نعمان بن مقرن
وی از قبیله مزنیه است که با جمعیتی در حدود چهار صد نفر از قبیله اش بر پیامبراکرم وارد شدند و مسلمان گردیدند ، نعمان در فتح مکه پرچمدار قبیله مزنیه بود
او دارای شش برادر بود که همه آنها در و قد مزنیه بودند ۱- نعیم بن مقرن
۲ معقل بن مقرن -۳ سنان بن مقرن -۴ سويد بن مقرن -۵- عبدالرحمان بن مقرن ٦- عقيل بن مقرن و همه مسلمان شدند
نعمان در جنگهای اسلامی اثر بسزائی داشت رامهرمز و شوشتر وبیشتر اهواز بدست او فتح شد ، تا در سال ۲۱ در فتح نهاوند کشته شد
در سال چهاردهم هجرت هفت هزار نفر از نعمان در دربار مسلمانان باسی هزار نفر از ایرانیان جنگیدند وبا اینوصف ایرانیان شکست خوردند و به مدائن گریختند ! چون یزدگرد از وضع مسلمانان آگاه شد از کارشان در شگفت شد و فرمان داد چند نفر از ایشانرا بخواهید تا بنگریم برای چه باین سرزمین آمده اند؟ سعد وقاص فرمانده قوای مسلمانان ده نفر را انتخاب کر دوزیر فرمان نعمان بن مقرن به دربار یزدگرد فرستاد
یزدگرد پس از آنکه آنانرا مدتی معطل گذاشت تا باوزراء خود بمشورت پردازد که با ایشان چگونه وارد مذاکره گردد ، بالاخره اجازه حضور داد ، مسلمانان با بهترین وضع ولباس وارد شدند که وضع خود ایشان و اسبانشان مورد اعجاب و غبطه مردم مدائن قرار گرفت .
یزدگرد خواست این ملاقات راسبك تلقی کند به مترجم گفت :بپرس این لباسهاشانرا چه می نامند ؟
گفتند: برد ، رنگ کسری متغیر شد و پاسخ آنانرا بفال بد گرفت و گفت جهانرا بردند !
-کفشها تانرا چه می نامید؟
نعال کسری گفت: ناله ، ناله در زمین ماناله بلند خواهد شد! اینکه در دست شما است چیست ؟
سوط ، چون سوت در فارسی بمعنی سوختن است ، کسری گفت فارس را سوزاندند!
از ایشان بپرس برای چه به سرزمین ما آمده اید ؟ آیا از اینکه ما از
شما دست کشیدیم شما جسور شدید و با ما بجنگ پرداختید ؟ نعمان گفت : خدای جهان بر ما منت نهاد و پیامبری برای ما فرستاد د ابتداء مردم از قبول گفته هایش سرپیچی میکردند ولی کم کم حقانیتش برما مسلم گردید و به او ایمان آوردیم پس از آنکه عرب همگی مسلمان شدند مارا فرمان داد همسایگان و مجاورانمانرا بخوانیم ، و ماهم مردم مجاور و نزديك خود را به انصاف و داد دعوت میکنیم زیرا دین ما دینی است که خوبیها را ترویج میکند و از بدیها باز میدارد ، و شمارا نیز دعوت بایندین میکنیم اگر پذیرفتید و ایمان آوردید کتاب خدا را در میان شما میگذاریم و مملکتتانرا بخودتان می سپاریم و بر میگردیم و اگر نه باید جزیه و مالیات بپردازید و در غیر اینصورت باشما خواهیم جنگید !!
چون سخن با رسید یزدگرد ناراحت گردیدیزدگرد سخن و چنین گفت من جمعیتی بدبخت تر از شما سراغ ندارم که افرادتان کم و اختلافتان زیاد بود، و مردم دهات را با شما سرگرم میکردیم تا فارس با شما بجنگد و اکنون اگر به زیادی جمعیتتان مغرور شدید بخود آئید، و اگر سختی و گرسنگی شمار اتحريك كرده است آنقدر آذوقه بشما بدهیم تا بی نیاز گردید : بزرگانتانرا احترام میکنیم و احتیاجاتتانرا بر طرف میکنیم و حکومتی برشما میگماریم که با شما مدارا کند ؟! جمعیت فرستادگان ساکت و خاموش شدند•
مغيرة بن زرارة برخاست و چنین بسخن پرداخت : پادشاها ؛ این جمعیت همه بزرگان عرب و اشرافند، بزرگان و اشراف بزرگانرا احترام میکنند و باحترام بزرگی شما ماموریت خودشانرا ابلاغ نکردند و پاسخ ترا ندادند با من حرف بزن تاترا پاسخ گویم .
