ج

جارود بن المعلى

جارود بن المعلى
جارود در محضر رسولخدا (ص)
جارود در دومین هجرت
جارود وقس بن ساعده
جارود بن المعلى
در نام پدر جارود اختلاف است بعضی گویند
معلی است و برخی علاء وعده ای عمرو فرزند معلی میدانند ، او اهل بحرین و از طایفه عبدقيس ، معروف به أبو منذر میباشد؛ وی قبل از اسلام مردی نصرانی ،بود، کتابهای انبیای گذشته را خوانده و به تفسیر و تاویل آنها دانا ، و در فلسفه وطب ید طولائی داشت ، بسیار زیبا و خوشرو ، و تیزبین و مآل اندیش بود ، هنگامیکه شنید پیامبری در مکه مبعوث شده و بمدینه هجرت کرده ، به سلمه که قسم او بود اظهار داشت : میخواهی بسرزمین تهامه رفته و کسی را که دعوی پیمبری میکند ملاقات کنیم تا اگر او را راستگویافتیم ایمان آوریم ، گمان میکنم او همان پیمبری است که عیسی بن مریم بآمدنش مژده داده است ، هريك سه مسئله در نیت میگیریم و بیکدیگر هم اظهار
هم
نمیکنیم، اگر از دل و نیت ما خبر داد معلوم میشود همان است که
اووحی میشود
.
به
جارود با جمعیتی در حدود بیست نفر بقصد مدینه حرکت کردند
در اثنائیکه رسولخدا در میان یارانش نشسته و با آنان صحبت میفرمود
را
ج
جارود بن المعلى
۱۳۷-
باین ترتیب از آمدن ایشان خبر داد : فرمود الان قافله ای از این سو وارد میشوند که بهترین مردم مشرق زمینند ، کسی آنا نر ا مجبور با سلام نکرده ده و برای رسیدن با سلام مرکبهای سواری خود را لاغر نموده و توشه خود را تمام کردهاند، سپس فرمود: خدایا عبدقيس را بیامرز
عمر از جا پرید و از طرفیکه پیامبر اشاره کرده بود باستقبال ایشان براه افتاد ، بیست نفر سوار مشاهده کرد، پرسید از کدام طایفه اید ؟ گفتند از طایفه عبد قیس ، عمر گفت: برشما مژده باد که الان پیغمبر اسلام شما را نام بر دو برای شما دعای خیر فرمود ؛ جماعت عبد قیس که جلو در مسجد رسیدند خود را از مرکبها بزیر انداخته با عجله و شتاب با همان لباس سفر حضور پیامبر شرفیاب شدند ، دست و پای پیمبر بوسه دادند ، در میان ایشان جوانی که رئیس ایشان بود ولی از نظر قیافه مردی کوتاه قد و بد منظر بنظر میرسید نزد شتران بماند آنها را خوابانید و اثاثیه را جمع آوری کرد ، دو پیراهن سفید پوشیده شرفیاب حضور مبارك پيامبر اسلام گردید ، دست او را بوسه داد ، از نگاه پیامبر فهمید که بنظر آنحضرت نیامده ، عرضه داشت یا رسول الله بمن چنان مینگری که گویا از چهره ام ناراحت شدی ، لا يستقى في مسوك الرجال ) در پوست مردان آب نیاشامند آنچه مرد محتاج به او است قلب و زبان او است ، رسولخدا فرمود هر چند چهره ات زشت است ولی ) در تو دو صفت است که خدا و رسولش آنها را دوست دارند و آن بردباری و دوستی با بندگان خدا است. عرضه داشت این صفتها را خود کسب کرده ام یا خدا در من نهاده است؟ فرمود: خدا ترا با این صفتها
-141-
جارود در محضر رسول خدا (ص)
ج
آفریده جوان خدارا شکر کرد که او را با این صفات آفریده است(۱) جارود بررسول اکرم وارد شد . هنگام ورود جارود در محضر قصیده ای در ستایش پیمبر سرود که اشعار زیر
رسولخدا (ص)
از جمله آن است :
۱ یا نبی الهدى اتاك رجال قطعت فدفدا و آلا فالا ۲۔ تنقى وقع شريوم عبوس او جل القلب ذكره ثم هالا ۱ ای پیامبر راهنما مردانی از راه دور بر تو وارد شده اند که

