فاطمة الزهراء بنت رسول الله

فاطمة الزهراء بنت رسول الله

ولادت حضرت زهرا

زهرا از دیدگاه رسولخدامه

پیامبر باز هر اچگونه رفتار میکرد زهد و پارسائی فاطمه

فاطمه و همسری علی

جهیزیه فاطمه

زفاف فاطمه

* فدك چيست؟

* سند غصب فدك (سخنرانی فاطمه)

ابو بکر به فاطمه پاسخ میدهد

تناقضات کلام ابی بکر

توجیه بی پایه

فاطمه و ادعای بخشش

زهرا را از خمس نیز محروم نمودند

-97-

فاطمة الزهراء

چرا فدك را غصب کردند

* ابوبکر جسور

اعتراف به جرم عیادت (زهرا)

گفتاری از دانشمند مصری(محمود ابوریه)

از ابو بکر طرفداری میکنند

چر اعلی فدک را بر نگردانید

على وشكوه از غصب فدك

سرنوشت فدك

* مامون وفدك

دومین جلسه مناظره مأمون

فضه مصائب زهرا را بازگو میکند

زهرا را از گریه هم بازداشتند

زهرا دستور عماری میدهد عباس و پیشنهاد تجلیل از جنازه

فاطمه وصیت میکند

وفات فاطمه زهرا علی در کنار قبر فاطمه

* نبش قبر فاطمه

فاطمة الزهراء

بنت رسول الله

نامش فاطمه کنیه اش ام ابیها لقبش : زهراء

الله و بتول دختر حضرت محمد رسولخدا ،

مادرش خديجه بنت خویلد همسر مولای متقیان امیرمؤمنان و مادر ا سامین همامین حضرت امام حسن مجتبی و حسین علیهما السلام و

ولادت حضرت زهرا (ع)

زينبين : زینب و ام کلثوم میباشد .

در وجه تسمیه زهرا به ام ابیها و جوهی گفته شده است که ما به چند وجه آن اشاره میکنیم اول آنکه چون آیه شریفه : النبى اولى بالمؤمنين من انفسهم وازواجه امهاتهم نازل شد یعنی پیامبر نسبت به مؤمنان از خودشان مقدم و سزاوارتر است و زنانش ما در مؤمنان میباشند که بر حسب این آیه زنان رسولخدا و کنیه ام المؤمنین یافتند و بدان مفتخر شدند زهرای مرضیه نزد پدر آمد و تقاضای شرف و افتخار کرد، پیامبر او را در آغوش گرفت و نوازش کرد و فرمود آنرزنان من مادر مؤمنانند تو مادر منی (ام ابیها) (۱)

دوم آنکه چون نسل رسولخدا از زهرا باقی مانده است و در حقیقت

زهرا سبب بقاء و هستی نام پیامبر گردیده ، چنانکه مادر سبب هستی فرزند است بنابر این صحیح است که به زهرا ام ابیها بگویند

در تاریخ ولادت حضرت زهرا علیها سلام چند

ولادت حضرت قول است: زهرا علیها السلام ۱- شیخ طوسی و مرحوم کلینی و ابن شهر

آشوب بر حسب روایتیکه از امام باقر رسیده است سال پنجم بعثت رسولخدا گفته اند و اکثر شیعه نیز همین قول را پسندیده اند(۲). ۲ مرحوم مفید و کفعمی روز جمعه بیستم جمادی الثانیه سال دوم هجرت میدانند (۳) و مرحوم شیخ طوسی در برخی از نوشته هایش

۱ – ديا مين الشريعه !

اعیان الشیعه ۲-۲۷۱

٣- منتخب التواريخ

-94-

نیز چنین گفته است (۱) .

یکسال

ولادت حضرت زهرا (ع)

ابن عبدالبر در استیعاب و ابن حجر عسقلانی در اصابه گفته اند پس از بعثت رسول خدا متولد گردید، و پس از آنکه رسولخدا با عایشه زفاف کرد ، علی الا با زهرا زفاف نمود در آنوقت زهرا پانزده سال و پنجماه داشت (۲) .

۴ مقاتل الطالبيين ولادت زهرا را قبل از بعثت مقارن بناء خانه کعبه میداند و سپس میگوید : علی (ع) در ماه صفر سال اول هجرت او را تزویج کرد و پس از مراجعت از جنگ بدر زفاف نمود ، و فاطمه این وقع هیجده ساله بود (۳) .

اكثر عامه پنج سال قبل از بعثت رسولخدا گفته اند(٤) البته آنچه از شیعه رسیده مخصوصاً آنچه با روایات ائمه علیهم السلام تطبیق میکند به درستی نزدیکتر است زیرا «صاحب البيت ادرى بما في البیت خاندان پیغمبر بهتر از دیگران میدانند که مادرشان در چه تاریخی متولد گردیده است ولی لازمه این گفتار آن است که حضرت خدیجه در شصت سالگی زهرا را آورده باشد ، زیرا آنچنانکه معروف و مشهور است پیامبر در بیست و پنجسالگی یعنی پانزده سال قبل از بعثت با خدیجه که چهل سال داشت ازدواج نمود ، و در صورتیکه حضرت زهرا (ع)

١- اعیان الشیعه ۲۷۱/۲

۲ اصابه و استیعاب ۳۶۳٫۴

۳- مقاتل الطالبیین ۴۸

اعیان الشیعه ۲۷۱۴ و طبقات ۱۱۰۸

زهرا از دیدگاه رسولخدا (ص)

-۹۵-

پنجسال پس از بعثت متولد شده باشد حضرت خدیجه شصت ساله خواهد بود ، و این مطلب بعید بنظر میرسد ، هر چندزنان قریش از نظر طبیعی با سایر زنان فی الجمله فرق دارند

زهرا ازدیدگاه

زهرا علیها سلام در نظر پیامبر اسلام از تمام

افراد عزیز تر بود زهرا یگانه فرزند رسولخدا رسولخدا (ص) بود و چنانکه خواهیم متعرض شد سایر فرزندان پیامبر در زمان حیات حضرت از دنیا رفتند فقط زهرا است که تا پس از رحلت پدرش در حیات بود؛ رسولخدا ساقه اش را به فاطمه با بیانات مختلفی بیان فرموده است : صحیح بخاری روایت کرده ان رسول الله قال فاطمة بضعة منى

فمن اغضبها اغضبنی (۱) يعني فاطمه پاره تن من است هر که او را بخشم آورد مرا بخشم آورده .

صاحب کتاب ينابيع الموده وغیره از علی روایت کرده اند که رسولخدا(ص) بفاطمه فرمود: يا فاطمة ان الله يغضب لغضبك ويرضى لرضاك یعنی ای فاطمه خدا باخشم تو خشمناك وباخوشنودی تو خوشنود میگرددینابیع (۱۷۴) و اصابه ۳۶۶٫۴.

و نیز مسلم در صحیح خود از رسولخدا روایت کرده که فرمود انما فاطمة بضعة منى يؤذيني ما آذاها (۲) یعنی فاطمه پاره تن من

است هر چه او را بیازارد مرا آزرده است .

(1) ينابيع الموده ۱۷۱

(۲) اعیان الشیعه ٢٧٣٫٢ وينابيع ۱۷۲ و اصابه ۳۶۶٫۴

۹۶

پیامبر باز هر اچگونه رفتار میکرد

روایت اخیر وروایت اول از طرق مختلف و متعدد در کتب اهل

گشت

سنت نقل شده است رسولخدا را از شدت علاقه ایکه بفاطمه داشت هر گاه بسفر میرفت آخرین کسی را که دیدار میکرد فاطمه بود و چون بر میگ بمسجد میرفت و دورکعت نماز میگذاشت و سپس بخانه فاطمه میرفت و اورا دیدار میکرد آنگاه بخانه زنها تشریف میبرد (۱) از عایشه روایت شده که علی و زهرا خوابیده بودند و رسولخدا در وسط ایشان نشست ، علی پرسید : یارسول الله كدام يك مارا بيشتر دوست داری مرا یا فاطمه را ؟ حضرت فرمود: هي احب الى وانت اعر علی اورا بیشتر دوست دارم ولی مقام تو در پیش من از او بالاتر است (۲)

از عایشه پرسیدند چه کسی نز درسولخدا عزیز تر بود ؟ گفت دخترش فاطمه گفتند. از میان مردان چه کسی عزیز تر بود ؟ جواب داد شوهرش علي زيرا او مردی بود که بسیار عبارت میکرد انه كان صواما قواما (۳) زهرای مرضیه مورد علاقه فراوان رسول خدا

پیامبر بازهرا

بود و او را بیش از آنچه متصور است احترام چگونه رفتار میکرد؟ میکر چنانکه از عایشه نقل شده که همواره میگفت : کسی را ندیدم که از زهرا به پیامبر الله شبیه تر باشد زیرا چون سخن میگفت گویا پیامبر است که سخن میگوید، سکوتش چون رسولخدا

(۱) استیعاب ۴/ ۳۶۴

(۲) اعیان الشیعه ۲۷۴٫۲

(۳) ينابيع ۱۷۲ ذخائر العقبی ۳۵ و استیعاب ۳۶۶٫۴

زهد و پارسائی فاطمه

۹۷

و حرکات و راه رفتنش از حرکات پیامبر حکایت میکرد؛ هرگاه فاطمه بر پدرش وارد می شد رسولخدا زیر پایش بر می خواست و او را استقبال میکرد و او را می بوسید و در کنار خود می نشانید ! چنانکه هر گاه پیامبر صلی الله علیه و آله به زهرا وارد میشد او را استقبال میکرد و دست پدر را می بوسید و او را در جائیکه باید بنشیند مینشانید (۱)

زهدو

پارسائی فاطمه

در بحار از مناقب ابن شاهین و مسند احمد حنبل نقل کرده که رسولخدا هر گاه بسفر میرفت از خانه فاطمه حرکت میکردیعنی آخرین

ملاقاتش با فاطمه بود، و هرگاه برمیگشت اول بخانه فاطمه وارد می شد ، در یکی از سفرها که برگشت و و اردخانه فاطمه گردید مشاهده کرد که زهرا(ع) پرده ای برای جلو اطاقش تهیه نموده و گردن بندو یکجفت دستبند سیمین و يك جفت گوشواره حمایل کرده است ، رسولخدا از مشاهده اینوضع ناراحت گردید ولی سخنی نفرمود اماز هرا ناراحتی پدر را احساس کرد، گردن بند و دستبندها و گوشواره را بیرون آورد و با پرده به خدمت پدر فرستاد و پیام داد اینها را در راه خدا انفاق فرمائید ! رسولخدا خوشحال گردید فرمود فداها ابوها فداها ابوهافداها ابوها پدرش بقربانش پدرش بقر بانش ، پدرش بقربانش که آنچه میخواستم انجام داد سپس فرمود: مالال محمد وللدنيا فانهم خلقو اللاخرة لو كانت الدنيا تعدل عند الله جناح بعوضة ما اسقى فيها كافراً شربة ماء خاندان محمد را بادنیا چه کار که ایشان برای آخرت آفریده شده اند

یعنی

(۱) اعيان الشيعه ٢٧٢٢ واستيعاب ذیل اصا به ۳۶۶٫۴

-91-

فاطمه و همسری علی(ع)

وا گردنیا باندازه پر مگسی ارزش داشت خداوند يك شربت آب بكفار

نمی آشامانید (۱).

در روایات شیعه مکرر نقل شده که رسولخدا فرمود لو لاعلى لما كان لفاطمة کفو اگر علی نبود هیچکس لیاقت همسری فاطمه

فاطمه و همسری

علی (ع)

رانداشت (۲)

و در کتب اهل تسنن نیز روایاتی وجود دارد که این معنی را تصدیق میکند و آن روایاتی است که میگوید هر که برای خواستگاری فاطمه می آمد ، پیامبر او را رد میکرد چنانکه نقل کرده اند : ابوبکر برای خواستگاری فاطمه نزد رسولخدا آمد و مقصودش را بیان کرد ، پیامبر فرمود : ابوبکر ! من منتظر فرمان خدا هستم ابوبکر داستان را برای عمر تعریف کرد ، عمر گفت: پیامبر ترارد کرده و نخواسته او را با تو تزویج

کند ! ابوبکر عمر را گفت: بنابر این تو او را خواستگاری کن ؟ عمر بخواستگاری زهرا رفت، رسولخدا همان پاسخ را بگفت عمر نزد ابی بکر برگشت و داستانش را شرح داد ؛ ابوبکر گفت: ترا نیز رد کرده است سپس علی را تشویق کردند تا از زهرا علیها السلام خواستگاری نمود (۳).

علی علیه السلام بر پیامبر وارد شد و در مقابل حضرت نشست و سکوت

کرد ، رسول خدا فرمود : چه حاجت داشتی؟

۱ – عاشر بحارص۸

۳- طبقات ۱۱۸

۲- اعيان الشيعه ۲۸۳٫۲

فاطمه و همسری علی(ع)

على : فاطمه !!

رسول خدا فرمود: مرحبا و اهلا

-99-

علی از خدمت رسول خدا خارج شد و نزد جمعیتی که در انتظارش

بودند آمد ؛ پرسیدند رسول خدا چه گفت؟ آیا جواب مثبت داد یا منفی ؟ او جز همین دو کلمه : اهلا ومرحبا چیزی نفرمود.

