اكيدر بن عبد الملك
اکیدر بن عبدالملک و دومة الجندل
اکیدر بن عبدالملک پادشاه دومة الجندل بود، شهری که در نزدیکی شام قرار داشت و فاصله آن تا مدینه حدود شانزده روز راه بود. درباره اسلام آوردن او در زمان پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) اختلاف نظر وجود دارد، اما با توجه به صلحنامهای که میان او و پیامبر اسلام رد و بدل شد، به نظر میرسد که اسلام آورد.
پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) سه بار به دومة الجندل لشکرکشی کرد:
- بار اول: با هزار نفر به فرماندهی خود حضرت راهی دومة الجندل شد. جنگی رخ نداد، زیرا مردم دومه با شنیدن خبر حرکت پیامبر، اموال و احشام خود را رها کردند و فرار نمودند، و در نتیجه اموال زیادی به دست لشکریان اسلام افتاد.
- بار دوم: در زمان اصبغ بن عمر کلبی، که فعلاً مورد بحث نیست.
- بار سوم: در زمان حکومت اکیدر، که از همه مهمتر است.
دستگیری اکیدر بن عبدالملک
بعد از اصبغ، اکیدر حکومت دومة الجندل را به دست گرفت و قلعهای مستحکم ساخت. قبل از حرکت لشکر اسلام به سوی تبوک، شایعاتی پخش شد که زمامدار دومة الجندل با لشکری عظیم قصد حمله به مدینه را دارد. منافقان مدینه نیز با نامهای او را ترغیب به جنگ کردند.
هنگامی که پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) در تبوک بود، خالد بن ولید را به همراه گروهی مأمور کرد تا اکیدر را دستگیر کنند. خالد پرسید:
«یا رسولالله! او قلعهای بسیار محکم و بلند دارد، چگونه میتوانیم او را دستگیر کنیم؟»
پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود:
«خداوند بوسیله گاوهای کوهی، او را به دام شما خواهد انداخت.»
شب هنگام، در مهتابی روشن، چند رأس گاو کوهی به کنار قلعه آمده و دروازه قلعه را شاخ زدند.
در همین زمان، اکیدر مشغول میگساری بود. وقتی صدای شاخ زدن گاوها را شنید، تصمیم گرفت از قلعه خارج شود تا آنها را شکار کند.
همسرش، ملکه دومة الجندل، به او هشدار داد:
«در این وقت شب از قلعه بیرون نرو، زیرا محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) تا نزدیکی قلعه آمده است. بیم آن دارم که تو را دستگیر کند.»
اما اکیدر این هشدار را نادیده گرفت و همراه برادرش حسان و چند نفر از غلامان خود سوار شد و از قلعه بیرون رفت.
خالد بن ولید که در کمین بود، به آنها حمله کرد و تیراندازی نمود. در این حمله، حسان کشته شد و اکیدر اسیر گردید.
سربازان او به قلعه فرار کردند، اما خالد او را دستبسته تا پای قلعه برد و از مردم خواست تسلیم شوند. آنها اطاعت نکردند.
اکیدر گفت:
«مرا آزاد کن تا در قلعه را باز کنم.»
خالد به او امان داد، به شرط آنکه قلعه را بگشاید و دو هزار شتر، هشتصد اسب، چهارصد زره و چهارصد نیزه به مسلمانان بدهد.
هنگام دستگیری، جامه دیباجی طلاباف بر تن داشت. خالد آن را برای پیامبر فرستاد. مسلمانان از زیبایی آن متعجب شدند، اما پیامبر فرمود:
«به خدایی که جان من در دست اوست، دستمالهای سعد بن معاذ در بهشت از این پارچه بسیار بهتر است.»
تضرع اکیدر و صلح با پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم)
اکیدر که تا چند ساعت پیش خود را پادشاهی بزرگ میدانست، ناگهان اسیر شد و در برابر پیامبر قرار گرفت.
او با عجز و تضرع تقاضای عفو کرد و گفت:
«ای محمد! مرا رها کن تا تمام دشمنان تو را که در مجاورت سرزمین من هستند، دفع کنم.»
پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند:
«اگر به وعده خود عمل نکنی، چه خواهد شد؟»
اکیدر پاسخ داد:
«اگر تو پیامبر خدا هستی، دوباره بر من ظفر خواهی یافت، همانگونه که خداوند این شکارها را به سوی قلعه من فرستاد و مرا به دست سربازان تو گرفتار کرد. اما اگر فقط یک پادشاه هستی و به دنبال سلطنت، شانس و بختی که نصیب تو شده، بار دیگر مرا مغلوب خواهد کرد.»
پیامبر از سخنان او خوشش آمد و او را آزاد کرد و با او صلح نمود.
مواد صلحنامه
📜 شرایط صلح میان پیامبر و اکیدر:
1️⃣ سالیانه دو هزار اوقیه طلا در دو قسط (ماه صفر و ماه رجب) بپردازد. 2️⃣ دویست حله لباس در همین دو قسط پرداخت شود. 3️⃣ زمامدار دومة موظف باشد که اگر مسلمانی از آنجا عبور کرد، سه روز از او پذیرایی کند و زاد و توشه و مرکب او را فراهم سازد. 4️⃣ هر کس از طرفین تخلف کند، از رحمت و امان خداوند دور خواهد شد.
نامه پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) به اکیدر
پس از صلح، پیامبر نامهای به اکیدر و مردم اطراف دومة الجندل نوشت:
«از محمد، رسول خدا، به اکیدر، زمانی که اسلام پذیرفت و شرک و بتپرستی را کنار گذاشت…»
🔹 بخشی از زمینهای بایر و منابع آبی برای مسلمانان خواهد بود. 🔹 قلعهها و عمارات پس از پرداخت خمس، در اختیار مردم باقی میماند. 🔹 نماز را در وقت خود اقامه کنید و زکات را بپردازید. 🔹 عهد و پیمان الهی بر ذمه شما خواهد بود.
سرانجام اکیدر
پس از رحلت پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم)، اکیدر نیز مانند برخی قبایل عرب مرتد شد و از دستورات دینی سرپیچی کرد.
او در نهایت به دست خالد بن ولید هنگام بازگشت از عراق به شام، کشته شد.