عمار یاسر
—
او فرزند یاسر از قبیله عنس و اهل یمن و هم پیمان
بنی مخزوم میباشد. مادرش سمیه دختر خیاط
کنیز ابو حذیفه مخزومی است ، عمار پس از سی و چند نفر در همان اوقاتیکه پیامبر صلی الله علیه و آله در خانه ارقم محصور بود اسلام آورد ، عمار مردی بلند بالا چارشانه و دارای چشمانی شهلا بود
عمار از نظر لغت کسی را گویند که نماز زیاد میگذارد و روزه اش
بسیار و در ایمان قوی و استوار و خوشبو و خوش تعریف باشد. عمار و پدر و مادرش از کفار قریش شکنجه ها دیدند تا آنکه
پدر
و مادرش زیر شکنجه جان دادند، ولی عمار با موافقت ظاهری با مشرکین
از مرگ نجات یافت
•
—
پدر و مادر عمار
عمار یاسر در بدر واحد و خندق وبيعت الرضوان و سایر جنگهای اسلامی زمان پیامبر شرکت داشت، و همچنین در فتوحات اسلامی زمان خلفاء نیز شرکت داشت.
عمار بحبشه ومدینه هجرت کرد و به دو قبله نماز خواند ، و در هجرت بمدینه بر مبشر بن عبدالمنذر واردشد ، رسولخدا میان او وحذيفة ابن یمان برادری قرارداد ، عمار پس از هجرت ساکن مدینه بود تا آنکه عراق فتح شد آنگاه ساکن کوفه گردید ، و در حکومت عمر خطاب مدتی
استانداری کوفه باعمار یاسر بود.
عمار يکي از سخترین کسانی بود که بر کارهای عثمان اعتراض
میکرد و بر او شورند تا بالاخره او را کشتند.
عمار در جنگهای زمان امیر مؤمنان علی الا شرکت داشت و از فدائیان و جان نثاران آنحضرت بود تا آنکه در جنگ صفین در ماه ربیع الاخر سال ۳۷ در سن ۹۴ سالگی شهید گردید (۱)
پدرومادر عمار
پدر عمار از طایفه مذحج وقبيله عنس و اهل يمن بود، او و دو برادرش حارث ومالك در جستجوى برادر دیگرشان بمکه آمدند، یاسر را از سرزمین مکه خوش آمد و در آنجا بماند؛ و با ابو حذیفه مخزومی هم پیمان گردید ، و برادرانش بوطن خود برگشتند ، یاسر با کنیز ابو حذيفه بنام سمیه ازدواج کرد ؛ عمار از
ایشان متولد گردید
•
۱ – استیعاب ۴۶۹٫۲ واسدالغابه ۴۳٫۴ طبقات ۱۷۶٫۳ واعیان الشیعه
۲۱۰
اسلام عمار
پس از آنکه عمار و پدر و مادرش اسلام آوردند مشرکین قریش مخصوصاً بنی مخزوم ایشانرا شکنجه فراوان میدادند ، تا اینکه به ایشان پیشنهاد کردند از محمد برگردید و بخدای او کافر شوید و از بتان ستایش نمائید تا شمارا رها کنیم و در غیر اینصورت شمار ازير شكنجه هلاك خواهيم کرد ، عمار در ظاهر با ایشان موافقت کرد و رهائی یافت ولی یاسروسمیه مقاومت کردند ، مشرکین چون دیدند که ایشان بهیچ قیمتی حاضر نیستند از دین و آئین جدید خود دست بردارند ؛ یاسر را آنقدر زدند که زیر شکنجه جانداد ؛ و پاهای سمیه را به دو شتر بستند و شترانرا از یکدیگر جدا کردند و سپس با شمشیر سمیه را شقه کردند ؛ یا سر و سمیه اولین
کسانی بودند که از مسلمانان شهید گردیدند (۱) .
اسلام
عمار
عمار یاسر پس از سی و چند نفر در روزهائیکه
پیامبر اله در خانه ارقم محصور بود مسلمان
شد ، او و صهیب رومی در يك روز اسلام آوردند ؛ عمار میگوید : بقصد ملاقات پیامبر الله بخانه ارقم رفتم ، صهیب رومی را جلو در منتظر دیدم پرسیدم اینجا چه میکنی ؟ گفت : شما چه کار دارید؟ گفتم: آمده ام تا سخنان محمد وال را بشنوم ،
والدوسة
صهیب گفت : مقصود من هم همین است ، باتفاق بر پیامبر وارد شدیم آنحضرت مارا به اسلام دعوت کرد و ما هم پذیرفته و مسلمان شدیم تا آخر روز در خدمت پیامبر بودیم ، و چون شب فرارسید و تاریکی همه جا
(۱) استیعاب ۴۶۹٫۲ واسد الغابه ۴۳٫۴ طبقات ۱۷۶٫۳ واعيان الشيعه
•
۲۱۰۴۲
-4-
عمار شکنجه ها را تحمل میکند
را فرا گرفت بخانه های خود برگشتیم (۱)
عمار شکنجه ها را
در تاریخ بشریت نظیر شکنجه هائیکه مشرکین
قریش نسبت به بردگان و افراد بی پناه مسلمانان تحمل میکند
انجام میدادند کمتر دیده شده است .
خاندان یاسر در راه حفظ دین و عقیده خود مصائب و آزار فراوان
دیدند ولی با همه این مصیبتها پایداری کردند تا بالاخره یاسر و همسرش سمیه در این راه جاندادند و کشته شدند .
بنی مخزوم که حلیف خاندان یاسر و باضافه مالك سميه بودند پس از آزادی او ، روی همان سابقه ملکیت بیش از دیگران این دو دما نر اشکنجه میدادند در روزهای گرم تابستان ، آنهم در محیط حجاز نزديك ظهر هنگامیکه ریگهای زمین مکه کاملا داغ شده بود ایشانرا برهنه روی زمین میخوابانیدند و كتك میزدند و گاهی که مقارن اینحال پیامبر برایشان عبور میکرد و ایشانرا تحت شکنجه میدید میفرمود: صبر ایا آل یا سرفان موعدكم الجنة يعنى اى خاندان یاسر شکیبائی کنید که وعدگاه شما بهشت است ، هر چه مشرکین با دیدن پیامبر بر آزارشان می افزودندولی سخنان پیغمبر نیز روح تازه ای در کالبد ایشان میدمید و بر بردباری و پایداریشان می افزود .