بیابان بی پایان و تپه های بسیاری را پیموده اند ۲ آنان از عذاب قیامت ترسانند هما نروزیکه یاد آن قلب را
می ترساند و میلرزاند

پیامبر از آمدن جارود خوشوقت شده با و خوش آمد گفت، گفته اند اولین باریکه کلمه مرحبا را بزبان راند در باره جارود بوده است ، او را نزديك خود نشانید ، جارود گفت : یارسول الله من دارای دینی هستم اگر از آن دست بردارم و بدین شما در آیم خدا مراعذاب نمیکند ؟ حضرت فرمود : نه ترا عذاب نخواهد کرد .
جارود: پیامبر خدا! با چه دستوری فرستاده شدی؟
پيامبر : بشهادة ان لا اله الا الله وانی عبدالله ورسوله والبرائة من كل نداودين يعبد من دون الله و باقام الصلوة لوقتها وايتاء الزكاة بحقها وصوم رمضان وحج البيت من استطاع اليه سبيلا بغير الحاد من عمل صالحا فلنفسه ومن أساء فعليها وماربك بظلام
للعبيد

(۱) سيره حلبيه ج ۳ ص ۲۴۹ .
ج
جارود در محضر رسول خدا(ص)
نه
یعنی به اقرار به یگانگی خدا و بندگی وی ، و بیزاری از هر گون شریکی برای خدا ؛ و از هر دینی که جز او پرستیده شود و به پاداشتن نماز در
اول وقت و پرداختن زکات چنانکه حق آنست و روزه ماه رمضان و حج خانه
خدا ام بر کسیکه قدرت دارد مبعوث شده ام . هر که عمل نیکی انجام
دهد به نفع خود انجام داده است ، و هر که بدی کند بخود میکند خدا به بندگان ستم نمیکند .
جارود : یا محمد اگر براستی پیغمبری از آنچه در دل گرفته
ایم ، خبرده !
پیامبر پس
6
از آنکه مدتی سر فرود آورد در حالیکه عرق نزول
وحی از جبین مبارکش جاری بود سر بلند کرد و فرمود : جارود ، تو
در دل گرفته ای که از سه مسئله بپرسی

