جارية بن قدامه
جارية بن قدامه
فتنه ابن حضر می
جاریه در بصره
جارية بن قدامه
اویکی از یاران نيك سيرت عاقل و شجاع پیامبر
اسلام است که در دیانت وراه مستقیم استوار بود،
جاریه خدمت رسولخدا عرض کرد: یارسول الله مرا وصيتى بفرما و مختصر كن تاشاید بتوانم حفظ کنم. فرمود: لا تغضب ؛ خشم وغضب مکن دوباره خواسته اش را تکرار کرد و همین جواب راشنید چند بار
تکرار کرد و پیامبر میفرمود : غضب مکن در خدمت علی کارهای شایسته و بزرگی انجام داده مأموریت وی به تعقیب بسر ارطاة در شرح حال بسر گذشت ، يك داستان زنده و جالب از دوران زندگی وی در حکومت علی موضوع ماموریت بصره برای دفع عبدالله بن عامر حضرمی است . (۱)
فتنه
پس از آنکه معاویه در مصر پیشروی کرد و محمد بن ابی بکر حاکم علی را کشت بطمع ابن حضر می آنکه بصره را هم بچنگ آورد ، عبدالله بـــن
عامر حضر می را بدانصوب فرستاد، موقعی ابن حضرمی وارد بصره شد که عبدالله بن عباس حاکم علی برای عرض تسلیت به امام در مرگ محمد بن ابی بکر بکوفه رفته بود؛ زیاد بن عبید نایب الحکومه بصره مقاومتی نشان نداد ابن حضرمی وارد بصره شد نامه معاویه را برای مردم خواند و (۱) طبقات ج ۷ ص۳۸
۱۴۶
ج ۲
فتنه ابن حضرمی
-١٤٧ –
آنها را بخونخواهی عثمان دعوت کرد ؛ مردم بصره مختلف الكلمه شدند عده ای او را رد کردند واکثر جمعیت تسلیم فرمان معاویه شدند. زیاد نایب الحکومه هراسان گردید و بطایفه ازد پناهنده شد ، ماجرا را به عبدالله بن عباس نوشت ، اوهم بعرض امام رسانید ، با انتشار این خبر در میان یاران علی درباره اینکه چه کسی و از چه طایفه ای برای خوابانیدن غائله ابن حضر می فرستاده شود ، اختلاف بالا گرفت و سروصدا بلند شد تا بسمع مبارك امام رسید ، حضرت در میان جمعیت بپا ایستاد و آنها را با این جملات پندواندرز داد :
مردم از این اختلاف و آشوب دست بردارید اسلام آمد تا شما را از این ستم پیشگی و سستی باز دارد ، براه خدا روید و گفتارتانرا متحد سازید ، روز گاریرا که جمعیتی متشتت و پراکنده بودید یاد آورید تا اسلام در میان شما الفت و مهربانی افکند و شما را برادر و مجتمع ساخت ، اينك پس شمارا از دوستی آغاز دشمنی نکنید و پس از اجتماع متفرق نگردید ، اگر مردمیرا دیدید که بافتراق و تفرقه وملوك الطوایفی میخوانند شمشیر تانرا بسرو صورتشان فرود آورید تا بسوی خداورسولش برگردند، پس از این خود . خواهی دست بردارید و پیروی شیطان نکنید.
چون مردم تمیم در بصره اطراف ابن حضرمی را گرفته بودند امیرمؤمنان روی سخن را متوجه بنی تمیم نمود و گفت : شما از خودتان کسی را بفرستید تاعار و ننگی را که فامیل و بستگان شما مرتکب شده اند بشوید ، کسی پاسخ امام را نداد، فرمود : عجبا مثل اینکه با کران و مردمان كنك صحبت میدارم که احدی جواب نمیگوید ! آری کسانی
“
-١٤٨-
جاریه در بصره
ج ۲
که از مرگ میترسند و از میدان جنگ میهراسند و بزندگی دنیا علاقه
مندند چنین اند. أعين بن ضبیعه مجاشعی از میان جمعیت برخاست و عرضه داشت: يا على من ميروم و بخواست خدا اوامر شما را انجام میدهم ، امام او را روانه بصره کرد ولی نتوانست کاری انجام دهد و خود او هم کشته شد. زیاد داستان کشته شدن او را برای علی نوشت و ضمناً گوشزد کرد که اگر صلاح بدانید جاریة بن قدامه را بفرستید زیرا مردی است بصیر ودور اندیش و در میان قبیله بنی تمیم مطاع و نسبت بدشمنان شما کینه توز میباشد ، علی پس از خواندن نامه بسراغ جاريه ام فرستاد ، فرمود: میدانی که طایفه ازد از من پشتیبانی می کنند ولی قبیله مضربا ما بستیزه و دشمنی برخاسته، با دشمنان خدا و رسولش پیوسته اند، اکنون باید بطرف بصره بروی تاشاید این آشوب بدست تو خاموش گردد ، او را بهمراهی پنجاه نفر بسوی بصره گسیل داشت(۱) جاریه وارد بصره شد زیاد مقدم او را گرامی
جاریه در بصره
داشت و در پهلوی خود نشانید مدتی طولانی با
هم بمشاوره پرداختند ، سپس درمیان جمعیت ازد بپا ایستاد ، پس از درود برایشان نامه امیر مؤمنان را باین مضمون قرائت کرد :
نامه ایست از بنده خدا امیرمؤمنان بکسانیکه از اهل بصره بر ایشان خوانده میشود. درود بر شما ، همانا خدا صبور و بردبار است؛ در عذاب شتاب نمیکند ، توبه را می پذیرد بلکه بتو به بنده اش خوشوقت می۔ گردد، شما مردم بصره میدانید که قبلا در) جنگ (جمل) از جهت نقض
(۱) بحار ج ۸ ص ۶۲٤ و کامل ابن اثير ج ۳ ص ۲۴۳ .
