عمرو بن عاص بن وائل
عمرو بن عاص بن وائل
پدر عمر وعاص
مادر عمرو عاص
اسلام عمر و عاص
عمرو عاص وعثمان
عمروعاص و امیرمؤمنان (ع) عمر وعاص ومعاويه
عمر وعاص و امام حسن (ع) عمرو عاص دردم مرك
عمروبن عاص بن
وائل
وی یکی از شجاعان وزیرکهای عرب بحساب آمده است و یکی از کسانی است که قبل از اسلام آوردنش پیامبر گرامی اسلام را زیاد اذیت کرد
ورسولخدا له از ناحیه او آزار و شکنجه فراوانی دید ، او با تمام قوا میکوشید تا پیامبر الله را نابود کند و یا اقلا عملیات او را خنثی کرده و آثارش را از بین ببرد. عمر و عاص با اشعارش پیامبر اسلامر اهجو میکرد و آنها را به کودکان مکه
عمرو بن عاص بن وائل
-۵۵-
می آموخت تا در کوچه و بازار بخوانند اطفال نیز هرگاه پیامبر را میدیدند برای رنجش بیشتر او با صدای بلندتری میخواندند و از این راه آنبزرگوار را شکنجه میدادند تا آنکه رسولخدا بتنگ آمد در حجر اسماعیل پس از أداء فریضه الهی دست بدعا برداشت و عرض کرد: پروردگارا عمرو عاص با اشعارش مرا هجو کرده است من شاعر نیستم، خدایا بشماره هر حرفی از حروفیکه در اشعارش بکار برده اور العنت کن .
او یکی از کسانی است که علناً پیغمبر را ناسزا میگفت و در سر راه آن حضرت سنك ميريخت تا نیمه های شب که برای طواف خانه خدا بمسجد
میرودسنگها اورا بلغزاندو زمین بخورد و او همان است که برای برگردانیدن مهاجرین مسلمان بحبشه رفت و نزد نجاشی پادشاه حبشه از پیامبر و مسلمانان بدگوئی کرد که داستانش را در
جلد دوم ضمن حالات جعفر بن ابی طالب مفصل بازگو کرده ایم .
و از کسانی است که هنگام مهاجرت زینب همسر ابی العاص دختر پیغمبر اسلام بسوی مدینه در تعقیبش بر آمدند و با نیزه به هودجش حمله کردند و زینب از ترس بچه اش را سقط کرد این عمل باندازه ای بر رسول خدا سخت آمد که برایشان نفرین کرد و این داستانرا نیز در جلد اول ضمن
.
حالات ابی العاص درج نموده ایم برای نمونه از کیفیت و چگونگی شکنجه ها و آزار قریش داستان زیر را می نگاریم : دو ماه پس از وفات حضرت ابوطالب عمروعاص وعقبة بن ابی معیط و نضر بن حارث بكمك هم زهدان شتری را برداشتند و وارد مسجد شدند در حالیکه رسولخدا (ص) در سجده نماز بود آنرا برپشت
-۵۶-
پدر عمر و عاص
حضرت نهادند و چون رها کردند جلد آن پاره شد و کثافاتش اطراف حضرت ریخت، پیامبر سر بلند نکرد و در حال سجده بماند . گریه میکردو بر آنها نفرین مینمود تا آنکه دختر پیغمبر فاطمه زهر اسلام الله علیها خبر شد ، به مسجد آمد و به آرامی آن پوست را برداشت و بر مظلومیت پدر گریه میکرد ، حضرت سر برداشت و سه بار فرمود : اللهم عليك بقريش پروردگارا تو قریش را کیفر بده؟ و نیز سه بار فرمود: انی مغلوب فانتصر یعنی خدایا من شکست خورده ام تو مرا یاری کن ؟(۱)
پدر
عاص بن وائل که عمرو عاص بدو منسوب است و
عمرو عاص اور اپدر عمر و میدانند يکي از مستهزئين است
مد الله علي
یعنی از افرادی است که پیامبر را مسخره و استهزاء میکردندوچون
اذیت و آزار او را بانتهاء رسانیدند خداوند این آیه را درباره آنها نازل فرمود: فاصدع بما تؤمر واعرض عن المشركين أنا كفيناك المستهزئين الذين يجعلون مع الله الها آخر فسوف يعلمون(۲) بآنچه مامور شده ای اعلان کن و از مشرکان روی بر تاب که ماشر مسخره کنندگانرا از تو بگردانیم و آنها را نابود سازیم کسانیکه خدای دیگری بجز خدای یکتا برای خود قرار داده اند بزودی خواهند دانست