۱ – از خونهائیکه در ایام جاهلیت ریخته شده

٢
از سوگندهای دوران جاهلیت
۳ ـ از بخشش .
.
اما خونهای جاهلیت بخشوده است ، سوگندهای آنانهم بی اثر است، بهترین بخشش و صدقه آن است که مرکب سواری یا گوسفند شیردهی
به برادر دینی خود ببخشی
سپس رو به سلمه رفیق جارود نمود و فرمود : تو نیز در نظر گرفته ای سه مسئله بپرسی ۱ – عبادت بت ها ۲ روز سباسب (۱) ۳ – عقل هجين
(۱) عیدی از اعیاد مسیحیان است که برای آن فضیلت بی شماری بیان کرده اند، در آنروز غسانیان سلام شاهنشاهی داشته اند که با شاخه های درخت بنحو خاصی انجام میشد
-12–
جارود در محضر رسول خدا(ص)
ج
دیه افراد پست و ضعیف) (۱) اما درباره عبادت بتان ، خدای متعال فرموده است : انكم وما تعبدون من دون الله حصب جهنم انتم لها واردون یعنی شما و آنچه غیر از خدامی پرستید آتش گیره جهنمید ، اما راجع به سباسب ، خدای بزرگ عوض آن شبی قرارداد که بهتر از هزار ماه است، آنرا در ایام آخر ماه رمضان جستجو کنید ، و آن شبی است نورانی و پر برکت و آرام که صبح آنروز خورشید ارونقی ندارد . اما عقل هجين فان المؤمنين اخوة تتكافأدمائهم يجير اقصاهم علی ادناهم و اگر مهم عند الله اتقاهم همانا مؤمنان همه برادرند و در خونبها برابر، تعهدات پست ترین افراد درباره عالیترین آنها محترم است ) اگر يك برده يا يك زن مسلمان فردی یاسپاهی را امان یا پناه بدهد، پناه و امانش محترم است ) و عزیزترین آنان نزد خدا پرهیز کار ترین آنها است
(۱) در دوران جاهلیت موضوع قصاص و انتقام حدمعینی نداشت حدو ارزش جنایت با موقعیت مصدوم و مقتول بستگی داشته است برای نمونه این داستان کوچک را بخوانید: فردی از يك طايفه ضعیف پسر یکی از اشراف طایفه دیگر را کشت، اولیاء قاتل نزد پدر مقتول آمده گفتند : خطائی شده، کاریکه نباید انجام گیرد پیش آمده است، اينك برای پذیرش فرمان شما حاضریم . پدر مقتول گفت: یکی از سه کار را باید انجام دهید ، اما تحيون ولدی او تملون داری من نجوم السماء او تدفعون الى جملة قومكم حتى اقتلهم ثم لا أرى انى اخذت عوضا باید یا فرزندم را زنده کنید یا خانه ام را از ستارگان آسمان پر نمائید، و یا همه بستگانتان را بمن واگذارید تا آنها را بکشم باز هم نمی بینم خونبهای فرزندم را گرفته باشم (تفسیر کشاف ذیل آیه قصاص)
ج ۲
جارود در دومین هجرت
-181-
طایفه عبد قیس با شنیدن این مطالب همگی مسلمان شدند و بگفتن
و اقرار بشهادتین گویا شدند (۱) .
جاز و ددر از یکدسته اخبار بر میآید که جارود دو مرتبه از بحرین بمدینه آمده و شرفياب حضور مبارك دومین هجرت رسول خدا شده است چنانکه خود او بازگو
میکند که من با یکدسته از رجال و برجستگان از طایفه عبد قیس حضور مبارك پيامبر اسلام رسیدیم، همراهانم مردانی فصیح و بلیغ وسخنور و دارای بیانی رساواهل دلیل و منطق بودند ، اما موقعیکه پیامبر را دیدار کردند رعبی عجیب در دلشان افتاد که قدرت بر سخن نداشتند ، رئیس جمعیت بمن اشاره کرد حرف بزن که ما را در حضورش یارای سخن نیست ، من جلو رفته سلام کردم و اشعاری در مدح و ثنای حضرتش سرودم. پیامبر با آن چهره نورانی که مانند برق میدرخشید متوجه من شد و فرمود : جارود آمدن تو و قبیله ات از وعده ای که داشتی تاخیر افتاد، چون قبلا وعده داده بودم که پیش از این وقت شرفیاب گردم ، گفتم: پدرم بقربانت تاخیر من از آن جهت بود که اکثر بستگانم در آمدن کوتاهی کردند تا آنکه در اینوقت توفیق شامل حال عده ای گردید و دیگران از این سعادت محروم ماندند ، و اگر شمارا دیده بودند يك نفر کوتاهی نمیکرد . از اشعاری که جارود سروده معلوم میشود از این خلف وعده ناراحت بوده، در ضمن از ثبات ایمان و بقاء بر عهد و پیمان خود خبر میدهد ، واشعار ذیل از جمله آنها است :
۱- شهدت بان الله حق و سامحت بنات فؤادى بالشهادة والنهض
(۱) سیره حلبيه ج ۳ ص ۲۴۹ .
-١٤٢
جار و دو قس بن ساعده
ج ۲
٢- فأبلغ رسول الله عنى رسالة باني حنيف حيث كنت من الارض -۳- فان لم تكن داری بيشرب فيكم فانى لكم عند الاقامة والخفض ۴۔ واجعل نفسي دون كل ملمة لكم جنة من دون عرضكم عرضى ۱ – از اعماق قلب گواهی دهم که خدا حق است .
۲ پیامی از من برسولخدا ببر که هر کجا باشم بر دین اسلامم . هر چند خانه ام در مدینه نیست ولی قیام و سکوتم بنفع شما است.
٤ ـ در هر پیش آمد سخت و دشواری جانم راسپر جان شما و آبرویم را فدای آبروی شما میگردانم (۱) .
جارود قس بن ساعده ایادی را ملاقات کرده و از
جارود وقس وی سخنانی شنیده و حفظ کرده است ، قس بن ابن ساعده ساعده مردی بود که حدود پانصد سال عمر کرد وعده ای از حواریون حضرت عیسی از جمله شمعون ولوقاو يوحنا رادیده است ، در تمام دوران زندگی معصیت خدا را نکرد همیشه مانند حضرت عیسی لباس درشت میپوشید و رهبانیت را پیشه کرده بود مردی بود تیزبین و بیدار ، از تمام موجودات پند و اندرزمیگرفت، دانشش در میان همه مردم ضرب المثل ، بسیار فکور و از فکر عمیق وطولانی خود نتیجه هائی بدست آورده بود و از گفتار حکیمانه او است : البينة على من ادعى و الیمین علی من انکر یعنی مدعی میباید اقامه شهود کندومنکر قسم بخورد.
قس بن ساعده در اثر مطالعه و گفتار پیمبران از آینده خبر میداد
از جمله مطالبی درباره پیغمبر اسلام گفته که جارود آنها را شنیده وحفظ
(۱) اصا به ج ۱ ص ۲۱۸ بحارج ۱۸ ص ۲۹۳.
ج۲
جار و دو قس بن ساعده
-١٤٣-
کرده است ، و اکنون که خدمت پیامبر رسیده در مقام تحقیق از گفته های
وی بر آمده است.
عرضه داشت : یا رسول الله همانا قس بن ساعدہ انتظار ظهور و
بعثت شما را داشت نام شما و نام پدر و مادرتان را زیاد بزبان میآورد
و اشخاصی را نام میبرد که آنان را در اطراف شما و میان یارانتان
نمی بینم، سلمان پرسید: چه میگفت ؟

