أبو سفیان بن حارث بن عبدالمطلب
أبو سفیان بن حارث بن عبدالمطلب
سفیان پسرعموی پیامبر و امیرالمؤمنین، و برادر رضاعی پیامبر بود که او هم از حلیمه سعدیه دایه حضرت رسول شیر خورده است. بعضی گفتهاند که همسن پیامبر نیز بوده و او یکی از شش نفری است که شبیه پیامبر اکرم بودند. پیش از آنکه حضرت به پیامبری برانگیخته شود، بسیار علاقهمند و فدایی آن بزرگوار بود، اما با همه این خصوصیات، رسول اکرم پس از بعثت از زبان زد و توهین وی مصون نماند. در اشعار خود به حضرت سخت توهین نمود و حسان بن ثابت شاعر، پیغمبر از اشعارش جواب داده است.
او در تمام جنگهایی که قریش با رسول خدا داشتند شرکت داشت. هنگامیکه شنید پیامبر به قصد فتح مکه حرکت کرده، به خانه آمد و به همسر و فرزندانش گفت آماده حرکت باشید که محمد نزدیک شده است. گفتند: “آری با آنکه میبینی عرب و عجم محمد را پیروی نمودهاند و تو سزاوارتر به پیروی از او هستی، ولی در عوض با او دشمنی و عداوت نمودی.”
به غلامش گفت: چند شتر و اسب سواری مرا حاضر کن. سپس با تمام خانوادهاش حرکت کرد تا به منزل أبواء رسید که مقدمه لشکر پیغمبر بدانجا رسیده بود. چون پیغمبر دستور داده بود هرکس او را یافت، بکشد، ترسید که با آنان روبرو گردد. به طور ناشناس دست فرزندش جعفر را گرفته، یک میل راه پیاده رفت تا با اتفاق عبدالله بن أبوامیه، برادر پدری ام سلمه و پسرعمه کلام ابو سفیان بن حارث بن عبدالمطلب، با حضرت رسول ملاقات کنند.
اجازه شرفیابی خواستند؛ حضرت اجازه نفرمود. ام سلمه، زوجه پیغمبر اسلام، میانجیگری نموده عرضه داشت: “یا رسول الله، اینان پسرعمو و پسرعمه شما هستند.” فرمود: “به ایشان احتیاجی ندارم؛ اما ابوسفیان پسرعمویم آبروی مرا ریخت و عبدالله پسرعمهام (عاتکه دختر عبدالمطلب) در مکه آنچه نباید بگوید، گفت.” هنگامیکه جواب پیغمبر را شنیدند، بسیار محزون و متأثر شدند. ابوسفیان گفت: “به خدا قسم، اگر پیغمبر اجازه ورود ندهد، دست پسر بچهام را گرفته، سر به بیابان مینهم تا از گرسنگی و تشنگی بمیریم.” چون این را به پیغمبر گفتند، متأثر گردیده، اجازه ورود فرمود. بر پیغمبر وارد شدند و اسلام آوردند، و اسلامشان بسیار خوب شد. ابوسفیان از خجالت و شرمندگی از گفتار سابق، همواره در خدمت پیغمبر سرافکنده بود و هیچگاه در حضور وی سر بلند نمیکرد و به صورت حضرتش نظر نمیافکند. تا آنکه امیرالمؤمنین به وی دستور داد این بار که حضور یافتی، کلماتی که خداوند متعال از زبان برادران یوسف در قرآن مجید نقل کرده، در مقابل حضرتش بخوان تا از گذشته شما چشمپوشی کند. چون گذشت و بزرگواریش از حضرت یوسف کمتر نیست. این بار که شرفیاب شد، در مقابل چهره حضرت ایستاده، این آیه را به زبان راند: “تالله لقد آثرک الله علینا وإن کنا لخاطئین” (به خدا قسم، خدا تو را بر ما مقدم داشت و ما مردمی خطا کاریم). پیغمبر اکرم در جواب فرمود: “لا تثریب علیکم الیوم، یغفر الله لکم وهو أرحم الراحمین” (بر شما ملامتی نیست، خدا شما را بیامرزد، رحم او از همه بیشتر است).
وی در سال بیستم هجری وفات کرد. عمر بر او نماز خواند، و سه روز قبل از مردنش، قبر خود را با دست خود کنده بود. علت وفات او را چنین نوشتهاند که بعد از انجام اعمال حج، سلمانی خواست سرش را بتراشد. غدهای که در سر داشت را برید. به همان جهت مریض شد و پس از رسیدن به مدینه از دنیا رفت.