همین ترا کافیست که ز هر ارا با تو تزویج خواهد نمود(۱)

رسول خدا خواستگاری علی را با فاطمه در میان نهاد ، فاطمه سکوت کرد پیامبر سکوتش را دلیل بر رضا دانست و او را باعلي تزويج

فرمود (۲)

از انس بن مالك روایت شده که گفت : خدمت رسول خدا (ص) بودم که حالت وحی بر حضرتش مستولی شد ، پس از آنکه بخود آمد فرمود : انس ! میدانی جبرئیل چه آورد؟ گفتم : پدر و مادرم به قربانت بفرمائید که چه آورده است؟ فرمود: قال جبرئيل ان الله امرك ان تزوج فاطمة بعلى ! خداترا فرمان داده که فاطمه را با علی کابین

به بند ؟

برو ابو بكر وعمر و عثمان و طلحه و زبیر و که و که را بخوان ؟ انس رفت این جمعیت را بحضور رسول خدا خواند، و چون هريك در جای خود نشستند و علی هم آمدرسول خدا بصورت علی خندید و فرمود : خدا مرا دستور داده که فاطمه را بکابین تو در آورم و او را بچهارصد مثقال

١ ينابيع المودة ۱۷۴ وطبقات ۱۲٫۸ ۲- طبقات ۱۲۸

-1..

جهیزیه فاطمه (ع)

نقره بعقد تو در آوردم.

على عرض کرد راضی شدم بآنچه شما فرمودید ، سپس علی بسجده افتاد و خدارا شکر و سپاس گفت ، پس از آن که سر از سجده

برداشت، رسول خدا فرمود: بارك الله لكما و بارك فيكما واسعد جدكما واخرج منكما الكثير الطيب يعنى خدا برای شما و در باره شما مبارك گرداند و شمارا سعادتمند کند و از شما نسل پاکیزه و پر برکتی بوجود آورد ؟ سپس انس گفته است: آری بخدا قسم نسل پاکیزه و پــر برکتی از ایشان بوجود آمد !(۱) و در صداق حضرت زهرا اختلاف است در بیشتر روایات پانصد در هم یعنی ۲۶۲٫۵ مثقال نقره تعیین

شده است (۲)

رسول خدا فرمود: پس از آنکه خدا فاطمه را با علی کابین بست

رضوان خازن بهشت را فرمان داد تا شجره طوبی را تکانی دهد ، درخت طوبی بشماره دوستان خاندان پیامبر آبستن به رقعه آزادی از آتش جهنم

گردید (۳)

جهیزیه

فاطمه (ع)

علی برای پرداخت صداق فاطمه زره

خود را به پانصد درهم فروخته نزد رسول خدا

آورد ، حضرت دو ثلث آن را برداشت و دستور

داد آنرا برای فاطمه عطر بخرند و يك سوم بقیه را به بلال و ابوبکر داد و

فرمود با این پول برای فاطمه وسائل زندگی بخرید؟

بلال وابوبکر ببازار رفتند و اثاثیه زیر را تهیه کردند :

(1) ينابيع الموده ۱۷۵ (۲) اعیان ۲۸۵۲ (۳) اصابه ۸۱۲

جهیزیه فاطمه (ع

۱- یکعدد پیراهن به هفت در هم

٢ يك عدد روسری بچهار درهم

يك عدد عبای خیبری سیاه

٤- يك عدد بالش كه از لیف خرما پر شده بود

-1.1-

۵- دو عدد لحاف که لایه یکی از آنها پشم و دیگری لیف خر ما بود. ۶ چهار عدد پشتی که از پوستهای دباغی شده طایف درست شده

و از گیاه خشک پر شده بود.

۷- پرده نازك پشمی

٨-

يك عدد حصیر که از بافته های دهات بحرین بود

۹- دستاسی برای آرد کردن گندم و جو

۱۰ – يك عدد طشت مسین برای لباسشوئی

١١- يك عدد مشک برای آب آوردن.

۱۲- کاسه ای سفالین

۱۳ – مشك آبی که آب را خنک نگه میدارد و نوعاً از مشکهای

کهنه تهیه می شود

۱۴ ابریق سفالین که طرف بیرونش رنگ شده بود

۱۵- آفتابه سفالین

۱۶- چند عدد کوزه سفالین

۱۷ – سفره چرمی برای فرش زیر پا

۱۸ – يك عدد عباى سفيد

۱۹ – يك عدد ظرف آبخوری !

۱۰۲

زفات فاطمه (ع)

چون این اجناس را خدمت رسولخدا آوردند، حضرت آنها رازیرورو میکرد و در حالیکه از چشمان مبارکش اشك ميريخت سررا به طرف آسمان بلند کرد و فرمود: اللهم بارك لقوم جل آنيتهم خزف خدایا برای مردمیکه بیشتر ظرفهاشان سفال است مبارك گردان؟(۱)

زفاف فاطمه

از علی الا روایت شده یکماه از این داستان گذشت که نه من از این مقوله سخن گفتم و نه پیامبر چیزی گفت ! تا آنکه برادرم عقیل پیش من آمد و گفت : برادرم! در زندگی در زمینه هیچ حادثه ای باندازه ازدواج توبا فاطمه دختر رسولخدا خوشحال نشده ام ، چرا از حضرت تقاضا نمیکنی که همسرت را بخانه ات

بفرستد تا چشم ما روشن گردد؟

على اله فرمود من هم دوست دارم ولی شرم و حیا مانع است از

اینکه چنین تقاضائی کنم.

برادرم برخیز تاخدمت رسولخدا برویم و موضوع را پیشنهاد کنیم؟ علی(ع) با برادرش بعزم خانه پیامبر حرکت کردند، در راه با ام ایمن کنیزو پرستار کودکی رسولخدا برخورد کردند هدفشان را باوی در میان نهادند، ام ایمن گفت : چنین نکنید ، بگذارید مازنها صحبت کنیم که صحبت زنان مؤثر است ، سپس ام ایمن نزدزنهای رسولخدا رفت و همگی باتفاق در خانه عایشه خدمت حضرت رسیدند و ام سلمه سخن را آغاز کرد: پدر و مادرمان بقربانت برای کاری آمده ایم که اگر خدیجه بود چشمش روشن میشد؛ پیغمبر همینکه نام خدیجه راشنید گریان شد و فرمود: (۱) اعیان الشیعه ۲۸۶٫۲

زفات فاطمه (ع)

-1.4-

خدیجه کجا است مانند خدیجه ، که او مرا تصدیق کرد هنگامیکه همه

تکذیب میکردند ، و مرا بر دين خدا كمك كرد.

سپس ام سلمه عرض کرد: یارسول الله برادر و پسر عمویت علی بن

ابی طالب دوست دارد که همسرش را بخانه اش بفرستی تا از پریشانی و

نگرانی بیرون آید.

چر اعلی خودش پیشنهاد نمیکند؟

حیا میکند که با شما در میان بگذارد.

رسولخدا ام ایمن را فرمود برو علی را نزد من بیاور؟ علی النا که

منتظر جواب بود چون چشمش به ام ایمن افتاد فرمود: هان چه خبر؟ رسول خداتر اخواسته است.

علي بر پيامبر وارد شد؛ زنها متفرق شدند، ولی علی سر را زیر افکنده و سخن نمیگوید؛ رسولخدا فرمود : آیا دوست داری که همسرت را بخانه ببری؟ آری یارسول الله

امشب یا فرداشب او را بخانه ات میفرستم علی خوشحال از خدمت

پیامبر خارج شد(۱)

سپس فرمود: یا علی خانه ای پیدا کن تا فاطمه را در آنجا ببری ؟ على الا مقداری دورتر از خانه ایکه رسولخدا منزل داشت اطاقی تهیه نمود و زهرا را در آنجا زفاف کردند پس از چند روزی رسولخدا فرمود:

اینخانه دور است اگر میشد که نزدیکتر بما خانه ای میدیدی بهتر بود؟ زهر اعرض کرد: پدرجان ممکن است حارثة بن نعمان را به بینید تا

(۱) کشف الغمه ۳۶۰٫۱

-1.4-

زفات فاطمه (ع)

اطاقی در خانه اش بما بدهد؟ حضرت فرمود: من از وی خجالت میکشم که بیشتر خانهایش را بما واگذار کرده است.

سخن رسولخدا (ص) به حارثه رسید ، حارثه ناراحت گردید و شتابان خدمت پیامبر آمد و عرضه داشت شنیده ام که میخواهی فاطمه را نزديك خودتان بیاوری، خانهای من از تمام منازل بنی نجار بشما نزدیکتر است همانامن و اموالم مال خدا و پیامبر او است ، بخدا قسم آنچه از من می ستانید نزد من محبوبتر از آن است که برایم میگذارید ؟ پیامبر او را تصدیق کرد و فرمود: راست میگوئی خدا برایت مبارک گرداند ؛ آنگاه فاطمه را بخانه حارثه منتقل نمود (۱)

رسولخدا زنان خود را فرمود : تازهرا را آرایش کنند ، و از بقیه پول زره که پیش ام سلمه گذاشته بود ده در هم به علی داد و فرمود : الا مقداری روغن و خرما و كشك بخر ؟ على آنها را تهیه نمود و آورد از این سه ماده خوراکی که مرسوم مردم حجاز بود تهیه کردند

سپس فرمود: یا علی هر که را مایلی دعوت کن ، علی گوید بمسجد رفتم اصحاب در مسجد زیاد بودند حیا کردم که عده ای را دعوت کنم و عده ای را نگویم صدازدم هلموا الی وليمة فاطمة يعنى به دعوت ولیمه عروسی فاطمه بشتابید ؟! تمام جمعیت حرکت کردند و بسوی خانه رسولخدا براه افتادند، سفره گسترده شد بیامبر فرمود : ده نفر بیایند ؟ ده نفر آمدند و غذا خوردند و رفتند ده نفر دیگر آمدند و همچنین هفتصد

نفرزن و مرد از این غذای اقلیل خوردند و سیر شدند .

۱- طبقات ۱۴۸ و احسا به ۳۶۶٫۴

زفات فاطمه (ع)

ام

-۱۰۵-

سلمه گوید: سپس علی و فاطمه را خواست با دست راست دست علی را گرفت و با دست چپ دست فاطمه را گرفت و ایشان را بسوی خود کشانید و هر دو را بسینه چسبانید و میان پیشانی ایشانرا بوسید و فرمود: علی جان همسرت بهترین همسرها است فاطمه جانم ! شوهرت بهترین مردان است

سپس بسوی خانه علی حرکت کردند پیامبر درمیان و علی طرف راست و فاطمه طرف چپ تا وارد خانه علی شدند ، آنها را وارد اطاق نمود و دستها را به چهار چوبه در گرفت و فرمود : طهر كما الله وطهر نسلكما اناسلم لمن سالمكما انا حرب لمن حاربكما استود عكما الله و استخلفه عليكما یعنی خدا شما و نسل شمارا باك سازد ، من با کسی دوستم که باشما دوست باشد و با کسی دشمنم که دشمن شما باشد شمارا بخدا میسپارم و او را بحمایت شما میخوانم(۱)

البته روایات در این باره زیاد است و به اختلاف سخن میگویدولی

6

چون بنای مادر این کتاب بر اختصار است بهمین قدر اکتفا کردیم و ضمنا داستانهائی از ازدواج حضرت زهرا در لابلای این کتاب از جمله ضمن حالات اسماء بنت عمیس وابو ایوب انصاری یاد آور شده ایم ، هر چند داستانیکه در ضمن حالات اسماء یاد شده است احتمال میرود مربوط به سلمي بنت عمیس خواهر اسماء بوده باشد که همسر حمزه سیدالشهدا بوده است چنانکه در کشف الغمه صفحه ۳۶۱ ج اول احتمال

داده است

۱ – کشف الغمه ۳۶۱٫۱

-۱۰۶-

فدك چبيت

و کجا است

فدك چيست و کجا و است

از معجم البلدان نقل شده که فدک قریه ای است در دوسه منزلی مدینه که دارای آب فراوان و نخلستان بسیاری بوده و از چیزهائی است که

خدای بزرگ در سال هفتم هجرت نصیب پیامبرش گردانید زیرا از زمینهائی است که بدون لشکر کشی تسلیم رسولخدا شدند و بنا براین از

ها الله عليه

مختصات رسول خدا ﷺ میباشد (۱) طبری مینویسد: چون رسولخدا از خیبر فارغ گردید خداوند ترس ورعبی در دل مردم فدك انداخت نانزد رسولخدا فرستادند و باوی مصالحه کردند که در سرزمین فدك بمانند و کشت کنند و نیمی از محصول آن مال پیامبر باشد و هرگاه بخواهد آنانرا اخراج کند، بنابر این فدك مختص پیامبر وملك شخصي او است زیرا بدون جنگ و لشکر کشی تسلیم شدند (۲) چون موضوع فدك يكي از موضوعاتی است که میان شیعه و سنی در آن بحث و گفتگو زیاد است و شیعیان خلیفه اول را در این زمینه غاصب میدانند و معتقدند که به غصب از زهرای مرضیه گرفته است و سنیان نیز کارهای او را با توجیهاتی میخواهند درست کنند لذا مجبوریم در این زمینه بیشتر سخن را بسط دهیم تا حقیقت امر روشن گردد ، و مادر این مختصر جز از نوشته های دانشمندان اهل تسنن نقل نخواهیم کرد؛ مگر

بيروت

(۱) اعیان الشیعه ۲۹۳٫۲

(۲) طبری ۱۵۸۳٫۳ و ۱۵۸۹ و شرح ابن ابی الحدید ج ۱۰۸٫۴ چاپ

سند غصب فدك

آنکه کتابهای شیعه را واسطه در نقل قرار دهیم.