جارود در حالیکه پیامبر بسخنانش گوش میداد و یاران گرامیش سر تا پا گوش بودند در پاسخ چنین گفت: یارسول الله شبی از شبهای روشن که در اثر صافی هوا و تابش ماه مانند روز روشن بود ، قس بن ساعده را دیدم که از میان قبیله ایاد بیرون آمد و در میان انبوه درختان ایستاد ، و انگشت سبابه را بطرف آسمان بلند کرد و با خدا چنین مناجات
صورت
می نمود :
اللهم رب هذه السبعة الارقعة و الارضين الممرعة و بمحمد (ص) و الثلاثة المحامدة معه والعليين الاربعة و سبطيه النبعة الارفعة الفرعة والسرى اللامعة وسمى الكليم الضرعة و الحسن ذى الرفعة اولئك النقباء الشفعة والطريق المهيعة درسة الانجيل وحفظة التنزيل ، على عدد النقباء من بنى اسرائيل محاة الاضاليل ونفاة الاباطيل الصادقوا القيل عليهم تقوم الساعة و بهم تنال الشفاعة ولهم من الله فرض الطاعة ثم قال اللهم ليتنى مدر کهم ولو بعد لای من عمری و محیای یعنی ایخدائیکه پروردگار آسمانهای هفتگانه وزمینهای پر نعمتی
بحق محمد و سه محمد یکه باوی بودند (۱- امام محمد باقر ۲ محمد تقی
122
جار و دو قس بن ساعده
ج۲
حضرت حجت ) و بحق چهار على ( ١ – علی بن ابیطالب ۲ على بن الحسين زين العابدين ٣ – علی بن موسی الرضا ٤۔ علی بن محمد الهادی و بحق دو نوه اش که دارای اصلی کریم و مقامی بلندوشریفند و بحق آنکه در میان سادات و اسخیاء مانند چراغ میدرخشید (جعفر بن محمد ) و بحق همنام موسای کلیم که دارای مناجات طولانی است و
بحق صاحبشأن ومقام بلند حسن عسکری (ع) .
ایشانند بزرگان شفاعت و راههای وسیع (هدایت) و آموزندگان
انجیل و حافظان قرآن که عددشان بتعداد نقبای بنی اسرائیل است ، نابود کنندگان گمراهیها ، از بین برنده یاوه ها ، راستگویان در گفتار
قیامت به پای ایشان بر پامیشود ، و بوسیله آنان بشفاعت میر
سند

