قیس بن سعد بن عباده
* جودو بخشش قیس
قیافه و شمایل قیس
قيس بن سعد و امیرمؤمنان
قیس و حکومت مصر
قیس بن سعد در صفین
مصاحبه قیس با نعمان در صفین
قيس بن سعدو امام حسن علیه السلام
قيس ومعاويه
او فرزند سعد بن عبادة بن دليم رئیس قبیله خزرج و قیس بن سعد
بن عباده
از انصار و مردم مدینه است.
قیس از فضلاء اصحاب رسولخدا و یکی از
مردان زيرك عرب و اسخیای آنان که دارای بزرگی و شجاعت ورای صائب و تدبیر بود مخصوصاً در فنون جنگی مهارت خاصی داشت ؛ و پس از پدرش سعد بن عباده رئیس قوم گردید که تمام افراد قبیله بالاتفاق
-۱۶۶-
ریاست و سیادت او را پذیرفتند
•
جو دو بخشش قيس
قیس در زمان پیغمبر صلى الله عليه و آله بمنزله رئیس شهربانی آنحضرت بود یکی از امتیازات و افتخارات قیس این است که پدرش او را بخدمتگزاری پیامبر گماشت با آنکه پسر رئیس قبیله و دارای
موقعیت اجتماعی بود ، و شاید روی همین جهت بود که رسولخدا عنایت خاصی نسبت به او داشت، چنانکه قیس گوید : در تعقیب نماز نشسته بودم که پیامبر بر من عبور کرد و نوک پائی بمن زد و فرمود :
میخواهی ترا به یکی از درهای بهشت راهنمائی کنم ؟
گفتم : بسیار علاقمندم، فرمود : همواره بگو : لاحول و لاقوة
الا بالله .
غالباً
پرچم
انصار رارسولخدا در جنگها به قیس میسپرد (۱)
جود و بخشش
قيس
قیس از اسخیای عرب بشمار آمده است ، مخصوصاً در میان دو قبیله اوس و خزرج که
اکثریت مردم مدینه را تشکیل میدادند خانواده ای
وجود نداشته که چهار نسل پشت سر هم از اسخیاء و سفره دارو دارای مضيف خانه عمومی باشند مگر در این خاندان که قیس و پدرش سعد و جدش عباده و جد پدرش دلیم دارای میهمانخانه عمومی بوده اند (۲)
و این معنی هم در اثر تربیت خانوادگی بوده است که فرزندان خود را با اين سبك و اخلاق پرورش میدادند ، لذا نقل شده است که قیس در یکی
(۱) اسدالغا به ۲۱۵٫۴ وسفینه (قيس) واستيعاب ۲۲۲٫۳
(۲) قاموس الرجال ۳۹۹٫۷
جود و بخشش قیس
۱۶۷
الله
از جنگهای زمان رسولخدا در لشکری بود که ابوبکر و عمر نیز در آن
لشکر بوده اند ، قیس از دوستانش قرض میگرفت و برای همراهانش خرج میکرد ، ابوبکر و عمر باهم اندیشیدند و گفتند : اگر اورا بحال خود گزاریم اموال پدرش را تلف میکند ، در میان جمعیت اعلان کردند: هیچکس به قیس قرض ندهد !!!
این موضوع را در مدینه به پدرش سعد بن عباده گزارش دادند ، پس از نماز جماعت پشت سر پیغمبر ، سعد برخاست و از عمرو ابوبکر در پیشگاه پیغمبر و مردم شکایت کرد و گفت : مردم ! میگوئید با پسر ابی
قحافه و پسر خطاب چکنم ؟ که پسر مرا بخیل بار می آورند . (۱) از جمله مواردیکه بخشندگی قیس را میرساند این است : قیس مریض شد ولی با تمام سابقه خانوادگی و موقعیتی که در اجتماع داشت کمتر کسی بعیادتش آمد ، از این پیش آمد در شگفت شد ، علت را پرسید ؟ گفتند ! چون اموالتان پیش مردم زیاد است و همه مدیون شما هستند از این رو خجالت میکشند که بحضور آیند !