-1.Y-

چون ابوبكر ، فدك كه ملك شخصى حضرت

سند غصب

زهرا علیها السلام بود غصب کردزهرای مرضیه

فدك

برای احقاق حق خود و اثبات جرم غاصب به

مسجد آمد و در حضور جماعت مهاجر و انصار يك سخنرانی مفصل و جامع و علمی ایر کرد که نبوغ فاطمه را میرساند زیرا به اضافه آنکه برای اثبات حق خود استدلال قاطع و برهانی فرمود ، يك رشته فلسفه احکام الهی را بیان کرد که متاسفانه به همت طولانی بودن از درج تمام خطبه و سخنرانی معذوریم و با این خطبه تا روز قیامت مظلومیت خود را بر جهانیان اعلام داشت، اينك به جملاتی از سخنان فاطمه توجه فرمائید : فاطمه برای رفتن بمسجد چادر بر سر افکند ، و درمیان جمعیتی از کنیزان و خدمت کاران و زنان فامیلش براه افتاد؛ چنان قدم برمیداشت و می نهاد که گویا پیامبر راه میرود وارد مسجد شد در حالیکه جماعت

مهاجر و انصار اطراف ابوبکر را گرفته بودند

.

برای احترام فاطمه پرده سفیدی میان او و جمعیت زدند ، ثم انت انة اجهش لها القوم بالبكاء ثم أمهلت طويلا حتی سکتو امن فورهم چنان ناله ای کرد که تمام جمعیت از ناله زهرا گریان شدند ؛ سپس اندکی سکوت کرد تا جمعیت از گریه آرام شدند آنگاه شروع به سخنرانی نمود پس از حمد و ثنای مفصل پروردگار و در و دو ثنای بی حد بررسولخدا وارد بیان فلسفه احکام گردید فجعل الله الا يمان تطهيراً من الشرك والصلوة تنزيها لكم

-1.1-

سند غصب فدك

عن الكبر والزكاة تزكية للمنفس ونماء في الرزق ، والصيام تثبيتاً للاخلاص ، والحج تشديداً، للدين، والعدل تنسيقا للقلوب ، وطاعتنا نظاماً للملة وامامتنا امانا من الفرقة – والجهاد عز اللاسلام ، والصبر معونة على استيجاب الاجر والامر بالمعروف مصلحة العامة ، وبر الوالدين وقاية من السخط ، وصلة الارحام من ماة للعدد، والقصاص حقناً للدماء والوفاء بالنذر تعريضا المغفرة

.

خداوند ایمان را سبب پاکی از شرك و كفر قرار داد ، و نماز را موجب دوری از کبر و خودپسندی ، وزکات را وسیله پاکی جان و زیادی در روزی قرار داد و روزه را سبب دوام اخلاص ، و حج وزیارت خانه خدارا سبب استحکام دین و عدالت را سبب نزدیکی و موافقت دلها ،و اطاعت ما خاندان پیامبر را موجب نظم اجتماع ؛ و امامت و پيشوائي مارا ایمنی از تفرقه و تشتت ، وجهاد راسبب عزت اسلام ، وصبر و شکیبائی را سبب استحقاق اجر وثواب ، ونظارت عمومي را بجهت مصلحت عموم، ونیکی به پدر و مادر راوسیله محفوظ بودن از خشم (خدا) ، وصله رحم را موجب تکثیر جمعیت قرارداد و قصاص را وضع کرد تا خونها مصون بماندو فرمود : به نذرها وفاء کنند تا در معرض آمرزش قرار گیرند … ايها الناس اعلموا انى فاطمة و ابي محمد ( ص ) اقول عوداً وبدءاً و لا أقول ما اقول غلطا ، ولا افعل ما افعل شططا لقد جائكم رسول من انفسكم عزيز عليه ما عنتم حريص عليكم بالمؤمنين رؤف رحيم (۱) ، فان تعزوه وتعرفوه تجدوه أبي دون نسائكم وأخ بن عمیدون

»)

(۱) تو به آیه ۱۲۸

سند غصب فدك

-1.9~

رجالكم ، ولنعم المعزى اليه هان ای مردم بدانید که من فاطمه دختر محمدم سخن اول و آخرم یکی است ، در آنچه میگویم اشتباهی نیست ، و در آنچه انجام میدهم خلافی نه پیامبری از خود شما بر شما مبعوث گردید که بر شما مهربان بود و رنج شما بر او دشوار مینمود و به اسلام شما علاقمند ، و نسبت به تمام مؤمنان رؤف و مهربان ،بود اگر نسبت بسنجید و او را معرفی

کنید خواهید دید که پدر من است نه پدر زنهای شما ، و برادر پسر عموی من است نه مردان شما و این، افتخاری است برای من .

…. ثم لم تلبثوا الأريث أن تسكن نفرتها ويسلس قيادها ، ثم اخذتم تورون وقدتها ، وتهيجون جمرتها ، وتستجيبون بهتاف الشيطان الغوى واطفاء انوار الجلى واهماد سنن النبى الصفى تسرون حسواً في ارتفاء وتمشون لاهله وولده بالخمراء والضراء ؛ ونصبر منكم على مثل حز المدى ووخز السنان في الحشى ، وأنتم تزعمون أن لا ارث لنا ، أفحكم الجاهلية تبغون ومن احسن من الله حكما لقوم يوقنون ، افلا تعقلون ؟ . بلی تجلی لكم كالشمس الضاحية انى ابنته ايها المسلمون ،ء اغلب على ارثی یا بن ابي قحافة ؟! أفى كتاب الله أن ترث اباك ولا أرث ابي لقد جئت شيئاً فريا». ولی آنقدر در نك نكرديد كه نفسها آرام بگیرد ، وناله ها بیفتد؛ که آتشی آفروختید و بر آن دامن زدید و از شیطان گمراه پیروی نمودید، و در خاموشی انوار دین کوشیدید و در نابودی روشهای پیامبر فعالیت کردید در لباس دوستی با خاندان و فرزندانش مکر و حیله کردید ! در مقابل دشمنیه ای شما صبر میکنیم مانند صبر کسی که کارد برجگر و نیزه بر پهلویش خورده باشد !

-11.

سند غصب فدك

آیا گمان میکنید که ما ارث نمی بریم! مگر از احکام دوران جاهلیت پیروی میکنید؟ کدام حکم و قانون از حکم خدائی بهتر است اگر بفهمید؟ آیا براستی نمیفهمید !؟

آری مانند آفتاب بر شما روشن است که من دختر اویم ؛ ولی با این وصف ای پسر ابی قحافه باید از ارث پدر محروم باشم ! ؟ آیا حکم خداست که تو از پدرت ارث ببری ولی من ارث نبرم؟ عجب حكم دروغی آورده ای .

«أفعلى عمد ترکتم کتاب الله ونبذتموه وراء ظهور كم اذ يقول: وورث سلیمان داود (۱) و قال فيما اقتص من خبر يحيى بن زكريا لا اذقال رب هب لي من لدنك وليا يرثنى ويرث من آل يعقوب ( ٢ ) وقال اولو الارحام بعضهم اولى ببعض فى كتاب الله (۳) وقال يوصيكم الله في اولادكم للذكر مثل حظ الاثنين (۴) وقال : ان ترك خير الوصية للوالدين والأقربين بالمعروف حقاعلى المتقين (۵) وزعمتم ان لاخطوة لي ولا أرث من ابى ولا رحم بيننا أفخصكم الله بآية اخرج منها أبي ؟ ام هل تقولون أهل ملتين لا يتوارثان ولست انا وابى من اهل ملة واحدة ، ام أنتم اعلم بخصوص القرآن وعمومه من أبى وابن عمي فدونكها مخطومة مرحولة يوم حشرك ، فنعم الحكم الله والزعيم محمدوالموعد القيامة وعند الساعة ما يخسرون ولا ينفعكم اذما تندمون ولكل نبأ مستقر فسوف تعلمون

نلقاك

من ياتيه عذاب يخزيه ويحل عليه عذاب مقيم»

(۱) نحل آیه ۱۶ (۲) مریم ۶

(۳) انقال ۷۵ (۴) نساء ۱۱ (۵) بقره۱۸۰

سند غصب فدك

-111-

آیا دانسته از کتاب خدا دست کشیدید و آنرا پشت سرانداختید ؟ با آنکه میگوید: سلیمان از داود ارث برد؛ و در داستان یحیی فرزند زکریا میگوید: زکریا گفت خدایا فرزندی بمن کرامت کن تا وارث من و خاندان یعقوب باشد ؟ باز میفرماید: در کتاب خدا خویشان برخی بردیگران مقدمند ، و فرموده: خدا شما را درباره فرزندانتان سفارش میکند که پسران دو برابر دختران ارث ببرند، در جای دیگر فرموده : اگر مالی از خود گذاشت برای پدر و مادر و نزدیکان به نیکی و خوبی وصیت کند و این حقی است ثابت برای مردم پرهیز کار . با تمام اینها گمان میکنید : مرا از ارث بهره ای نیست و میان من و پدرم خویشی و بستگی نیست؟ یا آنکه خداوند شمارا به آیه ای مخصوص گردانیده و پدرم را از آن آیه خارج کرده است ؟! یا میگوئید من و پدرم اهل يك دين و مذهب نیستیم بنابر این از یکدیگر ارث نمی بریم ؟ یا شما از پدر

و پسر عمویم به خصوص وعموم وجزئيات وكلیات قرآن آشناترید ؟ ! آری اکنون برخر مرادسوار شوید اما روز دیگری هم در پیش دارید، خدا بهترین دادگر و محمد پدرم بهترین سرپرست است، وعده گاه ما و شمادر قیامت در آن هنگام به زبان خود پی میبرید ولی پشیمانی سودی ندارد اينموقع متوجه قبر شریف رسول خدا گردید و این اشعار را زمزمه

فرمود :

قد كان بعدك ابناء وهنبئة لو كنت شاهدها لم تكثر الخطب ابدت رجال : الجوي صدور هم لما قضيت و حالت دونك الكتب تجهمنا رجال و استخف بنا اذ غبت عنا فنحن اليوم نعتضب

-۱۱۲-

سند غصب فدك

ای پدر! پس از تو اخبار تازه و بگو مگوهائی است که اگر تو بودی اختلافات زیاد نمیشد چونکه تو وفات نمودی آنچه در سینه ها داشتند در

باره ما ظاهر کردند ولی با بود تو امکاناتشان کم بود

پس از تو مردانی بر ما چیره شدند و حق مارا سبك شمردند و دست ما امروز از همه چیز کوتاه گردیده است.

مردم مدینه و مهاجران از گفتار زهرا چنان ناله شان بگریه بلند شد که تا آن روز چنین گریه و ناله ای مشاهده نشده بود ، سپس متوجه انصار گر دید فرمود:

ديا معشر الفتية واعضاد الملة وانصار الاسلام ما هذه الغميزة فى حقى و السنة في ظلامتی اما كان رسول الله ابى يقول المرء يحفظ فى ولده، سرعان ما احدثتم وعجلان ذا اهالة ولكم طاقة بما احاول وقوة على ما أطلب الانمات محمد أمتم دينه ها ان موته لعمرى خطب جليل ؛ استوسع وهنه واستبهم فتقه و فقد راتقه واظلمت الارض لغيبته وخشعت الجبال وكسفت النجوم؛ وأزيل الحرم واذيلت المصونة ، وتلك والله الناذلة الكبرى و المصيبة العظمى أعلن بها كتاب الله جل ثنائه قبل موته وأنباكم بها قبل وفاته فقال: و ما محمد الارسول ندخلت من قبله الرسل أفانات او قتل انقلبتم على اعقابكم و من ينقلب على عقبيه فلن يضر الله شيئا و سيجزى الله الشاكرين (۱)

ايها بني قيلة اهتضم تراث ابی و انتم بمرئی و مسمع منى تبلغكم الدعوة وتشملكم الخيرة وانتم ذووا العددو العدة والاداة وعندكم السلاح والجنة، توافيكم الدعوة فلا تجيبون ؛ وتاتيكم الصرخة فلا تغيثون ، وانتم نخبة الله

(۱) آل عمران ۱۴۴

سند غصب فدك

-117-

التي انتخب وخيرته التي اختار قاتلتم العرب، وكافحتم البهم حتى ادارت بكم رحى الاسلام و در حلبه . . . أفتاخر تم بعد الاقدام ونكصتم بعد الشدة؛ وجبنتم بعد الشجاعة عن قوم نكصوا ايمانهم من بعد عهدهم وطعنوافي دينكم فقاتلوا ائمة الكفرانهم لا ايمان لهم لعلهم ينتهون (۱)

الاوقد أرى ان اخلدتم الى الخفض وأبعدتم من هو أحق بالبسط و القبض وركنتم الى الدعة فجحدتم الذى وعيتم، ودسعتم الذي سوختم ، وان تكفروا انتم ومن في الارض جميعا فان الله لغنی حمید (۲)