،
طاعتشان فرض خدائی است . سپس قس بن ساعده گفت : بارخدایا کاش ايشانرا درك مينمودم هر چند زندگیم بطول انجامد و در اثر طول عمر
برحمت بیفتم .
پس از این گفتار اشعاری خواند واشک از چشمانش جاری شد
که از جمله این چند بیت است :
1 – أقسم قس قسماً لوعاش الفى سنة ۲۔ حتی یلاقی احمد هم اوصیاء احمد – يعمى العباد عنهم ليس بناس ذكرهم
ليس به مكتتمـا
لم يلق منها سئما
والنقباء الحكماء اكرم من تحت السماء وهم جلاء للعمى
حتى احل الرجما
۱ – قس سوگندی یاد میکند و آنرا پنهان نمیدارد که اگر دو هزار سال
ج ۲
جارو دو قس بن ساعده
زندگی کند احساس ناراحتی نمیکند

-180_
۲ تا آنکه احمد (حضرت محمد و جانشینان دانشمند اور املاقات
کند که ایشان عزیزترین افراد بر آسمانند

  • چشمهای بندگان از شناسائی ایشان کور است ولی آنان نور
    شاهراه هدایتند ، آنها را فراموش نمیکنم تا وارد قبر شوم . جارود گفت : یارسول الله از این کسانیکه نامشانرا شنیده و شخصشانرا نمی بینم مارا خبر ده، پیامبر فرمود : شبی که مرا بسیر آسمانها بردند خداوند بمن وحی فرستاد : از آنانکه پیش از تو بودند (انبیاء گذشته) بپرس بچه امری بر انگیخته شدید ؟ از پیامبران پرسیدم: علی ما بعثتم بچه امری مبعوث شدید؟ در پاسخ گفتند: به نبوت تو و ولایت علی بن ابیطالب و پیشوایان از شما بر انگیخته شده ایم سپس به من وحی شد به جانب راست عرش توجه کن ، تمثال على ، حسن ، حسین ، على بن الحسين ، محمد بن علی جعفر بن محمد ،موسی بن جعفر علی بن موسی ،محمد بن علی ، علی بن محمد ، حسن بن علی و مهدی را در دریایی از نور مشاهده کردم که مشغول نماز بودند ، خدایم فرمود : ایشان حجت و دلیل من در میان دوستانم میباشند ، مهدی کسی است که از دشمنانم انتقام میگیرد ، سلمان گفت: جارود در تورات و انجیلو زبور نامهای ایشان بهمین ترتیب ثبت شده است .
    جارود در سال ۲۱ هجری در جنگ فارس در گردنه جارود که قبلا به گردنه طین نامیده میشد کشته شد ، بعضی گویند در جنگ نهاوند شهید شده و عده ای هم معتقدند که تازمان عثمان زنده بوده است (۱)
    (۱) بحار ج ۱۵ ص ۲۴۳ اسدالغابه ج۱ .
همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا