عثمان بن حنیف
چگونه حاجت بخواهیم
عثمان و جنگ جمل
عثمان بن حنیف و نامه امام
او برادر سهل بن حنيف انصاری از قبیله اوس
عثمان بن حنیف واهل مدینه است ، اولین جنگی که شرکت کرد جنگ احد بود و از آن پس در تمام جنگهای اسلامی شرکت داشت عثمان مردی کار آزموده و با بصیرت و عاقل بود، لذا وقتيكه عمر خطاب با اصحاب مشورت نمود چه کسی لایق است تا او را بحکومت عراق بفرستد تا وضع نابسامان آنجا را سامان بخشد و مخصوصاً از جهت تعیین مساحت و حدود عراق و مقدار خراج و مالیاتیکه شایسته است بر اراضی عراق وضع نماید، همگی بالاتفاق او را معرفی کردند و اظهار داشتند اگر او را بکاری مهمتر از این هم بگماری با عقل وفراستی که دارد از عهده اش بر می آید .
عثمان بعراق رفت و تمام اراضی را مساحت نمود و در مقابل هريك جریب زمین چه آباد و چه بایر که آبگیر باشد يكدرهم و يك قفيز محصول مالیات قرار داد، با این قانون عادلانه اراضی عراق رو به ترقی نهاد و مردم به آباد کردن آن علاقه فوق العاده نشان دادند ، تا آنکه یکسال قبل
از مرگ عمر خراج عراق از یکصد مليون درهم تجاوز کرد
بصره
چگونه حاجت بخواهیم
۲۳۷
روی همین صلاحیت وى امير مؤمنان علی او را بحکومت
و استانداری بصره انتخاب کرد تا وقتیکه طلحه و زبیر بدستیاری عایشه وارد ه شدند و مردم بصره از همسری عایشه با رسول خدا فریب خورده و کوتاه آمدند لشگر عایشه او را از بصره اخراج کردند ، و پس از خاتمه جنگ جمل در کوفه ساکن گردید و در زمان معاویه از دنیا رفت (۱) . عثمان بن حنیف روایتی از پیامبر نقل میکند
چگونه حاجت که چون جنبه آموزشی دارد بی مناسبت نیست که در اینجا ایراد گردد :
بخواهیم؟
مردی نابینا خدمت رسولخدا شرفیاب شد ، عرض کرد : یا رسول الله دعا بفرمائید تا خداوند چشم مرا بیناگرداند ؟ حضرت فرمود : اگر بخواهی دعا میکنم لیکن اگر صبر و تحمل کنی برای تو بهتر است، تقاضا کرد دعاکنید ؟ حضرت فرمود وضوی کاملی بساز و سپس این دعارا بخوان «اللهم انى اسئلك واتوجه اليك بمحمد نبيك نبي الرحمة ، يا محمد اني تو جهت بك إلى ربي في حاجتي هذه لتقضى لى اللهم فشفعه فى یعنی خداوندا از تو میخواهم و بوسیله و شفاعت پیامبر رحمتت حضرت محمد بسوی تور و میکنم ، ای محمد (۲) ترا نزد خدا واسطه میگیرم
تا حاجتم را برآری؟ پروردگارا شفاعتش را درباره ام بپذیر؟ آری راه حاجت خواستن از خدا همین است که چون ما خود آبروئی نزد خدا نداریم پیامبروانمه را که مقرب در گاهند واسطه تا خداوند خواسته ما را برآورد نه آنکه به پیامبر و و شفیع قرار دهیم
(۱) استيعاب ۸۹٫۳ اسد الغابه ۳۷۱٫۳
(۲) اسدالغابه ۳۷۱٫۳
_YA_
عثمان و جنگ جمل
امام جنبه استقلال بدهیم که مستقیماً حاجت را از ایشان بخواهیم بدون
آنکه خدا را دخالت دهیم (1) .
