عمرو بن حمق خزاعی
عمر و بن حمق و امیر مؤمنان
عمرو بن حمق در صفین
عمرو بن حمق پس از علی (ع)
* معاویه انتقام عمر و را از همسرش می ستاند !
عمرو بن حمق خزاعی
وی بعد از غزوۂ حدیبیه در سال پنجم ، هجرت
ها المعلم بمدینه نمود و اخبار بسیاری از رسولخدا
حفظ کرد ، و پس از آنکه مصر فتح شد ساکن مصر گردید تا زمان حکومت امیر مؤمنان بكوفه منتقل شد.
عله
يك بار با آب یا شیر پیامبر ا را سیراب کرد ، حضرت درباره اش
ه مند
دعا کرد و فرمود ، اللهم متعه بشبابه بار خدایا او را از جوانیش بهره گردان میگویند در هشتاد سالگي يك تار موی سفید در چهره اش دیده نمی شد. عمرو یکی از رؤسای جمعیت ششصد نفری مصر بود که بعنوان شکایت از خلیفه سوم عثمان بمدینه آمدند ، بلکه موقعیت عمروچنان بود که جمعیت مصرر الشكريان عمرو بن حمق بحساب می آوردند و او یکی از
“
-PA-
عمر و بن حمق و امیر مؤمنان
چهار نفری است که واردخانه عثمان شدند و عثمان را کشتند ، و در آخرین
رمق زندگی عثمان نه ضربه بر بدنش وارد کرد.
عمرو از هواداران امیر مؤمنان تا بلکه از حواریون آنحضرت بحساب آمده است و در سال ۵۰ شهید گردید و در بیرون شهر موصل دارای گنبد و بارگاه مجللی است که برای اولین بار سعید بن حمدان پسر عموی سیف الدوله در سال ۳۳۶ گنبدی بر قبر او بنا کرد ، و هنگام بنای مزاروی میان شیعه و سنی فتنه و آشوبی بپا گردید(۱)
عمرو بن حمق و
امیرمؤمنان
عمر و یکی از هواداران پر و پا قرص امیر مؤمنان(ع) میباشد که در تمام دوران زندگی کوچکترین
انحرافی از مرام و هدف آنبزرگوار دیده نشد،
و از تمام جهات خود را آماده پذیرش تربیت آنحضرت مینمود. چنانکه در مقدمه جنك صفين عمرو وحجر بن عدی باهم بصحبت پرداختند و از مردم شام اظهار برائت و بیزاری مینمودند و آنها را لعنت کردند، امیرمؤمنان آنها را از این کارنهی فرمود گفتند: مگر ما برحق نیستیم؟ فرمود: چرا ولی دوست ندارم که دوستان من دشنام دهنده و لعن کننده باشند، بلکه اگر اوصاف زشت آنها را بازگو کنید بحق نزدیکتر است، و اگر بجای لعن و برائت چنین بگوید : اللهم احقن دمائنا ودمائهم واصلح ذات بيننا وبينهم واهدهم من ضلالهم یعنی پروردگارا خون ما و آنها را مریز و میان ما و آنان آشتی ده و آنها را از گمراهیشان بازگردان و هدایت فرما .
من این عمل را دوستر دارم و برای شما نیز بهتر است.
(۱) طبقات ۴۹٫۴۵٫۳۰ ۵۱۰۰ اسدالغابه ۱۰۰٫۴
،
عمر و بن حمق در صفین
-۴۹-
آنها اظهار داشتند : یا امیرالمؤمنین ما پند تر ابگوش میگیریم و ادب ترا
می پذیریم
یا آنکه در مقام اظهار خلوص وعرض ارادت واقعی به آنحضرت چنین میگوید : امیر مؤمنان علاقه من بشما و بیعت با جناب شما نه برای آن است که میان من و شما قرابت و خویشاوندی است زیرا هیچگونه بستگی در بین ما نیست، بلکه بجهت امتیازات پنجگانه ای که در شما است عشق میورزم و فدائی توأم، زیرا پسر عموی پیامبر و شوهر فاطمه دختر پیغمبر و پدر نسل پاک پیامبر اسلام که برای مامانده است میباشی و اولین کسی هستی که
ایمان آوردی و در جهاد سهم تو از تمام مسلمانان بیشتر است .
