مروان حکم
مروان دین را بازیچه میسازد
* مروان و حکومت
مرگ مروان
مروان
حكم
او فرزند حکم بن ابي العاص عموى عثمان بن عفان است مروان همان است که اسلام و مسلمین از کمتر کسی همانندمروان صدمه دیدند
او در سال دوم هجرت ، یا در سالی که جنگ احد اتفاق افتاد ، یا در روز جنگ خندق متولد گردید بعضی هم گفته اند که در مکه یادر طائف متولد گردیده است (۱)
هر طفل یکه در مدینه متولد می گشت اور انزد پیامبر می بردند تا برایش
دعا کند و چون مروان را خدمت رسولخدا و بردند فرمود : این والا
سوسمار فرزند سوسمار وملعون فرزند ملعون است (۲)
هنگامیکه حکم پدر مروان بطائف تبعید شد ، مروان طفل بود و
(۱) اسدالغابه ۳۴۸٫۴ (۲) الغدير ۲۶۱٫۸
مروان دین را بازیچه می سازد
-۲۴۹-
در طائف نشو و نما کرد و لذا پیامبر را ندیده است ( وما داستان تبعیدی حکم را در جلد دوم نگاشته ایم
چون مروان بیاندازه بلند بود او را خیط باطل می نامیدند ، ونیز روزیکه عثمانرا محاصره کرده بودند کسانیکه برای کشتن عثمان وارد خانه اش شدند شمشیری برگردن مروان زدند که یکی از شاه رگها را برید و بهمین جهت گردنش کوتاه مانده بود و او را او قص میگفتند. وقتی امیر مؤمنان او را دیدفرمود: وای بر تو و وای بر امت محمد
از آنچه که از ناحیه تو و فرزندانت خواهند دید ! (۱)
عموماً بنی امیه در ظاهر اسلام آورده بودند ولی
مروان دین را حقیقتاً دین نداشتند ، لذا تمام جهات منافع و
بازیچه میسازد
حيثيات خود را مقدم بردین و دستورات مذهبی
میداشتند برای اثبات مدعی یکی دو نمونه ذکر میکنیم.
۱ پیامبر اسلام در مکه معظمه چون مسافر بودند نماز راشکسته میخواندند یعنی نمازهاي چهارر کعتی را دور کعتی بجای آورد ، پس از رسولخدا ابوبکر وعمر هر چند سفر که بمکه آمدند نماز ها را شکسته خواندند و عثمان نیز تا چند سال همین گونه انجام میداد ولی در سالهای
آخر عمرش نمازها را تمام خواند .
•
تا اینکه معاویه در زمان خلافتش بمکه آمد نماز ظهر را دور کعتی
خواند ، پس از نماز مروان حکم و عمرو بن عثمان نزد معاویه رفتند و چنین
گفتند
:
(۱) اسدالغابه ۳۴۸٫۴
-۲۵۰۰
مروان دین را بازیچه میسازد
میدانی که هیچکس مانند شما عثمان پسر عمویتانرا مورد
انتقاد قرار نداده است؟
مگرچه شده ؟
چه میخواستی بشود؟ مگر نمیدانی که عثمان در مکه نماز را
تمام میخواند ؟
–
چه میگوئید؟ پیامبر اسلام را دیدم که دو رکعتی خواند ، ابوبکر دورکعتی خواند و عمر دو رکعتی خوانده است ؛ نمیفهمم شما چه میگوئید ؟!
در هر حال عثمان تمام میخواند و عمل شما بزرگترین ایراد را را متوجه او می سازد لذا معاویه نماز عصر را چهار رکعتی خواند(۱) ۲- ابوسعید خدری گوید : در روزگاریکه مروان حاکم مدینه
بود برای نماز عید فطر یا اضحی بیرون رفتیم چون بمصلی رسیدیم برای خطبه خواندن بمنبر نشست هر چه دامن لباسش را کشیدم که قبل از نماز بمنبر نرود زیراخطبه نماز عید را باید بعد از نماز خواندگوش
نکرد و خطبه را خواند !!
پس از نماز گفتم : احکام را تغییر دادید؟ اظهار داشت آنچه را
که تو میدانی گذشت !!
گفتم : یعنی چه ؟ مگر بهتر از آنچه من میدانم وازرفتار رسولخدا
دیده ام بهتری سراغ داری؟
گفت : بله ، چون مردم بعد از نماز برای خطبه نمی نشینند لذا قبل
(۱) الغدیر ۲۶۲۸
مرگ مروان
از نماز خطبه را میخوانیم !!! (۱)
-۲۵۱-
چنانکه ملاحظه فرمودید مخالفت عثمان را ممنوع و عیب میشمارد
مردم
اما مخالفت حكم خدا و پیامبر را جایز میداند ، و یا برای اینکه پای سخنان بیهوده اش که میخواهد به علی الا ناسزاگوید نمی نشینند
خطبه را جلو می اندازد
مروان و حکومت
اولین بار که مروان بحکومت منصوب شداز
طرف معاويه بحكومت مکه و مدینه و طائف
منصوب گردید تا در سال ۴۸ او را عزل نمود و
سعید بن ابی العاص عموی مروان را بحکومت این سه شهر گماشت ، در سال ۵۴ سعید را برداشت و ولید بن عتبة بن ابي سفيان برادرزاده خود را حکومت داد و سعید تا آخر عمر معاویه بر حکومت این شهرها برقرار بود پس از آنکه معاویه فرزند یزید هلاك شد، چون جانشینی معین نکرده بود جمعی از مردم شام با مروان بیعت کردند وضحاك بن قيس فهرى نیز از مردم برای عبدالله زبیر بیعت میگرفت ، مروان باضحاك جنگيدواو.
را کشت و حکومت شام و توابعش بر او مسلم شد.(۲)
مرگ
مروان
خالد بن یزید بن معاویه که ظاهر آبا مروان میانه خوبی
نداشت زیرا حکومت را حق مسلم خود میدانست
و مروان نیز این معنی را احساس کرده بود در صدد
برآمد تا از مقام خالد بکاهد و او را شرمسار گرداند ؛ لذا با مادرش ازدواج
(1) الغدیر ۲۶۳۱۸
(۲) اسدالغابه ۴ ۳۴۹۰
-۲۵۲-
مرگ مروان
كرد، يك روز خالد بر مروان وارد شد ، سخنانی در میان ایشان رد و بدل شد ، مروان او را گفت : یابن الرطبة الاست یعنی ای پسرزنی که عقبش تر است یعنی از عقب و طی میشود .
خالد ناراحت شد و گفت : تو امین خائن میباشی ، خالد بشکایت نزد ما در رفت و سخن مروان را بازگو کرد، مادرش گفت . چنان بنما که این سخن را با من در میان نگذاشته ای
این بار که مروان بخانه ام خالدرفت ، مادر خالد با کنیزانش او را پیچیدند و نگه داشتند تا آنکه هلاك گردید(۱) .
(۱) اسدالغا به ۳۲۹٫۴