•
پس از نزول این آیه همه مسخره کنندگان بکیفر خود رسیدند از
جمله عاص بن وائل سوار بر خرش شد تا بطائف برود در بین راه پای درختی
خواست پیاده شود خاری بپایش رفت و سبب هلاکش گردید (۳)
(۱) شرح ابن ابی الحدید ۱۶۲٫۲
(۲) حجر ۹۴
۹۶
–
(۳) سیره ابن هشام ۵۱٫۲
مادر عمرو عاص
-۵۷-
عاص بن وائل در اسلام به ابتر معروف گردید زیرا پس از مرك قاسم وعبدالله فرزندان رسولخدا قریش را گفت : بزودی این مرد ابتر بمیرد و چون فرزند پسر ندارد نامش از زبانها بیفتد ، پیامبر از این سخن ناراحت گردید، خداوند برای خوشنودی رسولش سوره کوثر را فرستاد و دشمنش را ابتر خواند (۱)
مادر عمرو عاس
مادرش لیلی یا سلمی معروف به نابغه دختر حرمله و کنیز مردی از قبیله عنزه بود که او را در یکی از جنگهای داخلی اسیر کردند و در بازار عکاظ به عبدالله بن جدعان فروختند سپس آزاد شد و یکی از زنان فاحشه معروف زمان جاهلیت
گردید .
داستان ولادت عمر و از این زن بدین قرار است : ابولهب و ابوسفیان وامية بن خلف وهشام بن مغیره مخزومی و عاص بن وائل بريك طهر و پاکی با مادرش زنا کردند و به عمر و آبستن گردید ، لذا پس از تولد عمرو هر يك از این پنج نفر مدعي شدند که این پسر فرزندمن است ! تا بالاخره بحکومت شخص نابغه مادر عمر و راضی شدند ، او فکری کرد و گفت: این پسر فرزند عاص بن وائل است دعوا خاتمه یافت ولی ابوسفیان گفت : هر چند مادرش عاص بن وائل را برگزید اما حقیقت آن است که من او را در شکم مادرش کاشتم !
و چون از مادرش پرسیدند که چرا ابوسفیان را که از قریش است
گذاشتی وعاص بن وائل را که مردی گمنام است اختیار کردی ؟ گفت :
(۱) طبقات ۸۵٫۱
-01-
مادر عمر و عاص
چون عاص بیشتر بمن كمك ميكند ولی ابوسفیان مردی بخیل است و از
او چیزی تراوش نمیکند
•
ولی در هر حال عمرو عاص از همه کس بیشتر به ابوسفیان شباهت داشت ، لذا شعرای عرب در مقام مسخره و استهزاء باین مطلب گوشزد مینمودند چنانکه حسان بن ثابت در اشعار خود باعمرو عاص چنین سخن
میگوید :
ابوك ابوسفيان لاشك قد بدت لنا فيك منه بينت الشمائل ففاخر به اما فخرت ولاتكن تفاخر بالعاص الهجين ابن وائل بدون تردید پدر تو ابو سفیان است زیر اشکل و شمائل تو به آن گواهی
میدهد و اگر میخواهی فخر فروشی کنی به ابوسفیان افتخار کن نه به عاص بن وائل گمنام . (۱)
وروی همین حساب بود که هنگام حکومت عمرو عاص در مصر دو
نفر با هم شرط بستند که اگر توانستی از عمرو عاص بپرسی که مادرش کیست و چه کاره بوده هزار درهم بستان (۲)
از همه گذشته حتی خود عمرو عاص نیز به بدسابقگی مادر خود معترف بوده است چنانکه وقتی وارد مکه شد مشاهده کرد که عده ای بدو نظر دوخته اند با ایشان نزديك شد و گفت فکر میکنم درباره من سخن میگفتید؟ آری فکر
میکردیم که آیا تو برتری یا برادرت هشام بن عاص افضل است ؟ عمر و عاص گفت: برادرم از چهار جهت بر من برتری دارد اول
(۱) شرح ابن ابی الحدید ۱۶۲٫۲
(۲) عقد الفرید ۵۴۰۱
109-
اسلام عمر و عاص آنکه مادرش دختر هشام بن مغیره، خزومی است ولی مادر مرا همه می شناسید!! دوم آنکه او در نزد پدر محبوبتر از من بود و همه میدانیم که محبت و علاقه پدر به فرزندروی حسابی است ؟!
