عبد الله بن مسعود
ابن مسعود و امیر مؤمنان
ابن مسعود وعثمان
ابن مسعود در دم مرگ
عبد الله بن مسعود
اهل مکه و از قبیله هذیل و هم پیمان بنی زهره
بوده است ، او ششمین کسی است که اسلام آورد ، و اول کسی است که در مکه قرآن را آشکارا در میان جمعیت قرائت کرد . می گویند : روزی اصحاب پیامبر گردهم نشسته و گفتند . قریش قرآن را نشنیده اند اگر کسی بود که برای ایشان میخواند ممکن است به آن ایمان بیاورند ، ابن مسعود گفت: من این کار را خواهم کرد !! گفتند : برای مثل تو خطر ناک است . این کار راکسی میتواند انجام دهد که دارای قبیله باشد تا او را حمایت کنند ، عبدالله گفت: هر چند خطرناك است ولی انجام خواهم داد ! عبدالله وارد مسجد شد ، در مقام ابراهیم ایستاد و با صدای بلنداین سوره را خواند : بسم الله الرحمن الرحيم، الرحمن علم القرآن ، خلق الانسان پس از استماع قریش با هم گفتند: ابن ام عبدچه می خواند ؟ گفته شد: از آنچه محمد آورده است میخواند، ریختند و او راكتك مفصلی زدند ، صورتش را مجروح نمودند
به حبشه هجرت کرد و سپس به مدینه مهاجرت نمود ،
بر معاذ بن جبل يا سعد بن خشیمه وارد شد، پیامبر میان او و زبیر برادری
۲۰۶-
عبدالله ابن مسعود
قرار داد و در تمام جنگها حضور داشت ، او مردی بسیار کوتاه قد بود که هرگاه در میان جمعیت نشسته می ایستاد از آنها بلندتر نبود !! روی همین جهت در جنگ بدر خدمت پیامبر عرضه داشت من قدرت جنگیدن ندارم ممکن است دستوری بفرمائید که در ثواب جنگجویان شريك باشم ؟ پيامبر فرمرد برو در میان کشتگان اگر کسی را زنده یافتی سر او را بر نزد من بیاور . عبدالله گوید : ابوجهل را دیدم که هنوز رمقی دارد روی سینه اش نشستم و گفتم خدار اسپاسگذارم که ترا خوار ساخت ، ابوجهل چشم گشود و گفت : خدا ابن ام عبد را خوار می سازد ! سپس گفت : وای بر تو پیروزی با کیست ؟ گفتم با خدا و پیامبرش بهمین دلیل من ترامی کشم. پاروی گردنش نهادم گفت ای چوپان کوچولو قدم در جای بلندی نهادی ولی آنقدر بدان که هیچ دردی بر من سخت تر از این نیست که تو مرا بکشی. چرا یکی از فرزندان عبدالمطلب يا احلاف متصدی قتل من نشدند؟ سرش را بریدم و خدمت پیامبر رفته گفتم یارسول الله مژده که این سرا بوجهل است
.
ابن مسعود با آنکه از نظر قد و قامت خیلی کوتاه ولاغرو كوچك بود ولی مردی منظم و آراسته بود ، دارای گیسوانی در پشت گوش بود که همیشه مرتب و آرایش داده مثل اینکه به وسیله چ ب آنها را منظم نگاهداشته اند و به قدری عطر استعمال میکرد که در تاریکی از بوی عطرش شناخته می شد عبدالله چون کار مهمی نمی توانست انجام دهد در خدمت پیغمبر بود و مخصوصاً كفش بردار حضرت محسوب میشد او هرکجا تشریف می برد عبدالله را نیز همراه می برد کفش، او را بر می داشت و هنگام مراجعت کفش را پای حضرت میکرد ابن مسعود در سال ۳۲ هجری در ۶۵ سالگی از دنیا رفت و عمار یاز بیر
ابن مسعود وعثمان
بر او نماز گزارد و در بقیع مدفون گردید (۱) .
در اینکه ابن مسعود از هواداران امام امیر –
ابن مسعود و مؤمنان بوده یا نه اختلاف است ، از مرحوم
امیر مؤمنان
سید مرتضی در کتاب شافی نقل شده : در میان
امت اختلافی در فضل و ایمان و پاکی ابن مسعود نیست چون پیغمبر والا اورا مدح وتعريف بوده است و در آخر زندگی هم با حالت پسندیده ای از
دنیا رفت .
می
ولی چون تعریف سید مرتضی در مقابل کسانی است که خواهند دامن خلفاء را از ایراد و انتقاد پاک سازند در مقام مجادله ومنازعه بوده است وگرنه معلوم نیست سید خود معتقد به این مطالب باشد خصوصاً وقتی که می بینیم در چند مورد برخلاف نظر امام فتوی داده است چگونه می توانیم گفته سیدرا تصدیق کنیم .
از جمله مخالفتهای وی با امام اینستکه اودوسوره قل اعوذ را جزء قرآن نمیدانست بهمین جهت در قرآن ابن مسعود ثبت نشده است از امام صادق روایت شده که فرمود اگر ابن مسعود بر طبق قرائت ما قرائت نکرده گمراه است، ربیعه راوی حدیث میگوید گفتم گمراه است!؟ فرمود! آری گمراه است. سپس فرمود ما قرآن را مطابق قرائت ابی بن کعب قرائت میکنیم (۲) .
