عقیل بن ابی طالب
عقیل بن ابی طالب
عقیل از دیدگاه پدر
عقیل از نظر پیامبر
عقیل در حنين
عقيل وعلی بن ابی طالب
میهمانداری علی از عقیل
نامه عقیل به امیر مؤمنان
پاسخ امیر مؤمنان به نامه عقیل
داستان حديده محماة
عقيل ومعاوية بن ابی سفیان
پیش بینی عقیل
حاضر جوابی عقیل
نمونه دیگر
عقیل بن ابیطالب
او فرزند حضرت ابوطالب ، مادرش فاطمه بنت
اسد و برادر تنی امیر مؤمنان میباشد
حضرت ابوطالب از فاطمه بنت اسد چهار پسر داشت که میان هريك با دیگری دهسال فاصله بود ، باینترتیب طالب از همه بزرگتر بود، فرزند دوم عقیل دهسال از طالب کوچکتر و جعفر دهسال از عقیل کوچکتر بود و علی دهسال از جعفر کوچکتر بوده است .
_\_
عقيل بن ابيطالب
حضرت ابوطالب عقیل را زیاد دوست میداشت ، و همچنین پیامبر
اسلام علاقه فراوانی با عقیل داشت
عقیل دارای سیزده پسر و هفت دختر بود، بزرگترین فرزندانش یزید
نام داشت از این جهت او را ابویزید میخواندند
.
در پیش آمد جنگ بدر قریش به اجبار عقیل وعباس عموی پیامبر را همراه خود بجنگ بردند ، هر دو نفر اسیر شدند ، هنگامیکه بناشد از اسیران فداء وعوض بگیرند و ایشانرا آزاد کنند ، چون عقیل مال و ثروتی نداشت ، عباس بدستور پیامبر فدای او را نیز داد و آزاد شدند ، دو باره بمکه برگشت در سال ششم قبل از صلح حدیبیه مسلمان شد ، و در سال هشتم بمدینه هجرت کرد و پیامبر از اراضی خیبر یکصدوچهل وسق داد ، و در غزوه موته با برادرش جعفر شرکت نمود ، و پس از مراجعت مریض شد لذا در فتح مکه وطائف نام وی بچشم نمیخورد ، بعضی گفته اند که در حنین شرکت داشت و هنگامیکه لشکر مسلمانان فرار کردند عقیل با چند نفر ایستادگی و مقاومت کرد
بدو
عقیل مردی حاضر جواب بود و از تمام قریش به انساب و تاریخ
عرب وارد تر بود ولی قریش او را بد داشتند زیرا سوابق زشت تاریخی آنانرا بیان میکرد و بدیهاشانرا روی صحنه میریخت
·
در مسجد پیامبر با تخت پوستی می انداخت تا بر آن نماز بخواند ، مردم گرد او اجتماع کرده و از انساب و تاریخ از او می پرسیدند و استفاده میکردند ، ولی چون بدیهای آنانرا تذکار می کرد لذا از او بدگوئی میکردند و نسبتهای نا روا بوی میدادند و او را احمق و نادان
می خواندند .