سوم آنکه او قبل از من مسلمانی گرفت چهارم آنکه او در راه اسلام
شهید شد ولی من تاکنون زنده ام (۱)
اسلام عمر وعاص
علت گرایش عمرو عاص را به اسلام چنین نوشته اند : هنگامیکه عمرو عاص برای برگردانیدن جعفر بن ابی طالب و سایر مهاجرین به حبشه نزد نجاشی رفت و با مکرو شیطنت مخصوص بخود توجه خاص نجاشی پادشاه حبشه را بخود جلب کرد، به پادشاه حبشه چنین گفت :
پادشاها مردی را دیدم که از حضور شما خارج شد که او فرستاده دشمن ما است، اجازه بده او را بکشیم تا اندازه ای انتقام خود را گرفته باشیم! که او نسبت ببزرگان ما زیاد توهین و بدگوئی کرده است؟
سلطان از سخن عمر و بخشم آمدمشت محکمی بصورت عمر و نواخت که خود او گفت: خیال کردم بینیم را شکست به اندازه ای از گفته ام پشیمان شدم که دوست داشتم زمین بشکافد و مرا ببلعد ! آنگاه گفتم: پادشاها! اگر میدانستم که که شما از تقاضایم ناراحت میشوید هرگز چنین تقاضائی نمیکردم. نجاشی گفت: تو میخواهی نماینده کسی را تحویل تودهم که ناموس
اکبر بر او نازل میشود چنانکه بر موسی و عیسی نازل می شد آیا محمد چنین است؟ جبرئیل بر او نازل میشود؟!
(۱) شرح ابن ابی الحدید ج ۱۶۲٫۲ طبع بیروت
-۶۰-
عمرو عاص و عثمان
آری بخدا قسم او پیغمبر برحق است و بر تمام کسانی که با او
مخالفت میکنند پیروز میگردد چنانکه موسی بر فرعون غالب گردید. :گفتم پس بنابر این از من برایش بیعت بگیر تا مسلمان شوم ، سپس نجاشی دست دراز کرد و با او به اسلام بیعت کردم؛ از آنجا بقصد ملاقات رسولخدا قصد مدینه نمودم و چون وارد مدینه شدم و اسلام آوردم مشاهده کردم که خالد بن ولید قبل از من مسلمان شده با اینکه در راه بسوی مدینه رفیق راهم بود. (۱) ولی این مطلب با آنچه صاحب استیعاب و دیگران نوشته اند که عمرو
عاص در سال هشتم مسلمان شد سازش ندارد زیرا مهاجرین حبشه در سال ششم مقارن جنك خيبر بمدينه برگشتند
.
ممکن است انگیزه اسلام برای او از سخنان نجاشی حاصل شده باشد
ولی در آمدن بمدینه سهل انگاری نموده تا در سال هشتم بمدینه رفته و مسلمانی
گرفته است (۲)
عمرو عاص در زمان خلافت ابوبکر بفرماندهی
عمرو عاص و عثمان سپاهی متوجه شام گردید پس از فتح شام و فلسطین
در زمان عمر مدتی حکومت فلسطین را بعهده داشت و سپس او را بالشگری مأمور فتح مصر کرد و آنجارا نیز فتح کرد از طرف عمر حاکم مصر گردید تا آنکه عمر از دنیا رفت چهار سال از خلافت عثمان هم حاکم مصر بود آنگاه اور امعزول ساخت و عبدالله بن ابی سرح را بحکومت مصر منصوب کرد. از این تاریخ میان عمرو عاص و عثمان تیره شد لذا در فلسطین ساکن
(۲۰۱) شرح ابن ابی الحدید ۱۸۱۲
-۶۱-
عمرو عاص و عثمان
شد و کمتر بمدینه میرفت و همواره بر عثمان خورده میگرفت و از او انتقاد
میکرد . (۱)
از جمله يك روز كه عثمان بالای منبر سخنرانی میکرد عمرو عاص از میان جمعیت برخاست و وسط حرفش دوید و گفت: عثمان! خیلی برامت اسلامی سخت گرفته ای تا جائیکه در اثر انحراف تو همه امت منحرف شدند، یا عدالت پیشه کن و یا از کار برکنارشو و مسلمانان را بحال خود واگذار (۲) از این تاریخ عمرو عاص از عثمان کناره گرفت و مردم را علیه او می شورانید گاهی پیش علی میرفت و اورا عليه عثمان تحريك ميكرد و گاهی نزد طلحه و زبیر میرفت و آنها را بکشتن عثمان تشویق مینمود، و حتی سرراه حجاج و زیارت کنندگان خانه خدا مینشست و آنها را از عمليات عثمان آگهی میداد و هنگامیکه عثمان در خانه اش محصور بود عمرو عاص بسوی فلسطین حرکت کرد و در مزرعه ای که داشت در قصر خود که آنر اعجلان نام داده بود ساکن شد تا وقتیکه خبر کشته شدن عثمان بوی رسید اظهار داشت: مرا ابو عبدالله میخوانند هر گاه دملی را فشار دهم خونین میگردد من حتی چوپانانرا در بالای کوهها عليه عثمان تحريك