الا وقد قلت لكم ما قلت على معرفة منى بالخذلة التي خامرتكم و لكنها فيضة النفس ونفثة الفيظ، وخور القنا وبثة الصدر، وتقدمة الحجة ، فدونكموها فاحتو وهامد برة الظهر؛ ناقية الخف باقية العاد، موسومة الشعاد موصولة بنار الله الموقدة التي تطلع على لافئدة فبعين الله ما تعملون وسيعلم الله الذين ظلمواای منقلب نيقلبون » (۳)

ای گروه جوانمردان و پشتیبانان دین و یاوران اسلام؛ این چه سستی است که درباره من مرتکب میشوید که به داد خواهیم جواب نمیدهید ؟! مکر پدرم رسولخدا نفرمود که حقوق پدرانرا درباره فرزندانشان رعایت کنید ؟ چه زود تغییر کردید و از اداء حقوق سر برتافتید با آنکه قدرت و نیرو دارید و برای شما آسان است که از حق من دفاع کنید ؛ محمد تازه مرده و شمادین او را بهمین زودی از بین بردید، بخدا سوگند مرگ او مصیبت بزرگی بود که آثارش همه جا را گرفت و رخنه و شکاف بزرگی

۱ – تو به ۱۲

۲- ابراهیم ۸

شرح ابن ابی الحدید ۱۰۹٫۴ واعيان الشيعه ۲۹۸۲

-118-

سند غصب فدك (ع)

ایجاد کرد و کسی نیست که این شکاف را مسدود کند ، زمین از رفتن او تاريك و كوهها متزلزل گردید ؛ و ستارگان تیره گردیدند ، احترام برچیده شد و مصونیتها از بین رفت ؛ بخدا سوگند که این است حادثه بزرك و مصیبت دردناکی که قرآن مجید از آن خبر داده است نیست محمد مگر پیامبر که پیش از او پیامبران آمدند و اگر بمیرد یا کشته شود شما به همان وضع پیش از اسلام بر میگردید، رفتار شما به خدا زیانی نمیرساند و خداسپاسگزار انرا پاداش میدهد ای مردم مدینه! در مقابل چشم شما مرا از ارث پدر محرومم میکنند، صدای استغاثه و ناله مرا میشنوید و از آن اطلاع دارید، و شما دارای جمعیت و اسلحه و نیروهستید ، شمارا میخوانم مرا پاسخ نمیدهید ، ناله ام را میشنوید و بفریادم نمیرسید مگر شما همان مردمی نیستید که خدا شمارا برگزید و انتخاب فرمود که با عرب جنگیدید و با شجاعان مصاف دادید تا

آنکه پایه های اسلام را استوار ساختید و آنرا به ثمر رساندید. آیا پس از پیشروی عقب نشینی میکنید و پس از قیام و کوشش سستی را پیشه کردید و یا آنکه ترسو شدید بعد از آنکه شجاع بودید ؟ که از مبارزه با مردمی که پیمان شکنی میکنند و بردین و آئین شما طعنه میزنند ، با رهبران کفر بجنگید که برای ایشان و فائی نیست تا شاید از رویه ایکه دارند دست بردارند و براه برگردند ؟!

راستی میبینم که به خمودی گرائیدید زیرا آنکه سزاوار اداره امور اجتماع بود عقب زدید، و به پستی میل کردید ، و آنچه را که شنیده و ضبط کرده بودید فراموش نمودید و آنچه را که تاکنون پسندیده

وبدان خوشوقت بودید و اگذاشتید ! ولی اگر شما و همه اهل زمین کافر

ابوبکر بفاطمه پاسخ میدهد

۱۱۵

گردند به کبریائی خدا لطمه نمیخورد که خدا پسندیده و بی نیاز است . گر جمله کاینات کافر گردند

بر دامن کبریاش ننشنید گرد

گفتنیها را گفتم با آنکه یقین دارم که ذلت و خواری شمار افراگرفته ، و سودی ندارد ولی چه کنم که اندوه دل طغیان کرد و خشم بالا گرفت و سینه ام تنگ شد و آنچه را در دل داشتم جهت اتمام حجت بر شما بیان کردم ، آری شما آنچه میخواستید خلافت و حکومت بچنگ آوردید و برخر مرادسوار شدید و آنرا رام خود گردانیدید، اما ننگ و عار حق کشی برای شما باقیماند ، و داغ و علامت آن بر پیشانی شما نقش بست که تا پایان جهان محو نخواهد گردید و در آخرت نیز آتش عذابیکه بردلها اثر میکند و آنها را میگدازد گریبانگیر شما خواهد بود، بر من هم میگذرد و تحملش برایم آسان است که خدا ناظر حال من و کردار شما است ، و بزودی خداوند بر کسانیکه ستم کردند خواهد فهماند که چه سرنوشتی

دارند (۱)

ابوبکر به فاطمه

پاسخ میدهد

پس از آنکه سخنان فاطمه (ع) بپایان رسید ابوبکر در مقام پاسخ بر آمدوپس از حمد خداو درود بر رسول اکرم چنین گفت : ای بهترین

زنان و دختر بهترین پدران! بخدا قسم از دستور پیامبر خارج نشدم و جز بروش او رفتار نکردم، ولی سخن گفتی و تندرفتی و خشونت بخرج دادی و راه ناز ساگاری پیمودی ؛ خداوند ما و شما را

بیامرزد .

۱ ابن ابی الحدید ۴ ۱۱۰٫

-117-

تناقض کلام ابی بکر

اسلحه و لباس و اسب رسولخدا را به علی واگزار کردم و درباره سایر چیزها از پیامبر شنیدم که فرمود : انا معاشر الانبياء لانورث ذهبا ولافضة ولاارضاولاد قار اولاداراً ولكنا نورث الايمان والحكمة والعلم و السنة یعنی ما گروه پیامبران طلا و نقره و خانه و باغ به ارث نمیگذاریم بلکه ایمان و حکمت و علم و سنت ارثیه ما است ، منهم بآنچه

مامور بودم انجام دادم، از خدا توفیق خواهم و براو اعتماد میکنم.

تناقض کلام

ابی بکر

ابن ابی الحدید میگوید : جای تعجب است

که اگر ابوبکر از پیامبر شنیده که پیامبران ارث نمیگذارند پس چرا اسب و لباس و اسلحه

رسولخدا را بعنوان ارث به على وزهرا عليهما السلام واگزار کرد ، وثانيا چگونه این روایت را تنها ابوبکر از پیامبر نقل كرده و هيچيك از صحابه رسولخدا از آنحضرت نقل نکردند مگر باتکاء نقل ابوبکر ! تا جائیکه تمام فقهاء ومتكلمین اتفاق دارند که نقل این روایت منحصر به ابی بکر است ، واحدی غیر از او نقل نکرده .

شاهد بر این گفتار اینکه چون ابو علی اظهار داشت ؟ که هر روایت را باید دو نفر نقل کنند تا پذیرفته گردد ، و اگر ناقل منحصر بيك نفر باشد از او نمی پذیریم ، تمام فقهاء و متکلمین با گفته ابوعلی مخالفت کردند و گفتند : صحابه روایت منع ارث را از ابی بکر پذیرفتند با اینکه جز ابوبکر کسی این روایت را نقل نکرده است ؛ پس معلوم شد که نقل این روایت منحصر به ابی بکر است!(۱)

۱- شرح ابن ابی الحدید ۱۱۶٫۴ و ۱۱۷ و اعیان الشیعه ۲۹۴٫۲

توجیه بی پایه

توجیه بی پایه

-۱۱۷-

چون ابن ابی الحدید روی عقیده تسنن نمیخواهد

عمل ابی بکر را حمل برحق کشی وستم

کند

لذا آمده در فهم ابی بکر تصرف کرده و می گوید : ابوبکر این مطلب را با صراحت از پیامبر نشنیده بلکه آنرا از جمله ایکه از رسولخدا شنیده استنباط کرده است و داستانش از این قرار است :

که رسولخدا فرمود: خداوند به پیامبری از پیامبرانش تازنده بود روزی داد ؛ ابوبکر از این جمله اینطور فهمیده که مقصود از آن پیامبر شخص رسولخدا است و یا آنکه تمام پیامبران سرنوشتشان این است که تازنده اندروزی بخورند و همینکه مردند هر چه دارند جزء بیت المال بشود . سپس اضافه میکند که نظیر این کج فهمی ها درزندگی ابوبکر بی سابقه نیست چنانکه وقتی رسولخدا از زندگی انبیای گذشته صحبت میکرد فرمود: خداوند بنده ای را میان زندگی دنیا ودار آخرت مخیر گردانید و او زندگی آخرتي را انتخاب کرد .

ابو بکر خیال کرد مقصود از آن بنده شخص رسولخدا است لذا

اظهار داشت: جانمانرا فدای شما میکنیم ! سپس روایت زیر را شاهد

بر مطلب خود می گیرد :

فاطمه پیش ابوبکر فرستاد که تو وارث پیامبری یا خاندان او ؟

ابوبکر گفت : خاندان رسولخدا وارث او هستند.

فاطمه گفت : بنابر این ارث پیامبر چه شد ؟

خداوند پیامبرش را تازنده بود روزی داد و چون او را قبض

روح کرد آنچه داشت برای کسی که متصدی امور مسلمانان گردد

۱۱۸

فاطمه و ادعای بخشش

گذاشت ، و چون من متصدی خلافت شدم آنرا به مسلمانان واگذاشتم!! در این روایت ابوبکر خاندان پیامبر را وارث او میداند و با این وصف

چگونه ممکن است که روایت نقل کند که پیامبران ارث نمیگذارند (۱)

این بود خلاصه سخنان ابن ابی الحدید بامختصر تقدیم و تاخير

ولی با مختصر تأمل در سخنان وی چنین بر می آید که میخواهد :

بگوید : ابوبکر این روایت را بنفع مقام خود جعل کرده و ساخته و پرداخته

و به پیامبر اسلام نسبت داده ولی تصریح نمیکند

فاطمه و ادعای

بخشش

چون در اول امر حضرت زهرا اموال پدر را

بعنوان ارث مطالبه کرد و ابو بکر به اتکاء اینکه

پیامبران ارث نمیگذارند زهرارا از اموال پدر

محروم ساخت ؛ زهرا (ع) در خصوص فدك ادعای خود را مطرح ساخت و فرمود : پدرم در زمان حیات خود فدک را بمن بخشیده است و ام ایمن نیز

گواه است

ابوبکر این بار نیز با کلماتی عوام پسندو خوش ظاهر دست رد بسینه فاطمه زد و او را پاسخ منفی داد و چنین گفت : دختر پیامبر ! بخدا قسم آفریده ای نز من از تو محبوبتر نیست مگر پدرت پیامبر، دوست داشتم روزیکه وفات کرد آسمان برزمین فرو میریخت ؛ بخدا سوگند اگر دخترم عایشه فقیر شود دو ستر دارم از اینکه تو تهی دست گردی ، تو خیال میکنی که حق سرخ پوستان وسفیدپوستانرارعایت میکنم و بر تو که دختر رسولخدائی ستم میکنم. این مالی بود از مسلمانان که پیامبر آنرا در راه خدا و جهاد خرج

۱- ابن ابی الحدید ۱۱۳٫۴

ز هرارا از خمس محروم نمودند

۱۱۹

میکرد و چون رسولخدا از دنیا رفت ، من نیز مانند او در آن تصرف میکنم . فاطمه خشمناک گردید و گفت : بخدا قسم دیگر با تو سخن نمیگوی ابوبکر گفت : بخدا قسم من از تو دوری نمیکنم

بخدا قسم بر تو نفرین میکنم .

بخدا قسم برای تودعا میکنم .

و چون وفات زهرا نزديك شد ، وصیت کرد : ابوبکر بر من نماز نخواند بر طبق وصیت فاطمه او را شب دفن کردند ، وعباس عموی پیامبر

بر او نماز گزارد (۱)

زهرا را از خمس نیز

محروم نمودند

ابن ابی الحدید گوید : مردم خیال میکنند که نزاع فاطمه و ابو بکر در دو چیز یعنی ارث و بخشش بوده است ؛ امامن در حدیثی یافتم که در امر ثالثی نیز نزاع داشته اند، و آن موضوع خمس است که بر حسب آیه شریفه قرآن مخصوص خویشان رسولخدا است ؛ و این روایت میگوید که ابوبکر فاطمه را از سهم خمس نیز محرم نمود و آن روایت چنین است:

انس بن مالك خادم رسولخدا نقل کرده که فاطمه پیش ابوبکر آمد و اظهار داشت: تو میدانی که چه ستمی درباره ما خاندان پیامبر روا داشتی؟! پس آنچه از صدقات و غنائم جنگی که خدا در قرآن بعنوان سهم

ذوي القربى بما اختصاص داده چه شد ؟

سپس این آیه را تلاوت فرمود: واعلموا انما غنمتم من شيء فان لله خمسه وللرسول ولذى القربى واليتامى و المساكين وابن السبيل (۲) یعنی بدانید که در آنچه از غنائم بچنگ آور ديد خمس ويك –

(۱) ابن ابی الحدید ۴ ۱۱۰۰ (۲) انقال ۴۱

-۱۲۰-

زهرار از خمس محروم نمردند

پنجم آن مال خدا و پیامبر و خویشان پیامبر و یتیمان و درماندگان و مسافران

از خاندان پیامبر است .