عقیل از نظر پیامبر (ص)
-۲۸۱-
عقیل در اواخر عمر نابینا گردید و در بصره رحل اقامت افکند
نادر سال پنجاه هجرت در ۹۶ سالگی در سفر شام زندگی را بدرود
گفت (۱)
عقیل از دیدگاه پدر
حضرت ابو طالب عقیل را زیاد دوست میداشت لذا بهیچوجه بمفارقت و دوریش راضی نمی شد چنانکه نقل شده الی سخت در عربستان پیش آمد و قحطی همه جا حکمفرما بود ، چون حضرت ابو طالب عیالمند و وضع زندگیش خوب نبود، پیامبر به عباس عموی خود که ثروتمندترین بنی هاشم بود پیشنهاد کرد که نزد ابو طالب رفته بعضی از فرزندانش را تحت کفالت خود بگیریم تاقدری
بار زندگيش سبك شود ، عباس هم موافقت کرد و پیش ابوطالب رفتند
پس از آنکه مقصود خود را بیان کردند ، ابوطالب اظهار داشت:
عقیل را برایم بگذارید در زمینه دیگران سخنی ندارم ، پیامبر علی و عباس جعفر را با خود بخانه هاشان بردند ، با این مقدمه علی زیر نظر پیامبر ا تربیت شد (۲)
عقیل از نظر پیامبر(ص)
پیامبر اکرم عقیل را زیاد دوست میداشت
و این محبت و دوستی پیمبر تنها از نظر اینکه پسر عموی آنحضرت بود ، نبوده بلکه جهات دیگری
نیز داشته است چنانکه ابن عباس روایت میکند: علی از پیامبر پرسید: يا رسول الله شما عقیل را دوست میدارید؟ فرمود : آری بخدا قسم او
(۱) طبقات ۴ د ۲۸ شرح ابن ابی الحدید ۳ و ۱۲۰ چاپ بیروت
واسد الغابه ۴۲۲٫۳ سیره ابن هشام ۳٫۳
(۲) سیره ابن هشام ۲۶۳٫۱ و بحار ۱۱۸٫۳۵
،
-٢٨٢
عقیل در خمین
را از دو جهت دوست میدارم ، یکی از جهت ابی طالب یعنی از آنجهت که مورد علاقه ابی طالب بود ، و دیگر آنکه فرزندش در راه دوستی فرزندت (حسین) کشته میشود و دیدههای مؤمنین بر او میگرید ، و فرشتگان مقرب پروردگار بر او درود میفرستند .
پیامبر چنان گریان شد که اشك از محاسن شریف بر سینه مبارکش میریخت ، سپس فرمود: «الى الله اشكوما تلقى عترتى من بعدى» یعنی از آنچه خاندانم پس از من میبینند بسوی خدا شکایت میکنم(۱) سابقاً گفته شد که اختلاف شده در اینکه عقیل
عقیل در حنين
در جنگ حنین شرکت داشته یا نه ولی از يك
روایت تاریخی استفاده میشود که عقیل شرکت داشته است بنا بر این قول اول تقویت میشود و آن روایت چنین است :
عقیل پس از خاتمه جنگ حنین بر همسر خود فاطمه دختر شیبه وارد شد ، فاطمه که شمشیر عقیل را خون آلودیافت گفت : چنین میفهمم که به جنگ رفته ای پس از غنائم جنگی چه آورده ای ؟ تصادفاً يك سوزن با نخیکه ته آن بود قبل از قسمت غنائم برداشته بود و همراه داشت، آنرا به همسر خود داد و گفت: فعلا با این نخ و سوزن لباس خود را بدوز به سهم خود برسیم ، مقارن همین حال منادی پیامبر آواز داد : هر که از غنائم چیزی گرفته حتی نخ و سوزن برگرداند ؟
تا
عقیل گفت : مثل اینکه سوزن تو هم از دست رفت ، سپس سوزن را
گرفت و بجای خود بر گردانید (۲) .
توهم
(۱) بحار ۲۸۷٫۴۴ قا وس الرجال ۳۲۲٫۶
(۲) سیره ابن هشام ۱۱۳۵٫۴
عقيل وعلى بن ابيطالب
-۲۸۳
ابن ابی الحدید :گوید: در اینکه عقيل بمعاویه
عقيل وعلى بن ملحق گردیده تردیدی نیست ، منتهی اختلاف مورخین در این است که آیا در زمان حیات علی
ابی طالب
بمعاویه پیوست یا بعد از شهادت اینبزرگوار بوده . سپس دلیلی که برای دسته اول می آورد این است که میگویند ، روزی معاویه بکسانیکه حاضر مجلس بودن چنین گفت: اگر ابو یزید (عقیل) ما را برای خود بهتر از برادرش تشخیص نمیداد نزد ما اقامت نمیکر دو دست از او بر نمیداشت عقیل گفت : آری تو برای دنیای من بهتر و برادرم برای دینم بهتر است ، ومن نیز دنیارا اختیار کرده امیدوارم خداوند انجام زندگیم را خیر گرداند .