{
ج ۲
جاریه در بصره
- ١٤٩ –
بیعت استحقاق چه داشتید مع ذلك از گناهکاران شما گذشتم و شمشیر از شما برداشتم ، دوباره بیعتتانرا پذیرفتم، اکنون هم به بیعتم وفا کنید، و برطاعتم پایدار باشید ، با کتاب خدا و عدالت باشمارفتار میکنم، بخدا قسم پس از پیامبر اسلام حاکمی داناتر بکتاب الهی و عمل کننده تر بدان از خود سراغ ندارم ، لیکن اگر هواها شمارا به مخالفت من برانگیزد و مرا به آمدن بصره مجبور سازد بلائی بر سرتان آورم که داستان جمل در قبال آن نیاید. این آخرین نامه ایست که برای اتمام حجت بهیچ بسوی شما مینگارم اگر نصیحتم نپذیرید و راه خلاف پیش گیرید آنوقت استکه من خود بسوی شما خواهم آمد والسلام.
پس از خوانده شدن نامه طایفه از دهمگی سرتسلیم فرود آوردند صبرة بن شتمان بپا ایستاد و چنین گفت: ما با آنکه با امیرمؤمنان بجنگد می جنگیم، و با کسیکه با او صلح است صلحیم ؛ ای جاریه اگر توانستی با بستگان خود سرکشان بنی تمیم را براه آوری چه بهتر
و اگر خواستی ترا یاری کنیم در یاریت حاضریم دیگران هم برخاسته سخنانی مانند گفتار صبره ایراد کردند جاریه اجازه نداد کسی همراه او برود ، بلکه خودتنها بقبیله تمیم رفت ، قبیله اش او را دشنام دادند و بمبارزه طلبیدند جاریه از زیاد و طایفه ازد استمداد کرد ، زیاد شخصاً بهمراهی طایفه از دبكمك وی شتافت.
عبدالله حضر میهم با یارانش بیرون آمده ساعتی جنگیدند در این گیرودار شريك بن اعور که از شیعیان علی بود کشته شد ولی طولی نکشید که بنی تمیم عقب نشینی کرده در خانه سبیل سعدی محصور شدند، و از جمله ابن حضرمی هم محصور شد ، جاریه آتش طلبید تا خانه را
،
-16..
جاریه در بصره
ج
آتش بزند. ازد گفتند: چون محصور شدگان بستگان تواند ما اقدام نمیکنیم تو خود دانی ، سرانجام چون از خانه بیرون نیامدند جاریه خانه را آتش زد ابن حضر می با هفتاد نفر در درون خانه هلاک شدند، طایفه ازد زیاد را بدار الحکومه بردند.
سپس
گفتند : آیا از كمك ما چیزی باقی مانده که انجام نداده باشیم و هنوز در پناه مائی یا آنکه دیگر از پناه ما خارج شدی ؟ زیاد از پشتیبانی آنها اظهار تشکر نمود و گفت شما آنچه وظیفه داشتید انجام دادید ازد از آن پس از اطراف او متفرق شده بخانه های خود رفتند . پس از تمام شدن غائله ابن حضر می زیاد داستانرا باین شرح بامیر مؤمنان نوشت: همانا جارية بن قدامه بنده شایسته خدا از نزد شما آمد با كمك طايفه ازد با جماعت ابن حضر می جنگید تا آنان را در یکی از خانه های بصره محصور گردانید، ابن حضر می و یارانش بعضی بسوختن وعده ای با خراب نمودن خانه بر سر ایشان و دسته ای هم بکشته شدن نابود گشتند يك عده قلیلی هم تو به نمودندو از تقصیر شان گذشت، درود وسلام بر امیر مؤمنان هنگامیکه نامه زیاد به امام رسید بسیار خوشحال گردید و مردم کوفه مسرور شدند و برجاریه درودها نثار کردند ، آنگاه امام مطالبی در مذمت بصره بیان فرمود ، از جمله فرمود: بصره اولین شهری است که بغرق شدن یا بسوختن خراب میشود فقط مسجد آن مانند سینه
کشتی باقی میماند(۱)
(۱) کامل ج ۳ ص ۲۴۳ و بحار ج جلد هشتم ص۶۲۴
۱۵۱