عثمان و جنگ جمل
پس از آنکه عثمان بن حنیف از جانب علی
باستانداری بصره منصوب گردید طولی نکشید
که مهاجمین با همکاری عایشه متوجه بصره گردیدند ، چون خبر ورود آنها به استاندار بصره رسید، ابوالاسود دئلی که از دوستان علی میباشد با تفاق عمران بن حصین که مردی بیطرف بود نزد عایشه فرستاد تا به بینند هدف او و همراهانش چیست ؟
فرستادگان حاکم از عایشه پرسیدند برای چه به این صوب آمده اید؟ عایشه گفت : افراد پست اجتماع و اختلافات قبايل حرم رسول خدا (مدینه) را میدان جنگ قرار دادند و در آن بدعتها ایجاد کردند و بدعت گزاران را پناه دادند و مستوجب لعنت خدا و رسول گردیدند ، پیشوای مسلمانان عثمان را بدون گناه و تقصیر کشتند ، اینها خون ناحق را در ماه حرام و مکان مقدس ریختند و اموال را بغارت بردند ، من برای این بیرون آمدم تا بمردم برسانم که اینها چه کردند و مسلمانان در چه وضعی قرار گرفته اند ، و بر همه لازم است که برای اصلاح جامعه مسلمین قیام کنند ! (۲)
(۱) اسد الغابة ۳۷۱/۳
(۲) اینجا عایشه خود را خونخواه عثمان معرفی میکند با اینکه زمینه کشته شدن او را عایشه مهیا کرد زیرا در مجامع عمومی از عثمان بدگوئی میکرد و مردم را علیه او تحريك مينمود، چنانکه ابوسعید خدری گوید: در مکه من و جماعتی در خیمه عایشه بودیم که عثمان بر ما عبور کرد کا
عثمان و جنگ جمل
۲۳۹-
سپس فرستادگان نزد طلحه رفتند و از او علت قیامشان را پرسیدند؟ طلحه گفت: ما برای انتقام خون عثمان قیام کرده ایم، (۱) ایشان گفتند: مگر تو
→
چون چشم افراد به او افتاد بجز من تمام کسانیکه در خیمه بودند او را لعنت کردند، عثمان جرئت نکرد بهيچيك از ما چیزی بگوید فقط به يك نفر از اهل کوفه گفت : مرا ناسزا میگوئی؟ مثل اینکه او را تهدید میکرد ، چون مرد کوفی بمدینه بر گشت عثمان او را دید در اینجا سخت تهدیدش نمود که ون کوفی برخود ترسید، مردم مدینه او را گفتند نترس نزد طلحه برو او تو را حمایت میکند ، مرد کوفی با طلحه بر عثمان وارد شدند . عثمان گفت: ترا صد تازیانه میزنم! طلحه گفت : مگر زنا کرده که صد تازیانه بخورد ؟ عثمان گفت: سهم او را از بیت المال قطع میکنم ، طلحه گفت : روزیش با خدا است ! (عقد الفريد ۳۰۶٫۴) پس می بینم که آتش فتنه قتل عثمان با كمك و پشتیبانی عایشه روشن شده است و باضافه بارها عایشه مردم را با جمله : «اقتلوا نعثلا قتله الله ، تحريص و تشویق به کشتن عثمان مینمود
(۱) تعجب اینجا است که طلحه که خود از همه بیشتر برای کشتن عثمان میکوشید خود را خونخواه عثمان معرفی میکند . ابن سیرین گوید : لم يكن احد من اصحاب النبى اشد على عثمان من طلحة يعنى میان یاران پیامبر کسی سختگیرتر بر عثمان از طلحه نبود (عقد الفريد ۲۹۹٫۴). شاهد دیگر اینکه در جنگ جمل مروان حکم که خود در لشکر عایشه بود و از همکاران طلحه وزبير بحساب میآمد طلحه را در نزدیکی خوددید با خود گفت : الان انتقام خون عثمان را میگیرم سپس تیری بچله کمان نهاد و طلحه را هدف گرفت و باهمان تیر کارش را ساخت و اورا كشت (عقد الفريد ۴ در ۳۲۱ ) راستی اگر طلحه بخونخواهی عثمان قیام کرده بود و مدعی بود دیگران عثمان را کشته اند پس چرا همدستانش از او انتقام جوئی میکنند؟! چون عبد الملك مروان بر مسند خلافت مستقر شد میگفت اگر پدرم نگفته بود که من طلحه را کشته ام احدی از فرزندان او را باقی نمیگذاشتم و همه را بخونخواهی عثمان میکشتم (طبقات ۱۵۹٫۳)
:
_YP_
عثمان و جنگ جمل
با علی بیعت نکردی؟ آری بیعت کردم ولی شمشیر روی گردنم بود و به اجبار بیعت کردم، (۱) ولی اگر علی میان ما و کشندگان عثمان مانع نشود بیعتش را نمیشکنم ! ابوالاسود و عمران از نزد طلحه خارج شده و پیش زبیر رفتند و همان
پرسش را کردند و همان پاسخ طلحه را شنیدند
فرستادگان بنزد عثمان استاندار بصره برگشتند ، ابوالاسود اظهار داشت : پسر حنیف ! آماده جنگ باش و محکم دامن را بکمر بزن!