و دسته دوم دلیلشان نامه ایست که عقیل در اواخر خلافت على برایش نوشت و حضرت از آن پاسخ داده است ما نامه عقيل و پاسخ علی را خواهیم نگاشت سپس ابن ابی الحدید میگوید : آنچه نزد من روشنتر
است این است که عقیل پس از مرگ علی بمعاویه پیوست
•
نگارنده گوید، آنچه مسلم است عقیل در دوران خلافت علی بشام رفته و معاویه هم كمك و انعام شایسته ای بوی نمود و از آنجا بمدينه برگشت، اما آنچه از عمدة الطالب نقل شده که عقيل بمعاویه بیوست و حتی در جنگ صفین با معاویه بود منتهی جنگ نکرد و هیچگاه علیه امیر مؤمنان اقدامی ننمود، درست نیست بلکه ابن عبدالبر در استیعاب ضمن ترجمه احوال عبدالله بن عباس گوید : عقیل در صفین با امیرمؤمنان على بن ابيطالب بوده است (۱)
(۱) شرح نهج ابن ابی الحدید ۱۲۰٫۳ واستيعاب ۳۴۹٫۲
۲۸۴
میهمانداری علی (ع) از عقیل
میهمانداری علی (ع) از عقیل
در زمان خلافت علی برادرش عقیل با یکدنیا امید از مدینه بعزم عراق حرکت کرد در مسجد کوفه برحضرت واردشد ، السلام عليك يا امير المؤمنين ورحمة الله و بركاته على در پاسخش فرمود : والسلام عليك يا ابایزید ، پس از احوالپرسی امام بفرزندش حسن دستور داد عمویت را بخانه ببر ؟ حسن عقیل را بخانه رسانید و خدمت پدر برگشت ، امیر مؤمنان فرمود: برای عمويت يك دست لباس نو خر ، حسن به بازار رفت يك پيراهن و يك شلوارويك عباويك جفت كفش تازه خرید، شب فرارسید و امیر مؤمنان دستور شام داد سفره انداختند و غذای خلیفه را در سفره چیدند عقیل مشاهده کرد که جزنان و نمك و سبزی چیزی نیست ! پرسید : غذا همین است ؟ فرمود: آری ! عقیل گفت : این خلافت ترامن برای خود نمی پسندم چنانکه تو برای خود پسندیده ای، زیرا نمی بینم که از اموال دنیا برای خود چیزی اندوخته باشی ؟ اينك قرض مرا ادا ميكنى ؟
چه قدر قرض داری ؟
چهل هزار درهم .
این مقدار ندارم، ولی اگر تأمل کنی سهم خود را از بیت المال بتو خواهم
داد ، و آن چهار هزار در هم میباشد
.
بیت المال دست تو است و مرا وعده آینده میدهی ؟
یعنی میگوئی اموالیکه مردم مرا بر آن امین شمرده اند و مال آنها
است بتو بدهم .
پس
اجازه بده تا نزد معاویه رفته و از او استمداد کنم ؟
نامه عقیل به امیر مؤمنان(ع)
برومانعی ندارد ،(۱)
نامه عقیل به
۲۸۵-
عقیل در خدمت و كمك ببرادرش على
امیرمؤمنان (ع) تا جائیکه از او ساخته بود دریغ نداشت چنانکه این مطلب از نامه ایکه ببرادرش نوشته کاملا
روشن میشود :
من به نیت از ام عمره عازم مکه شدم در راه به عایشه وطلحه وزبير برخوردم که بسوی بصره میرفتند، از ظواهر امرشان بر می آمد که بیعت ترا شکسته وقصد مخالفت دارند زیرا خون عثمانرا به پای تو زدند و جمعیت بسیاری از او باش و افراد گردنکش با ایشان همکاری میکنند. سپس عبدالله بن ابی سرح را با جمعیتی در حدود چهل نفر از آزاد شدگان فتح مکه از بنی امیه دیدم از چهره هاشان خلاف وشقاق خوانده میشد ، بایشان گفتم : شما از روی عداوت میخواهید بمعاویه به پیوندید تا نور خدا را خاموش کنید و امر او را تغییر دهید ؟ آنها بمن ناسزا گفتند، من هم بایشان بدگفتم از ایشان گذشتم تا اینکه وارد مکه شدم .