قیس گفت : نابود باد ثروتیکه موجب گردد برادران دینی از گردهم بپاشند در مدینه اعلان کرد: هر که از قیس اموالی پیش او میباشد از آن او است و قیس آنرا بخشیده است ، پس از این اعلان آنقدر جمعیت هجوم آوردند که در اثر فشار و ازدحام پله هائیکه راه اطاق قیس بود خراب شد و از هم ریخت! (۲) و از جمله زنی پیش قیس شکایت کرد که خانه ام موش ندارد ؛ قیس
(۱) اسدالغابه ۲۱۵٫۴
(۲) قاموس ۳۹۹٫۷
-۱۶۸-
قیس و امیر مؤمنان
گفت شکایتی کردی که حل آن بسیار آسان است ؛ خانه ات را پر از موش خواهم نمود ! دستور دادخانه اش را از آرد و گندم و خرما و سایر خوراکیها پرکنند (۱) در یکی از بعث و لشكر كشيها قيس رئيس لشکر بود در چند روز مسافرت نه شتر برای همراهانش که عده کمی بودند کشت ، چون رفتارش را به پیامبر گفتند ، حضرت فرمود بخشندگی سیره این خاندان است (۲)
قیافه و شمایل
قيس
گویند ده نفر از اهل مدینه در زمان پیامبر بودند که همگي رشيد و بلند قدبوده اندوطول
قامتشان ده وجب از وجبهای خودشان بوده است
و یکی از این ده نفر قیس بن سعد بن عباده میباشد (۳)
و نیز چهار نفر بوده اند كه يك تار مو در صورتشان نبود و یکی از آنها قیس بوده است و با اینوصف خیلی زیبا بود و نداشتن محاسن از وجاهت وزیبائیش چیزی نکاست ، و انصار و مردم مدینه روی علاقه ایکه به قیس داشتند میگفتند دوست داشتیم تمام اموالمانرا بدهیم و برای قیس ريش و محاسنی بخریم ! (۴)
قیس بن سعد
قیس یکی از فدائیان و مریدان پر و پا قرص
و امیرمؤمنان امیرمؤمنان علی علیه السلام میباشد که با عقیده
و ایمان بامامت و وصایت بلا فصل پیغمبر به
(۱) استیعاب ۲۲۲٫۳ و عقد الفريد ۲۵۶۱
(۲) قاموس الرجال ۳۹۹٫۷
(۳) قاموس الرجا ۳۹۷۷
(۴) قاموس الرجال ۷ ۴۰۱
قیس و حکومت مصر
-179-
آنحضرت مینگریست و لذا سرموئی از گفته ها و پیشنهادات حضرت
تخلف نمیکرد .
موقعیکه امیرمؤمنان علیه السلام تصمیم گرفت بشام لشکر کشی کند و با معاویه بجنگد بزرگان از مهاجران و انصار را خواست و با ایشان بمشورت پرداخت .
قیس بن سعد برخاست و بسخنرانی پرداخت ؛ پس از حمد و ثنای پروردگار چنین گفت: ای امیر مؤمنان ! بسرعت مارا بجنك بادشمنانمان آماده گردان و در آن سستی روامدار – نگیدن با اینهارا از مبارزه با
،
ترك وروم بیشتر دوست میداریم ! زیرا اینان در دین خدا مداهنه میکنند و دوستان خدارا که یاران پیغمبرند ذلیل و خوار کرده اند ، و اگر بر کسی خشم کنند او را به حبس و زندان میفرستند و یا اور امیزنند یا از خانه و وطن آواره اش میکنند غنائم مارا برخودشان حلال می شمارند و ما را بردگان
خود میدانند.
پیرمردان انصار مانند خزيمة بن ثابت و ابوایوب انصاری برقیس اعتراض کردند که چرا از بزرگان و ریش سفیدان قبیله جلو افتادی ؟ قیس گفت: کینه ای که از ایشان همانند شما در دل دارم تحريك شد و نتوانستم هضم کنم ! وگرنه به فضل و تقدم شما اعتراف دارم! (۱)
قيس
و حکومت مصر
پس از کشته شدن عثمان و بیعت مردم با امیر مؤمنان علیه السلام امام علیه السلام حکومت مصر را به قیس بن سعد بن عباده سپرد و فرمانش
( ۱ ) اعیان الشیعه ۲۸۴۳
-۱۷۰
قیس و حکومت مصر
را نوشت و بوی داد، سپس فرمود: جمعی از سپاهیان را نیز با خود ببرتا بر شوکت و عظمت بیفزاید، قیس عرض کرد ممکن است شما به سپاهیان نیاز پیدا کنید آنها را برای شما می گذارم و من با چندنفر از بستگانم بمصر می روم ، قیس با هفت نفر از قبیله اش عازم مصر گردید
حکومت مصر برقیس مسلم شد ، معاویه باوی از در مکروخدعه وارد شد نامه هائی بوی نوشت تا شاید او را بتواند بخود جلب کند ؛ اما نتوانست او را گول بزند و بفریبد ، و از طرفی چون مصر نزديك شام بود میترسید که علی بالشكر كوفه وقيس با مردم مصر بر او بشورند آنگاه قدرت مقاومت نخواهد داشت .