گاهی اوقات تنها به گرمی آفتاب و داغی ریگها اکتفا نمیکردند
بلکه زره فولادین بر عمار میپوشانیدند وزیر آفتاب حجاز نگه میداشتند
تا آنکه آهن تفتیده روغن بدنش را می مکید !
(۱) طبقات ۱۷۷٫۳ واسدالغابه ۴۴٫۴
عمار یاسر از دیدگاه قرآن
-V-
در رجال کشی ضمن روایتی نقل میکند : که عمار و پدرش یاسر و مادرش سمیه را در آتش افکندند، تصادفاً پیامبر برایشان عبور کرد و فرمود : یانار کونی برداً وسلاما علی آل یاسر ای آتش بر آل و دودمان یا سر سر دو سالم باش ! در اثر برکت گفته پیامبر آتش ایشانرا صدمه نزد ، و در طبقات این موضوع را تنها درباره عمار نقل کرده است از انساب بلادری نقل شده: شخصی عمار رادید که در بدنش فرو
رفتگی و گودیهائی است ! پرسید اینها چیست ؟
عمار فرمود : اینها جای ریگهائی است که مراروی آنها میخوابانیدند
و در اثر داغی و حرارت بدن مرا خورده است (۱) .
عمار یاسر
از دیدگاه قرآن
مفسرين و اصحاب تراجم می گویند می گویند : پنج آیه
از آیات قرآن مجید در باره عمار یاسر نازل
گردیده است منتهی بعضی از آنها مخصوص
عمار و برخی درباره عمار و دیگران میباشد
۱- قوله تعالى : الامن اکره و قلبه مطمئن بالایمان (۱۰۶) نحل) یعنی کیست آنکه پس از ایمان کافر گردد مگر آنکه مجبور گردد و دلش برایمان استوار باشد؟ تمام مفسرین اتفاق دارند که این آیه درباره عمار نازل شده و او را از تظاهر بکفریکه کرده تبرئه مینماید.
و داستانش چنین است که مشرکین مکه او و پدرش یاسر ومادرش سمیه و برخی دیگر از ضعفاء مسلمانانرا شکنجه میدادند تاشاید از اسلام و پیروی پیامبر برگردند سمیه را به دوشتر بستند و با حربه ای او را دوشته
(۱) الغدير ۲۰٫۹ قاموس الرجال ۱۱۵٫۷ رجال کشی ۳۲ طبقات ۱۷۷٫۳
عمار از دیدگاه قرآن
-λ-
نمودند، یاسر را نیز کشتند ولی عمار خواسته ایشانرا بر زبان جاری کرد در حالیکه دلش برایمان محکم و استوار بود ، به پیامبر خبر دادند که عمار کافر شد !
پیامبر فرمود: کلا ان عمارا ملی ایمانا من قرنه الى قدمه و اختلط الایمان بلحمه و همه یعنی چنین نیست بلکه عمار از سر تا قدمش مملو از ایمان است، و ایمان با گوشت و خونش آمیخته است. عمار بادیده گریان خدمت پیامبر شرفیاب گردید ، رسولخدا پرسید چه خبر است؟ گفت : هلاك شدم زیرا از من دست نکشیدند تا آنکه بشما جسارت نموده و خدایا نشانرا بخوبی یاد کردم ، حضرت بادست مبارك اشك از چشمان عمار پاك كرد و فرمود: اگر دوباره از تو خواستند که چنین کلمات کفر آمیزی بگوئی باز هم بگو ، اینموقع آیه فوق
نازل گردید (۱)
دومین آیه
قوله تعالى : أمن هو قانت آناء الليل ساجدا وقائما يحذر الاخرة ويرجو رحمة ربه قل هل يستوي الذين يعلمون والذين لا يعلمون ( زمر ٩ ) یعنی آیا کسیکه در نیمه های شب در سجده و قیام بخدا می نالد ومشغول عبادت است و از آخرت ترسان و برحمت خداوند امیدوار است(باغیر او یکسان است بگو: آیا آنانکه میدانند و آنانکه نمیدانند یکسانند ؟ این آیه را برخی مانند قرطبی و عکرمه مخصوص عمار میدانند و
1- الغدير ٢٣/٩ طبقات ۱۷۸۳ واستيعاب ۲ ۴۷۰ و اعیان الشیعه
۲۱۱۴۲
عمار از دیدگاه قرآن
-9-
دیگران سلمان و ابن مسعود و ابوذر و سالم را نیز شريك عمار میدانند(۱) ولا تطرد الذين يدعون ربهم بالغداة والعشى يريدون وجهه ماعليك من حسابهم شيء
آیه سوم
فتطردهم فتكون من الظالمين انعام) (۵۲) یعنی آنانرا که صبح و عصر پروردگارشانرا میخوانند و جز رضا و خوشنودی او را نخواهند از خود ،مران، روزی ایشان با تو نیست تا باین جهت بخواهی باری از دوش خود سبك كنی؛ پس در اینصورت از ستمکاران خواهی بود مفسرین چنین نقل کرده اند که جمعیتی از قریش و یا دسته ای از تازه مسلمانها که دارای موقعیت اجتماعی بودند از پیامبر خواستند که بردگانرا از خود دور کند تا آنها ایمان بیاورند و یا برای بزرگان وقت خاصی قرار دهد که افرادی مانند سلمان و عمار و صهیب و امثال ایشان اجازه ورود نداشته باشند ، پیامبر هم پذیرفت، گفتند : این مطلب را بنویسید تا قانونیت پیدا کند ، پیامبر کاغذ طلبید و علی را فرمان داد تا بنویسد ؛ در همین حال جبرئیل نازل شد و این آیه را آورد و پیامبر را از نوشتن منصرف کرد (۲) .