(۱) این دعوی طلحه هم بیمورد و بر خلاف واقع است زیرا طلحه و زبیر بلکه عایشه نیز بخلافت علی علیه السلام راضی بودند، چنانکه احنف ابن قیس گوید هنگام رفتن به حج در مدینه مشاهده کردم مردم عثمان را محاصره کرده و میخواهند او را بکشند، نزد طلحه و زبیر رفتم و گفتم :
گفتند
خواه ناخواه عثمان را میکشند صلاح میدانید با چه کسی بیعت کنم ؟ گفتند آری ، در مکه بودم
با علی گفتم شما بیعت او را می پسندید ؟
هم
:
که
در مکه بود او را گفتم : مادر دستور
خبر کشته شدن عثمان رسید وعايشه میدهی با که بیعت کنم ؟ گفت: با علی بن ابی طالب ، گفتم : امر میکنی که با او بیعت کنم ؟ گفت آری، در مراجعت بمدینه باعلی بیعت کردم و به وطن خود بصره برگشتم ، طولی نکشید که عایشه وطلحه و زبیر بالشکری بصره شدند ! نزد ایشان رفته و گفتم: مگر شما نبودید که مرا به بیعت
وارد
:
علی دستور دادید پس چه شد که امروز علیه او قیام کرده اید ؟ گفتند تغییر کرد ! ! عقد الفريد ۳۱۹٫۴ و همچنین عبدالله بن بدیل گفت : روز جمل جلو محمل عایشه رفتم گفتم: ترا بخدا قسم یاد داری که نزد تو آمدم و گفتم عثمان کشته شد تکلیف من چیست ؟ بمن دستور دادی باعلی همراه باش عایشه سکوت کرد و چیزی نگفت عقد الفريد ۳۲۸٫۴)
عثمان بن حنيف و نامه امام (ع)
-۲۴۱ –
عثمان گفت : انا لله و انا الیه راجعون دارت رحى الاسلام ورب الكعبة بپروردگار کعبه که از پیشرفت اسلام مانع شدند ، به بینید به چه مزخرفاتی پای بند میشوند ، بگوئید چه باید بکنم ؟ عمران گفت : کناره بگیر تا امير المؤمنين خود بیاید! عثمان اظهار داشت : این درست نیست بلکه از ورود آنها مانع خواهم گردید ، عثمان روزهای متمادی با مهاجمین جنگید تا بالاخره در اثر سستی و گول خوردن مردم بصره عثمانرا دستگیر
عثمان بن حنيف
و نامه امام
نموده موهای محاسن و ابرویش را کندند واز بصره بیرون کردند (۱) در اوقاتیکه عثمان بن حنیف از جانب امیر – مؤمنان على استانداری بصره را بعهده داشت برحسب معمول او را به ضیافت و مهمانی خواندند استاندار بصره هم اجابت کرد چون از نظر شرع مقدس اسلام اجابت دعوت مؤمن مطلوب و پسندیده است ولی هنگامیکه خبر مهمانی بسمع مبارك أمير مؤمنان رسید ناراحت شد و نامهای تند به حاکم بصره نوشت زیرا امام فکر میکند کسیکه حاکم را دعوت میکند معلوم نیست صرفاً برای خدا باشد بلکه یکی از راههای از بین بردن حقوق توسط زمامداران مخصوصا کسانیکه نمیشود آنها را از راه رشوه و وعده و وعید فریب داد همین طرح دوستی وسور دادن بآنان است .
هر چند این نامه طولانی است ولی حیفم آمد از آن صرفنظر کنم زیرا چه بسا کسانی که با نهج البلاغه مولای متقیان سروکار ندارند شاید با خواندن این سطور بايك گفتار آتشین و نوع پرور وعدالت گستر امام
(۱) تاریخ کامل ابن اثیر ۱۳۸۳
۲۴۲
عثمان بن حنيف و نامه امام(ع)
آشنائی پیدا کنند و همین او را بخواندن نهج البلاغه وادارد و با این کتاب مقدس آشنا سازد ، و از طرفی خواستم تنها بترجمه آن اکتفا کنم باز فکر کردم که شیرینی و لطافتی که در سخنان مولا است واهل ادب از آن برخوردار میشوند در ترجمه از دست میرود لذا بانقل تمام نامه مباركه کتاب خود را زینت میدهم .