کردم. (۳)
و نیز از تاریخ طبری نقل شده که چون خبر کشته شدن عثمان در وادى السباع به عمرو عاص رسید اظهار داشت: انا ابو عبد الله قتلته وأنا بوادي السباع مرا ابوعبدالله میگویند او را کشتم در حالیکه خود در وادی
(۱) اسدالغابه ۱۱۷٫۴
(۲) شرح ابن ابی الحدید ۱۸۳٫۲
(۳) الغدیر ۱۳۶٫۹
1
-۶۲-
عمرو عاص و امير المؤمنين
السباع هستم ! (۱)
مخالفت عمر و با عثمان بجائی کشید که عمروعاص همسر خود را
که خواهر مادری عثمان بود روی همین جهت طلاق داد(۲) عمرو عاص موضوع عداوت و دشمنی عمرو عاص با امیرمؤمنان علی الا مطلبی نیست که کسی از آن بی خبر وامير المؤمنين باشد بلکه تاریخ در این باره بنهایت رسیده و گویندگان بحدی بازگو کرده اند که حتی کودکان هم از آن آگاهی کامل دارند و مادر اینجا بچند نمونه
اکتفا میکنیم :
عمرو عاص بعایشه گفت : چقدر دوست داشتم که در جنگ جمل
کشته شوی !
عایشه گفت : چرا ؟ بی پدر !
برای آنکه تو با اجل خود مرده بودی و وارد بهشت میشدی
( البته بعقيده عمرو عاص ) و مرك ترا بزرگترین ایراد و سرزنش برای علی بن ابی طالب قرار میدادیم ! (۳)
عمروعاص ومعاويه
هنگامیکه علی الا جریر بن عبدالله را برای
بیعت گرفتن از معاویه بشام فرستاد ، معاویه مردد
شد که چه کند با برادرش عتبه در میان گذاشت عتبه گفت: مردم شام در انتقام از خون عثمان با تو موافقند اگر عمرو عاص را با خود همدست کنی بهدف خواهی
رسیدو عمر و هم مردی دنیا دوست است میتوانی دینش را از او بخری !
(۱) الغدير ۱۳۸۹
(۲) الغدير ۱۹ ۱۳۸
(۳) شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ۱۸۲٫۲
عمرو عاص ومعاويه
۶۳
معاویه نامه ای بوی نوشت و او را از فلسطین بشام احضار کرد ؛ عمرو هدف معاویه را درك كرد با محمد وعبدالله دو فرزندش در میان
عاص گذاشت .
مخصوص
عبدالله گفت: پدر ! پیغمبر هنگام مرکش از تو راضی بود و ابوبکر وعمر نیز مردند و از تو راضي بودند و موقع مرگ خلیفه سوم هم تو از او غایب بودی پس براي چندروزه زندگی سابقه دینی خودرا لکه دار نکن رصاً بلحاظ اینکه خلافت بتو نمیرسد منتهی میخواهی از حاشیه نشینان معاویه باشي و اين آن ارزش را ندارد که دینت را از دست بدهی . ولی محمد پسر دیگرش اظهار داشت: تو از بزرگان قریش هستی چراگوشه گیری اختیار کرده و سرت در میان سرها نباشد برو دست بدست معاویه بده و مردم شام هم با شما در انتقام از خون عثمان همصدا هستند قطعا مقام بزرگی را تصاحب خواهي کرد ! عمرو عاص شب را تا صبح در فکر بود و اشعاري را زمزمه میکرد و در انتخاب خط مشی جدید خود میاندیشید ، عبدالله که زمزمه پدر را می شنید
با خود گفت : پیر مرد رفتنی شد
•
فردا اول وقت عمرو عاص به غلامش وردان فرمانداد وسیله حرکت
بشام را آماده کن؟ وردان بار سفر را بست ؛ دوباره عمر و گفت: بار بگیر که
از رفتن منصرف شدم .