و چون از طرف فیس مایوس شد نامهای موافقت آمیز بنام قیس جعل کرد که در آن نامه معاویه را بخلافت معرفی کرده بود ، معاویه این نامه را در مسجد دمشق خواند و اظهار خوشوقتی نمود و بمردم شام اعلام
کرد که قیس و مردم مصر بط فداری خون عثمان با ما همکاری میکنند! کسانیکه از طرف علی الا مامور بودند حوادث شام را گزارش دهند موضوع نامه را به امام علی رسانیدند ، هر چند علی باور نکرد و احتمال داد که از حیله های معاویه باشد اما عبدالله جعفر و دیگران گفتند : جلو احتمال را باید گرفت قیس را عزل کن ومحمد بن ابی بکر
را ب حکومت مصر منصوب فرما ؛ خلاصه آنقدر گفتند و اصرار کردند تا حضرت علی القیس را عزل نمود و محمد بن ابی بکر را بجای او منصوب کرد ، نتیجه آن شد که معاویه لشکر فرستاد و محمد را شهید کرد و مصر را بتصرف در آورد .
قیس بن سعد در صفین
-۱۷۱-
پس از آنکه محمد بن ابی بکر بمصر رفت و زمام حکومت را بدست گرفت قیس بمدینه وطن اصلی خود برگشت ، حسان بن ثابت که از هواداران عثمان بود پیش آمد و اور املامت و سرزنش کرد : آخر دیدی علی هم با تو نساخت با آنکه عثمانرا بخاطر او كشتي اينك گناه خون عثمان برتو ماند و علی هم از تو قدردانی نکرد ؟ !
قیس فرمود : ای کور دل و دیده اگر میان قبيله من وقبيله تو ایجاد اختلاف و جنگ نمي شد در مقابل این جسار تیکه بمقام شامخ علی کردی
ترا گردن میزدم ! (۱)
قیس بن سعد در صفین
قيس در صفین هر روز اول وقت لشکر را
جمع مینمود و برای ایشان سخنرانی میکردو آنانرا بجنگ ترغیب و تحریص مینمود، تا آنکه
معاويه بتنگ آمد نعمان بن بشیر و مسلمة بن مخلد را که تنها این دو نفر از انصار و مردم مدینه در لشکر معاویه بودند ، خواست و به ایشان گفت: میدانید که انصار چه بر سر ما آورده اند لشکر یا نرا نابود کرده و شجاعان راجبون ساخته اند؛ مصلحت آن است که قیس را بخواهید و او را ملامت و سرزنش کنید .
چندین بار با قیس مصاحبه کردند و سخنانی ردو بدل نمودند ولی نه تنها نتوانستند قیس را از فعالیت باز دارند بلکه با پاسخهای دندان شکن
آنانرا مجاب کرد و در کار خود را سختر گردید (۲)
(۱) شرح ابن ابی الحدید ۳۴۲ و عقد الفريد ۳۳۸/۴ وقاموس الرجال ۳۹۸/۷
(۲) شرح ابن ابی الحدید ۴۶۶/۲
-۱۷۲-
مصاحبه
قیس بانعمان
در صفین
مصاحبه قیس با نعمان در صفین
آخرین مصاحبه قیس بانعمان باینصورت
برگزار گردید که خلاصه اش را در اینجا
می آوریم :
نعمان در وسط میدان جنگ میان دو صف لشگر
قرار گرفت و قیس را طلبید و با وی چنین گفت: سخنانی با تو در میان میگذارم و از در انصاف سخن میگویم بنابر این انتظار میرود که نصایح دوستانه مرا بپذیری؟
چند اشتباه و خطا از شما سرزده بیائید و آنها را جبران کنید : -۱- عثمان را یاری نکردید و اور اتنها گذاشتید تا آنکه او را کشتند. ۲ در روز جمل یاران و طرفداران عثمان را کشتید :
امروز هم شمشیر کشیده و با مردم شام میجنگید !
