عیاش بن ابی ربیعه
عیاش و ماموریت یمن
او برادر مادری ابوجهل است ولی برخلاف
عیاش بن
أبي ربيعه
رویه ابوجهل از پیشقدمان در اسلام است یعنی
صل الله عليه
در اوقاتیکه پیغمبر اکرم در خانه ارقم
محصور بود مسلمانی گرفت و در دومین هجرت با مسلمانان بحبشه هجرت کرد؛ و پس از مدتی بمکه باز گشت ، و هنگامیکه مسلمانان از طرف
حو الله عليه
پیامبر مامور شدند بمدينه مهاجرت کنند ، عیاش بن ابی ربیعه و عمر خطاب باتفاق هشام بن عاص نیمه شبی بسوی مدینه حرکت کردند، و چون به قریه قبا رسیدند ابوجهل و حارث برادران مادری عیاش از عقب سر رسیدند ؛ عیاش را گفتند: مادرت سوگند یاد کرده که روغن به سرش نزند وزیر سایه ننشیند تا ترا به بیند، عیاش که این سخن راشنید حاضر شد باتفاق ایشان بمکه برگرد و مادرش را از قسم بیرون آوردو شاید بتواند مقداری از اموال و ثروتش را نیز با خود بمدینه ببرد ، ولی همینکه مقداری راه بسوی مکه را پیمودند او را گرفتند و در بند کردند و بمکه برده زیر نظر نگه میداشتند
عياش و مأموريت يمن
-۷۹-
پیغمبر اسلام درباره عیاش و سلمة بن هشام برادر پدری ابوجهل که
او هم بهمین سرنوشت دچار شده بود دعا میفرمود و نجات و خلاصی ایشانرا از خداوند تقاضا مینمود .
عیاش مدتی در حبس بسر برد تا آنکه فرار کرد و بمدینه رفت تا پس از پیغمبر در جنگ هائیکه در شام واقع شد شرکت کرد بعضی گویند در جنگ يرموك شهيد شد و صاحب طبقات گوید که از شام بمکه برگشت و در
آنجا بود تا از دنیا رفت .(۱)
عیاش و
در زمان پی بر عده ای از فرزندان حمیر بن سبا دومین پادشاه کشور حبشه در قسمتهائی از ماموریت یمن کشوریمن حکومت و سلطنت داشتند که مهمترین همه حارث بن عبد کلال بود، رسولخدا نامه هائی بسوی آنان فرستاد و ایشانرا به اسلام دعوت کرد ، از جمله نامه ای بود که بوسیله عیاش بن ابی ربیعه برای حارث و مسروح و نعيم فرزندان عبد کلال از قبیله حمیر
فرستاد.
مل المعلم
خصوصیتی که این رسالت با سایر فرستادگان پیغمبر دارد دستور هائی است که پیغمبر بقاصد خود عیاش بن ابی ربیعه داد ، که از جمله فرمود: هنگامیکه به شهر ایشان رسیدی شب وارد مشو – بلکه صبر کن تا روز شود ، آنگاه وضوی کاملی بساز و دورکعت نماز بخوان ، واز خدا موفقیت خود را بخواه و از او استمداد کن ؛ سپس برزمامداران حمیر وارد شو و نامه مرا در دست راست بگیر و به دست راست ایشان بده تا از تو (۱) طبقات ۹۵٫۴ واسدالغابه ۱۶۱٫۴
-1.
بپذیرند
عياش و مأموريت يمن
آنگاه سوره لم یکن الذین کفروا را برایشان بخوان و چون از خواندن سوره فارغ شدی این جمله را بگو: آمن محمد وانا اول المؤمنين یعنی محمد باین آیات ایمان دارد و من نیز اول مؤمنم ، وهنگامیکه چنین کنی؛ هر دلیل که آورند مردودو مغلوب خواهند شد، و هر کتابی که آورند بی فروغ میگردد.
سپس از کتابهای خود بر تو قرائت کنند و چون از خواندن سکوت کردند بگو آنچه خواندید برایم ترجمه کنید و چون ترجمه کردند بگو: حسبی الله آمنت بما انزل الله من كتاب وامرت لاعدل بينكم الله ربنا وربكم لنا اعما لنا ولكم اعمالكم لاحجة بيننا وبينكم الله يجمع بيننا واليه المصير (۱) یعنی بتمام کتابهائیکه خدا فرستاده ایمان آوردم و مأمور شده ام تا درمیان شما عدالت کنم خدا پروردگارما و شما است اعمال و کارهای ما بنفع ما و کارهای شما بنفع شما است در میان ما و شما دستاویزی نیست خداهمه ما را گرد می آورد و بازگشت همه بسوی او است. و چون ایمان آوردند از ایشان سه عصائیکه هر گاه دست بگیرند مردم برای آنان سجده میکنند بگیر و در بازار آنها را آتش بزن که یکی از آنها از چوب شورگز است و از سفیدی میدرخشدودیگری خیزران پرگره است و سومی از چوب آبنوس است که بسیار سیاه و براق میباشد(۲) (۱) شوری ۱۵
(۲) فسلهم قضبهم الثلاثة التي اذا تحضروا بها سجد لهم وهى الاثل قضيب ملمع ببياض وقضيب ذو عجر كانه من خيزران الاسود البهيم كانه من ساسم اخرج بها فحرقها
في سوقهم.
عياش و مأموريت يمن
-11-
عیاش گوید همانطور که پیامبر دستور داده بود رفتار کردم تا آنکه وارد شدم پرده های بزرگی جلو در آویخته بودند، پرده را کنار زده وارد عمارتی شدم جماعتی را دیدم که لباسهای فاخر پوشیده اند و مثل اینکه عید داشته باشند خودر ازینت کرده اند :گفتم من قاصد رسولخدایم نامه را از من گرفتند و خواندند و تمام آنچه پیغمبر خبر داده بود واقع شد تا آنکه همگی مسلمان شدند و حتی آنچه بهائیکه علامت عظمت آنان بود گرفتم و در وسط بازار آتش زدم (۱)
59.39(1)
(۱) طبقات ۳۳٫۱ وعقد الفريد ۵۰٫۲ محمدوز مامداران ۳۰۱
۸۲