بار کن؟ بار بگیر؟
وردان بار کن ؟
وردان بار بگیر ؟
1
عمرو عاص و معاویه
غلامش که خود یکی از افراد زيرك و باضافه مردشجاعی بود، گفت:
عمر و عاص ! میخواهی بگویم که چگونه فکر میکنی ؟
هان چه جور می اندیشم ؟
وردان گفت: الان دنیا و آخرت در قلبت بجنگ پرداخته اند ،
ميگوئي آخرت باعلی ، ولی از دنیا خبری نیست هر چند در آخرت عوض دنیاهم موجود است، ولی دنیا پیش معاویه است و از آخرت و عوض آن خبری نیست ، آیا اینجور نیست ؟
–
خداتر ابکشد که کاملا از قلبم و اندیشه های در و نیم آگاهی! اکنون
بگو چکنم؟
من صلاح میدانم که در خانه ات بنشینی اگر اهل آخرت پیروز شدند در پناه دین آنها ایمن خواهی بود ؛ و اگر اهل دنیا پیش بردند بازهم از تو بی نیاز نیستند ! عمر و گفت : کاملا پیشنهادت صحیح است اما حیف که وقت گذشته و در میان عرب شهرت یافته که من بمعاویه پیوسته ام بنابر این چاره ای جز رفتن ندارم ، پس بار سفر به بند عمروعاص از فلسطین بشام آمد و با معاویه در خلوت بمذاکره
پرداختند :
•
معاويه : من ترا برای این خواسته ام که در جنگ با این مردیکه از
اطاعت خدا سر پیچی کرده و در میان مسلمانان ایجاد اختلاف نموده و خلیفه را بقتل رسانیده و فتنه بر پا کرده و اجتماعات مسلمانان را از هم پاشیده و قطع
رحم نموده با من همکاری کنی ؟
عمرو عاص : مقصودت کیست ؟
عمرو عاص ومعاويه
علی بن ابیطالب!
-۶۵-
تراچه رسد که با علی لا به ستیزگی پردازی که تو همردیف و همتای اونیستی زیرا اولین مهاجر و اولین کسی است که ایمان آورده و یار باوفای پیغمبر میباشد و آنهمه در اسلام جهاد کرد و دارای علم و دانش است و از همه گذشته شجاعت او راهیچکس ندارد و تو فاقد تمام این خصوصیات میباشی ؛ ولی با همه اینها اگر باتو كمك و همکاری کنم سهم من چیست؟ هر چه خودت بگوئی
– مصر را بمن واگذار کن که حکومت و تمام در آمدش از آن من باشد تا با تو همراهی کنم .
معاویه قدری من من کرد و گفت: دوست ندارم که عرب بشنود که
تو بخاطر امور مادی وارد مرحله شده ای بلکه باید کار ما برای خدا
باشد!!.
معاویه دست از این حرفها بردار تو سر من نمیتوانی شیره بمالی و
مراگول بزنی.
عمروعاص قدرى نزديك بياميخواهم مطلبی در گوشت بگویم ؟
عمرو عاص جلو آمد و گوش خودر اجلو دهن معاویه قرارداد ، معاویه گوش اور ادندان گرفت ، سپس گفت: حالا دیدی میتوانم ترا گول بزنم؟ زیرا در اینجا کسی نبود که جای ببخگوشی صحبت کردن باشد!
هر چند معاویه در اول امر حاضر نبود که مصر را بعمروعاص ببخشد ولی پس از مشورت با برادرش عتبه حاضر شد زیر اعتبه بمعاویه گفت: اگر علی پیروز گردد نه مصر باقی میماندونه شامپس می ارزد که مصر را بدهی و
-۶۶-
عمرو عاص و امام حسن
حکومت اسلامی را بچنك بياورى . (۱)
علي الا در این جمله از خطبه اش اشاره بمعامله معاويه وعمر وعاص
دارد ولم يبايع حتى شرط ان يؤتيه على البيعة ثمناً ( عمرو عاص با معاویه بیعت نکرد مگر پس از آنکه بهاء بيعتش را به او داد).