،
از مردم مکه شنیدم که ضحاك بن قیس به حیره و یمامه حمله کرده، اموال فراوانی از مردم اینجا را بغارت برده و دوباره به شام برگشته است! اف بر چنین زندگی در روزگاریکه ضحاك بدبخت را بر تو جری سازد ، گمانم آن است که یارانت ترا ترك گفتند و از تو کناره گرفته اند ، اگر تصمیم داری مقاومت کنی تا کشته شوی بمن بنویس تا فرزندان برادر وهر که از نسل ابی طالب مانده گرد آورده و بكمك شما بشتابم تا آنکه در زندگی و مرگ با تو همراهی کنیم، بخدا قسم از زندگی پس از تو بیزارم که
(۱) شرح ابن ابی الحدید ۱٫۸۴٫۱ بحار ۱۱۱٫۴۲ واسدالغابه ۴۲۳٫۳
.٢٨٦-
زندگی بی تو گواراوخوش نخواهد بود والسلام(۱)
پاسخ امیر مومنان
پاسخ امیرمؤمنان به نامه عقیل
… اما بعد نامه ات بمن رسید نوشته بودی که
به نامه عقیل عبدالله بن ابی سرح با جمعی بطرف مغرب میرفتند،
چه بسیار او باخدا و پیامبر و کتابش راه عناد را
پیموده و مردم را از راه خدا باز داشته حرف قریش را نزن و آنها را در راه خلال
خود واگذار .
آری تمام عرب بر مخالفت برادرت قیام کرده اند چنانکه در مقابل پیامبر قیام کرده اند ، منکر مقامش شدند و نسبت بحق اوجهل ورزیدند آتش جنگ با او را افروختند تا لشکری از احزاب تشکیل دادند خداوندا حق مرا از قریش بستان که رعایت خویشاوندی مرا نکردند و بمخالفت با من برخاستند ، وحق مرا غصب کردند ، و مقامیکه شایسته و سزوار من بود بدیگران بخشیدند ، در تمام احوال خدارا سپاسگزارم و اما اینکه نوشتی ضحاک در سرزمین حکومت من بغارت پرداخته او خوارتر از آن است که چنین قدرتی داشته باشد آری بالشگری از سماوه و شراف و حدود آن گذشت لشگری انبوه در تعقیبش فرستادم، همینکه احساس کرد در تعقیبش هستند راه فرار را پیش گرفت ، ولی سربازان از تصمیم خودشان منصرف نشدند، تا آنکه با آنها برخوردند و جنگی رخ داد که در حدود نزديك بيست نفر از لشگریانش کشته شدند و اگر اندکی مقاومت میکردند کسی از آنها باقی نمی ماند اما اینکه نظر مرا در باره جنگ با مخالفان خواسته بودی تا پای جان
با آنها می جنگم تا آنکه خدار املاقات کنم نه از زیادی جمعیت خرسند
(۱) قاموس الرجال ۳۲۳٫۶ بحار جلد مشت ٢٢٠
داستان جديد محماة
_YAV_
•
می گردم و نه از کمی آنها بوحشت می افتم زیرا من برحقم وخداهم باحق است ، بخدا قسم در مقابل حق از مرگ هراس ندارم، زیرا تمام خوبیها پس از مرگ است و درباره آمدن تو و فرزندان برادرت اجازه میخواستی ، احتیاجی بكمك ندارم خداوند ترا هدایت فرماید و از تو بپذیرد ، من دوست ندارم که شما همراه .. کشته شوید گمان نکن که اگر مردم دست از برادرت برداشتند او بشکوه پردازد و بی تابی کند زیرا من آنچنانم که شاعر بنی
سلیم گوید :
فان تسئليني كيف انت فانني
يعز على ان ترى بي كابة
صبور على ريب الزمان صليب فيشمت عادا ويساء حبيب
یعنی اگر از احوال من میپرسی؟ من در پیش آمدهای زمانه سخت و استوارم ، بر من دشوار است که آثار اندوه در من مشاهده شود تا دشمن شماتت
و دوست ناراحت گردد (۱) .
