و

واثلة بن اسقع

واثلة بن اسقع

او از اصحاب صفه است و سه سال پیامبر اسلام را خدمت کر دو ائله در مقدمه جنگ تبوك مسلمان شد؛ میگوید وقت نماز صبح در نماز پیامبر شرکت کردم؛ رسولخدا پس از اداء فریضه الهی صورت بطرف جمعیت نمود و آنان را بازدید میفرمود تا بمن رسید فرمود : کیستی ؟

– من وائله فرزند اسقع کنانی هستم .

برای چه بمدینه آمده ای ؟

آمده ام باشما بیعت کنم .

آیا حاضری به آنچه من میگویم و تو بدان بی میل باشی اطاعت کنی ؟

بلی تا پای قدرت حاضرم .

وائله مسلمان شد تا وقتیکه بصره بتصرف مسلمانان در آمد در آنجا رحل اقامت افکند سپس به شام منتقل گردید در قریه بلاط سه فرسخی دمشق وائله منزل کرد ، در جنگهای شام و حمص شرکت داشت، سپس به فلسطین کوچ کرد در بیت المقدس یا بیت جبرون منزل گرفت تا سرانجام در سال ۸۳ با ۸۵ در ۹۸ یا ۱۰۵ سالگی زندگی را بدرود گفت

واثله در جنگ تبوك

مسلمانها که عازم جنگ تبوك شدند و ائله عرضه داشت يارسول الله من مرکبی ندارم تابرآن سوار شوم، پیامبر نیز فرمود : من هم ندارم تا بشما بدهم ! وائله اندیشید که پیاده نمیتواند بجنگه برود و این سعادت را نیز حاضر نیست از دست بدهد ! فریاد کشید کیست که مرا در این سفر سوار کند و در مقابل هر چه غنیمت چنگ آوردم مال او باشد.

•کعب بن عجره گفت : من حاضرم در نيمي از راه تراسوار کنم و از هر چه خوردم بخوری و در عوض سهمیه ات را ازغنائم بمن بدهی ، واثلة پذیرفت! همواره وائله میگفت خدا خیرش دهد که مرا بیشتر از خودش سوار میکرد و در غذا نیز رعایت مرا میکرد که مبادا گرسنه بمانم .

تا آنکه در بین راه پیامبر (ص) خالد بن ولید را بسوی اکیدر فرستادو غنائمی بچنگ آورد که شش شتر بچه سهم و ائله شد، وائله بر حسب شرط کعب را گفت بیا و شتران را تحویل بگیر ، کعب نظری به شتران افکند و خنده ای کرد و گفت : خدا اینها را برایت مبارك كند ؛ که من از اول توقع چیزی نداشتم !

واثله ومعجزه رسولخدا (ص)

وائله نقل میکند که ما بیست نفر بودیم که در صفه های مسجد زندگی میکردیم و من از همه آنها کوچکتر بودم ، گرسنگی برما فشار آورد مراپیش رسولخدا صلی الله علیه و آله فرستادند که مدتی است چیزی نخورده ایم چه کنیم؟ رسول اکرم از همسرانش پرسید: چیزی در خانه دارید ؟ گفتند : مختصرنان و قدری شیر هست، حضرت نانها را در ظرفی خورد کرد و شیر را روی آن ریخت و بادست مبارك آنرا بهم زد ، سپس فرمود : وائله ده نفر از رفقایت را بخوان ده نفر آمدند و دور ظرف شیر را گرفتند و فرمود: بسم الله بگوئید و از اطراف ظرف بخورید وسطش را دست نزنید که برکت از بالا می آید. اینها سیر شدند و رفتند وده نفر دوم آمدند، رسولخدا همان فرمان اول را صادر کرد، اینها هم نشستند و خوردند و سیر شدند و هنوز در کاسه غذا مانده ؛ وائله از مشاهده اینحال در شگفت شده بود

واثله و دوستی خاندان پیامبر(ص)

وائله از دوستان خاندان پیامبر است و مخصوصانسبت به امیر مؤمنان زیاد ارادت میورزید ، هنگامیکه اسرای کربلا را واردشام کردند یکنفراز اهل شام به حسین جسارت کرد و نسبت به علی الا توهین نمود ! وائله خشمناك شد و گفت: ای مرد اگر آنچه من از رسولخدا درباره حسین و پدرش علی و مادرش فاطمه زهرا و برادرش حسن(ع) شنیدم؛شنیده بودی دوستدار ایشان بودی نه آنکه با ایشان کینه توزی نمائی: در خانه ام سلمه خدمت رسولخدا بودم که حسن الا وارد شد ، پیامبر او را روی زانوی راست نشانید سپس حسین ابلا آمد و او را بر زانوی چپ نشاند، ایشانرا می بوسید و نوازش میکرد ، آنگاه فاطمه(ع) آمد و در مقابل پیامبر قرار گرفت اینوقت پیامبر علی را خواند و فرمود انما یرید الله ليذهب عنکم الرجس اهل البيت ويطهرکم تطهیرا یعنی خدا خواسته که هر پلیدی را از شما دور سازد ، سپس فرمود : خدایا اینها اهل بیت منند

دکمه بازگشت به بالا