عمروعاص وامام
حسن
عمر و عاص ووليد بن عقبة وعتبة بن ابي سفيان و مغيرة
بن شعبه در مجلس معاویه بودند صحبت حضرت امام حسن بمیان آمد ، گفته شد او نام پدرش
على را زنده کرده خوب است او را احضار کنید تا در این مجلس او را دست بیندازیم و از او و پدرش انتقاد نموده خون عثمان را بگردن علی بن ابی
طالب بار کنیم و او جرئت نمیکند در چنین جرگه ای پاسخ گوئی کند. معاویه گفت : این کار را اصلاح نمیدانم زیر امیترسم عوض آنکه از او انتقاد کنید همه شما را مفتضح ساز دزیرا هر گاه در مجلس من بوده از هیبت و ایرادات و انتقاداتش ترسان بوده ام.
حضار اصرار کردند که او را احضار کن و هیچ واهمه نداشته باش؟ آیا میترسی که باطل خود را بر حق چیره سازد مگر ممکن است که باطل بر حق و حقیقت غالب آید؟!
اکنون که اصرار میکنید او را احضار خواهم ساخت ولی این مطلب
را بدانید که اینها خانواده ای هستند که لکه ننگ و عار بدامنشان نمینشیند و هیچ عیب و نقصی آنانرالکه دار نمیکند فقط کاری که میتوانید انجام بدهید این است که پدرش را بکشتن عثمان متهم سازید و بگوئید که او از
(۱) شرح ابن ابی الحدید ۱۵۹٫۱
عمرو عاص و امام حسن
-۶۷-
خلافت خلفاء ناراضی بوده و نسبت بایشان حسد میورزید !! قاصد پیام دعوت معاویه را به امام حسن ا ابلاغ کرد، امام وضع مجلس
را از قاصد جویا شد، او همچنانکه باید وضع مجلس را تشریح کرد. امام لباس پوشید و بسوی خانه معاویه براه افتاد و در بین راه جهت پیروزی خود و مصون ماندن از شروستم آنها این دعارا قرائت میفرمود : اللهم انى اعوذ بك من شرورهم وأدر أبك في نحورهم وأستعين بك عليهم فاتفنيهم كيف شئت وأنى شئت بحول منك وقوة يا ارحم الراحمین
چون وارد شد معاویه از جا برخاست و او را احترام کرد و در کنار خود نشانید سپس اظهار داشت یا أبا محمد ! این جمعیت بسراغ شما فرستادند و هر چه گفتم صلاح نیست گوش ندادند.
امام این چه حرفی است میزنی! خانه خانه تو و اختیار آن با تو است اگر بگویم که بامیل خواسته ایشانرا اطاعت کردی ، تکذیب تو است ، و اگر بگویم اینان بر تو چیره شدند و برخلاف میل باطنی تو کار کرده اند ضعف و زبونی ترامیرساند، نمیدانم تو خود کدام شق را می پذیری ؟ و اگر میدانستم اینها هستند من هم افرادی از فرزندان عبدالمطلب را همراه می آوردم. معاویه در هر حال اینها میخواهند اثبات کنند که عثمان را پدرتو کشته و نسبت بخلافت خلفاء ناراضی بوده است اينك با تمام قوا پاسخ ایشان را بگوواز تنهائی خود و اجتماع ایشان هراسی نداشته باش که من در باره خود و ایشان با نصاف قضاوت خواهم کرد.
اينموقع عمرو عاص شروع بسخن نمودو هرچه توانست درباره
-۶۸-
عمر و عاص و امام حسن
علی لا بدگوئی کرد و عیبجوئی نمود و از جمله گفت : ابوبکر را دشنام دادو از خلافتش ناراضی بود لذا از بیعت با او سرپیچی کرد تا آنکه به اجبار بیعت نمود، در خون عمر شرکت داشت و عثمان را بناحق کشت ، و سپس دعوی خلافت نمود که او را در آن حقی نبود، ای فرزندان عبدالمطلب خداوند بشما سلطنت نخواهد داد زیرا خلفاء را کشتید و خونهائی را که خدا حرام کرده حلال شمردید و بر سلطنت و مقام حرص میورزید و آنچه را که حلال نیست مرتکب میشوید.
