عبد الله بن انیس جهنی انصاری
عبدالله ومأموريت ترور
عبدالله بن انیس
وی از قبیله جهینه و با انصار واهل مدینه هم
پیمان بوده است از این جهت به این دو طایفه منسوب گردیده است ، در هر حال وی مردی زيرك وشجاع و با ایمان بود، در بدر و احد و سایر غزوات شرکت داشت و مخصوصا شاهکارهای خوبی داشته است ، و او یکی از افرادی است که شبها بتهای طایفه بنی سلمه
را می
شکستند .
عبدالله روایات زیادی از پیغمبر اسلام روایت کرده تا جائیکه جابر بن عبدالله انصاری از مدینه به شام میرود تا يك روايتيكه او از پیامبر
عَليه
الا نقل کرده و از جابر فوت شده است اخذ کند !
چنانکه جابر گوید : عبدالله بن انیس روایتی از پیامبر شنیده بود که من آنرا نشنیده بودم، او در شام زندگی میکرد یکماه راه رفتم تا به شام رسیدم بخانه اش رفتم ، در را کوبیدم خدمتکاری جلو آمد، گفتم : بگو جابر است فوری برگشت و پرسید جابر بن عبدالله انصاری ؟ گفتم : آری . عبدالله شتابان جلو در آمد و با هم معانقه کردیم و پذیرائی گرمی نمود ، سپس گفتم : حدیثی در مظالم به من رسیده که شما از پیامبر نقل کرده ای ، ترسیدم که من بمیرم باشما بمیرید و این حدیث را نشنوم ، لذا آمده ام تا آن حدیث را بشنوم ؟
-\\\_
عبدالله ومأموريت ترور
عبدالله گفت: آن روایت چنین است : سمعت رسول الله (ص) يقول يحشر الناس عراة عزلا بهما فيناديهم بصوت يسمعه من بعد كما يسمعه من قرب : انا الملك انا الديان لا ينبغي لاحد من اهل الجنة ان يدخل الجنة واحد من اهل النار يطلبه بمظلمة ولا ينبغي لاحد من اهل النار ان يدخل النار واحد من اهل الجنة يطلبه بمظلمة حتى يقتصه منه حتى اللطمة .
یعنی از پیامبر شنیدم میفرمود: مردم در روز قیامت برهنه
و تهی دست و لال محشور میشوند آنانرا آوازی می دهند که همه اهل
،
محشر دور و نزديك مىشوند : منم پادشاه و منم حاکم وقاضی دادگستر برای هيچيك از بهشتیان تا وقتیکه یکنفر از دوزخیان بر او حقی دارد و مطالبه میکند سزاوار نیست وارد بهشت شود مگر آنکه حق او را بدهد ، و برای هيچيك از جهنمیان تا وقتيكه يك نفر بهشتی حقی بر او دارد مطالبه
میکند روانیست به جهنم رود مگر آنکه صاحب حق از اوراضی شود آنکه آن حق يك سیلی باشد که بصورتش زده باشند !
حتى
و هم چنین در روایت دیگری می گوید : خدمت رسولخدا عرض کردم
خانه ام دور است شبی را معین فرمائید تا برای ادراك شب قدر به شهر
بیایم ؟ فرمود: شب بیست و سوم خود را به مدینه برسان .
عبدالله در سال ۷۴ دار دنیا را وداع گفت (۱)
عبدالله و مأموریت
کرور
یکی از شاهکارهای عبدالله ترور کردن خالد بن
سفیان هذلی است و آن داستان از این قرار است:
امبر عبد الله بن انیس را طلبید و فرمود:
علی
(۱) اسد الغابه ۳۱۹/۳ رو ۱۲۰
‘
عبدالله ومأموريت ترور
-11-
شنیده ام خالد بن سفیان در نخله یا عرنه است و برای جنگ با من لشگر
جمع آوری میکند باید او را ترور کنی ؟
عبدالله عرض کرد او را برایم توصیف کن تا بشناسم؟ فرمود : اول اینکه دیدن او شیطان را در خاطره ات مجسم می کند ، دیگر اینکه با . دیدنش لرزشی براندامت مستولی میگردد .