ابوبکر گفت: پدر و مادرم فدای پدر بزرگوارت گردند، روی چشم! من مطيع خدا و پیامبرم وحق رسولخدا وحق خویشان اورا اقرار دارم و من قرآن میخوانم و این آیه را نیز خوانده ام، ولی یقین ندارم كه تمام يك خمس از غنائم را باید بشما بپردازم .

فاطمه : آیا این خمس مال تو و خویشان تر است ؟

ابوبکر : نه؛ بلکه از آن مخارج شما را می پردازم و بقیه را در راه خدا

خرج میکنم !

اینکه تو میگوئی حکم خدا نیست .

حکم خداهمین است اگر پیامبر در این باره بشما چیزی فرموده

است بگو ؟

وقتیکه این آیه نازل شد رسولخدا فرمود : أبشروا آل محمد

فقد جانكم الغنی یعنی ای خاندان محمد برشما مژده که ثروت بشما رو

کرده است

من از این آیه نمیفهمم که باید تمام خمس را بشما بدهم ؛ عمر بن خطاب وابو عبيده هستند، از ایشان بپرس که آیا با تو موافقت

میکنند !

گذاشته

فاطمه پیش هر يك از این دو نفر رفت و سخنانیکه با ابوبکر درمیان بود با ایشان گفت، هر يك همان جوابی را دادند که ابوبکر

داده بود ! !

چرا فدك رخصت کردند

-171-

فاطمه از سخنان آنها تعجب نمود و یقین کرد که عمرو ابو عبیده

قبلا با ابوبکر صحبت کرده و نقشه را این چنین طرح کرده اند (۱)

چرا فدك را

غصب کردند

در مقام بیان ریشه و علت اینکه ابوبکر و

همکارانش چرا فدك را از دست زهرا گرفتند ابن

ابی الحدید چنین میگوید : از علی بن فارقی مدرس مدرسه عربیه بغداد پرسیدم : آیا فاطمه در دعوى مالك در دعوى مالك بودن فدك راستگو بود ؟ گفت : آری گفتم: اگر ابوبکر اورا راستگو میدانست ، چرافدك را به او برنگردانید ؟ او خندید و بشوخی پاسخ زیبائی داد با آنکه مردی موقر و اهل شوخی نبود، او اینچنین جواب گفت :

اگر آنروز فدو را بدون چون و چرا به او میداد فردا می آمد و خلافت را برای شوهرش ادعا میکرد و او را از مقام خلافت کنار میزد ، آنوقت ممکن نبود که او را پاسخ رددهد زیرا قبلا به راستگوئیش اقرار کرده بود و حتی از وی نمیتوانست مطالبه شهود و بینه کند . سپس ابن ابی الحدید میگوید : در حقیقت سخن درستی است هر

چند بصورت شوخی بیان داشته است (۲)

پس در حقیقت گرفتن فدک از نقطه نظر سیاست و بجهت کوتاه کردن دست علی ابلا از امور مادی بوده است تا مبادا مردم و جمعیت بطمع مال دنیا گرد او را بگیرند و تقدم علمی و ایمانی هم كمك كند و ابوبكر را کنار بزند و شواهد بیشماری بر این مطلب گواه است از جمله :

(۱) ابن ابی الحدید ۱۱۹۰۴

(۲) ابن ابی الحدید ۱۴۷/۴

-۱۲-

ابی بکر جسور

ابن ابی الحدید گوید: بمردی از متکلمین شیعه بنام علی بن تقی از اهل نیل بود گفتم : فدك جز چند درخت خرما بیش نبود و آنقدر اهمیت نداشت که تا این اندازه در بارداش گفتگو کنند ؟! او گفت : چنین نیست، بلکه به اندازه امروز کوفه دارای درخت و نخلستان بود ، و ابوبکر و عمر از این جهت آنرا از چنگ فاطمه خارج کردند که مبادا على البالا با در آمد و غلات آن قدرت بر مبارزه در خلافت بیابد ، و از همین جهت بود که علی و فاطمه و سایر بنی هاشم را از خمس نیز محروم کردند ، زیراکسی که دستش از مال دنیا تهی باشد حتی در پیش خودش كوچك شده و همتش ضعیف گشته و در عوض مبارزه و دفاع از حقوق شخصی مجبور است به کسب و کار بپردازد و بفکر ریاست وسلطنت نیفتد (۱) .

ابی بکر

جسور

ابو بکر در ابتداء امر خواست با چاپلوسی و

عوامفریبی داستان فدک را لوث کند وزهرارا

منصرف سازد، و چون از این راه نتیجه نگرفت

مانند همه زمامداران خائن دیکتاتور راه تهدید و تحقیر و توهین را پیش

گرفت ، به منبر رفت و چنین گفت

مردم ، این چه وضعی است که بهر گوینده ای گوش میدهید ؟ این

آرزوها در زمان پیغمبر کجا بود؟ اگر راست می گوید هر که در این زمینه چیزی شنیده بگوید و هر که گواهی دارد گواهی دهد ؟ نه او دلیلی ندارد

T

(۱) ابن ابی الحدید ۱۲۲/۴

ابی بکر جسور

-۱۲۳-

مثل او (علی) مثل روباه است که دم او شاهد او است (۱) مردی است فتنه جو! او میگوید اوضاع باید بصورت اول و هرج و مرج بازگردد ! از افراد ناتوان كمك میجوید ، وزنها را به یاری خود میخواند ، مانند ام طحال (۲) که محبوبترین افراد خانواده اش کسی است که زناکار باشد، اگر بخواهم میگویم؛ و اگر بگویم بگفته ام افتخار میکنم ؛ ولی تا وقتیکه با من نپیچند من هم ساکت خواهم بود.

سپس متوجه انصار گردید و گفت : ایگروه انصار سخنان افراد سفیه و نادان شما بمن میرسد ، شما سزاوار ترید که دستورات و پیمان رسولخدا را رعایت کنید زیرا شما او را جای دادید و پاریش نمودید ، این مطلب را بدانید که هرگز دست و زبانم را بسمت کسی که سزاوار نیست نمیگشایم ابوبکر از منبر فرود آمد و فاطمه نیز بخانه اش برگشت

ابن ابی الحدید پس از نقل این داستان گوید : این سخنرانی ابی بکر را برای نقیب ابویحیی خواندم و گفتم : ابوبکر به که گوشه میزند؟ او گفت : گوشه نیست بلکه صراحت است! گفتم : اگر صریح بود نمی پرسیدم؟ نقیب خندید و گفت: به علی بن ابی طالب اللا ! با تعجب گفتم تمام این سخنان درباره علی است ؟!

(۱) گویند روباهی شکار شیر را خورده بود خواست گناه را بگردن گرگ بیندازد شیر را گفت که گرگ شکار ترا خورده است از او گواه خواست روباه

دم خود را که نخونی بود بلند کرد و گفت اینهم شاهد من .

(۲) ام طحال زن زانیه ای بود در زمان جاهلیت که بدومثل میزدند.

-17E-

اعتراف بجرم

گفت : آری ، فرزندم چه خیال میکنی موضوع راسهل گرفتی ؟

سلطنت است شوخی نیست !!

گفتم : پس چگونه انصار سکوت کردند و حرفی نزدند؟.

گفت : نه ؛ خاموش ننشستند بلکه به طرفداری علی قیام کردند

اما على ان ترسید که مبادا به اسلام لطمه ای وارد شود وجنك وخونريزى

رخ دهد از قیام و نهضتشان مانع شد! (۱)

خدایا تو خود کسانی را که چنین تهمتهای ناروا را نسبت بمقام شامخ امام الا روا میدارند کیفر کن؟ و آنچنانکه شایسته اند با آنها

رفتار بفرما؟ .

اعتراف بجرم

ابن قتیبه دینوری در کتاب الامامة والسياسة

مینویسد: چون عمر وابوبکر از پیامبر شنیده

بودند که فاطمه بر هر که خشمناك باشد خدا بر او خشمناك است و از طرفی میدانستند و معترف بودند که ایشان فاطمه را ناراحت کرده اند عمر ابوبکر

را گفت : حال زهرا خوب نیست برویم از او رضایت بخواهیم؟ باتفاق تا جلو خانه فاطمه آمدند اجازه خواستند ، فاطمه اجازه نداد ، پیش علی رفتند و با او صحبت کردند که میخواهیم از فاطمه عیادت کنیم، علی ایشان را بخانه آورد، ایشان مقابل زهرا نشستند ،زهراصورت را از ایشان بطرف دیوار برگردانید ، ایشان به فاطمه سلام کردند، فاطمه جواب ایشانرا نداد ! ابوبکر گفت : اى لحبيبه رسولخدا ع الله بخدا قسم خویشان پیامبر

بالا

(۱) ابن ابی الحدید ۱۱۰٫۴ ط بیروت

اعتراف بجرم

-170-

را از خویشان خودم دوستر دارم ، و تو نزد من از عایشه دخترم عزیزتری روزیکه پدرت از دنیا رفت آرزو میکردم کاش من مرده بودم و بعد از رسول خدا زنده نمیماندم ، آیا فکر میکنی با اینکه ترا میشناسم و بمقام و شرف و فضیلت تو اعتراف دارم؛ مع ذلك نسبت به تو ستم ميكنم وحق و میراث ترا از تو میگیرم؟ بخدا قسم چنین نیست بلکه چون از پیامبر شنیدم که میفرمود: ما پیامبران ارث نمیگذاریم بلکه هر چه از ما بماند صدقه است و باید در راه خدا مصرف شود، من هم باین دستور عمل کردم !! . فاطمه فرمود: اگر حدیثی از پیامبر برای شما نقل کنم که شنیده

باشید به آن عمل خواهید کرد ؟.

ابوبکر و عمر گفتند : آری

شمارا بخدا قسم آیا از پیامبر نشنیدید که فرمود : رضی فاطمة من رضاى وسخط فاطمة من سخطى ومن احب فاطمة ابنتى فقد احبني و من ارضى فاطمة فقد ارضانی و من اسخط فاطمة فقد اسخطني یعنی خوشنودی فاطمه خوشنودی من است و خشم و ناراحتی فاطمه ناراحتی من است؛ هر که فاطمه دخترم را دوست بدارد مرا دوست داشته، و هر که فاطمه را خوشنود کند مرا خوشنود کرده هر که فاطمه را ناراحت کند مرا ناراحت کرده است . گفتند: آری این حدیث و گفتار را از رسولخدا شنیده ایم . فاطمه فرمود : خدا و فرشتگانش را شاهد میگیرم که شمادو نفر مرا ناراحت کردید و بمن ستم نمودید و هرگز مرا خوشنود نکردید ، اگر پیامبر را ملاقات کردم از شما دو نفر شکایت خواهم کرد !

ابو بکر گریان شد و گفت: بخدا پناه میبرم از خشم خدا و

۱۲۶-

گفتاری از دانشمند مصری

از خشم دختر پیامبر او و چنان اشک میریخت که نزديك بود جان بدهد. الدو زهرا فرمود بخدا قسم در هر نماز بر تو نفرین میکنم ، ابوبکر با چشم گریان از خانه زهرا خارج شد، ومع ذلك حاضر نشد كه زهرا دختر پیامبر را خوشنود سازد (۱)

گفتاری

محمود ابوریه که از دانشمندان معاصر و

از اساتید دانشگاه الازهر مصر است گفتاری دارد

از دانشمند مصری که نقل آن بی مناسبت نیست

ابوریه در مجله : الرسالة المصريه شماره ۵۱۸ سال یازدهم صفحه

۴۵۷ گوید :

در زمینه رفتار ابوبکر با فاطمه زهرا درباره ارث پدر بزرگوارش رسولخدا اه يك جمله را باید صریحا بگویم و آن اینکه : اگر در مرحله اول بپذیریم که خبر واحد ظنی آیات قطعی قرآن مجیدر اتخصیص میزند و در مرحله دوم اصل روایت را قبول کنیم که پیامبر فرموده : ما ارث نمیگذاریم و در مرحله سوم هم بگوئیم که این خبر بعموم خود باقي است

واصلا تخصيص نخورده است .

ولی با تمام این مقدمات ابو بکر میتوانست که مقداری از ترکه پدرش مثلا فدك را به او واگذار کند ؛ و قطعا یکنفر از مسلمانان ایراد نمیگرفت ، زیرا برای خلیفه این مقدار اختیارات قائل بودند ، چنانکه شخص ابو بکر مقداری از تر که رسولخدا را به زبیر بن عوام و محمد بن

1

۱ – اعیان الشیعه ۳۰۵٫۲ والغدير ٧ / ۲۲۹ نقل از الامامة والسياسه ۱۴٫۱

و أعلام النساء ۱۲۱۴٫۳

از ابوبکر طرفداری میکنند

-۱۲۷-

مسلمه و غیر ایشان بخشید و کسی اعتراض نکرد ، و به اضافه طولی نکشید

که عثمان همین فدک را به پسر عمویش مروان حکم بخشید.