اگر علی را واگذارید و از او حمایت و طرفداری نکنید چنانکه از عثمان نکردید خطای اول جبران شده ؛ و نه تنها حمایت علی را ترك نكرديد بلکه هر گاه علی احساس خطر کرد و خواست عقب نشینی کند شما اور ادلداری دادید و با وعده پیروزی او را استوار ساختید ، آیا هیچ فکر کرده اید که این جنگ با ماوشما چه كرده نزديك است دو گروه را نابود سازد ؟ بیائید برای خدادست بردارید و جان بقیه را بخطر نیفکنید
•
قیس خندید و گفت: نعمان فکر نمیکردم که هرگز مانند تو شخصی در مقام نصحیت دیگران بر آید زیرا آنکه بخود خیانت کرده چگونه در باره دیگران خیر خواهی تواند کرد ؟! و تو بخود خیانت کرده ای که راه حق
و حقيقت را نهاده و از شخصی مانند معاویه حمایت میکنی اينك پاسخ سخنانت را بشنو : نام عثمان را بمیان آوردی ؟ بدان
مصاحبه قیس با نعمان در صفین
-۱۷۳-
که عثمانرا کسانی کشتند که تو بهتر از ایشان نه ای و آنانکه یاریش نکردند
از تو بهتر بودند
و اما با اصحاب جمل جنگیدیم برای آنکه آنها بیعت خودشانرا
شکستند نه برای آنکه آنها طرفدار عثمان بودند
اما معاویه اگر تمام عرب باوی همدست گردند و از او حمایت کنند بخدا قسم انصار با تمام قوا با آنها میجنگد ، بدانکه ما با علی چنانیم که با پیغمبر بوده ایم که شمشیر ها را بصورت و نیزه ها را بسینه خود می خریم تا آنکه حق پیروز گردد و کفر و نفاق سرنگون شود هرچند
آنها خوش نداشته باشند
•
نعمان اگر حقیقت را بشخصه نمیشناسی با طرفداران آن بشناس لشکر معاویه را بازدید کن که آیا جز تو و رفیقت از انصار در میان آنها وجود دارد و جز از آزاد شدگان فتح مکه و اعراب بیابانی و مردم یمن کسی را می بینی ؟ آنگاه تحقیق کن که مهاجران و انصار و پیروانی که خدا از آنان راضی است در کجایند و شما دو نفر هم نه از اصحاب بدر و نه در جنگ احد که ملاك فضیلت صحابه است شرکت داشتید و نه در عقبه که پیشقدمان در اسلام با حضرتش بیعت کردند بودید و نه آیه ای از قرآن در باره شما نازل شده است و اگر تو هم با ما مخالفت میکنی آنهم بی سابقه نیست بلکه پدرت نیز با تمام انصار مخالف بود (۱)
(۱) شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ۴۶۸/۲
-۱۷۴-
قیس بن سعد
قیس و امام حسن (ع)
قیس نه تنها نسبت به امیر مؤمنان علی ابن
ابی طالب مهر میورزید بلکه نسبت بتمام
و امام حسن (ع) خاندان پیغمبر ا علاقمند بود ، از این روپس از امیر مؤمنان با امام حسن بیعت کرد و از افرادباوفا و استوار آنحضرت بود حتی معاویه پسر عموی آنحضرت عبیدالله عباس را فريفت ولی قیس را نتوانست بفریبد قیس در مواقع حساس از امام حسن الا پشتیبانی میکرد ، از جمله هنگامیکه امام حسن مردم مدینه را بجهاد با معاویه دعوت کرد اصحاب آنحضرت و مردم عراق سرها را پائین انداخته و هيچيك جوابي ندادند ، عدی بن حاتم قیام کرد و با کلماتی مردم را تحريك كرد ،سپس قيس برخاست و مردم را بملامت و سرزنش گرفت و ایشانرا توبیخ کرد و بجنگ تشویق نمود و از جمله چنین گفت : چه بد موقعیتی دارید که امام خود تانرا پاسخ نمیدهید فرزند دختر پیغمبرتان را اجابت نمیکنید ! سخنرانان قبیله مضر چه شدند که زبانشان مانند شمشیر برنده افراد را بسوی میدان جنگ دعوت میکردند ، و هنگامیکه جنك در ميگرفت مانند شیران نرحمله میکردند !