عبدالله گوید: شمشیرم را حمایل نموده و حرکت کردم هنگامی بر او وارد شدم که زنهائی در کجاوه همراه داشت و در صدد بود منزلی برای آنان تهیه نماید، با دیدن خالد همانطور که پیامبر فرموده بود لرزشی بر اعضایم عارض شد ، چون وقت عصر بود فکر کردم ممکن است میان ما جنگ و مبارزه ای رخ دهد و برای نماز فرصت پیدا نکنم همانطور که بطرفش میرفتم نمازم را میخواندم و برای رکوع و سجود باسر اشاره میکردم ، وقتیکه به اورسیدم پرسیدکیستی ؟
گفتم : مرد عربی هستم ، شنیده ام علیه این مرد (پیامبر) در مقام جمع آوری لشگر هستی آمده ام تراكمك كنم ؟ گفت : آری در این مقام هستم ، صحبت میکردیم و مقداری با او رفتم تا وقتیکه از من مطمئن شد ناگهان با شمشیر بر او حمله کردم و او را کشتم ، وقتی از کشتنش خلاص شدم او را بهمان حال گذاشته و زنها بر او گریه میکردند راه خود را گرفته برگشتم ! هنگامیکه بر پیامبر وارد شدم فرمود : أفلح الوجه از چهره ات موفقيت هویدا است مثل اینکه با نتیجه برگشته ای عرض کردم آری او را کشتم ، سپس برخاست و دست مرا گرفته به خانه بردو عصائی بمن مرحمت
-1-
عبدالله ومأموريت ثرور
فرمود و گفت : پسرانیس این تصا را با خود داشته باش ، چون بیرون آمدم مردم پرسیدند این عصا چیست؟ گفتم: پیامبر عطا کرده و فرموده است با خود داشته باشم ، گفتند: خوب است برگردی و از پیامبر بپرسی این عصا برای چیست؟ دوباره خدمت حضرت برگشتم و گفتم : یارسول الله این عصارا به چه منظور بمن مرحمت فرمودید؟ فرمود : روز قیامت این نشانه میان من و تر است ، زیرا در آنروز کمتر کسی است که عصا دست بگیرد و با این نشانه ترا میشناسم
عبدالله همواره عصا را همراه داشت تا هنگام مرگش وصیت کرد آنرا
در کفنش بگذارند .
عبدالله در زمینه این شاهکار اشعاری دارد و ما چند بیت آنرا در
اینجا ذکر میکنیم :
۱ – تناولته والظعن خلفى وخلفه
بابيض من ماء الحديد مهند
۲ – اقول له والسيف يعجم رأسه انا بن أنيس فارسا غير قعـــدد انا ابن الذي لم ينزل الدهر قدره رحيب فناء الدار غير مزند ۴ ـ وقلت لها خذها بضربة ماجد حنيف على دين النبي محمد (ص) و كنت اذاهم النبي بكافر سبقت اليه باللسان و باليد ۱ – با شمشیر هندی اوراکشتیم در حالیکه زنان کجاوه نشین پشت
سرما بودند .
۲- هنگامیکه شمشیر سرش را بر میداشت گفتم : من پسرانيس
سواری هستم شریف .
۳ – پسر آنکسی هستم که روزگار دیگ اورا پائین نیاورد وخانه
عبدالله ومأموريت تروز
اش همیشه منزل واردین و مهمانان بود
•
۴ – گفتم : بگیر ضربت مرد شریفی که از کفر به دین محمد
پیامبرالهی عدول کرده است
ها الله عليه
۵ – هرگاه پیامبر االله در باره کافری تصمیم می گرفت از همه زودتر
من با زبان و عمل اطاعت میکردم (۱)
هلية
ا ا ا
alledale
مع هالة الاندية المقال مناعية
ان ليف التي نادي سمه
قنابلة بات ہو (۱) سیره ابن هشام ۲۶۷/۴ ف العال٩١٢٢ت القبلة (م)