داستان حديده حماة
یکی از داستانهای جالب زندگی عقیل با امیر
مؤمنان موضوع آهن گداخته ایست که
امیر مؤمنان عوض در هم و دینار در کف عقیل نهاد :
روزی معاویه از عقیل پرسید ؟ داستان آهن تفتیده چیست ؟ عقیل گفت روزگار بر من سخت شد و از فقر و تنگدستی بتنگ آمدم ، نزد برادرم هر چه اصرار کردم و تقاضای كمك نمودم گفتارم در علی اثر نکرد ، چاره ای ندیدم جز آنکه همه فرزندانم را برداشته بخانه علی رفتم ، آثار فقر و سختی از چهره بچه ها هویدا بود، فرمود: شب بیا تا چیزی بتو بدهم .
(۱) قاموس الرجال ۳۲۳٫۶ بحار جلد هشتم ۶۲۱
_YAA_
داستان حديد محماة
در تاریکی شب یکی از فرزندانم دست مرا گرفت و بخانه علی
برد ، پسر را فرمود: تا از اطاق بیرون برود ، چون اطاق خلوت شد فرمود : هان بگیر ، با یکدنیا حرص و آرزو بگمان اینکه اکنون بدره زری بمن خواهد داد بسرعت پیش رفتم ولی ناگهان دستم بر آهن تفتیده ای قرار گرفت آنرا از دست افکنده و مانند گاونز عربده کشیدم . فرمود : مادر در عزایت بگرید این حرارت آهن است که انسانی آنرا با آتش دنیا حرارت داده پس در فردای قیامت بدن و توچه خواهد گذشت اگر ما را برشتههای زنجیر آتشین جهنم بکشند ؟ سپس این آیه را تلاوت فرمود : اذ الاغلال في اعناقهم والسلاسل يسحبون (۱) آنگاه فرمود: جز آنچه را که خدا برایت تعیین کرده از بیت المال بتو نخواهم داد . معاویه از شنیدن این داستان تعجب کرد و گفت : هيهات هيهات عقمت النساء ان يلدن بمثله . افسوس افسوس کجا است زنی که مانند علی فرزندی بیاورد (۲)
تا اینجا بیان این داستان از زبان عقیل بود ، چه خوب است که همین مطلب را از زبان علی بشنویم که بس شیرین و جذاب است : «والله لقدرایت عقد الا وقد أعلق حتى استما حنى من بركم صاعا ورايت صبيانه شعث الشعور، غير الالوان من فقرهم كا نما سودت وجوههم بالعظلم وعاودني مؤكداوكرر على القول مردداً. فاصغيت اليه سمعى فظن أني أبيعه ديني وأتبع قياده ، مفارقا طريقتي فأحميت له حديدة ثم ادنيتها من جسمه ليعتبر بها فضج
(۱) سوره مؤمن آیه ۷۱ (۲) شرح ابن ابی الحدید ۲۱٫۳
عقيل ومعاويه
– ۲۸۹-
ضجيج ذي دنف من ألمها وكاد ان يحترق من ميسمها ، فقلت له ثكلتك التواكل يا عقيل أتسن من حديدة أحماها انسانها العبه وتجبرني الى نار سجرها جبارها لغضبه أتثن من الأذى ولا أثن من لظى(۱).
یعنی بخدا قسم عقيل را دیدم که بحدی دست تنگ شده که از من تقاضاى يك من گندم داشت ، آنهم در وقتی که فرزندانش را دیدم که از گرسنگی پژمرده و رنگشانرا باخته اند مثل اینکه باوسمه صورتشانرا سیاه کرده اند ، مکرر پیش من آمد و اصرار ورزید و من کاملا بسخنانش گوش میدادم تا اینکه گمان کرد دینم را به او میفروشم و از او پیروی کرده و از هرام خود دست میکشم آنگاه آهنی را داغ کرده و نزدیکش بردم تا آنرا بیازماید از شدت حرارت مانند شخص مريض ناله سر کرد و نزديك بود كه از داغی و آن بسوزد، گفتم: عقیل گریه کنندگان بر تو بگریند آیا تو از آهنیکه انسانی به بازیچه آنرا داغ کرده ناله میکنی؟ ولی مرا بآتشی میکشانی که از خشم خدای جبارا فروخته شده است ؟ تو از گرمی ناله میکنی و من از شعله
آتش ناله نکنم ؟!