با اینکه نمیتواند این روایت صحیح باشد زیرا عمر در زمان خود تصمیم گرفت که فدك را به خاندان پیغمبر واگذار کند ، علی و عباس هر دو دعوی کردند که وارث پیامبر ند و حتی عباس می گفت: من وارث پیامبرم باید بمن واگذار شود، و اگر چنین روایتی وجود داشت که پیامبر فرموده: ما ارث نمیگذاریم چگونه عباس میگوید که من وارث پیغمبرم و ممکن نیست که این مطلب باشد و عباس نشنیده باشد پس روایت درست نیست (۱) کسانیکه میخواهند از خلیفه طرفداری کنند

از ابوبکر طرفداری

میکنند

صحت عمل او را چنین توجیه میکنند : معلوم

نیست که فدک در تصرف زهرا علیها سلام بوده ،

و اگر در تصرف او نبوده ، به شهادت يك مرد و يك زن ثابت نمیشود ، در نتیجه

ابوبکر مرتکب خلاف نشده است ؟!

میگوئیم در روایت صحیحه از ابوسعید خدری رسیده است : چون

آیه و آت ذا القربى حقه یعنی حق خویشانرابده ، نازل شد رسول خداص

زهرار اطلبيد وفدك را به او بخشید (۲)

وثانيا برحسب روایتیکه بسیاری از دانشمندان شیعه و سنی از جمله:

مسلم و ترمذی و احمد بن حنبل وطبرانی و حاکم وصاحب طبقات وشيخ علاء الدوله سمنانی در شرح کبریت احمر از عایشه و عمر بن ابی سلمه

(۱) اعیان اشیعه ۳۰۷٫۲

(۲) ينابيع الموده ۱۹۱ و تفسیر در المنثور در ذیل همین آیه

-۱۲-

از ابوبکر طرفداری میکنند

ربيب رسولخدام وسعد بن ابی وقاص و حسن بن علی (ع) و واثلة بن اسقع وانس بن مالك نقل کرده اند فاطمه زهرا (ع) دارای عصمت است که از هرگونه پلیدی منزه و مبرا است

و آن روایت چنین است: چون آیه : انما یرید الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت ويطهركم تطهيرا (۱) یعنی خدا میخواهد که

پلیدی را از شما خانواده بزداید و شمار اپاك سازد نازل شد ، پیامبر که در خانه ام سلمه بود علی و زهر او حسنین را خوست و آنان را با عبائی پوشانید و سپس گفت : خداوندا اینان خانواده منند پلیدی را از ایشان ببرو ایشان را

پاک ساز ؟(۲) پس با وجود این آیه که زهر ارا از هر گناه و پلیدی مبرا می سازد ،

اگر در دعوای فدك حق بجانب نباشد می بایستی خطا کار باشد ، و این معنی برخلاف صریح آیه شریفه میباشد

وثالثا اگر فدك مال شخصی فاطمه نبود عمر بن عبدالعزیز و پس از او سفاح و مهدی و مامون عباسی به اولادزهرا (ع) بر نمیگردانیدند ؛ و این مطلب از مسلمات تاریخ است و مقدمه ایکه مامون برای اثبات این

موضوع چیدو مجلس مناظره ایکه منعقد ساخت ایراد خواهد گردید . رابعاً اگر بر حق نبود نسبت به افرادیکه فدک را گرفتند تا این اندازه خشم نمیکرد تا جائیکه وصیت کند شب او را دفن کنند تا آن دو نفر بر او

نماز نخوانند و در تشییع جنازه اش حاضر نشوند .

(۱) احزاب ۳۳

(۲) ينابيع الموده ۱۰۷

چر اعلی(ع) فدک را بر نگردانید؟

-179-

خامساً اگر از ابوبکر بپذیریم که علم به بخشش نداشت و شهود هم

:

کامل نبود ، ولی مسلم است كه فدك ملك شخصی پیامبر (ص) بوده است پس چرا به ارث به زهرانداد و اگر راست میگوید که از پیامبر شنیده که ارث نمیگذارند چرا به زنان پیامبرارث داد و اطاقهائیکه در آن مسکن داشتند بخودشان سپرد ، لیکن هنگام ارث بردن زهرا از گفته پیامبر یاد آورد ؟ باز چرا با نوشتن نامه رد فدك سخن و ادعای خودر انقض کرد ، و سپس محکوم سخنان عمر گردید و حکم دومش را نیز لغو نمود !

و اگر چنین مطلبی بود چرا رسولخدا به دخترش و دامادش نفرمود و به ابوبکر فرمود ؟ و درمیان اصحاب رسولخدا تنها ابو بکر شنیده است؟ و سادسا میگوئیم که فرضا فاطمه علیها سلام اصلاحقی نداشت و فدك مال مسلمانان بود اما مگر بيش از يك دختر از پیامبر عظیم الشأن اسلام باقیماند؟ اگر ابوبکر از مسلمانان خواهش میکرد که بخاطر پدرش پیغمبر این ملک را به دخترش واگذار کنند چه کسی از مسلمانان دریغ میکرد ، مگر ندیدید که پیامبر در حنین بخاطر خواهر رضاعیش از مسلمانان تقاضا کرد اسیران حنین را به اولیائشان برگردانند و مسلمانان

از حق مسلم خود گذشتند و اسیران جنگی را برای خوشنودی پیامبر بخواهرش بخشیدند ، و اگر ابوبکر چنین پیشنهادی میکرد آیارسولخدا اینجا بیشتر خوشحال میشد یا در حنین ؟

می گویند : اگر فدك حق مسلم فاطمه زهرا بود

چر اعلی(ع) چرا علی علیه السلام هنگامیکه بخلافت رسید آنرا

فدك رابر نگردانید

برنگردانید و بتصرف فرزندان زهرانداد ؟

علی و شکوه از غصب

در پاسخ میگوئیم: اگر فدك را در تصرف خود میگرفت در نظر مردم، مردی دنیا طلب و سود جو معرفی میشد آنگاه نمیتوانست کاری از پیش ببرد و مردم به راهنمائیهایش توجه نمیکردند ، مخصوصا در زمانیکه عثمانرا بجرم بي عدالتي وبذل و بخشش بی حساب به اقوام و عشیره اش کشته اند چگونه میتواند فدك را بتصرف خود در آورد با آنکه بیست و پنج سال در تصرف دیگران بوده است

و از طرفی دیگر امامان و پیشوایان مذهبی برنامه ای مخصوص به خود دارند که روی آن حساب نباید برگرداند و آن حساب و برنامه در گفته امام صادق چنین آمده است .

ابو بصیر از امام صادق پرسید: چرا هنگامیکه علی الخ بخلافت رسید فدك را بر نگردانید ؟ امام فرمود : برای اینکه ظالم و مظلوم بحق خود رسیدند ظالم کیفر خود را دیده و مظلوم هم به ثواب خود نائل شده است، لذا علی الا نخواست غصبی را که غاصبش به کیفر خود رسیده

برگرداند (۱) .

علی و شکوه از

عضب فدك

بهترین سندزنده تاریخی عصب فدک نامه ای است که امیر مؤمنان (ع) در زمان حکومت خود به عثمان بن حنیف حاکم بصره نوشت ؛ و چون

تمام نامه را در جلد چهارم صفحه ۲۴۲ با ترجمه اش آورده ایم در اینجا فقط

به ترجمه همین قسمت از نامه اکتفا میکنیم :

آری از تمام آنچه آسمان بر آن سایه افکنده تنهافدك دست ما بود

١ – طرائف خطی ص ۱۰۱

سرنوشت فدك

۱۳۱

عده ای بر آن رشک بردند و دسته دیگر صاحب بخشش شدند و آنرا بدیگران بخشیدند ، خدا بهترین دادگر است ؛ فدك و ياغير فدك را چه کنم با آنکه منزل نهائی انسان قبر است که در تاریکی آن از هر گونه فعالیتی دستش کوتاه است و سر گذشش پنهان میگردد ؛ و گودالی است که هر چه آنرا و پهناور بسازند اماسنگها و خاکهای متراکم آنرا تنگ کرده و وسیع انسانرا در فشار میگذارد؛ و تمام روزنه ها را مسدود میکند ، جانم را به ریاضت عادت میدهم تادر روز قیامت، آن روز ترس بزرگ ایمن گردد و در لغز شگاهها ثابت و برقرار بماند (۱)

سرنوشت فدك

پس از آنکه ابو بكر فدك را بتصرف در آورد در اختیار خلفاء بود تا زمان معاویه فرا رسید، معاویه

فدك راميان مروان حكم وعمرو بن عثمان ويزيد بن معاویه تقسیم کرد ، تا آنکه در زمان حکومت مروان همه اش در تصرف وی در آمد ، مروان فدك را به فرزندش عبدالعزیز ،بخشید او نیز خلافت را به پسرش عمر بن عبدالعزیز سپرد و اولین حقیکه در زمان عمر بن عبدالعزيز بصاحبش برگشت همین فدك بود ، عمر بن عبدالعزیز حسن مثنی را خواست و فدك را به او برگردانید و بعضی گویند آن را به امام سجاد برگردانید تا آنکه يزيد بن عبدالملك بخلافت رسید دوباره از چنك فرزندان

زهرا خارج کرد و در تصرف بنی مروان قرار گرفت .

و چون سفاح اولین خلیفه عباسی روی کار آمد ، فدك را به عبدالله

ابن الحسن بن حسن برگردانید، سپس منصور دوانیقی از ایشان بازستانید.

۱- نهج البلاغه نامه شماره ۴۵

-۱۳۲-

مأمون وفدك

در سومین مرحله مهدی عباسی فدک را به خاندان پیامبر رد کرد باز

موسی پسر مهدی آن را پس گرفت تا در آخرین مرحله مأمون عباسی با

مقدمه ای که ذکر میکنیم فدک را بفرزندان زهرا بازگردانید(۱)

مأمون و فدك

مأمون الرشيد در سال ۲۱۰ یا ۲۱۸ به زیارت

خانه خدارفت در این سفر؛ نامه ای به دستش رسید که جمعی از فرزندان امام حسن و امام حسین علیهما السلام نوشته بودند ، و این نامه دادخواستی بو دراجع بفدك باين مضمون که فدك و قسمتی اطراف آن ملك مادرمان زهرا (ع) بود ، وابو بكر بظلم از دستش گرفت از مأمون الرشید میخواهیم که دادرسی نموده و با برگردانیدن فدك از ما خاندان پیامبر رفع ستم بنماید؟

مأمون دویست نفر از علمای حجاز و عراق وغیره را خواست و حقیقت مطلب را از آنان جویا شد ، و سفارش کرد که از طریق حق و راستی خارج نشوند و اگر حدیثی در این زمینه از رسولخدا شنیده و در دست دارند

بیان کنند ؟

جماعتی از ایشان رواياتي از پيغمبر نقل کردند که مضمون همه آنها

چنین است چون پیامبر از فتح خیبر خلاص شد؛ دهاتی چند از دهات یهود را انتخاب نموده بتصرف خود در آورد (۲) جبرئیل نازل شد ، و این

(۱) نهج البلاغه ۱۱۱٫۴

(۲) مادر سابق روایاتی نقل کردیم که مردم فدك خودشان حاضر شدند و

بارسولخدا مصالحه نمودند که اراضی مال پیغمبر باشد و آنها در آن سرزمین بمانند و این روایت چنین باختصار بیان میکند.

عمر نامه فدك را پاره کرد

:

-۱۳۳-

آیه را آورد و آت ذا القربى حقه (۱) یعنی حقوق خویشان را بده؟ پیامبر الله پرسید مراد از خویشان کیست و حقشان چیست ؟ جبرئیل پاسخ داد: او فاطمه است و آن حق، فدک میباشد

پیامبر فدك را به فاطمه ،بخشید و پس از مدتی عوالی را نیز که چند قریه ای از قراء مدینه بود به آن افزود، فاطمه سالها از درآمد فدك و غلات آن استفاده میکرد تا آنکه پدرش پیامبر از دنیا رفت و بیعت ابوبکر تمام شد ، ابو بکر آن املاک را از زهرا گرفت

عمر نامه فدك فاطمه (ع) نزد ابوبکر رفت و اظهار داشت که فدك را پاره کرد وعوالی را پدرم رسولخدا بمن بخشیده است : ابوبکر گفت : چیزی را که رسولخدا بتو بخشیده من جلو نمیگیرم ، لذا خواست نوشته ای بوی دهد تا فدك را از عمال ابوبکر بازستاند، ولی عمر او را مایع شد و گفت: از وی گواه بخواه؟! ابوبکر مطالبه شهود کرد ، زهرا (ع) علی و ام ایمن و اسماء بنت عمیس را شاهد آورد ، ابوبکرنامه رد فدك را نوشت .

این بار نیز عمر باخبر شد و نامه را گرفت و پاره کرد و چنین اظهار

آن

داشت : فاطمه خود مدعی است علی هم شوهر او است و در نفع شريك است و شهادتش مسموع نیست ؛ و با دو نفرزن مالکیت وی ثابت

نمیشود . (۲)

(۱) اسراء ۲۷

(۲) این مطلب را بسیاری از مورخین سنی با مختصر تفاوت نوشته وض أو

کرده اند از جمله علی بن برهان الدین حلبی شافعی در کتاب خود (سيرة الحلبية جلد

-۱۳۴-

دومین جلسه مناظره

فاطمه از نزد ابوبکر خارج شد در حالیکه با صدای بلند پدر را صدا میزد و میگریید و از او استغاثه میکرد و میفرمود : پدرم بمن خبر داده که اولین کسی هستم که به او ملحق میشوم ؛ نزد پدر از شما شکایت خواهم کرد ، وروی همین جهت زهرا وصیت کرد در شب اورا غسل ا دهند و بخاك بسپارند تا این دو نفریکه بمن ستم کردند بر جنازه ام نماز نخوانند اولین جلسه محاکمه به اینجا ختم شد .