دو آیه دیگر
این دو آیه را نیز مفسرین گفته اند که درباره عمار
ياسر ومخالفينش نازل شده است
۱ – افمن وعدناه وعداً حسنافه و لاقيه كمن متعناه متاع الحياة
الدنيا ثم هو يوم القيامة من المحضرين (قصص (٦١) آیا آنکه
-1
طبق ۱۷۸۳ و تفسير در المنثور ٣٢۳٫۵ والغدير ۲۲٫۹
۲ مجمع البیان ۳۰۵٫۴ والغدیر ۲۲٫۹
-1.-
عمارو ساختمان مسجد
به او وعده خیر و خوبي داده ایم و با آن در آخرت برخورد می کند مانند کسی است که با سرمایه مادی دنیا بهرمندش نموده ایم ولی در آخرت در پای میزان حساب احضار میگردد؟
۲- اومن كان ميتا فاحييناه وجعلناله نورا یمشی به فی الناس انعام) (۱۲۲) آیا کسی که مرده بودوزنده اش نمودیم و برایش نوری قرار دادیم که با آن در میان مردم برود مانند غیر او است؟ (۱)
عمار و ساختمان
مسجد
عمار یاسر در تمام کارهای دینی و اقدامات مذهبی
جدی و کوشا بود ، هنگامیکه پیامبر اسلام وارد قریه قبا گردید؛ عمار گفت: ناچار باید جائی
برای پیامبر تهیه کرد تا هنگام نماز در آنجا جماعت برگزار گردد و کارهای دیگر را هم در سایه انجام بدهد لذا عمار به تنهائی سنك آورد و مسجد
قبارا تأسیس کرد .
و هم چنین موقعیکه پیغمبر اکرم مشغول ساختن مسجد مدینه شد ؛
مسلمانان بادوش از کوه سنك حمل ميكردند ، عمار باندازه دونفر سنك حمل میکرد .
پیامبر (ص) که او را چنین دید :فرمود: عمار اینقدر بخود زحمت
مده ، عمار در پاسخ رسولخدا اظهار داشت: دوست دارم در ساختمان این
مسجد ومعبد بیش از این کار کنم.
پیامبر (ص) دستی به شانه عمار زد و گفت : انك من اهل الجنة
۱۔ الغدير ۲۴۹٫۹
عمار یاسر از دیدگاه پیامبر (ص)
-11-
تقتلك الفئة الباغية ، تو اهل بهشتی و جمعیتی ستمکار ترا شهید میکنند(۱)
عمار یاسر
عمار یاسر از نظر دید پیغمبر اسلام مردی
است که ایمان سر تا قدم او را فراگرفته و کسی
از دیدگاه پیامبر (ص) است که آتش جهنم بر او حرام است روایات نبوی در فضیلت او بسیار رسیده و ما بچند حدیث در اینجا اکتفا میکنیم :
۱ – ابن باس عن رسول الله (ص) قال ان عمار أملىء ایمانه
من آرنه الى قدمه واختلط الایمان بلحمه ودمه . ابن عباس از پیامبر روایت کرده که فرمود: سر تاقدم عملور ایمان پر کرده و با گوشت و خونش آمیخته است .
۲ – عایشه و ابن مسعود از رسولخدا روایت کرده اند که فرمود : هرگز عمار میان دو کار مخیر نگشته مگر آنچه به رشد و هدایت نزدیکتر است برگزیده
۴ – انس بن مالك از پیامبر لا نقل کرد ، که فرمود: ان الجنة تشتاق الى اربعة على بن ابی طالب و عمار بن یاسر وسلمان الفارسی والمقداد یعنی بهشت مشتاق دیدار چهار نفر است و آنها علی الا و عمار یا سرو سلمان فارسی و مقداد میباشند
از رسولخدا روایت شده: مالقریش و عمار يدعوهم الى الجنة ويدعونه الى النار قاتله وسالبه في النار يعني قريش را باعمار چه کار است که ایشانرا به بهشت میخواند و آنها او را به دوزخ دعوت میکنند ، هر که او را بکشد و هر که لباس و اسلحه اش را ببرد در آتش
۱ – اعیان الشیعه ۲۱۳٫۴۲ واسدالغابة ۴۶٫۴
عمار و حمایت از امام
-۱۲-
است (۱).
بهترین موضوعیکه میتواند مقام عمار را معرفی
خالد بن ولید کند داستانی است که میان او وخالد بن ولید وعمار یاسر اتفاق افتاده است: میان عمار وخالد گفتگوئی
شد، خالد بشکایت خدمت پیامبر رفت ، عمار نیز حاضر بودخالد تا توانست از عمار بدگوئی کرد و انتقاد نمود، تا اینکه عمار گریان شد و گفت: یا رسول الله میبینی چه میکند؟
پیامبر سر برداشت و فرمود : من عادى عمارا عادات الله ومن ابغض عمارا ابغضه الله یعنی هر که با عمار دشمنی کند خدا با او دشمنی
مي
کند و هر که او را دشمن بدارد خدا او را دشمن خواهد داشت.
خالد
می گوید پس از این فرمایش پیامبر هدفی جز خوشنودی عمار
نداشتم. راستی مقامی بالاتر از این تصور نمیشود که دوستی و دشمنی او دوستی و دشمنی باخدا است (۲)
عمار و حمایت از
امام علیه السلام
پس از آنکه عمر زندگی را بدرود گفت و شورای شش نفری عثمان را بخلافت برگزید؛ عمار از این انتصاب ناراحت گردید و با چنین
جملاتی به اعتراض و انتقاد پرداخت.
ایگروه مسلمانان قبل از شیوع اسلام از کمی افراد وضعف وزبونی
١- الغدير ۲۴۹ – ۲۷ قاموس الرجال ۱۰۸٫۷ شرح ابن ابی الحدید
1
.۴۰۳٫۲
۲ اسدالغابه ۴۶٫۴
على (ع) باعمار مشورت می کند
-It-
قدرت سخن گفتن نداشتیم ، خدای بزرگ بوسیله دینش مارا عزیز گردانید، و بوسیله پیامبرش مارا بزرگ و محترم ساخت ، وخدا را براین نعمتش سپاسگزاریم. ایگروه قریش تاکی این امر (خلافت) را از خاندان پیامبر خارج
میکنید گاهی باینسوی و هنگامی بد آنسو می برید و به این و آن می بخشید با این وضع می ترس از آنکه خدا بکلی آنرا از شما مسلمانان سلب کند و در غیر شما قراردهد چنانکه شما در غیر محلش نهادید
S
هشام بن ولید گفت : پسر سمیه از دخود خارج شده وقدرخودرا نشناختی تراچه رسد که در آنچه قریش درباره خود صلاح میداند دخالت کنی ؟ ترابا مقام خلافت چه تا اظهار نظر کنی ، دم فرو بند و عقب کار
خود برو !
افراد قريش هر يك از گوشه و کنار زبان باعتراض برعمار گشودند
و او را از سخن گفتن منع کردند.