«اما بعد يا بن حنيف فقد بلغنى ان رجلا من فتية اهل البصرة دعاك الى مأدبة فاسرعت اليها تستطاب لك الالوان ، و تنقل اليك الجفان ، فا نظر وما ظننت انك تجيب الى طعام قوم عائلهم مجفو ، و غنيهم مدعو الى ما تقضمد من هذا المقضم فما اشتبه عليك علمه فالفظه وما ايقنت بطيب وجهة فنل منه ، الأوان لكل ماموم اماما يقتدى به ويستضيء بنور علمه . الاوان امامكم قد اكتفى من دنياه بطمريه ومن طعمه بقرصيه الاوانكم لا تقدرون على ذلك ولكن أعينوني بورع و اجتهاد وعفة وسداد فوالله ما كنزت من دنياكم تبرا ولا ادخرت من غنائمها وفراً ولا اعددت لبالي ثوبي طهرا ولا حزت من ارضها شبرا ولا اخذت منه الاكقوت أتان دبرة ولهي في عيني اوهى واهون من عفصة مقرة» (۱)
ای پسر حنیف بمن خبر دادند که یکنفر از جوانمردان بصره ترا بمهمانی خوانده و توهم دعوتش را اجابت کرده ای انواع غذاها را برایت آوردند و کاسه های طعام را بطرف تو حواله میکردند ، گمان نمیکردم که دعوت مردمی را بپذیری که اغنیاء را دعوت کنند و فقرا را برانند، کاملا باین طعام ناچیزیکه میخوری نگاه کن و آنچه را که علم به حلال بودنش نداری بیفکن و از آنچه یقین داری حلال است استفاده نما، بدانکه برای هر پيرويك
(۱) شرح نهج ابن ابی الحدید چاپ بیروت ۲۰۵٫۴
عثمان بن حنيف و نامه امام (ع)
-۲۴۳-
پیشوائی است که باید به او اقتدا نماید، از نور دانشش بهره برداری کند و امام و پیشوای شما از زینت دنیا به دو جامه کهنه و دو گرده نان اکتفا کرده ، آری شما تا این حد قدرت ندارید ولی مرا با پرهیزکاری و کوشش در عبادت و پاکدامنی و استقامت كمك كنيد ، بخدا قسم على از دنیای شما طلا و نقره ای نیندوخته و حتی لباس کهنه ایکه در خانه میپوشند ندارد بلکه جامه خانه و بیرونش یکی است و يك وجب زمین بخود اختصاص نداده و بجز قوت لا يموت از دنیا استفاده نمیکند، زیرا دنیا در نظر من از دانه بلوط تلخ خوارتر و بی ارزشتر است .
بلى كانت في ايدينا فدك من كل ما اظنته السماء فشحت عليها نفوس قوم وسخت عنها نفوس قوم آخرين ، ونعم الحكم الله ، وما اصنع بفدك وغير فدك و النفس مظانها في عدجدث ، تنقطع في ظلمته آثارها وتغيب اخبارها ، وحفرة لوزيد في فسحتها واوسعت بدا حافرها لاضغطها الحجر والمدروشد فرجها التراب المتراكم وانما هى نفسى اروضها لتأتى امنه يوم الخوف الاكبر وتثبت على جوانب المزلق » (۱) .
آری از تمام آنچه که آسمان بر آن سایه افکنده تنها فدك دست ما بود ، عده ای بر آن رشك بردند ، و دسته ای دیگر صاحب بخشش شدند و آنرا بدیگران بخشیدند ، خدا خوب دادگری است ، فدك وغير فدك را میخواهم چکنم با آنکه منزل نهائی انسان قبر است که در تاریکی آن از هر گونه فعالیتی دستش کوتاه و سرگذشتش پنهان میگردد ، گودالیکه هر چند آنرا وسیع و پهناور بسازند اما سنگ ها و خاکهای متراکم آنرا تنك كرده وانسانرا در فشار میگذارد ، و تمام روزنه ها را مسدود میکند
(۱) شرح ابن ابی الحدید ۱۰۷٫۴
۲۴۴-
عثمان بن حنيف و نامه امام(ع)
جانم را بریاضت عادت میدهم تا در روز ترس بزرگ (قیامت ) ایمن گردد،
و در اغزشگاهها ثابت و برقرار بماند .