از همه گذشته ای !حسن تو بخود وعده خلافت میدهی با اینکه عقل اداره آن را نداری می بینی چگونه خداى بزرك عقلت را گرفته و ترامورد مسخره و استهزاء قریش قرار داده و این نیست جز برای اعمالی که پدرت مرتکب گردید ، اما پدرت را خدا گرفت و ما را از ناحیه اوراحت کرد و تو نیز زیر دست مائی هر چه بخواهیم درباره ات انجام میدهیم حتی اگر ترابقتل رسانیم گناهی از طرف خدا و ایراد و انتقادی از ناحیه مردم متوجه ما نمیشود زیرا استحقاق آن راداری ، اگر جوابی داری بگو و گرنه بدان که تو و پدرت
ظالم و ستمکارید.
پس از عمرو عاص ولید بن عقبه و دیگران نیز از این قبیل سخنان در
مقابل امام گفتند.
امام) میاندیشد که اینجا جای برهان و استدلال و پاسخ گوئی بسخنان ایشان نیست بلکه کلوخ انداز را پاداش سنگ است می باید در مقابل، معایب وزشتیهای آنان را برخشان بکشد و با بیان تاریخ و سوابق تاریکشان آنانرا مفتضح سازد)
عمرو عاص و امام حسن
-79-
لذا متوجه معاویه گردید و چنین گفت : معاویه ! اینها نیستند که بمن فحش میدهند بلکه توئی که مرامورد توهین و ملامت قرار میدهی ، و این رویه و سوء نیت در تو سابقه دار است که همواره عداوت و دشمنی ما خانوادۀ پیغمبر را در دل می پرورانی اینک تو و اینها گوش دهید تا گوشه ای از عیوب ونقاط ضعف شماها را بازگو کنم :
شمارا بخدا سوگند آیا میدانید این کسی را که تابحال به او ناسزا گفتید به دو قبله نماز خوانده آنوقتیکه معاویه هنوز کافر بود و بتهای لات وعزی را پرستش میکرد؟
شما را بخدا نمیدانید که او اولین کسی است که به پیامبر ایمان
آورد و در بدر پرچمدار اسلام بود ولی معاویه پرچمدار کفر بود، و همچنین در جنگ احد و احزاب پدرم پرچم پیغمبر را بدست داشت ولی معاویه و پدرش پرچمدار کفر بودند
ای معاویه ! یادداری روزیکه ابر سفیان بر شتر سرخی سوار بود
و برادرت عتبه عنانش را گرفته و تو آنرا میراندی که پیغمبر فرمود: خدایا سوار و جلودار و راننده را لعنت کن؟.
ای معاویه اشعار یرا که برای پدرت نوشتی هنگامیکه تصمیم
گرفته بود مسلمان شود به خاطر داری که چگونه او را از مسلمان شدن
مانع شدی ؟
يا صخر لا تسلمن يوما فتفضحنا
بعد اللذين ببدر أصبحوانرقا
ای صخر مسلمان نشو که مارارسوا خواهی کرد که پس از کشته شدن دائی وعموى من وعموي مادرم و حنظله مرگ بر ما آسان تر از این است که
۷۰
عمرو عاص و امام حسن
بگویند ابوسفیان از بت عزی رو گردان شده است ؟
آیا نمیدانی که پیغمبر در هفت مورد ابو سفیان را لعنت کرده
است ؟ این گوشه ای از تاریخ زندگی تو بود که موضوعات شنیع تر از اینها را چشم پوشی نمودم .
سپس متوجه عمرو عاص شدو فرمود : ای پسر عاص سابقه تو بر همگان روشن است که از زنی بدون شوهر متولد شدی و چهار نفر در باره تو به نزاع پرداختند تا آنکه پسترین و گمنام ترین قریش بر دیگران غالب شدو ترابفرزندی برگزید و او همان است که درباره پیغمبر گفت : محمد ابتر است و خدای متعال یکسوره در مذمتش نازل فرمود .
آیاتو همان نیستی که در تمام جنگها با پیغمبر جنگیدی و با اشعارت او را هجو میکردی و با تمام نیرو با آنحضرت مکر میکردی و او را آزار میدادی ؟ مگر تو نبودی که بیش از هر کس در تکذیب پیامبر کوشش داشتی و تا حبشه برای برگردانیدن مهاجرین رفتی ولی وقتیکه نجاشی ترا رد کرد و جواب منفی شنیدی و از وی مأیوس شدی کید و مکر خود را درباره رفیقت عمارة بن ولید بکار بستی و از او پیش نجاشی سعایت کردی تا آنکه خداترا و اورا مفتضح ورسوا کرد .