عمار گفت : خدارا شکر که همواره پشتیبانان حق ضعیف و ناتوان
بوده اند(۱)
•
علی(ع) باعمار
مشورت میکند
هنگامیکه امیر مؤمنان الا تصمیم گرفت
بمبارزه با معاویه قیام کند ، جمعی از نزدیکان خودراخواند و با آنها بمشورت پرداخت، افرادی
گفت :
برخاسته و اظهار نظر کردند؛ از میان آنها عمار بپا ایستاد و چنین پس از حمد پروردگار، ای امیر مؤمنان ، اگر میتوانی که حتی یکروز
۱- اعیان الشیعه ۲۱۳٫۴۲ شرح ابن ابی الحدید ۶۱۹٫۲
-12-
عمار در جنك يمامه
بتاخیر نیندازی چنین کن ، قبل از آنکه آنها آمادگی پیدا کنند و رای خود را بر مخالفت تو استوار سازند برایشان واردشو ؟ ، آنگاه ایشانرا به آنچه صلاح است دعوت کن اگر پذیرفتند مقصود ماحاصل گردیده و اگر جز جنگ باماتن ندادند؛ با ایشان خواهیم جنگید ؛ بخدا قسم با ریختن خون آنها و کوشش در جهاد با آنان قرب پروردگار و کرامت نزد اور ادرك
میکنیم ! عمار در تثبیت و پایدار ساختن اصحاب امیر مؤمنان (ع) نیز اثر شایانی داشت ابو زینب هنگام حرکت بصفین تردید داشت که چگونه ممکن است ریختن خون کسانیکه دعوی اسلامیت میکنند مجاز باشد ؟ ! عمار او را :گفت اینها دشمن خدا و رسول اویند در جواز جنگیدن با ایشان
شك و تردید نداشته باش ، سپس این اشعار ورجز راسرود :
سيروا الى الاحزاب اعداء النبي
سيروا فخير الناس أتباع على
هذا أوان طاب سل المشر في
وقودنا الخيل و هز السمهرى
یعنی بسوی دستجات دشمنان پیامبر حرکت کنید که بهترین مردم
پیروان علی هستند. این وقتی است که باید شمشیر را از نیام بیرون کشید و اسبها را بسوی میدان جنگ تاخت (۱)
عمار یاسر
در جنگ یمامه
یکی از روزهای حساس زندگی عمار یاسر
که وجودش برای پیشبرد اسلام بسی مؤثر بود ، جنگ یمامه است ، در این جنگ که مسلمانان با
مرتدان و آنهائیکه پس از رحلت پیغمبر اسلام الله از دین بر برگشتند
اعیان الشیعه ۲۱۲٫۴۲
عمار و حکومت کوفه
-10-
میجنگیدند؛ عمار احساس کرد که مسلمانان سستی میکنند و نزديك است که شکست خورده و فرار کنند ! خود را بالای سنگ بزرگی رسانید تا مشرف بر تمام لشکریان گردید سپس با این جملات مسلمانان را بمقاومت و پایداری دعوت کرد : ایگروه مسلمانان آیا از بهشت فرار میکنید ؟ من عماریاسرم بسوی من باز آئید اراوی گفت : اور ادیدم که گوشش بریده و آویزان است و مانند گوشواره ایکه برگوش آویزه باشد در حرکت بود و او توجهی بدان نداشت و با جدیت تمام میجنگید ! (۱)
عمر خطاب عمار یاسر را بحکومت و
عمار و حکومت کوفه استانداری کوفه منصوب کرد و در مقام تجلیل از او وعبدالله بن مسعود که بعنوان معاون عمار و معلم و آموزگار امور شرعی مردم کوفه همراهش فرستاد ، بمردم کوفه چنین نوشت :
عمار را به استانداری و ابن مسعود را بعنوان تعلیم و تربیت بسوی شما فرستادم ؛ ولی بدانید که این دو نفر از بهترین و برگزیدگان یاران محمد میباشند، از ایشان شنوائی داشته باشید؛ و بایشان اقتدا کنید. عمار مدتی حکومت کوفه را بعهده داشت ، هنگامیکه عمر او را از استانداری عزل کرد از وی پرسید: از برکنار شدن ناراحت شدی ؟ عمار گفت: از انتصاب بر این مقام خوشوقت نشدم تا از معزول شدن ناراحت
گردم (۲)
اعیان شیعه ۲۱۰٫۴۲
۲ اعیان الشیعه ۲۱۱۴۲ و استیعاب ۴۷۳٫۲
-18-
عمار یاسر و عثمان
عمار یاسر و عثمان
یکی از کسانیکه نسبت به خلافکاریها و قانو نکشنیهای عثمان بن عفان خلیفه سوم اعتراض می کرد و از وی انتقاد مینمود عمار یاسر است
در بیت المال صندوق جواهراتی بود که عثمان مقداری از آن برداشت و زنان خود را با آنها آرایش نمود، این عمل بر مسلمانان دشوار آمد از هر طرف سیل اعتراضات بروی عثمان جاری شد تا آنکه او را خشمناك نمود .
عثمان منبر رفت و ضمن سخنرانی خود چنین گفت : احتیاجات خود را از بیت المال میگیریم هر چند بینی عده ای بخاک مالیده شود ، علی علیه السلام فرمود: ترا آزاد نخواهند گذاشت بلکه دستت را از بیت المال کوتاه میکنند ، عمار یاسر گفت: بخدا قسم بینی من قبل از همه بخاک مالیده میشود . عثمان ناراحت گردید و گفت : ای پسر زن شکم گنده با من چنین گستاخی میکنی؟ او را بگیرید ؛ عمار را بازداشت کردند ؛ چون عثمان بخانه برگشت عمار را طلبید و او را به كتك گرفت آنقدر او را زدند که غش کرد، در همان حال او را بخانه ام سلمه همسر محترمه رسول خدا صلی الله علیه و آله بردند نماز ظهر و عصر و مغرب را نخواند ، نیمه های شب که بهوش آمد وضو ساخت و نمازهای خودر اقضا کرد و گفت در هر حال خدا
را سپاسگزارم که اولین بار نیست که در راه خدا شکنجه میبینم (۱)
(۱) الغدير ۱۵٫۹
حمایت مسلمانان از عمار
-۱۷-
هشام بن ولید مخزومی که در جاهلیت هم پیمان
حمایت مسلمانان عمار بود به عثمان گفت: عثمان از علی بن ابی طالب و قبیله اش ترسیدی لذا متعرض وی نشدی
از عمار
ولی برما گستاخ شده و برادر ما را چنان كتك ميزني كه نزديك مرگ رسیده است ، اینطور نیست ، بخدا قسم اگر عمار بمیرد مرد گردن کلفتی
از بنی امیه را خواهیم کشت
.
