يسار حبشی
يسار حبشی
او غلام سیاهی بود که در ملك عامر يهودى قرار داشت عامر اورا اجير يك نفر يهودی دیگر نموده بود که گوسفندانش را بچراند ؛ هنگامیکه خدام اس قلعه های خیبر را محاصره کرده بود خدمت پیامبر شرفیاب گردید و مسلمان شد ، سپس از پیامبر پرسید گوسفندانی را که در امانت من هستند چه کنم ؟
حضرت فرمود آنها را رها کن خداوند بصاحبانش خواهدرسانید، یسار مشتی خاک بصورت گوسفندان پاشید و گفت ، بسوی صاحبانتان برگردید گوسفندان چنان مجتمع شدند و با سرعت بطرف قلعه رفتند که گویا کسی آنهارا میراند !
یسار با مسلمانان بقصد جنگ نزديك قلعه رفت سنگی آمد و بر او اصابت کرد و کشته شد ؛ اور اخدمت رسولخدا آوردند همچنانکه حضرت با جمعی متوجه نعش غلام سیاه بود كه يك مرتبه صورت بر گردانید !
پرسیدند یا رسول الله چرا چنین از غلام رو گردان شدید ؟ فرمود:او را با دو نفر از حوریان بهشتی در آغوش دیدم نخواستم مزاحمشان گردم! يسار بدون آنکه دورکعت نماز بگذارد و یا عملی از اعمال مسلمانان را انجام دهد با حوریان هم آغوش گردید