عجباخون عثمان را بپای ما میزنی با آنکه تو یکدنیا آتش علیه عثمان روشن کردی و خود بفلسطین رفتی و هنگامیکه خبر کشته شدنش بتو رسید اظهار اشتی : انا ابوعبدالله اذانكات قرحة ادميتها یعنی اگر زخمی را فشار دهم خونین میگردد پس تو زمینه قتل عثمانرا چیدی آنگاه میخواهی پدرم علی را متهم کنی ؟ بخدا قسم نه در زندگی عثمانرا یاری کردی و نه پس
عمر و عاص در دم مرك
-VI-
از کشته شدن برایش ناراحت شدی ، سپس اشعاری از او در انتقاد از بنی هاشم بیان فرمود تا اثبات کند دشمنی عمر و بابني هاشم يك كينه ديرينه
است (۱)
سپس درباره ولید و عتبه و مغیره نیز مطالبی فرمود که اینجا جای
ذکر آنها نیست.
میگویند عمرو عاص در آخر عمرودم مرك
عمر وعاص
دردم مرك
از کردههای خود پشیمان شده و توبه کرده است زیرا هنگام مرگ گریه میکرد و میگفت: اللهم امرتنى فلم أئتمروز جرتنى فلم أتزجر یعنی خدایا مرا فرمان دادی اطاعت نکردم و از بدیها بازم داشتی و در من اثر نگذاشت آنگاه دست برگردن خود نها دو گفت : پروردگارا نه نیرومندم که پیروزی بجویم و نه بیگناهم که معذرت بخواهم ولی سرکشی و گرد نفرازي هم نمیکنم بلکه از تو گردنفرازي طلب آمرزش مینمایم که خدائی جز تو نیست و این جملات را مکرر بر زبان میراند تا آنکه بمرد .
و نیز نقل شده که ابن عباس بعيادت عمر و آمد ، احوالش را پرسید؟ عمر و گفت : مختصری از امور دنیارا اصلاح کردیم ولی در مقابل بسیاری از امور آخرتی را خراب و ضایع نمودیم ، تازه اگر اصلاح کارهای دنیائی باندازه خرابی آخرت بود خوب بود ولی حیف که چنین نیست ،
اگر
میتوانستم اصلاح میکردم و اگر راه فراری داشتم فرار میکردم . ولی اکنون مانند کسی هستم که ریسمان بگلویش افکنده و میان
۱- شرح ابن ابی الحدید ۱۶۴٫۲
-۷۲-
عمر و عاص در دم مرك
زمین و آسمان آویزان است نه با دست بطرف بالا و نه بابا بطرف زمین میتوانم دست یابم ، پسر برادرم مرا موعظه و پندی ده که از آن نفعی ببرم ؟ ابن عباس گفت: اکنون که وقت گذشته چه سودی میخواهی ببری؟ عمر و گفت : پروردگارا پسر عباس مرا از رحمت تو ناامید میگرداند فخذمنی حتی ترضی آنچنان مرا بگیر که خود راضی و خوشنود
گردی . (۱) اینها توبه و اعترافات عمرو عاص بودهنگام مردن ، بله اگر قضاوت در روز آخرت با ما بود موافقت میکردیم و میگفتیم که او تو به کرده و آمرزیده است اما قرآن داستان و سرنوشت این چنین افراد را آتش جهنم و عذاب ابدی تعیین کرده است چنانکه در سوره نساء آیه۱۸ میگوید : برای آنانکه مرتکب گناهان میگردند تا وقتیکه مرگشان فرا رسید میگویند : اکنون بسوی خدا بازگشت میکنیم راه تو به مسدود است ).
عمرو عاص در شب عید فطر سال ۴۳ هجرت در نود سالکی از دنیا رفت سال وفاتش ٩٤٤٩٤٢ ٤٨ و ٥٢ نیز نقل شده است و فرزندش عبدالله
بر او نماز خواند و در بیرون مصر در محلی بنام مقطم دفن شد (۲)
(۱) شرح ابن ابی الحدید ۱۸۳٫۲ (۲) استیعاب ۵۰۵٫۲