قیس بن عاصم منقری
قیس بن عاصم منقری
او در سال نهم با جمعیت بنی تمیم بر پیغمبر ا وارد شد چون مردی حلیم و بردبار و عاقل بود پیامبر درباره اش فرمود : هذا سيد الوبراین مرد آقای انسانها است، وروی خرد و دانش مخصوص بخود چون یکبار از شرب خمر ضرردید آنرا بر خود تحریم کرد و از آن زمان تادم مرك شراب ننوشید با اینکه هنوز مسلمان نشده بود و شاید هنوز پیامبر مبعوث نشده بود.
ولى باتمام عقل و خردیکه داشت گاهی اوقات محکوم افکار محیط و جامعه میگردید ، لذا، در دوران زندگی قبل از اسلامش ۸ نفر یا ۱۲ نفر دختر رازنده بگور کرد و پس از اسلام از پیامبر الله پرسید
رسولخدا فرمود از طرف هر يك آنهائیکه کشته ای بنده ای آزاد کن.
قيس در دوران جاهلیت تاجر شراب بودوضمنا شراب مینوشيد و يك روز باندازه ای آشامید که از خود بیخود شد لذا در حال مستی گریبان دخترش را گرفت ، در وسط آسمان چشمش بماه افتاد و شروع کرد باماه سخن گفتن و چرت و پرت بافتن و آنچه مال موجود داشت به خمار بخشید ، و چون بهوش آمد و کارهایش ابرخش کشیدند سخت پشیمان شد و شراب را برخود تحریم کرد ، و سپس این اشعار را سرود :
رايت الخمر صالحة وفيها
خصال تفسد الرجل الحليما
فلا والله أشربها صحيحا
ولا أشفى بها أبداً سقيما
ولا اعطى بها ثمنا حياتي
و لا أدعو لها ابداً نديمي
و تجنيهم بها الأمر العظيما
فان الخمر تفضح شاربيها
می چیز خوبی است ولی در آن خصایصی است که مرد حلیم را تباه میکند بخدا قسم در حال صحت نمی آشامم و هرگز از آن بعنوان معالجه نیز استفاده نمیکنم تازنده ام پولی در راهش مصرف نمیکنم و همنشین خود را بان دعوت نخواهم کرد زیر اشراب آشامنده اش رارسوا میکند و خطرهای بزرگی برایش پیش می آورد
افراد خردمند وزيرك همواره بر آنند که بر علم ودانش و خرد خود بیفزایند و لذا در هر مرتبه ازرا اندرز میدهد دانش که باشند باز هم میکوشند تا از افراد لایق بهره برداری کنند ، قیس بن عاصم که خود مرد حکیمی است ولی چون به دانشمندتر از خود که میرسد استفاده میکند ؛ قیس در جلسه اول از محضر مبارك رسولخدا تقاضای پندواندرز نمود ، پیامبراکرم که میبیند مستمع عاقل و با استعدادی یافته است بهترین و خلاصه ترین مطالب ارشادی را در اختیارش میگذارد:
ياقيس ان مع العزذلا وان مع الحياة موتا وان مع الدنيا الآخرة و ان لكل شيء حسيبا و على كلشي رقيباوان لكل حسنة ثواباو لكل سيئة عقابا ولكل أجل كتابا وانه لا بدلك يا قيس من قرين يدفن معك و هو حي و تدفن معه وانت ميت فان كان كريما اكرمك و ان كان لئيما اسلمك حتى لا يحشر الا معك ولا تبعث الامعه ولا تسئل الاعنه فلا تجعله الاصالحا فانه ان صلح أنسب وان فسد لا تستوحش الامنه وهو فعلك».
یعنی بدان ای قیس که باعزت ذلت و خواری همراه ، و با زندگی مرگ ، و بادنیا و پشت سر آن آخرت است و با هر چیزی حسابگر و برای هر چیزی مراقب و باهر خوبي ثواب و در مقابل هرگناهی عذاب و برای هر مدت نهایتی است.
ای قیس ! برای تو ناچار از يك رفیقی است که با تو دفن شود در حالیکه تو مرده و او زنده است اگر رفیق خوبی باشد ترا اکرام و احترام میکند و گرنه ترا تسلیم عذاب و نکبت خواهد نمود او جز با تو محشور نشود و جز با تو برانگیخته نشود و جز درباره او از تو نپرسند پس او را نیکو بدار که اگر خوب باشد ترا نجات میدهد و اگر فاسد باشد بجز از او ترس نخواهی
داشت و آن عمل و کردار تو است
حلم و برد باری قیس
در حلم و بردباری به احنف بن قیس که حالاتش در سابق گذشت مثل میزنند با اینوصف احنف میگوید: حلم را از قیس بن عاصم منقری آموخته ام ، يك بار او را ديدم كه در جلو منزلش تکیه به شمشیر خود داده و مردم را موعظه میکندواندرز میدهد، در این میان کشته ای را با مردی که دستهایش را بسته بودند؛ آوردند قیس را :گفتند: این پسر برادر تو است که پسرت را کشته است.
ولی بخدا قسم نه تکیه اش را از شمشیر گرفت و نه سخنش را قطع کرد بلکه بسخنرانی ادامه داد و بدون اینکه حواسش پرت شود و بالکنتی به او دست بدهد سخنش را بپایان رسانید ! و چون از سخنرانی فارغ شد. متوجه پسر برادرش گردید و گفت : پسر برادرم بدکاری مرتکب شدی؛ خدایت را نافرمانی کردی ، رحم و خویشاوندی خود را بریدی! تیر خود را درباره خودت بکار بردی ، و افرادت را کم کردی !!
سپسر پسر دیگرش را طرف سخن قرار داد و گفت: بازوهای پسر عمویت را باز کن و برادرت را بخاك بسپار و صد شتر دیه برادرت را از مال من بمادرت اختصاص بده زیرا او از فامیل دیگر است!
قیس از نظر دیگران
قیس نه تنها از نظر پیامبر اسلام را مورد احترام بود تا هنگامیکه بر آن حضرت وارد شد رسول خدا و عبای خود را برایش گسترانید و فرمود: قیس سید و بزرگ انسانها است.
بلکه دیگران نیز از قیس تعریف و تمجیدهای بسزائی کرده اند از جمله عبدة بن الطبيب پس از مرك قيس او را چنین مرثیه میگوید:
عليك سلام الله قيس بن عاصم
تحية من ألبسته منك نعمة
وما كان فيس هلكه هلك واحد
ورحمته ماشاء ان يترحما
اذاز ار عن شحط بلادك سلما
و لكنه بنيان قوم تهد ما
ای قیس درود و رحمت خدا تا وقتیکه بر کسی رحمت میفرستد برتو باد.
آنچنان در و دیکه آنانکه از نقاط دور کشور بملاقات می آمدند وبر آنها نعمت میبخشیدی بجا می آوردند زیر امرك قيس مرك فرد نیست بلکه اساس و بنیان جمعیتی را از هم پاشیده است