•
یا علی اگر در مقام تقویت دوستان شما و نابود کردن دشمنانتان کوههای
بزرك را از بیخ بر کنم و آب دریا را بکشم هنوز نتوانسته ام حق شمارا
ادا کنم !
امیر مؤمنان برایش دعا کرد، فرمود: اللهم نور قلبه بالتقى و اهده الى صراط مستقیم خدایا دلش را بنور تقوا روشن کن و او را براه راست هدایت فرما آنگاه فرمود ایکاش در میان لشکر صد نفر مانند تو
داشتم ؟ (۱)
عمروبن حمق در
صفين
در جنگ صفين عمر ورئيس و پرچمدار قشونی بود که از قبیله خزاعه تشکیل شده بود، و از اشعاری که در روز صفین میخوانده است معلوم میشود
که وی از نتیجه پیروزی و شکست جنك آگاه بوده است:
( 1 ) اعیان الشیعه ۲۱۹۴۲
-۵۰
تقول عرسي لما ان رات ارقی الست في عصبة يهدى الاله بهم فقلت اني على ماكان من رشد
عمرو بن حمق پس از علی (ع)
ماذا يهيجك من اصحاب صفين اهل الكتاب ولا بغيا يريدونا
اخشی عواقب امرسوف ياتينا
ادالة القوم في امر يراد بنا
فاقنی حیاء وكفى ما تقولينا
چونکه
همسرم شب بیداری مرا دید پرسید : چرا اینقدر از مردم
صفین ناراحتی؟ مگر تو و همراهانت از کسانی نیستند که خدا بوسیله آنها
اهل کتاب را هدایت میکند ؟
:گفتم آری ما در راه هدایت و سعادتیم ولی از عاقبت وخیمی که در
تعقیب ما است هراسانم و آن حکومت کردن این مردم بر ما است ، پس حیا کن و از این سخنان مگو؟
و هم چنین هنگامیکه شامیان قرآن را بالای نیزه ها بلند کردند ،عمرو بن حمق امیر مؤمنان را گفت ماجز برای حق پرستی ودشمنی با ناحق و باطل ترا اختیار نکردیم و اگر جز تو ما را بمبارزه با قرآن دعوت میکرد از او نمی پذیرفتیم و در آن تردید میکردیم اما در زمینه شماحق سخن و تردید
نداریم(۱) چون عمر و با حجر بن عدی که داستان زندگی او عمرو بن حمق پس را در جلد دوم نگاشتیم همدست بود و با اعمال
از علی (ع)
ناشایست معاویه و عمال جنایتکاروی مخالفت
میکردند لذا پس از کشته شدن حجر؛ زیاد حاکم کوفه در تعقیب همکاران
حجر بر آمد ؛ عمرو از کوفه فرار کرد و بکوههای موصل پناه برد.
