهان در ناراحتی عجیبی میگذرانیدند که آیات زیر
نازل گردید : يسئلونك عن الشهر الحرام قتال فيه قل قتال فيه كبير وصدعن سبيل الله و كفر بهو المسجد الحرام ، اخراج اهله منه اكبر عند الله والفتنة اكبر من القتل ولايزالون يقاتلونكم حتى يردوكم عن
(۱) سیره ابن هشام ۲۵۲/۲ استیعاب حاشیه اصابه ۲۶۵/۲
عبدالله وشهادت
-\TV_
دينكم ان استطاعوا(۱) یعنی از جنگ در ماه حرام می پرسند بگو جنگ در ماه حرام گناهی است بس بزرگ ولی باز داشتن از راد خداوکفر به او وجلوگیری از مسجد الحرام وراندان اهلش نزد خدا بزرگتر است فتنه انگیزی بزرگتر از قتل است، همواره با شما می جنگند تا اگر بتوانند شما را از دینتان بازدارند . چون این آیات نازل گردید و زنگ ملال را از مسلمانان چهره زدود ، پیامبر اما سهم خود را از اموال و اسرا تحویل گرفت، قریش برای آزاد کردن اسیران خود بمدینه آمدند تا با دادن عوض آنها را آزاد سازند پیامبر فرمود: هنوز سعد و عتبه دو نفر از یاران ما نیامده اند تا وقتیکه آنها برنگشتداندایشانرا آزاد نمیکنیم تا اگر آنها کشته شده بودند اینها را در عوض بکشیم طولی نکشید که ایشان به مدینه باز گشتند پیامبر هم از قریش فداء گرفت و اسیرانشان را بآنها سپرد.
میگویند این اولین جنگ و اولین غنیمت و اولین اسیری بود که
نصیب مسلمانان گردید (۲).
عبدالله و شهادت
عبدالله در جنگ احد در رکاب رسول اکرم
شهید گردید ولی داستان شهادت او با سایر شهداء احد فرق زیادی داشت از جمله در این جنگ شمشیر عبدالله شکست خدمت حضرت عرض کرد: شمشیرم شکست با چه جنگ کنم؟ پیامبر قطعه چوب خرمائی که در نزدیکش بود برداشت و به عبدالله داد، فرمود: با این بجنگ از برکت دست مبارك پیامبر همینکه آن چوب دست عبدالله رسید شمشیر برانی گردید این شمشیر همواره مورد اهمیت بودوارزش بسزائی
(۱) بقره آیه ۲۱۷ (۲) سیره ابن هشام ۲/ ۲۵۴
-۱۲-
عبدالله وشهادت
پیدا کرد تازمان بنی عباس به یکی از فرمانداران ترك بني عباس بنام بغا
به دویست دینار طلافروختند.
شگفت تر از این استجابت دعای او است ، قبل از شروع جنگ عبدالله به سعد بن ابی وقاص گفت: بیا تا هر يك برای روز جنگ دعائی کنیم و دیگری آمین گوید؟ سعد پذیرفت ، در گوشه خلوتی رفتند، سعد ابتدا چنین دعا کرد: خدایا هنگامیکه فردا با دشمن رو برو میشویم مردی را مبارز من قرار ده که شجاع و نیرومند باشد و با خشم فراوان با من نبرد کند
تا او را در راه تو بکشم و اسلحه اش را برگیرم؟ عبدالله آمین گفت: سپس عبدالله گفت: بار خدایا ترا سوگند میدهم فردا مرا با مرد شجاعیکه با خشم فراوان بجنگ آمده باشد با من روبرو گردان تا در راه تو با او بجنگم و سپس مرا بکشد و اسلحه مرا بگیرد و گوش و دماغم را ببرد تا وقتیکه با تو ملاقات کنم از من بپرسی در کجا گوش و دماغت بریده شده است در جواب گویم : در راه تو و پیامبرت از دست داده ام، وتومرا تصدیق نمائی و بگوئی راست گفتی سعد آمین گفت دعاهاشان مستجات گردید عبدالله در احد شهید گردیدوگوش و دماغش را بریدند او را مثله کردند ، پیامبر دستور داد او وحمزة بن عبدالمطلب را در يك قير دفن کنند، چنانکه در حالات حمزه سید الشهداء در جلد دوم مرقوم گردید (۱)
(۱) اسدالغابه ۱۳۱/۳ استیعاب ۲۶۵/۲