عثمان بر او توپید و او را بیاد فحش گرفت ، و دستور داد او را از
خانه اش بیرون کردند
•
هشام بن وليد و بستگانش نزد ام سلمه رفتند او را نیز از عملیات
عثمان خشمگین یافتند.
عایشه که از ماجری خبر شد ناراحت گردید و تارموئی از پیامبر و پیراهن و کفش آنحضرت را بیرون آورد و گفت : چه زود رویه پیغمبر خود را ترك كرديد هنوز کفش و لباس پیامبر کهنه نشده است.
مردم از هر طرف در مسجد اجتماع کردند و از اعمال و رفتار عثمان نسبت بعمار تأسف میخوردند و از تعجب زبانها بگفتن سبحان الله سبحان الله جاری بود تا جائیکه عمرو عاص نیز که از عثمان دل پری داشت چون او را از حکومت مصر معزول کرده بود با دیگران همصدا شده بود .
چون عثمان فهمید که هشام بن ولیدو سایر قبیله بنی مخزوم در خانه ام سلمه اجتماع کرده اند ، کس بدانجا فرستاد که چرا اجتماع کرده اید؟ ام سلمه برایش پیام فرستاد: که عثمان ! دست از این کارها بردار و مردم
-11-
تشديد عمل عثمان نسبت به عمار
را ناراحت نکن خلاصه تمام مردم عمل عثما نر ا تقبیح میکردند و بر وضع عمار
ياسر تأسف میخوردند (۱)
تشدید عمل عثمان
نسبت بعمار
عمار یاسر از شکنجه و آزارباك نداشت و هیچ پیش آمد و مشکلی او را از وظیفه دینی و نهی از منکر باز نمیداشت ، پس از آنکه قانون شکنیهای عثمان بالا گرفت روز بروز بر کدورت و ناراضیها افزوده می گشت جمعی از مسلمانان دورهم اجتماع کرده و طوماری از موارد خلاف عثمان تنظیم کردند که در ۱۱ ماده خلاصه می شدوده نفر را انتخاب کردند تا نامه را بعثمان برسانند عمارنامه را برداشت و بطرف خانه عثمان حرکت نمودند در راه تك تك افراد عقب نشینی کردند تا آنکه عمار تنها جلوخانه عثمان رسید! اجازه ورود خواست و وارد شد .
پس از آنکه عثمان نامه را خواند پرسید: این نامه را تو نوشته ای ؟
آری من و چند نفر دیگر
•
پس بقیه افرادچه شدند ؟
از ترس تو متفرق شدند
نام يك يك آنهارا بگو ؟
بعداً آنها را معرفی خواهم کرد
چرا در میان یکعده که نامه را نوشته اند تو چنین گستاخی نموده و
نامه رارساندی ؟
۱ – الغدير ۱۵۹
نقشه تبعیدی عمار
-19-
مروان حکم که حضور داشت گفت : یا امیرالمؤمنین این بنده سیاه برشما چیره شده و دیگرانرا نیز بر تو چیره کرده است ، اگر او را بکشی دیگران حساب خود را خواهید کرد .
فرمان زدن صادر شد ، اطرافیان عثمان دستجمعی بر عمار حمله کردند
و اور امیزدند عثمان نیز جلو آمد و با پای چکمه بر تهیگاه عمار میزد تاشکم
عمار پاره شد و بیهوش گردید او را کشیدند و بیرون خانه عثمان افکندند
ام سلمه فرمان داد عمار مدهوش را بخانه اش بردند و بمعالجه اش قیام کرد
6
عمار بهوش آمد و کم کم بهبودی حاصل کرد اما فتقش برجای ماند(۱) چون عثمان دید که از اعتراض و انتقادهای
نقشه تبعیدی عمار یاسر مصونیت ندارد مکرر نقشه تبعیدی اور اطرح میکرد ولی با مخالفت جمعیتی روبرو
عمار
می شد که قدرت مخالفت شانرا نداشت؛ از جمله وقتیکه خبر وفات ابوذر بعثمان رسید ؛ عثمان برایش طلب آمرزش کرد ، عمار گفت: آری همه ما برای ابوذر طلب رحمت میکنیم.
عثمان از سخن عمار که گوشه و تعریض داشت خشمناك گردید و گفت: فکر میکنی که از تبعید کردنش پشیمان شدم بلکه تو نیز باید بجای او تبعید گردی او را بزنید و بیرونش کنید، او را با توسری زدن از خانه بیرون
کردند .
عمار آماده رفتن به ربذه گردید؛ طایفه بنی مخزوم نزد علی الا رفته
تقاضا کردند تا با عثمان صحبت کند و او را منصرف سازد .
(۱) الغدیر ۱۶٫۹
-۲۰-
اینها است که عثمان را خشمناك ميكند
على نزد عثمان رفت و فرمود: از خدا بترس دیروز مرد شایسته.
–
ای مانند ابوذر را تبعید کردی و در تبعیدگاه هلاک شد؛ بازامروز میخواهی
نظیر او را تبعید کنی؟ میان علی و عثمان سخنانی ردو بدل شد تا آنکه عثمان گفت : تو سزاوار تر به تبعیدی ! على الله فرمود : مانعی ندارد مراهم
تبعید کن؟
مهاجران نزد عثمان اجتماع کرده و گفتند : این چه بنائی است که پیش گرفته ای که هر که با تو سخن میگوید و یا وساطت میکند او را تبعید میکنی ؛ این رفتار نادرست قابل دوام نیست، این اتحاد و اجتماع، عثمان را
از تبعیدی عمار منصرف کرد (۱)
اینها است که عثمانرا
ناراحتیهای عثمان از عمار یاسرجهات متعددی داشت از جمله اینکه چون عمار دارای شهامت بی –
خشمناک میکند نظیری بود پناهگاهی برای مخالفین عثمان بحساب می آمد ، با اینکه نماز خواندن بر اموات از شئون خلافت بود مع ذلك آنهائیکه از خلیفه ناراضی بودند وصیت میکردند عمار بر آنها نماز بخواند و حتی خلیفه را از مرگ خبردار نکنند و چون عمل بچنین وصیت خالی از در دسر نبود همه کس آنرا نمی پذیرفت، فقط عمار یاسر بود که این وصیتها را می پذیرفت .