(1) اعیان الشیعه ۲۱۹۴۲
T
انتقام معا و به از همسر عمرو
-۵۱-
چون خبروی بحاكم كوفه عبدالرحمان ثقفی پسر خواهر معاویه رسید لشکری برای دستگیر کردن عمر و اعزام کرد، چون عمرور امار گزیده بود قدرت دفاع نداشت رفاعة بن شداد که همراه او بود بجنكو دفاع پرداخت؛ عمر و او را گفت دفاع از من بی فایده است اگر میتوانی خود را نجات ده ، رفاعه حمله کرد و لشگر را شکافت و فرار کرد ، عمرو را دستگیر نمودند چون از نامش پرسیدند از معرفی خودداری کرد و گفت: کسی هستم که اگر
مراواگذارید بنفع شما است و اگر بکشید بضرر شما تمام خواهد شد. اور انزد عبدالرحمان حاکم موصل ،بردند، حاکم او را شناخت و در
باره وی بمعاویه نوشت و دستورخواست ؟
معاویه پاسخ داد که او گمان میکند نه ضربه بعثمان زده است همین عمل را درباره اش اجراء کنید ، با اولین ضربه ایکه بر او زدند زندگی را بدرود گفت سرش را بریدند و بشام برای معاویه فرستادند، و این اولین سری
بود که در اسلام از شهری بشهری بردند (۱)
پس از آنکه
معاویه انتقام عمرو را پس حجر کشته شد و همراهانش که از زهمسرش میستاند جمله همین عمرو بن حمق بود فراری و متواری شدند ، معاویه دستور داد همسر عمرو آمنه دختر شرید را اسیر نموده بشام بفرستند، این زن بجرم اینکه شوهرش از مخالفان معاویه است در شام زندانی شده دو سال گذشت تا آنکه شوهرش عمر و کشته شد ؛ معاویه سر او را در زندان برای همسرش فرستاد و بقا صد گفت : سر را در دامن آمنه
(۱) کامل ابن اثیر ۳۱۹٫۳ واعيان الشيعه ۳۸٫۵
-۵۲-
انتقام معاویه از همسر عمرو
بیفکن و کاملا بهوش باش تا چه میگوید ، آنگاه گفته هایش را برای
من بگو ؟
آمنه دو سال است که در میان زندان بسر می برد و از شوهر خود کمترین
سر
خبری ندارد ، ناگهان دید چیزی در دامنش افتاد وقتیکه متوجه شد که بریده است مدتی برخود میلرزید ؛ پس از آنکه بخود آمد ، برسم زنان عرب که هنگام سختی مصیبت دست بالای سر میگذارند و فریاد میکشند، او هم دست بالای سرنهاد و گفت و احزناه لصغره فی دارهوان وضيق من ضيحة سلطان نفيتموه عنى طويلا واهديتموه الى قتيلا فاهلا وسهلا من كنت له غير قالية واناله اليوم غير ناسية .
آهی سوزان که از سختی مصیبت حکایت میکرد از جگر برکشید و از ظلم وستم حکومت نالید آنگاه گفت : وای برشما پس از آنکه مدتی طولانی او را از من دور ساختید و متواریش نمودید اکنون سر بریده اش را برایم بهدیه آورده اید ، ای همسر عزیزم خوش آمدی که تاکنون من تراترك نکردم و هرگز هم ترا فراموش نمیکنم
•
سپس توسط قاصد برایش پیام فرستاد : که ای معاویه ، خدا فرزندانت رایتیم کند؛ و خانه ات را خراب کند، و هرگز ترانیامرزد، چون قاصد سخنان آمنه را برای معاویه نقل کرد؛ معاويه او را احضار کرد و گفت آیا تو چنین سخنان را گفته ای؟
آمنه گفت : بلی من گفته ام نه انکار میکنم و نه عذر می طلبم ؛ آری
خیلی نفرین کردم اگر نفرین اثر کند . ولی خداوند در کمین گناهکار و کشان است و او تراکیفری بسزا خواهد داد . سر
1
انتقام معاویه از همسر عمرو
-۵۳-
معاویه گفت: از شام خارج شو تا دیگر ترا در اینجانبینم :آمنه آری بهمین زودی خواهم رفت که در شام روز خوشی ندیدم و خبر
خوشی در این مدت بمن نرسید و جزرنج و صدمه زندان نبردم و از طرفی شام وطن من نیست و در آن فامیل و عشیره ای ندارم ، وقرضم سنگین شد دیدگانم در هیچ امری روشن نشد ، مطمئن باش که از اینجا میروم و هرگز بر نمیگردم و هر جا که باشم از تو بخوبی یاد نمیکنم .
آمنه که خواست بیرون رود معاویه با دست اشاره کرد که برو ، آمنه گفت عجبا که معاویه با دست اشاره میکند که بروولی زبانش را از ترس پاسخ تند من حرکت نمیدهد! ولی اگر من سکوت کنم. فردای قیامت عمر و باز بانیکه از شمشیر برند تر و از افعی گزنده تر است با او بجدال و مخاصمه
خواهد پرداخت.
آمنه از شام خارج شد و چون به شهر حمص رسيد بمرض طاعون
از دنیا رفت (۱)
(۱) اعیان الشیعه ۳۹٫۵