عبدالله بن مسعود مردی حق جو و طالب حق
ابن مسعود و عثمان
و حقیقت بود و همواره با ظلم و بیدادگری مبارزه
(۱) طبقات ۳ / ۱۰۶ بحار ۲۵۷/۱۹ اسدالغابه ۲۵۶/۳
(۲) قاموس الرجال ۱۳۹۹۱۳۶/۶
_Y•^_
ابن مسعود و عثمان
می کرد . لذا در زمان خلیفه سوم عثمان از جمله کسانی بودکه بر کارهای
خلیفه ایراد و اعتراض کرد د . بهمین مناسبت مدت دو یا سه سال آخر عمر
عبدالله حقوقش را نداد و او را از کوفه بمدینه طلبید ، مردم کوفه گفتند
:
کنیم
اگر از خلیفه ترس و واهمه داری در کوفه بمان ، ماشمارا حمایت میک و نمی گذاریم به شما آسیبی برسد عبدالله گفت : مشی و رفتار عثمان فتنه و آشوبهائی در پیش دارد نمی خواهم اول کسی باشم که آتش فتنه را دامن میزند. هنگامیکه وارد مدینه و مسجد رسول خدا گردید عثمان بالای منبر مشغول خطبه و سخنرانی بود ، و گفت : الآن يك جنبنده زشتی بر شما وارد شد ، آنکه بر طعام خود قی میکند و می شاشد !!. ابن مسعود گفت : من چنین نیستم ، بلکه آنم که در بدر و بیعت رضوان كمك و يارى پيغمبر خدا نمودم عایشه صدازد: عثمان نسبت به یار پیغمبر االله چنین میگوئی عثمان عایشه را امر به سکوت نمودوسپس عبدالله بن زمعه يا يحموم غلام خود را دستور داد تا بزور او را از مسجد بیرون کند ! ابن زمعه پاهای عبدالله را به گردنش پیچید و از مسجد خارج کرد ، جلو در مسجد چنان او را بر زمین کوفت که یکی از دنده های پهلویش شکست ، عبدالله گفت : پسر ز معه کافر به امر عثمان مراکشت!! .
داد
على عثمان را گفت: چرا بایار پیغمبر چنین معامله میکنی؟ پاسخ : زبید بن صلت را بکوفه فرستادم ، ابن مسعود به وی گفته : خون عثمان حلال است! امام فرمود: گفته: زبید صحت ندارد زیرا او مورد وثوق نیست . سپس امام او را به خانه اش برد و به اصلاح کارش قیام نمود تا خوب شد ، از آن پس در مدینه می زیست و اجازه خروج از مدینه را
ابن مسعود دردم مرگ
نداشت ، حتی وقتی خواست برای جنگ با روم به شام برود ، مروان عثمان را گفت: کوفه را بر تو شورانیده اکنون میخواهی شام را بهم زند؟! (۱) در اوقاتی که ابن مسعود مریض بود و در بستر
ابن مسعود دردم بیماری افتاده بود به عثمان خبر دادند که معلوم
مرگ
نیست از این بیماری برخیزد عثمان از وی دیدن
کرد تا شاید دم آخر زندگیش از او راضی شود و از ستمهائی که بر او نموده بگذرد!
عثمان : از چه ناراحتی ؟
عبدالله از گناهانم !!
عثمان خواهان چه هستی !
: خواهان رحمت پروردگارم ..
مایلی طبیبی برایت بیاورم؟
: خير طبيب مرا مریض کرده است ! .
:
میخواهی فرمان دهم حقوق عقب افتاده ات را بپردازند ؟
احتیاج ندارم
در وقتی که محتاج آن بودم دریغ داشتی ، اکنون به آن
برای فرزندان خود نگهدار
: روزی ایشان بر خدا است آیا بر دخترانم از فقر می ترسی و حال
آنکه ایشان را سفارش کرده ام هر شب سوره اذا وقعت الواقعه بخوانند از رسول خدا شنیدم ؛ هر که سوره واقعه را در هر شب بخواند هرگز فقیر
نخواهد شد عثمان : برای من طلب آمرزش کن و مرا حلال نما .
(۱) الغدير ٣/١
-۲۱۰
ابن مسعود در دم مرگ
: از خدا میخواهم تا حق مرا از تو بازستاند عثمان از مذاکرات خود نتیجه ای نگرفت و با ناراحتی مراجعت کرد. و چون مرگ عبدالله نزديك شد به کسانی که در بالینش نشسته بود پیشنهاد کرد کی وصیت مرا می پذیرد چون حضار مقصودش را فهمیده بودند سکوت کردند . عمار یاسر اظهار داشت من حاضرم به وصیت های شما عمل کنم ابن مسعود گفت : اولش آن است که عثمان بر من نماز نخواند عمار پذیرفت از این روعمار بر عبدالله نماز خواند و در شب دفن کردند و خلیفه را از مرگش خبر ندادند در روایت دیگری است که زبیر بر او نماز گذارد ، عثمان که خبر شد ناراحت گردید ، و گفت : چه کسی بدون اطلاع من اور ادفن کرده است گفتند: عمار یاسر اعمار را توبیخ کرد، او پاسخ داد وصیت عبدالله این بود که ترا
خبر نكنيم وماهم برحسب وصیتش رفتار کردیم .(۱)
(۱) بحار ۳۳۱٫۱۹