کعب بن سور ازدی او در زمان پیامبر اسلام مسلمان شد اما شرف ملاقات رسول خدا (ص) را نداشت و از بزرگان تابعین بهحساب میآید. داستان جالبی که در زندگی او مشاهده میشود موضوع قضاوتی است که درباره زنی که از شوهرش شکایت میکرد، انجام داد.
زنی پیش خلیفه دوم، عمر بن خطاب آمد زن اظهار داشت که مردی از شوهرش بهتر ندیده که شبها را به عبادت و نماز و روزهای گرم تابستان را به روزه میگذراند. عمر برای شوهرش طلب آمرزش کرد و به زن هم آفرین گفت. زن برای دومین بار آمد و اظهار داشت شوهرش شبها را به عبادت و روزها را با روزه سپری میکند. عمر بازهم مقصود زن را درک نکرد و گفت: «میخواهی او را از عبادت خدا بازدارم؟!». زن شرمنده به خانه برگشت و برای آخرین بار نزد خلیفه رفت و گفت: شوهرش شب و روزش را به عبادت مشغول است. این بار هم عمر مقصود زن را نفهمید و گفت «میگویی او را از عبادت نهی کنم؟!». زن برگشت ولی این بار کعب بن سور حاضر بود و خلیفه را شیر فهم کرد و گفت چرا به شکایت این زن نرسیدی؟
قضاوت کعب بن سور کعب به عمر گفت که زن از این شکایت دارد که شوهرش تمام وقتش را به عبادت میپردازد و حق او را رعایت نمیکند. عمر دستور داد زن را برگردانند. زن برگشت و عمر گفت: «کعب تصور میکند شما از شوهرتان شکایت دارید و چنین فهمیده است که همسرتان از همبستری شما دوری میکند؟». زن پاسخ داد: «آری، زنی هستم جوان و دارای غریزه و آنچه را که دیگر زنان میخواهند من هم طالب آنم.» عمر دستور داد همسر زن را احضار کنند و کعب را فرمان داد تا میان ایشان قضاوت کند. کعب گفت: «خلیفه سزاوارتر به قضاوت است.» عمر گفت: «همانطور که شما مطلبی را فهمیدید که من نفهمیدم باید شما قضاوت کنید.»
زن دعوایش را با اشعار زیر مطرح کرد:
يا ايها القاضي الفقيه ارشده
ألهى خليلى عن فراشي مسجده
زهده في مضجعي و تعبده
ولست في امر النساء احمده
نهاره و ليله ما ير قده
فامض القضا يا كعب لا تردده
(ای قاضی دانشمند و رشید، شوهرم از بسترم به محل عبادتش مشغول است، نه در امور زنان او را ستایش میکنم و شب و روزش مشغول عبادت است. حکم را اجرا کن و تردید نداشته باش.)
شوهر زن پاسخ داد:
اني امروقد شفني ما قد نزل
وفي الحواميم الشفاو في النحل
في سورة النورو في سبع الطول
فردها عني وعن سوء الجدل
(مردی هستم که آنچه را که در قرآن مخصوصاً سوره نور و هفت سوره طوال و حامیمها و سوره نحل نازل شده مرا شفا داده است. این زن را از جدال با من بازدار.)
قاضی کعب نیز حکم خود را در اشعاری صادر کرد:
ان السعيد بالقضاء من فصل
ان لها حقا عليك يا بعل
و من قضي بالحق حقا وجدل
من اربع واحدة لمن عقل
امض لها ذاك ودع عنك العلل
(سعادتمند کسی است که نزاعها را با حق و عدالت خاموش کند. برای این زن بر تو حقی است که از هر چهار شب یک شب وقت خود را به او اختصاص بدهی. این حکم را اجرا کن و بهانهها را کنار بگذار.)
عمر پرسید: «به چه دلیل اینگونه قضاوت نمودی؟» کعب پاسخ داد که مرد حق دارد تا چهار زن بگیرد و از هر چهار شب و روز یک شبانهروز سهم این زن میشود. عمر از قضاوت کعب خوشش آمد و او را به قضاوت بصره انتخاب کرد و به سوی بصره فرستاد.
کعب در جنگ جمل کعب بن سور با تمام زیرکی که داشت، نتوانست حق و باطل را تشخیص دهد و در اثر نفهمی خود را جهنمی ساخت. در جنگ جمل، کعب در بصره بود و با قرآنی به گردن آویخته به کمک سپاهیان عایشه پرداخت و مردم را با اشعاری به جنگ تشویق میکرد:
يا معشر الازد عليكم امكم
و الحرمة العظمى التي تعمكم
فانها صلوتكم و صومكم
لا تفضحوا اليوم فداكم قومكم
(ای گروه ازد، از مادرتان (عایشه) حمایت کنید که او نماز و روزه شما است و احترام بزرگی بر شما لازم است. رسوایی به بار نیاورید که اقوام شما فدایتان باد.)
کعب با سه برادرش در رکاب عایشه کشته شد. علی (ع) بر او عبور کرد و فرمود: «این است آنکه قرآنی به گردن آویخته بود و گمان میکرد که از مادرش حمایت میکند و مردم را به آنچه در قرآن است میخواند و حال آنکه خودش نمیدانست که در آن چیست. او از خدا میخواست که مرا بکشد ولی خدا او را کشت.»اورا بنشانید پس از آنکه او را نشاندند فرمود: ای کعب : انی وجدت ما وعدنی ربی حقا فهل وجدت ما وعدک ربک حقا یعنی آنچه را که خدا به من وعده داده بود به درستی یافتم: آیا تو نیز آنچه را که وعده داده شدی درست یافتی ؟ سپس فرمود او را بخوابانید