خواستی وضع پیشین ما را بیان کنی اما چنانکه باید آگاهی نداشتی هیچکس در زندگی بدتر و عقبتر از ما نبود؛ نامش را گرسنگی نمیشود نهاد ؛ زيرا سوسك ومار و عقرب خوراکمان بود ، خانه و منزلی جز زمین نداشتیم، و لباسی جز آنچه که از پشم و كرك گوسفند و شتر بدست خود میرشتیم نداشتیم ، کیش ما آدم کشی و قتل و غارت و حرفه مان شبیخون زدن بر یکدیگر و غارت نمودن بود دخترها را زنده بگورمی کردیم تا مبادا دست بطعام مادر از کنند ، این بود وضع سابق ما .
دريك چنين وضعى خداوند پیامبری برای ما فرستاد که او رابخوبی میشناختیم از بهترین سرزمین و از شریفترین قبائل و از محترمترین خاندان و خود او از بهترین افراد بود، که در راستی و بردباری بدو مثل میزدند او خدا را معرفی کرد و بما شناسانید و دستور هائی از طرف پروردگار برای ما آورد و بما فرمان داد هر که پیروی شما کرد و ایمان آورد همانند شما است و از آنان نیز همانند خودتان باید دفاع کنید و و اگر اسلام را نپذیرفت از او جزیه و مالیات بستانید و از او در سایه اسلام حمایت کنید ، و هر که نپذیرفت با او بجنگید اگر کشته شدید وارد بهشت خواهید شد و اگر زنده ماندید پیروز خواهید بود . پادشاها تونیز یا ایمان بیاور و یا جزیه بده و یا آماده جنك باش!! یزدگرد عصبانی شد و گفت : با من چنین سخن میرانی ؟!
مغیره گفت : هر که با ما طرف سخن شود با او چنین سخن میگوئیم و اگر غیر از شما دیگری با ما طرف سخن بود حرف ما همین بود ! اگر کشتن قاصد جایز بودهمه شما را میکشتم برگردید که برای شما پاسخی ندارم بجز آنکه لشکری خونخوار بسوی شما بفرستم که بدتراز آنچه شاپور بر سر شما آورد انجام دهد سپس فرمان داديك ظرف خاك بیاورید تا بر دوش بزرگ اینان بار کنم و نزد فرمانده خود ببرند•
يك ظرف بزرگی خاك حاضر ساختند و نعمان که رئیس اکیپ بوداز آن استقبال کرد و بر دوش گرفت و نزد سعد وقاص بردو قبلا قاصدی فرستاد که به امیر مژده دهید که خاک کشورشان را آوردیم
شهادت نعمان و فتح نهاوند
در پیش آمد فتح نهاوند نعمان از طرف سعد وقاص مامور جمع آوری مالیات شده بود ، بعمر نوشت که سعد مراچنین ماموریت داده است ولی علاقمند بجنگ هستم! عمر به سعد نوشت که نعمان بمن چنین نوشته است و از طرفی شنیده ام جمعیت فارس از اصفهان و همدان وری در نهاوند اجتماع کرده و عازم جنك با شمایند نعمان را با دو سوم از جمعیت کوفه و بصره بسمت نهاوند روانه کن و چون نعمان و مسلمانان با سپاه ایرانیان روبرو شدند سر را بطرف آسمان بلند کرد و گفت: خداوندا از تو میخواهم که امروز چشم مرا با پیروزی و فتح روشن کنی و مسلمانان را عزیز و کفار را خوار گردانی و پس از فتح شهادت نصیبم فرمائی، سپس رو بجمعیت نمود و گفت : سه بار پرچم را بحرکت در می آورم و دردو بار خود را آماده نموده و با حرکت سوم يك باره حمله کنید .
جنگ سختی از دو طرف در گرفت ولی در اندک زمانی لشکر فارس شکست خوردند و در حال فرار روی یکدیگر میریختند و عربها از کشته پشته می ساختند تا بالاخره نهاوند را فتح کردند و پس از فتح تیری آمد و بر نعمان اصابت کرد و جان بجان آفرین تسلیم کرد . (۱)