عثمان روزی بقبر تازه ای عبور کرن پرسید: قبر کیست؟ گفتند : قبر عبدالله بن مسعود است ، پرسید چرا امر اخبر نکردید و چه کسی متصدی امورش بوده است؟ گفتند: بر حسب وصیت خود او، عمار یاسر بر او نماز خوانده ودفن
(۱) الغدير ١٨٩
عمار یاسر نشانه حق است
کرده است، عثمان بر عمار خشمناک گردید.
-۲۱-
طولی نکشید که مقداد از دنیا رفت و نیز بر حسب وصيتش عمار یاسر متولی نماز و دفن و کفنش گردید ؛ و عثمان خبر نشد . پس از آنکه خبر شد سخت بر او غضب کرد و گفت : پسرزن سیاه چرده کارهای حکومتی را بعهده میگیرد؟! باشد تا بحسابش برسم (۱)
عمار یاسر نشانه حق
است
یاران پیغمبر اسلام الله عمار یاسر ر املاك و نشانه حق و حقیقت می شناختند؛ و هرگاه امری بر آنان
مشتبه میشد میگفتند: به بینید عمار یاسر چه
میکند و کدام طرف را اختیار مینماید؛ برای نمونه و شاهد بچند فقره
اشاره میکنیم : ۱ مردی از عبدالله مسعود پرسید هرگاه فتنه ای پیش آید چه کنم ؟
عبدالله گفت: بقر آن مراجعه کن تا چه گوید .
•
اگر در موردی دو دسته مخالف هر دو با قر آن استدلال کنند و برای صحت ادعای خود از قرآن شاهد بیاورند چه باید کرد؟ نگاه کن عمار یاسر در کدام دسته است توهم همانرا برگزین
که عمار همواره با حق و حقیقت است.
۲- حذیفه یمانی همان کسیکه منافقان را میشناخت همواره به دوستانش سفارش میکرد که هرگز طریق مخالف عمار را نپیمائید که او تا دم مرك از حق جدا نمیشود و هر کجا که حق باشد عمار با حق است؛ باحق می چرخد هر کجا که حق بچرخد
(۱) الغدير ۹ (۱۹
-۲۲-
در صفین حقیقت را با عمار میشناختند
و علت این انتخاب روایتی است که از پیامبر گرامی اسلام نقل کرده اند، پیامبر فرمود ان عمارا مع الحق والحق معه، يدور عمار مع الحق اینمادار یعنی عمار باحق و حق با عمار است، بهر طرف که حقیقت
بچرخد عمار نیز با آن می چرخد (۱)
در صفین هم
حقیقت را با عمار
می شناختند
ذو الكلاع حمیری در لشکر معاویه بود ،وی
از عمرو عاص شنیده بود که از پیغمبر روایت می کند که عمار بر حق است، ولی پس از آنکه جنك صفین پیش آمد از بودن عمار در لشکر عراق
توجیهاتی میکردند گاهی میگفتند عاقبت عمار بطرف ما خواهد آمد و
گاهی میگفتند : عمار با ما نمیجنگد
از این رو ذوالکلاع حمیری مقابل لشکر عراق ایستاد و پسر عموی خودا بونوح را بملاقات طلبید و از او پرسید: عمار یاسر در میان شما است؟ آری عمار در لشکر عراق و جزء لشکریان امیرمؤمنان علی بن
ابیطالب ان است .
آيا درباره جنك بالشكر شام جدی است ؟
آری او میگوید : اگر برما پیروز شوند و تاشهر هجر مارا تعقیب
کنند ما بر حق و آنها بر باطلند .
جنگد ؟
•
ترا بخدا راست میگوئی و عمار با جدیت و رضا ورغبت می
آری بخدا قسم او از من جدی تر است در حالیکه من دوست دارم
(۱) الغدير ۲۵٫۹
در صفین حقیقت را با عمار میشناختند
که تمام شما در يك اسكلت بودید و آنرا سر می بریدم !
-۲۳-
ممکن است در پناه من بلشکر گاه ما بیائی و همین سخنانرا باعمرو عاص در میان بگذاری شاید خداوند باین وسیله میان دو لشکر اصلاح کند؟ مانعی ندارد ؛ ابونوح با ذوالکلاع نزد معاویه و عمروعاص
رفتند .
ذو الكلاع گفت : یا اباعبدالله (کنیه عمرو عاص است دوست داری ترابمردی خیر خواه و مهربان و عاقل راهنمائی کنم تاترا از وضع عمار یاسر خبر دهد؟ این شخص ابو نوح پسر عموی من و اهل عراق است و کاملا از رفتار عمار یاسر آگاه میباشد
عمر وعاص پرسید : ترا بخدا سو وگند میدهم که هر چه می پرسم
ر است بگوئی؟ آیا عمار یاسر در میان شما است ؟
ابو نوح گفت: پاسخ ترا نمیدهم مگر آنکه بگوئی درمیان افراد
زیادیکه از یاران پیغمبر با ما هستند عمار چه خصوصیت دارد که از او
می پرسی ؟
–
برای اینکه از پیامبر را شنیدم که : عمار را مردمان ستمکار
میکشند ، و او از حق جدا نمیشود ، و بدن عمار بر آتش حرام است
•
ابونوح : الله اکبر لا اله الا الله، آری بخدا قسم او در میان ما است و در
زمينه جنك باشماهم جدی است !
به آن خدائیکه جز او خدائی نیست عمار در جنك جديت دارد ؟
بخدائیكه جز او خدائی نیست سوگند که کمال جدیت را دارد ،
در جنگ جمل بمن گفته بود: براهل بصره غالب میگردیم و چنین شد ،
-٢٤-
عمار یاسر در صفین
دیروز هم گفت : اگر مارا تا درختان خرمای هجر تعقیب کنید بازهم یقین دارم که ما بر حق و شما بر باطلید ، و کشته های ما در بهشت و کشته های شما جهنمی هستند
ذو الكلاع که با این حرص و ولع در مقام تحقیق حقیقت بود در همان
روزیکه عمار شهید گردید او هم قبل از عمار در لشکر معاویه کشته شد عمرو عاص معاویه را گفت: نمیدانم بکشته شدن ذوالکلاع بیشتر خوشحال باشم یا عمار یاسر زیرا اگر ذوالکلاع پس از عمار زنده بود تمام لشگر ما را بطرف علی بن ابیطالب سوق میداد و کار مارا بر هم میزد و شیرازه
لشگر را از هم می پاشید (۱)
عمار در صفین
عمار یاسر در صفین از صف خارج شد و در مقابل صف دشمن قرار گرفت و چنین گفت: خدایا تو میدانی که اگر بدانم رضای تو در این است که خود را در دریا بیفکنم خواهم کرد. پروردگارا اگر بدانم رضای تو در آن است که نوک شمشیر را بر شکم نهاده و خود را بر آن بیفکنم تا از قفا خارج شود هر آینه خواهم
انجام داد !