روز دیگر مامون هزار نفر از علماء وفقهاء

دومین جلسه

را احضار کرد و داستان نامه و روایتیکه علماء

مناظره

در جلسه گذشته روایت کردند برای ایشان شرح داد و سفارش کرد از طریق تقوا و پاکی خارج نشوند و خدا را در نظر بگیرند و درباره روایت و کیفیت قضاوت میان فاطمه و ابوبکر به بحث

بپرازند .

این جمعیت هزار نفری به بحث پرداخته پس از مدت درازی به این نتیجه رسیدند : يك دسته گفتند: ما معتقدیم که چون شوهر سودجو و شريك در سود است شهادتش پذیرفته نیست ، اما با دو نفر زن وقسم

فاطمه حق ثابت میشود .

دسته دوم

گفتند : ما به يك شاهد وقسم مدعی حکم نمیکنیم ولی

سوم صفحه ۴۰۰ از سبط ابن الجوزی اینطور نقل میکند : ابو بکر نوشته فدك را به زهرا داد ، عمر وارد شد و پرسید این نامه چیست ؟ ابو بکر گفت : نامه ای است که برای فاطمه نوشته ام تا میراثش را بگیرد ، عمر گفت: مخارج لشکر را از کجا می پردازی با آنکه تمام عرب با تو می جنگند ؟ سپس عمر نامه را گرفت و پاره کرد!!

دومین جلسه مناظره

-140-

در مقام مرافعه گواهی شوهر قبول است ، بنابراین باشهادت علی اعلا وام ایمن و اسماء بنت عمیس حق و دعوای فاطمه ثابت میگردد . بنابراین ، این جمعیت هزار نفری هر چند از نظر مقدمات فتوا دو دسته شدند ولی در نتیجه اجماع و اتفاق نمودند که دعوای زهرا با شهادت دو نفر زن و گواهی علی و یا قسم مدعی ثابت میشود از آنکه حق زهرا و مالكيت فدك از نظر قضاوت اسلامی ثابت پس

شد مأمون پرسید : علی چگونه انسانی است ؟ دانشمندان: علی مردی است دارای فضیلت بی شمار ، سپس

روایات بسیاری در باره اش نقل کردند

مأمون : زهرا چگونه زنی است ؟

او هم دارای فضائل بیشمار و مقام عصمت میباشد که از هر پلیدی

پاک و منزه است .

درباره ام ایمن و اسماء چه میگوئید ؟

از پیامبر رسیده که این دوزن اهل بهشتند

مامون گفت : آیا برای کسی جائز است که اعتقاد کند علی بن ابی طالب با آن زهد و تقوا به ناحق بنفع همسرش گواهی دهد یا آنکه خدای متعال و پیامبرش این همه فضائل برای او بیان کرده اند ، چگونه ممکن است با علم و فضلیکه دارد به شهادتی اقدام کند که علم به آن نداشته باشد؟ آیا جائز است گفته شود فاطمه با آن طهارت و پاکی و داشتن مقام

عصمت که شما میگوئید پیامبر در باره اش فرموده است : فاطمة سيدة نساء العالمين وسيدة نساء اهل الجنة فاطمه بانوی زنان جهانیان و

-۱۳۶-

دومین جلسه مناظره

سیده زنان بهشت است، چیزیر امطالبه کند که مال او نیست و نسبت بهمه مسلمانان ستم نماید و روی آن سوگند هم یاد کند ؟

چگونه ممکن است کسی بگوید : اسماء بنت عميس وام ايمن که پیامبر درباره شان گواهی به بهشت داده است گواهی به ناحق دهند ؟! آیا طعن برگواهان و فاطمه طعن بر کتاب خدا و کفر نیست ؟ آیا این موضوع راشنیده اید که علی پس از وفات رسولخدا(ص) منادی فرستاد تا در میان مردم اعلان کند. هر که از پیامبر طلبی دارد یا

آنحضرت به او وعده ای داده بیاید و حق خود را بستاند ؟

پس از این جماعتی آمدند و هر يك چیزی ادعا کردند و علی د هم بدون مطالبه شاهد و گواه هر چه ادعا کردند به ایشان عطا کرد . هم چنین ابو بکر منادی فرستاد و همین اعلان کرد؛ پس از اعلان وی جریر بن عبد الله چيزي ادعا کرد و ابوبکر بدون شاهد به او پرداخت ، جابر بن عبدالله گفت پیامبر بمن وعده داده هر گاه پولهای بحرین را آوردند سه قبضه بمن بدهد، اینجا هم ابوبکر بدون مطالبه گواه سه قبضه از پولهای بحرین باوداد ؛ جابر پولهار اشمر دپانصد در هم بودابو بکر فکر است گفت سه قبضه دیگر بردار.

المنطه

مامون گفت : شمارا بخدا سوگند آیا فاطمه باندازه جابر و جریر

نبود که بدون خواستن شاهد مدعایش را بوی برگرداند ؟ بلکه دو بار

اقامه دعوی کند و شاهد بیاورد بازهم حقش را به او ندهد ؟!

سپس مامون دستور داد: این داستانرا بنویسند و در موسم حج در مقابل تمام جمعیت که از اطراف و اکناف ممالک اسلامی آمده اند بخوانند. پس از این مناظره امریه ای صادر کرد و فدك را به محمد بن یحیی

فضه مصائب زهرا را بازگو میکند

-۱۳۷-

بن حسين بن على بن الحسین بن حسن بن علی بن ابی طالب عليهم السلام برگردانید ؛ سالها محمد بن یحی فدك را اجاره میداد و در آمدش رامیان

ذریه زهرا (ع) تقسیم میکرد (۱)

فضه مصائب زهرا

ورقة بن عبدالله از دی گوید : سالی به حج رفتم در حال طواف زنی را دیدم که با خدای خود چنین را بازگو میکند رازونیاز میکرد ایخدائیکه صاحب خانه وحرم و صفا و مروه ای مرا با سادات و بزرگانم که بهترین مرد مانند محشور گردان که ایشان محمد و خاندان شریف اویند

ورقه گفت : ایزن مثل اینکه از نزدیکان خاندان پیغمبری ممکن است خود را معرفی کنی ؟ گفت : من فضه خادمه زهرای مرضیه ام ، گفتم : ممکن است پس از فراغت از طواف تر املاقات نموده پرسشی بنمایم؟ خواهش مرا اجابت کرد و قرار شد جلو بازار اور املاقات نمایم، پس از فراغت از طواف هدیه ای تهیه نموده بسراغش رفتم.

پس از معارفه گفتم فضه میخواهم وضع بانوی دوجهان فاطمه : :

زهر ار اهنگام مرگش برایم بیان کنی ؟

همینکه نام زهرا راشنید گریه گلویش را گرفت و صدایش بلند شد

و گفت : ورقه حزن و اندوهی را که در دل داشتم تحريك نمودى ومرا بياد

مصائب بی بیم افکندی .

هنگامیکه رسول خدا رحلت کرد مردمان از كوچك و بزرك ،

دور و نزديك در ماتمش گریان شدند اما هیچکس باندازه دخترش فاطمه

۱) طرائف مخطوط ۹۹ و چاپی ۶۸

۱۳۸

فضه مصائب زهرارا بازگو میکند

اندوهناک ،نبود هفت شب و روز ناله و گریه فاطمه آرام نشد ، بلکه هر روز گریه اش شدید تر از روز پیش میشد تا آنکه روز هشتم طاقتش تاب و صبرش تمام شد و عقده در و نیش منفجر گردید یکمرتبه فریاد کشید و ناله کرد که زنان همسایه از صدای ناله فاطمه ناراحت شدند و بخانه زهراريختندو همگی با او همصدا شدند صدای گریه زنان در خانهای مدینه طنین انداز شد مردم گرد خانه زهرا اجتماع کردند باهم میگفتند : مگر پیامبر سراز قبر بر آورده ؟

فاطمه پدر را صدا میزد و استغاثه مینمود و گریه میکرد و میگفت : وا ابتاه و امحمداه ای پناه بی پناهان و ای حامی بیچارگان ، مسجد و محرابت بی صاحب مانده ، دختر مصیبت زده ات بی پناه گردیده ، بی اختیار از جا حرکت کرد و بطرف قبر رسولخدا روان شد ، زنان مدینه اطراف فاطمه را گرفتند و در اثر گریه و نالهای فاطمه چشمی نبود که اشک نریزد تا آنکه در کنار قبر پدر قرار گرفت، خود را به روی قبر پدر انداخت ؛ ناله ای کردوروی قبر پدر از هوش رفت ، زنان آب بصورتش پاشیدند تازهرا آمد؛ و سپس باین اشعار مترنم گردید : قل للمغيب تحت اثواب الثرى ان كنت تسمع صرختی و ندائيا صبت علي مصائب لوانها صبت على الايام صرن لياليا

بهوش

قد كنت ذات

حمى

بظل محمد

لا اخش من ضيم و كان حمى ليا

فلا جعلن الحزن بعدك مونسى و لا جعلن الدمع فيك وشاحيا به آنکه در زیر خاکها پنهان است بگو اگر ناله وصدای مرا میشنوی؟

پس بدان :

زهرارا از گریه هم باز داشتند

بجانم ریخته شد بس غم ورنج و مصيبتها

-179-

اگر برروزها ریزند گردد تیره چون شبها

تا وقتیکه محمد زنده بود از من حمایت میکرد و لذا از هیچ دشمنی هراس نداشتم اما پس از تو پدر مونس و همدمم اندوه است واشك چشم پوشش بدن من میباشد رفعت قوتی و خاننی جلدی و شمت بی عدوی والكمد قاتلی …. پدر ! نیرویم تمام شد . و نزدیکان و خویشانم با من خیانت کردند ، دشمن مراسرزنش نمود اندوه مرامي کشد ، پدر تنها و حیران و : گردان مانده ام ، صدایم و پشتم شکست و زندگی بر من ناگوار شد ، و روزگارم تیره گردید ، … پدر ! تادم مرگ و هنگام ملاقات اندوهم ادامه دارد ، پس از تو کیست که از زنان بیوه دستگیری کند و از امت حمایت و پشتیبانی نماید، پدر ! بعد از تو ما خوار شدیم و مردم از ما روگردان شدند با آنکه در زمان تو محترم بودیم ، آخر کدام چشم است که بر تونگرید و بجهت تو اندوهناك نباشد کدام چشم است که بخواب رود تعجب میکنم که چرا کوهها متلاشی نمیشوند و دریاها متلاطم نمیگردد و زمین در جای خود استوار است (۱)

زهرا را از گریه زهرا که از مرقد پدر به خانه آمد شب و روز بگریه پرداخت ؛ دقیقه ای آرام نداشت و اشگ هم باز داشتند

چشمش باز نایستاد ، پیرمردان مردم مدینه نزد

علی آمدند و اظهار داشتند : یا علی فاطمه شب و روز گریه میکند و مارا در اثر گریه او آرام و قراری نیست، در شب چشمان ما بخواب

۱ – عاشر بحار ۵۰

1

1

زهرا (ع) دستور عماری میدهد

-IF.

نمیرود و در روز از کسب و کار بازمانده ایم، او را بگو باشب گریه کندو روز آرام بگیرد و یا روز گریه کند و شب قرار داشته باشد

على الا بخانه آمد و پیام مردم مدینه را به زهرا رسانید ، زهرا عرض کرد : علی جان دیگر توقفم در میان شما کم است ، و چیزی نمانده که از دنیا بروم ولی بخدا قسم شب و روز آرام نگیرم تا به پدر ملحق

گردم .

زهرا روزها دست فرزندانش حسن و حسین را میگرفت و به بقیع میرفت و در آنجا علی برایش سایبانی ساخت و آنرا بیت الاحزان نامید ؛ زهرا زیر سایبان می نشست و گریه میکرد ، چون شب فرا میرسید دست بچهایش را میگرفت و بخانه باز میگشت (۱)

اسماء بنت عمیس گوید : چون حال زهر اسخت

زهرا (ع) دستور شد و آثار مرگ در خود احساس کرد فرمود :

عماری می دهد

از وضع حمل جنازه زنها ناراحتم زیرا پارچه ای

روی نعش میپوشند که حاکی بدن است و من خجالت می کشم که مردان

جثه مرا به بینند.

اسماء گفت: در حبشه چیزی را دیدم که ممکن است بشما نشان دهم اگر دوست داشتید برای شما هم ترتیب میدهیم ، سپس با چوبهای تر شکل عماری ساخت و پارچه ای روی آن افکند ، زهرا که پس از رسولخدا خندان دیده نشده بود از دیدن عماری خندان شد و فرمود: چه چیز خوبی

(۱) عاشر بحار ۵۱

عباس و پیشنهاد تجلیل از جنازه

است که زن از مرد تمیز داده نمیشود .

