عبدالله بن عمر و عاص

عبدالله بن عمر و عاص

میگویند اواز پدرش دوازده سال کوچکتر بود

عمرو عاص قبل از پدر اسلام آورد ، مردی فاضل بودکتابهای

پیشینیان را خوانده بود، از رسولخدا تقاضا کرد

تا گفتارش را بنویسد حضرت هم اجازه فرمود، پرسید تمام فرمایشات شما را بنویسم چه آنهائیکه در حال خشم و یا در حال رضا صادر میشود؟ فرمود : آری زیرا جز حق نمیگویم ، میگوید از جمله مطالبیکه از پیامبر نقل کردم

هزار مثل بوده است . عبدالله با عبادت و قرآن زیاد ور میرفت ، میگوید : از پیامبر پرسیدم در چند مدت قرآن را ختم کنم فرمود: در یکماه گفتم: در کمتر از این مدت میتوانم انجام دهم فرمود در بیست روز گفتم : در کمتر از آن چه؟ فرمود در ده روز گفتم در کمتر از آن قدرت دارم کمتر از این مدت را اجازه نفرمود ( * ) ممکن است کسانی فکر کنند که چرا پیامبر صلى الله علیه و آله در کمتر از این مدت تجویز نفرمود که قرآنراختم کنند با اینکه روایات زیادی در فضیلت خواندن قرآن بما رسیده است ؟ ! جواب آن است که مقصود پروردگار از قرآن نه تنها خواندن است بلکه هدف تامل و دقت در معانی قرآن و بهره برداری از برنامههای آن میباشد لذا در آیات بسیاری به تفکر و تدبر سفارش نموده است و از کسانیکه قرآن میخوانند و در معانیش

دقت نمیکنند ملامت و سرزنش کرده است ، مخصوصاً در روایات میگوید قرآن از حنجره این افراد تجاوز میکند

:

عبدالله

بن عمر و عاص

ولى يك اشتباه او را بد بخت گردانید و آن این است که به تبعیت از پدرش عمرو عاص در صفین علیه امیر مؤمنان علی بن ابی طالب شرکت کرد، ولی پس از خاتمه جنگ بداشتباه خود پی برد و همواره اظهار تأسف میکرد که مرا با جنگ مسلمانان چه کار ؟! مرا با صفین چه کار ؟! کاش بیست سال قبل مرده بودم که در صفین حاضر نمیشدم .

که

سبب وعلت اشتباه عبدالله وكثرت ندامت و پشیمانیش از این داستان هویدا میگردد رجاء :گوید در مسجد مدینه با جمعی نشسته بودیم ابوسعید خدری و عبدالله بن عمرو عاص نيز جزء جمعیت بودند در این میان حسين بن على بر ما عبور کرد و بر ما سلام کرد ، همگی جواب امام را دادند ، پس از آنکه همه سکوت کردند عبدالله برخاست و با صدای بلند پاسخ داد وعليك السلام ورحمة الله وبركاته

سپس رو به جمعیت نمود و گفت : میخواهید شمارا از دوسترین افراد نزد اهل آسمان خبر دهم ؟ گفتند اوکیست ؟ گفت: همین کسیکه از اینجا عبور کرد حسین بن علی بهترین اهل زمین و دوسترین افراد نزداهل آسمان است، ولی از زمان جنگ صفین تاکنون يك كلمه با من صحبت نكرده است، اگر از من خوشنود شود خوشنودی وی را از تمام ثروت عرب بیشتر دوست دارم .

ابو سعید گفت : مایلی نزد او برویم و عذرخواهی کنی ؟ عبدالله قول موافق داد ، روز بعد باتفاق به خانه امام رفتیم، ابوسعید اجازه خواست و اجازه دادند ، برای عبدالله اجازه خواستند ، امام اجازه نفرمود بالاخره با اصرار اجازه گرفته شد روارد شدیم، ابوسعید گفتار روز گذشته را بعرض امام رسانید و تقاضاء قبول معذرت نمود، امام فرمود : عبدالله ، میدانی

۲۰۴-

عبدالله بن عمرو عاص

که دوسترین اهل زمین نزداهل آسمان من هستم؟ عرض کرد بپروردگار کعبه

چنین است .

فرمود : پس چرا با من و پدرم در صفین جنگیدی با اینکه بخدا قسم پدرم از من بهتر بود ، گفت : آری ولی علت این بود که وقتی پدرم از من نزد پیامبر شکایت نمود که عبدالله شب را بنماز میگذارد وروز روزه دار است و اطاعت مرا نمیکند پیامبر فرمود: عبدالله ، نماز بخوان و استراحت هم کن روزه بگیر و بعضی از روزها را هم افطار کن و از رت نیز اطاعت نما ، از طرفی پدرم در صفین مرا فرمان به جهاد داد منهم بملاحظه امر پیغمبر اجابت کردم ، با این وصف خدارا شاهد میگیرم نه شمشیری بکار بردم

و نه نیزه ای دست گرفتم و نه تیری انداختم . عبدالله در سال ۶۵ هجری در ۷۲ یا ۹۲ سالگی در مصر از دنیا رفت (۱)

(۱) اسد الغابه ۳/ ۲۳۳ طبقات ۴ / ۲۱۳ عقد الفرید ۲ ۳۷۵

خروج از نسخه موبایل