امام از ایشان تشکر کرد و فرمود : خدا شمارا بیامرزد که همواره شمارا بحسن نیت و وفاداری و خیرخواهی میشناسم ،خداوند بشما جزای
خیر دهد ! (۱)
قیس یکی از سرداران لشگر امام حسن بود که بسر پرستی پنجهزار
(۱) ابن ابی الحدید ۲۰۱۴
قيس ومعاويه
-۱۷۵-
نفر که سرها را تراشیده و تا پای مرگ با امام بیعت کرده بودند مقدمه لشکر
آنحضرت را تشکیل میداد .
پس از آنکه عبیدالله عباس نیمه شب بمعاویه پیوست و لشکریان بی سرپرست شدند ، قیس نماز صبح را با لشکر بجا آورد و سپس به سخنرانی پرداخت و گفت : مردم یکی از دو پیشنهاد را بپذیرید : یا بدون فرمانده مردانه بجنگید ؛ و یا تن به بیعت ضلال و گمراهی دهید ! گفتند : میجنگیم ! دسته جمعی حمله کردند و چنان شکستی بمردم شام دادند که آنها را بجای خود برگردانیدند !
معاویه که چنین دیدنامه مفصلی به قیس نوشت و اورا بسوی خو بخواند، وعده های بزرگ و نویدهای بی حد به او داد تاشاید تمایل اور
جلب کند.
قیس در جواب نوشت : بخدا قسم مراملاقات نخواهی کرد مگر آنکه در میان مانیزه و شمشیر حکومت کند ! لذا هنگامیکه امام حسن الا با معاویه صلح کرد ، و معاویه قیس را خواند تا بیعت کند ، او پاسخ داد : وگند یاد کرده ام که با او ملاقات نکنم مگر آنکه نیزه و شمشیر میان ما باشد،
سو
معاوبه دستور داد نیزه و شمشیری در میان گذاشتند تاقیس بیعت کند (۱) پس از خاتمه صلح معاویه و امام حسن معاویه به امام نوشت که شما و حسین بن علی و
قيس
و معاویه
اصحاب پدرت نزد من بیائید ؟ امام حسن و امام
حسین و قیس بن سعد و جمعی حاضر مجلس معاویه شدند ، خطباء معاویه
جال ۵۰۰۷
-۱۷۶-
قیس و معاویه
سخنرانیها کردند ، سپس به امام حسن پیشنهاد کرد که بیعت کن ؛ سپس بحسين الا وقيس تکلیف بیعت کرد ؛ قیس چشم بامام حسین دوخت مثل اینکه تکلیف خود را می پرسید حسین فرمود : او یعنی امام حسن العلا امام من است معاویه گفت: ای قیس هنوز دست بر نمیداری ؟ بخدا قسم اگر …. فیس گفت: هان اگر ، چی ؟ اگر بخواهی پیمان را نقض
میکنیم(۱)
سپس
گفت : ای معاویه من چنین روزی را بسیار ناخوش داشتم ،
بلکه میخواستم میان سر و بدنت جدائی افکنم اما خدانخواست
معاویه گفت : آری امر خدا تغییر پذیر نیست !
قيس متوجه جمعیت گردید و گفت : يا معشر الناس لقد اعتضتم
…
الشر من الخير واستبدلتم الذل من العز والكفر من الايمان یعنی ایگروه مردمان بدیها را با خوبیها معاوضه کردید و عزت را به ذلت تبدیل نمودید ، و كفر را با ایمان مبادله کردید و پس از حکومت امیرمؤمنان
و پیشوای مسلمانان پسر عموی ،پیغمبر آزاد شده فرزند آزادشدگان بر شما برشما حکومت میکند ، باشما معامله مرگ میکنند؛ و ظالمانه با شما رفتار میکنند آیا این مظالم را درک میکنید یا آنکه خدا بر دلهاتان مهر زده و نمی فهمید؟ معاویه که چنین دید و اندیشید شاید زمینه از دست برود و قیس بیعت نکند با دوزانو نزديك آمد و دست قیس را گرفت و بر دست خود مالید!
حضار فریاد کشیدند که فیس بیعت کرد .
قیس اظهار داشت با بخدا دروغ میگوئید من بیعت نکرده ام (۲)
(۱) رجال کشی ۱۰۲
(۲) تاریخ یعقوبی ۲۰۶٫۲