-۱۴۱-

آنگاه فاطمه فرمود: پس از مرگم تو مرا غسل بده و نگذار کسی بر من وارد شود ، زهرا که از دنیا رفت، عایشه برای تجهیز زهرا آمد، اسماء مانع شد که وارد اطاق زهر اشود و ضمناً عماری را مشاهده کرد و از وضع آن ناراحت گردید : پیش پدرش ابی بکر رفت و از اسماء بنت عمیس چنین شکایت کرد : این ن خثعمیه میان ما و دختر پیغمبر حائل ومانع شده و باضافه چیزی مانند حجله عروس برایش درست کرده است ابو بکر بخانه علی آمد و گفت اسماء چرا میان دختر پیغمبر و زنانش فاصله شدی و حجله عروس برایش ساخته ای ؟ اسماء گفت : زهرا خود دستور داده کسی بر او وارد نشود ، و این عماری را نیز در زمان حیاتش به او نشان داده ام و خود پسندیده است؛ ابو بکر ساکت شد و با جواب اسماء

قانع گردید (۱)

عباس عموی پیامبر شنید که حال زهرا

عباس و پیشنهاد

سخت شده ؛ به عزم عیادت فاطمه حرکت کرد

در راه او را گفتند که زهرا از ملاقات ممنوع شده،

تجلیل از جنازه

عباس بخانه اش برگشت و غلامش را گفت : بخانه علی برو واو را از من سلام برسان و بگو قربانت گردم از ناراحتی حبیبه رسولخد او نور چشمان منو او ناراحت گردیدم و نگرانی او مرا شکست ، فکر میکنم اولین کسی باشد که از ما بررسولخدا وارد گردد، تقاضا میکنم اگر امری رخ داد مرا خبر کن تا مهاجران و انصار را گرد آورم تا آنها به ثواب بر سند و هم شوکت و تعظیم دین

(۱) کشف الغمه ۲ ۱۳۰ و استيعاب ذیل اصا به ۳۶۶٫۴

-۱۴۲-

فاطمه وصیت میکند

خواهد بود .

على فرستاده عباس را گفت : عمویم را سلام برسان و بگو : خوبیهای شما را فراموش نمیکنم ، همواره درباره ما محبت داشتی ورای و نظر شما را نیز پسندیدم؛ اماز هرا در مدت عمر مظلوم بود و مورد ستم ستمکاران قرار گرفته او را از حقش محروم ساختند و حتی ارث پدرش را از او دریغ داشتند ، سفارشات رسول خدارا درباره اش رعایت نکردند ، خدارا منظور نکردند ولی خدای عادل بهترین حاکم رقاضی است در میان ما و آنان حکم خواهد کرد ، تقاضا میکنم از این پیشنهاد صرفنظر کنید که زهرا خود سفارش کرده کسی در تشییع جنازه اش حاضر نشود و بر او

نماز نخوانند .

وقتیکه پیام علی به عباس رسید ، اشك در چشمانش حلقه زدو گفت : رای برادرزاده ام مصیب است که برای عبدالمطلب فرزندی پربرکت از

اس

علی بجز پیامبر متولد نشده است، زیر اعلی همواره در تمام خوبیها

پیشقدم بوده است . (۱)

فاطمه وصیت

میکند

چون مرض فاطمه سخت شد و آثار مرك را

در خود احساس نمود؛ علی الا را به بالین خود طلبید تا وصیت کند فاطمه ابتداء بسخن نمود و

گفت : یابن العم ما عهدتنى كاذبة ولاخائنة ولا خالفتك منذ عاشرتنى پسر عموجان . از وقتی که مرا شناخته ای دروغی از من نشنیدی و نسبت

بتو بی وفا نبودم و هرگز از فرمان تو سرپيچي نکرده ام .

(۱) عاشر بحار ۶۰

فاطمه وصیت میکند

-۱۴۳-

علی الله پاسخ داد معاذالله که تو چنین باشی زیرا که تو خداشناسی و پرهیز کارونیکو کار هستی و گرامی تر از آنی که ترا به مخالفت خود سرزنش کنم؛ مفارقت و جدائی تو بر من گران است جز اینکه از امر و اراده خدائی نمیتوان سر برتافت، بخدا قسم از دست دادن تو بر من دشوار است و مصیبت پیامبر را تجدید میکند ، بخدا قسم مصیبتی است که صبر بر آن آسان ، و عوضی بر آن متصور نیست.

سپسر زهرا عرضه داشت: پسر عمو جان مردان را از زن چاره ای نیست پس از من با امامه دختر خواهرم ج کنید که او نسبت بفرزندانم

مانند خود من علاقمند است.

سفارش ووصیتهای دیگری نیز دارم اگر نمیتوانی انجام دهی به پسر

دائیم زبیر بن عوام ،سفارش کنم ؟ علی فرمود : ضمانت میکنم که به وصیتهای شما عمل کنم .

تر ابحق پیامبر خدا سوگند میدهم که چون مردم آن دو نفر (عمرو ابوبکر بر جنازه ام حاضر نشوند و کسانیکه در ظلم وستم برمن به آنها كمك كردند و حق مرا گرفتند در تشییع جنازه و نماز بر من شرکت نکنند که آنها دشمن من و دشمنان خداورسولند، و نگذار هيچيك از آنها بر من نماز بخوانند و حنطنی و غسلنی و گفتنی و ادفني بالليل اذا هدات العيون و نامت الابصار در تاریکی شب هنگامیکه چشمها بخواب رفت مراغسل بده و کفن وحنوط نماو بر من نماز بگذار ودفن نما .

على جان ؛ يك شب و روز برای همسرت قرارده و يك شب وروز

برای سر پرستی فرزندانم، ترادر باره حسن و حسینم سفارش میکنم که

-۱۴۴-

وفات فاطمه زهرا

بصورتشان فریاد نزن که یتیم میشوند و غریب و دلشکسته اند ، دیروز جدشانرا از دست داده اند و امروز ما در شانرا از دست میدهند و ای بر کسانیکه ایشانرا میکشند و با آنها دشمنی میکنند سلام مرا تاروز قیامت به فرزندانم

برسان (۱) .

وفات فاطمه

ام رافع گوید : در آخرین روز زندگی زهرا علیها سلام بمن دستور داد آب غسل برایش زهرا (ع ) آماده ساختم، خود را کاملا شستشو داد و لباسش را عوض کرد، سپس فرمود رختخواب مرادر وسط اطاق بینداز ، در جای خود قرار گرفت، روی بقبله خوابید و فرمود : مادر ! الان قبض روح میشوم ولی غسل کرده ام لباس از بدنم بیرون نیاورید ( یعنی بدن و جامه ام تمیز است از روی لباس مراغسل (دهند.

همینکه زهرا از دنیا رفت و خبر وفاتش در مدینه منتشر شد ، مدینه يك پارچه ضجه و ناله گردید و زنان بنی هاشم در خانه زهرا گرد آمدند و چنان ناله میکردند که نزديك بود مدینه را از جا بکنند و همه صداشان به

یاسید تاه و یا بنت رسول الله بلند بود.

مردان مدینه دستجمعی خدمت علی آمدند ؛ او نشسته بودو حسنین در مقابلش قرار داشتند و گریه میکردند و مردم با گریه آنان میگریستند،

در این میان ام کلثوم از خانه خارج شد و چادرش بر زمین میکشید ، گریه میکرد و میگفت : یا ابتاه يارسول الله الان حقافقدناك فقداً لالقاء بعده ابدا ياجداه يارسول الله امروز در حقیقت ترا از دست دادیم که

ا احتجاج الزهرا ص ۲۰۹ واعيان الشيعه ۳۱۵٫۲

علی(ع) در کنار قبر فاطمه

ملاقاتی بعد از آن نخواهد بود .

-120-

مردم مدینه در بیرون منزل منتظر حرکت دادن جنازه بودند که ابوذر

بیرون شد و گفت : متفرق شوید که برداشت جنازه زهرا بتاخير افتاد ، مردمیکه داخل خانه بودند برخاستندو متفرق شدند (۱)

پس از آنکه علی (ع) زهرا را بخاک سپرد

علی در کنار همراهان را که عبارت از سلمان و ابوذر وعباس

قبر فاطمه

و عقيل و ابن عباس وفضل بن عباس و زبیر بن

عبدالمطلب و مقداد وعمار وبريده وحذيفه و ابن مسعود بودند فرمود تا پراکنده شوند، سپس متوجه قبر رسولخدا گردید و از مصیبت وارده

درددل میکند

السلام عليك يارسول الله عنى وعن ابنتك النازلة في جوارك والسريعة اللحاق بك قل يا رسول الله عن صفيتك صبرى ورق عنها تجلدى الا ان لي في التاسي بعظيم فرقتك وفارج مصيبتك موضع تعز فلقد وسدتك في ملحودة قبرك وفاضت بين نحري وصدري نفسك یعنی از من و از دخترت که به سرعت تو ملحق گردید سلام بر تو باد ، یارسول الله در مصیبت دختر عزیزت صبرم تاب شد و نیرویم تمام گردید ؛ جز اینکه مصیبت فراق تو تسلیتی است برای تمام مصائب که تو در میان سینه و گلویم جان سپردی و با دست خود ترا در میان قبر نهادم انالله وانا اليه راجعون فلقد استرجعت الوديعة و اخذت الرهينة اما حرني فسرمد و امالیلی فمسهد الى ان يختار الله لى دارك التي انت بها (۱) اعیان الشیعه ۳۱۵٫۲

-۱۴۶-

على (ع) در کنار قبر فاطمه

بهامقیم امانتی که بمن سپردی بتو برگشت ؛ و گروگانی که داده بودی باز گرفته شد ، اما اندوه و غصه من پایان نپذیرد ؛ و شبها خواب در چشمانم جای نگیرد تا آنکه خدا خانه ای را که تو در آن مسکن گرفته اي برویم بگشاید

وستنبئك ابنتك بتضافر امتك فاحفها السئوال و استخبرها الحال هذا ولم يطل العهد ولم يخلق منك الذكر والسلام عليكما سلام مودع لاقال ولا سئم فان انصرف فلاعن ملالة واناقم فلا عن سوء ظن بما وعد الله الصابرين .

بزودی دخترت ترا از ستمهائیکه افراد امت بكمك يكديگر براو نمودند خبر میدهد ، اما در سؤال و پرسش اصرار کن و از وی جویا شو ، با آنکه هنوز از مرگ شما زیاد نگذشته و نام تو از سرزبانها نیفتاده که با دخترت چنین رفتار نمودند ، سلام برشما ؛ سلام وداع نه سلامی که از خستگی و سیری ملاقات ریشه گرفته باشد ، اگر بخانه برگردم نه از جهت ملال است و اگر در کنار قبرش معتکف شوم از جهت سوء ظن به وعده –

هائیکه خدا به صابران داده ، نیست سپس باین اشعار مترنم گردید :

لكل اجتماع من خليلين فرقة

و ان افتقادی فاطما بعد احمد

وكل الذي دون الفراق قليل دليل على ان لايدوم خليل

یعنی اجتماع تمام دوستان به جدائی منتهی میشود ، و اجتماعیکه

بفراق مبدل نشود اندک است؛ و اینکه فاطمه را پس از رسولخدا از دست

دادم دلیل است که هیچ دوستی دوام ندارد(۱)

شرح ابن ابی الحدید ۲-۹۰۸ واعيان الشيعه ٣١٧/٢

نبش قبر فاطمه

نبش قبر

فاطمه

-۱۴۷-

پس از آنکه زهرا دفن شد ، صبح روز بعد مردم فهمیدند که زهرارا شبانه دفن کرده اند بر آنان

گران آمد که چرا از چنین فضیلتی محروم ماندند

یکدیگر را ملامت و سرزنش كردند كه يك دختر از پیامبر بیش نمانده است او هم ميميرد و بخاک سپرده میشود و شماها امتان پدرش در وفاتش حاضر نشدید و بر او نماز نخواندید و از همه مشکلتر اینکه محل دفنش هم بر شما مستور باشد؟! .

بیش از همه مردم، متصدیان خلافت ناراحت شدند زیر اعلت این امر

لذا

راستم آنان میدانستند و اين لكهننك تاقیامت از دامنشان پاک نمیشود دستور دادند که عده ای از زنها بیایند و چهل صورت قبریکه درست شده

نبش کنند تا بدن زهرا را پیدا کنند و بر او نماز بخوانیم و در آینده قبرش را زیارتگاه قراردهیم . به علی خبر دادند که میخواهند قبر زهرا را نبش کنند ، امام الا قبای زردی که علامت خشم بود بر تن کرد و ذوالفقار را از نیام کشید و بسرعت بطرف بقیع روان گردید مردم دیدند که چشمان علی از خشم سرخ شده و رگهای گردنش بر آمده و قبای زرد پوشیده یکدیگر را باخبر ساختند که متوجه خودتان باشید ؟ یکی از آنان که ظاهر أعمر بوده است) پیش آمد و گفت: یا ابا الحسن ناراحت نباش میخواهیم قبر را بشکافیم تا بر جنازه فاطمه نماز بخوانیم ، علی گریبانش را گرفت و او را برزمین کوفت و فرمود : من از حق خود گذشتم تا مبادا مردم از دین برگردند اما بخدا قسم اگر يك

سنك از این قبرها دست بخورد زمین را از خونتان رنگین میکنم ؟!

-۱۴۸-

نبش قبر فاطمه

دیگری که ظاهراًابوبکر بوده) جلو آمدو اظهار داشت: یا ابا الحسن بحق رسولخدا و بحق آن خدائیکه برتر از عرش است دست از وی بدار که هرگز کاری بر خلاف میل شما انجام نخواهیم داد علی دست از آن مرد برداشت و مردم شرمنده و پشیمان متفرق شدند .(۱)

(۱) اعیان الشیعه ۱۲ ۳۱۸

خروج از نسخه موبایل