ولوشئت لاهتديت الطريق الى مصفى هذا العسل ولباب هذا القمح ونسائج هذا القزولكن هيهات ان يغلبني هواي ويقودني جشعى الى تخير الاطعمة، ولعل بالجحاز واليمامة من لا طمع له في القرص ولا عهد له بالشبع او أبيت مبطانا وحولى بطون غرثى واكبا دحرى اواكون كما قال القائل :» وحسبك عارا ان تبيت ببطنه وحولك اكباد تحن الى القد أأقنع من نفسى بان يقال هذا امير المؤمنين ولا اشاركهم في مكاره الدهر او اكون اسوة لهم فى جشوبة العيش فما خلقت ليشغلني اكل الطيبات كالبهيمة المربوطة همها علفها او المرسلة شغلها تغممها تكترش من اعلافها وتلهوعما يراد بها اواترك سدى اوامهل عابنا او أجر حبل الضلالة او اعتسف طريق المتاهة (١) . اگر بخواهم از عسل مصفی و مغز گندم غذا تهیه کنم برایم ممکن است و اگر بخواهم میتوانم لباس ابریشم بپوشم ولی هیهات که هوای نفس بر من چیره شود و حرص و آز مرا بر آن دارد که غذاها بخورم زیرا شاید در حجاز و یمامه کسی باشد که به نان تهی دسترسی نداشته و هرگز شکم سیر بخود ندیده باشد آیا علی باشکم پر بخوابد و اطرافش کسانی باشندکه از گرسنگی بخواب نروند یا آنکه مشمول گفته این شاعر باشم : همین ننگ ترا بس است که با شکم سیر بخواب روی و اطرافت دلہائی
چنین
باشد که برای نان خشك پرزند ایا بهمین قناعت کنم که مرا امیرالمؤمنین بخوانند ولی در سختیها
(۱) ابن ابی الحدید چاپ بیروت ۱۴۸٫۴
عثمان بن حنيف و نامه امام (ع)
-۲۴۵
با مؤمنان شرکت نداشته باشم، یا در سختی ها مقتدای ایشان نباشم ، من آفریده نشدم، تا خوراکیهای خوب مرا سرگرم کند مانند گوسفند پرواری که تمام همتش * است یا حیوانی که او را رها کرده باشند و کارش چریدن است و شکمی را از علف پر میکند ولی از آنچه برای آن او را پرورش میدهند غافل است. یا بیهوده مرا واگذارند پاریسمان گمراهی
را بگردن افکنده متحیر و سرگردان در غیر طريق حق قدم بردارم . وكأني بقائلكم يقول اذا كان هذا قوت علی بن ابی طالب فقد قعد به الضعف عن قتال الافران و منازلة الشجعان الاوان الشجرة البرية أصلب عوداً و الروائع الخضرة ارق جلوداً والنابتات العذبة اقوى وقوداً وأبطأ خموداً و انا من رسول الله كالضوء من الضوء و الذراع من العضد و الله لو تظاهرت العرب على قتالى لما وليت عنها ولو امكنت الفرص من رقا بها السارعت اليها وسأجهد في أن أطهر الارض من هذا الشخص المعكوس و الجسم المركوس حتى تخرج المدرة من بين حب الحصيد (١) یعنی از گوینده ای شنیدم که میگفت : وقتیکه خوراك فرزندابی طالب چنین باشد ضعف او را از جنگیدن با هم آوران باز میدارد، بدان که چوب درخت کوهستانی سختر ولی آنچه در زمین نرم و مرطوب میروید بسیار سست است و حتی حرارت دسته اول قویتر و پایدار تراست ، نسبت من با پیامبر همان نسبت نور و روشنی بیکدیگر است یامانند ارش و بازو است بخدا قسم اگر تمام عرب بر من حمله کنند پشت به جنگ نمیکنم بلکه هرگاه فرصت بیا بم بر او حمله میکنم کوشش من آن است تازمین را از این شخص (معاويه) وارونه وگمراه پاك سازم چنانکه خار و خاشاك را از دانه جدا میکنند
(۱) ابن ابی الحدید ۴ ۱۵۰٫