ولی بخدا قسم میدانم که رضای تو امروز در جنگیدن با این مردم ماسق و تباه است و اگر عملی که ترا بهتر خوشنود سازد سراغ میداشتم آنرا
اختیار میکردم .
سپس فرمود: بخدا قسم اگر ما را تا درختان خرمای شهر هجر تعقیب
کنند باز یقین دارم که ما بر حق و آنها در راه باطلند .
(۱) شرح ابن ابی الحدید ۲۱۰۴۰۶٫۲
عمار در صفین
-۲۵-
اينموقع عمار بانك برداشت : هر که خوشنودی خدارا میخواهد و نمیخواهد بسوی مال و فرزندان برگردد بسوی من آید؟ با این نداء جمعیتی گرد عمار اجتماع کردند ؛ عمار گفت: مردم میخواهم شما را بجنگ مردمی ببرم که خون عثمان را مطالبه میکنند ، و گمان میکنند که عثمان مظلوم کشته شد؛ ولی عثمان بخود ستم کرد که حکم بغیر ما انزل الله کرد ، اینها همون عثمانرا بهانه کرده اند بلکه در حقیقت در پی دنیایند و چون میدانند اگر از حق پیروی کنند میان ایشان و خواسته هاشان فاصله می افتد ، و از طرفی سابقه خوشی ندارند که مردم بدان جهت اطراف ایشانرا بگیرند لذا مردم را با این حربه زنگ زده فریفته و میگویند امام و پیشوای ما مظلوم کشته شده تا به این بهانه بسلطنت و مقام برسند و اگر این مكرو حیله نبود دو نفر از ایشان تبعیت نمیکردند.
خداوندا اگر ما را یاری کنی بی سابقه نیست زیرا بسیار شده که دوستانت را یاری فرموده ای و اگر آنها را پیروز میگردانی ، پس در مقابل بدعتهائی که نهاده اند عذابی سخت برای ایشان آماده گردان .
اینموقع حمله به دشمن را آغاز کرد و ميفرمود : الجنة تحت
ظلال السيوف والموت تحت اطراف الاسل بهشت در سایه شمشیرها و مرگ گرد نیزه ها است: اليوم القى الاحبة محمد وحزبه امروز دوستانرا ملاقات میکنم و ایشان محمد و هواداران اویند.
راوی :گفت بهر طرف که عمار حمله میکرد اصحاب و یاران پیغمبر
بهمان طرف حمله میکردند مثل اینکه عمار پرچمدار و راهنمای ایشان
-۲۶-
عمار در صفین
است، بر لشگر دشمن حمله میکرد و این رجز را می خواند:
نحن ضربناكم على تنزيله
فاليوم نضر بكم على تاويله
و يذهل الخليل عن خليله
ضر بايزيل الهام عن مقيله
او يرجع الحق الى سبيله
يعني يك روز بر حسب تنزیل قرآن با شما جنگیدیم ولی امروز با تأویل آن با شما می جنگیم چنان ضرباتی برشما وارد کنیم که کاسه های سر بر دارد دو دوست را از دوستش غافل ساز دیا آنکه حق بجای خود بر گردد. عماریاسر پرچمدار لشکر علی را که هاشم بن عتبه معروف
بمرقال بود به پیشرفت تحريك ميكرد و بسرعت پیش میرفتند چنان پیشرفتی نمودند که معاویه هراسان گردید و به عمرو عاص گفـ گفت فکری کن که امروز هاشم مرقال پرچمدار است و عمار یاسر اورا كمك میکند اگر ساعتی به این سبک پیشروی کنند شکست ما قطعی است . لذا کسانی را که دارای موقعیت بودند و روی آنها حساب میشد بمیدان فرستاد که از جمله عبدالله پسر عمرو عاص بود که بزهد و عبادت معروف بود لشکر عراق او را محاصره کردند ؛ صدای عمرو عاص بلند شد: پسرم پسرم معاویه گفت آصیبی نمیبیند ؛ عمر و گفت : آریاگر
یزید پسر تو بود باز هم چنین بودی؟ شجاعان شام کوشیدند تا توانستند پسر عمرو عاص را نجات دهند(۱).
١ – اعیان الشیعه ۲۱۴٫۴۲ قاموس الرجال ۱۰۹٫۷ و ۱۱۳ و ابن ابی
الحديد ۴۱۰۲
شهادت عمار یاسر
-۲۷-
شهادت
یکی از روزهای صفین عمار یاسر از صف خارج شد و خدمت امیرمؤمنان عرضه داشت:
عمار یاسر
ای برادر رسولخدا اجازه میدهی بمیدان رفته و بجنگم ؟
على فرمود: تأمل کن خدا ترا رحمت کند . ساعتی گذشت دوباره اجازه خواست امام همان جواب پیشین را فرمود ، برای سومین بار که اجازه خواست امیر مؤمنان گریان شد عمار احساس کرد که بایدروز
شهادتش باشد
پرسید : یا امیرالمؤمنین امروز همان روزی است که پیامبر برایم تعریف کرده است امام چیزی نفرمود، اما از استر پیاده شد و عمار را در آغوش کشید و با او وداع کرد؛ سپس فرمود: ای ابوالیقظان خداوند ترا از
طرف خود و پیامبرش جزای خیر دهد که خوب برادر و رفیقی بودی. عمار گفت : بخدا قسم بابصیرت و بینش از شما پیروی میکنم زیرا در روز حنین از پیامبر شنیدم فرمود: عمار ، پس از من فتنه و آشوبی پیش می آید در این موقع از علی پیروی نما که او با حق است و حق با او است. خداترا از اسلام بهترین پاداش عطا کند که وظیفه ات را کاملا ادا کردی وخیر خواهی نمودی .
سپس عمار سوار بر مرکب شد و عازم میدان گردید، پس از آنکه مدتی جنگید تشنه شد ، بخیمه گاه برگشت و آب خواست گفته شد آب موجود نیست مردی از اندار برخاست و کاسه شیری برایش آورد، عمار شیر را آشامید و فرمود؛ پیغمبر مرا خبر داد که آخرین توشه ات
-۲۸-
شهادت عمار یاسر
شیر است .