عقيل ومعاوية ابن ابی سفیان
پس از شهادت امیر مؤمنان وصلح حضرت امام حسن
لام عقیل بر معاویه وارد شد معاویه از وی فوق العاده
احترام کرد ولدى الورود دستور داد صدهزار درهم
بوی بدهند، سپس گفت عقیل لشکر من و لشگر برادرت علی را دیدۀ آنها را برایم را توصیف کن ؟ معاویه فکر میکرد با دادن صدهزار درهم او را خریده وزبانش
را استخدام کرده است !
عقیل گفت : بلشکرگاه برادرم گذشتم روزهای آنها را مانند روز
(۱) نهج البلاغه خطبه ۲۲۲
_49_
عقيل ومعاويه
م الله عليه پیامبر و و شبهای ایشانرا مانند شبهای پیامبر دیدم جز اینکه پیامبر و در میان ایشان ،نبود صدائی از آنها جز صدای قرآن شنیده نمیشد ، و عملی جز نماز مشاهده نکردم
اما بر لشگرگاهشام عبور کردم عده ای از منافقان مرا استقبال کردند یعنی همان کسانیکه در لیله عقبه شتر پیامبر را رم دادند ، و روز وشب آنها مانند روزهای تو و ابوسفیان بود جز آنکه ابوسفیان در میان
ایشان نبود .
سپس
عقیل پرسید.
آنکه در طرف راست تو نشسته کیست؟
معاويه : او عمرو بن عاص است.
عقيل : او همان است که شش نفر مدعی فرزندی او بودند تا آنکه
قصاب قریش بر دیگران پیروز شد و او را فرزند خودخواند : دیگری کیست؟ معاويه : ضحاك بن قيس است.
عقیل: پدرش در راندن گوسفندان نر بر ماده استاد بود ، دیگری کیست؟
معاويه : ابوموسی اشعری است .
.
عقیل : او پسر همان زنی است که زیاد دزدی میکرد !
معاویه که دید اطرافیانش خشمناك شده اند ، و میدانست که اگر درباره خودش بپرسد مطاعنی بازگو خواهد کرد و با این مقدمه دیگران خشنود شده و خشمشان بر طرف خواهد شد ، لذا گفت : ابویزید، در باره
من چه میگوئی؟ عقیل گفت : مرا معذور دار؟ گفت: نمیشود ، باید بگوئی؟
عقیل: آیا حمامه را میشناسی ؟
حمامه کیست؟ من أورانه شماء
پیش بینی عقیل
۲۹۱-
همین اندازه بس است تحقیق کن تا او را بشناسی معاویه به سراغ نسابه شامی فرستاد او را احضار کردند ، پرسید
حمامه کیست ؟
نسا به گفت: آیا در امانم؟ آری ترا امان دادم، نسا به گفت: حمامه مادر ابوسفیان است که در دوران جاهلیت یکی از زنان فاحشه ای بودکه دارای پرچم و بیرق بود، معاویه به اطرافیان :گفت ناراحت نباشید من هم با شما مساوی بلکه بیشتر از شمار سوا شدم (۱)
پیش بینی عقیل
معاوية بن ابی سفیان عقیل را گفت : اگر پیشنهادی داشته باشی آنرا می پذیرم عقیل گفت: کنیزی را برای فروش بر من عرضه کردند ولی بکمتر از چهل هزار نمیدهند، معاویه خواست با او شوخی کرده باشد گفت: برای شخص تو که نابینا هستی چه لزوم دارد که کنیزی به چهل هزار در هم بخری بلکه کنیزی که پنجاه در هم ارزش
داشته باشد ترا کافی است
·
عقیل گفت میخواهم با این کنیز هم بستر شوم تا پسری بیاورد که هرگاه اور اخشمناك كنى با شمشیر گردنت را بزند معاویه خندید و گفت خواستم با تو شوخی کرده باشم ، دستور داد آن کنیز را برایش خریدند.
مسلم بن عقیل از این کنیز متولد گردید چون هجده ساله شد نزد معاویه آمد و گفت : زمینی در مدینه دارم که صد هزار در هم می ارزدمیخواهم بشما بفروشم ، معاویه قیمت زمین را پرداخت و بوالی مدیند نوشت تا زمین را تحویل بگیرد . خبر به امام حسین رسید که مسلم زمین را فروخته است نامه ای بمعاویه
(۱) شرح ابن ابی الحدید ۱۸۴٫۱
-۲۹۲-
حاضر جوابی عقیل
نوشت که جوانی از مارا فریفته و زمینی را که مالک آن نبوده از او خریده ای هر چه به او داده ای بگیرو زمین ما را بما برگردان .
معاویه پیش مسلم فرستاد و نامه امام حسین را بر او بخواند
قیمت زمین را مطالبه نمود .
مسلم گفت: این پیشنهاد پذیرفته نمیشود مگر آنکه سرت را با شمشیر
جدا کنم: معاویه از خنده بر زمین میغلطید و پاهای خود را بزمین میزد، سپس گفت : پسرم، بخدا قسم این همان سخنی است که پدرت هنگامیکه مادرت را برایش خریدم بمن گفت و مرا از امروز خبر داد ! معاویه به امام حسین نوشت: زمین را بشما برگردانیدم و آنچه
مسلم گرفته بود نیز باو بخشیدم (۱).
عقيل بسيار رك وصريح اللهجه بود ، و از نظر
حاضر جوابی عقیل حاضر جوابی استاد بود هیچگاه از جواب کسی
باز نمیماند ، يك روز معاویه به اطرافیان گفت: امروز میخواهم عقیل را دست
بیندازیم و بخندیم . عقیل واردشد ، معاویه گفت: ای مردم شام آیا این آیه را شنیده اید
تبت یدا ابي لهب و تب» یعنی بریده باد دستهای ابی اهب ؟ گفتند: آری، گفت: این ابولهب عموی عقیل است
عقیل گفت : مردم ، آيه، وامرأته حمالة الحطب» راخوانده اید؟
یعنی زن او حمل کننده هیزم است؟ گفتند: آری ، عقیل گفت : ام جمیل
زن ابو لهب عمه معاویه است
سپس
گفت : معاويه ، وقتیکه وارد جهنم شدی به دست چپ توجه
(۱) شرح ابن ابی الحدید ۲۰٫۳
نمونه دیگر
-۲۹۳-
کن آنجا ابولهب را خواهی دید که عمه ات را در بر گرفته و … سپس به بین فاعل در آتش باشد بهتر است یا آنکه مفعول باشد و در آتش بسوزد ؟ (۱) معاويه بعقیل گفت : برادرت از تو بريد ومن
نمونه دیگر
خویشاوندی را با تو پیوستم ، و از تو خشنود
نمیشوم مگر آنکه در منبر علی را لعن کنی ؟ عقیل گفت : مانعی ندارد
چنین کنم !
عقيل بر منبر بالارفت، پس از حمد و ثنای پروردگار چنین گفت : مردم، امیر المؤمنين معاویه مرا فرمان داده تا علی بن ابی طالب را لعنت کنم پس او را لعنت کنید که لعنت خدا و فرشتگان و تمام مردم بر او باد ، پس از آنکه از منبر فرود آمد معاویه گفت : ای ابایزید معلوم نشد که مرالمن کردی یا علی را عقیل گفت: از آنچه گفتي يك حرف كم و زياد نكردم، و سخن هم بر طبق نیت گوینده است (۲)
(۱) ابن ابی الحدید ۴۸۱۱ قاموس الرجال ۳۲۰۰۶
(۲) عقد الفريد ۲۹٫۴