دوباره حمله کرد و این جمله را زمزمه خویش ساخت : اليوم القى الاحبة محمد اوحز به امروز دوستانرا ملاقات میکنم و ایشان محمد (ص) و دستجات اویند در این بار هیجده نفر را کشت ، دو نفر از شجاعان شام بنام : ابن جوين و ابو الغاديه فزارى جلو عمار در آمدند و با نیزه جنگیدند تا آنکه ابن جوین با نیزه ای او را از پای در آورد و ابوالغادیه سر از تنش جدا کرد . پس از آنکه تاریکی شب همه جا را فرا گرفت وجنك متارکه گردید امیر مؤمنان در میان کشتهها گردش میکرد تا به جسد عمار رسید روی زمین نشست و سرعمار را به دامن گرفت و گریان شد و این اشعار را در
مصیبتش سرود :
ألا أيها الموت الذي لست تاركي أرحنى فقد افنيت كل خليل اراك بصيرا بالذين احبهم كانك تنحو نحوه بدليل اى مرك تو از من دست نمیکشی زود تر مرا راحت کن که تمام
دوستانم را از من گرفتی گویا کسانی که دوستشان دارم کاملا میشناسی
و یا باراهنما بسوی ایشان راه پیمائی میکنی
کنم
،
•
عمار وصیت کرد مرا با لباس دفن کنید تا نزد خدا با دشمنان محاکمه
علی علیه السلام بر او نماز گزارد و با همان لباس خون آلود دفنش
نمود .(۱).
۱ – بحار جلد هشتم کمپانی ۵۲۴ و استیعاب ۴۷۴۲ واسدالغابة ۴۷٫۴
سرنوشت قاتل عمار
سرنوشت قاتل
عمار
-٢٩-
ابو الغاديه قاتل عمار یاسر خود از پیامبر روایت کرده که میفرمود: پس از من بکفر نگرائید
تا بعضی بعض دیگر را بکشند و بدانید که در آنروز
حق باعمار یاسر است، بازهم او گوید:
در روز صفین عمار یاسر را در جلو کتیبه ای دیدم که مردی نیزه ای
بر کتفش زد و کلاه: دش از سر بیفتاد من با شمشیر بر او حمله کرده و سرش را از بدن جدا ساختم !!
ابو الغاديه تازمان حجاج بن عنی زنده بود ، روزی وارد بر حجاج گردید ، حجاج مقدمش را گرامی داشت و پرسید : پسر سمیه را
تو کشتی ؟
آری من او را کشتم.
حجاج گفت : هر که میخواهد شخصی را به بیند که در روز قیامت خیلی بزرگ جلوه میکند این مردیکه عمار یاسر را کشته است
به بیند.
ابو الغادیه از حجاج چیزی خواست و جواب مثبتی نشنید ، آنگاه
گفت : مادنیا را برای اینها آماده ساختیم ولی بخود ما هیچ نمیدهند و مع ذلك گمان میکند که در قیامت بزرگ هستم !
حجاج گفت : آری بخدا قسم آنکه دندانش مثل کوه احدورانش باندازه جبل ورقان و جایگاهش باندازه شهر مدینه باشد بزرگ نیست ؟
بخدا سوگن۔ اگر تمام مردم کره زمین در خون عمار شرکت میکردند همگی
وارد دوزخ میشدند! (۱)
واکنش شهادت
واکنش شهادت عمار در لشکر معاویه
شهادت عمار یاسر نه تنها لشکر عراق رادر
هم شکست و همه افراد را افسرده کرد بلکه
عمار در لشکر معاویه انقلابی در لشکر معاویه ایجاد کرد .
عبدالرحمان سلمی که از یاران امیر مؤمنان بود نقل میکند :
پس از کشته شدن عمار نیمه های شب ناشناس وارد لشکرگاه معاویه شدم
تا به بینم شهادت عمار در آنها نیز اثری نهاده یا خیر ؟
تصادفا دیدم چهار نفر سوار با هم بصحبت پرداخته و از لشکر بازدید میکنند من هم اسب خود را در میان ایشان راندم که مبادا چیزی از گفته ها از دستم برود و ایشان، معاويه وعمرو عاص و عبدالله پسر عمر وعاص و
ابو الاعور بودند
عبدالله به پدرش عمر و عاص گفت : اینمرد را امروز کشتید با آنچه
که پیغمبر درباره اش فرموده بود ؟!
عمر و عاص : پیغمبر درباره اش چه گفته است ؟
–
مگر یاد نداری هنگام ساختمان مسجد پیغمبر مهاجران و انصار هنگام حمل سنگ و خشت هر يك، يك سنگ و يا يك خشت حمل میکردند و عمار دو سنگ و دوخشت با خود حمل میکرد تا آنکه از شدت صدمه غش کرد ؛ پیامبر آمد گردو غبار از چهره عمار میزد و دومیفرمود و يحك يابن سمية الناس ينقلون حجرا حجرا ولبنة لبنة وانت تنقل لبنتين لبستين رغبة منك في الاجر و انت ويحك تقتلك الفئة الباغية يعنى اى پسر سميه
١ – قاموس الرجال ۱۱۱۷
واکنش شهادت عمار در لشکر معاویه
-11-
همه مردم یکی یکی سنگ و خشت حمل میکنند و تو بطمع اجر اخروی دو تا دو تا حمل میکنی ولی افسوس که جمعیت ستمکار ترا شهید میکنند
عمرو عاص سراسبش را بجانب معاویه برگردانید و او را گفت :
میشنوی عبدالله چه میگوید ؟
معاويه : هان چه میگوید؟
عمر وعاص سخنان عبدالله را برای معاویه بازگو کرد ، معاویه گفت: مثل اینکه پیر و خرف شده ای مگر ما عمار را کشته ایم؟ عمار را کسی کشت که او را با خود بمیدان جنگ آورده است !!
سخن چرند معاویه در میان لشکر شام طنین انداخت و مردم از
خیمه ها بیرون ریختند و فریاد میکشیدند که عمار را آنکسی کشته است
که با خود آورده است
چون گفتار معاویه به علی الله رسید فرمود : بنابراین باید گفت
حمزه را نیز پیغمبر کشته است (۱) .
.
(۱) اعيان الشيعه ۲۱۵/۴۲ قاموس الرجال ۱۱۲/۷
۳۲