ز

زيد بن صوحان

زيد بن صوحان

زید و نامه عایشه شهادت زید بن صوحان

او برادر صعصعة بن صوحان است که هر دواز

زید بن

صوحان

خواص و ابدال شیعیان امیر مؤمنان علیه السلام به شمار آمده اند، مخصوصا زید مردی خیر و

دیندار وفاضل و دانشمند بود، او و برادرش صعصعه وسيحان رئیس قوم

خود بودند .

زید زمان پیغمبر

را درک کرده اما اینکه با حضرت برخورد

هم داشته اختلاف است. اما پیامبر اسلام (ص) از اوهم مانند اویس قرن

ندیده تعریف کرده است .

چنانکه نقل شده در یکی از سفرها شبی رسول خدا (ص) فرمود: زيد و ما زيد، جُنْدَبُ وَ ما جُنْدَبُ ا یعنی زید چه زیدی است ! جندبچه جندبی! اصحاب پرسیدند یارسول الله شب گذشته جمله ای فرمودید که معنایش را نفهمیدیم ؟ فرمود: اینها دو نفر از امت منند که یکی از آنها يك دستش قبل از او به بهشت میرود و سپس بقیه بدنش به آن ملحق

خواهد شد

و دیگری يك بار شمشیری به کار می برد که با آن حق و باطل

را از هم جدا می سازد چنانکه حضرت فرمود ، يك دست زيد بن صوحان

ج

در

زید بن صوحان

1.7

جنگ نهاوند قطع شد و خود او در جمل در رکاب امیرمؤمنان شهید گردید ، موضوع جندب و کشتن مرد ساحر را در جلد دوم ضمن حالات جندب نگاشتیم . زید در میان صحابه رسول خدا به اندازه ای دارای شخصیت بود که در یکی از جنگهای اسلام سلمان فارسی رئیس لشکر بود امامت را به زید واگذار کرد و چون روز جمعه می شد به زیدبن صوحان می فرمود : يازيدُ قُمْ فَذَكِرْ قَوْمَكَ یعنی برخیز و جمعیت را موعظه کن او بسیار روزه میگرفت و نماز میخواند، و شبهای جمعه را احیا

میداشت .

وقتی عمر بن خطاب جمعی از مردم کوفه را طلبید که زید در میان ایشان بود او را در کنار خود نشانید و تجلیل زیادی نمود سپس رو به مردم کوفه کرد و گفت: باید بازید چنین رفتار کنید و گر

نه

شما را شکنجه میدهم . این تجلیل و احترامات او را از گفتن حق مانع نمیشد ، چنانکه موقعی بر عثمان اعتراض کرد و گفت: چون تو منحرف شدی امت هم منحرف گردیدند ، اگر تو به حق گرایی مردم هم به اعتدال می گرایند

عثمان که دید زید زبان به اعتراض گشوده و اگر پیشگیری نکند ممکن است توسعه یابد او را به شام تبعید کرد زید همسر خود را طلاق گفت و به شام رفت ! (۱) آری ، هر که بخواهد حق گویی کند و نهی از منکر نماید.

1 – طبقات ج ۶ ص ۸۴ الغدير ج۹ ص۴۲

پیغمبر و یاران

ج

بایستی اول دست از زن و همسر و خانه و زندگی شسته آنگاه اقدام

نماید

زید اهل کوفه است ، هنگامی که طلحه و زید و نامه

عایشه

زبیر به همدستی عایشه انقلاب بصره را به وجود آوردند عایشه به عده ای از مردم کوفه نامه

نوشت و از جمله این نامه را به زید نوشت : مِنْ عَائِشَةَ زَوْجِ النَّبِي

ر بارود

إلى اِبْنِهَا زِيدِ بن صوحان الخالِصِ أَمَّا بَعْدُ فَإِذَا أَتَاكَ كِتَابِي فَاجْلِسُ في بَيْتِكَ وَخَذِلِ النَّاسَ عَنْ عَلي بن ابيطالب حَتَّى يَأْتِيكَ أَمْرِى یعنی: از جانب عایشه همسر پیامبر به فرزند خالصش زید بن صوحان نامه ام که بتورسید در خانه بنشین و مردم را از حمایت و جانبداری علی ابن ابیطالب بازدار

زید با کمال شهامت جواب نامه عایشه را طوری نوشت که علاوه بر اظهار عدم اطاعت از وی او را به اشتباهاتش آشنا ساخت و آن نامه چنین است اُمِرْتَ بِأَمْرٍ وَامِرُنَا بِغَيْرِهِ فَرَكِبْتِ مَا أُمِرْنَا وَأَمَرَتِنَا أَنْ نَرْكَبَ مَا أُمِرُتِ بِهِ أُمِرْتِ أَنْ تَقَرَ فِي بَيْتِكَ وَامِرُنَا أَنْ تُقَاتِلَ حَتَّى لا تكونَ فِتْنَةٌ والسلام یعنی: تو به کاری مأمور شده ای و ما به کار دیگر ولی آنچه ما به آن مأموریم و وظیفه داریم تو مرتکب شده و به ما دستور میدهی که وظیفه ترا انجام دهیم (زیرا) تو مأموری که در خانه ات بنشینی ، و ما مأموزیم که بجنگیم تافتنه ای پیش نیاید. چگونه ممکن است زیـــد فریب بخورد ، با آنکه خود از حذیفه یمانی آن مردی که عالم

به اسرار پیامبر بود حق و باطل را آموخته است ..

چنانکه میگوید : حذیفه در بصره برای ما موعظه می کرد، مارا

ج

شہادت زید بن صوحان

از فتنه و آشوبی برحذر داشت که مردان را از پا در می آورد! پرسیدیم راه نجات چیست؟ فرمود: نگاه کنید که علی علیه السلام جزء کدام دسته است خود را به آن گروه برسانید هر چند که بازا نوراه بروید و یاخود را بزمین بکشید زیرا از رسول خدا شنیدم فرمود : عَلى أَمِيرُ البَرَدَةِ، وقاتِلُ الفَجَرَةِ، مَنْصُورُ مَنْ نَصَرَهُ مَخَدُولُ مَنْ خَذَلَهُ إِلى يَوْمِ القِيامَةِ. یعنی علی(ع) امیر و فرمانده نیکان و کشنده بدکاران است، هر که او را یاری کند یاری می شود و هر که او را خوار سازد خوار

میگردد (۱).

شهادت زیدبن

صوحان

زید در تمام عمر در راه راست و مستقیم قدم بر می داشت و در آخر عمر او و برادرش سیحان در جنگ جمل در رکاب امیر مؤمنان

شهید شدند و خود قبل از شروع جنگ از کشته شدنش خبر داد . در همان روزهائی که لشکر امیر مؤمنان در بصره در حال گفتگوی

با سران مهاجمین بسر می بردند زید خدمت امیر مؤمنان عرضه داشت من در این جنگ کشته میشوم امیر مؤمنان فرمود از کجامی گوئی؟ عرضه داشت : در خواب دیدم که دستم از آسمان فرود آمده و مرا به طرف بالا می کشاند ! ! زید در جنگ جمل پس از آنکه فعالیت و جانبازی بسزائی نمود و از کثرت جراحات به زمین افتاد، امیر مؤمنان علیه السلام به بالینش آمد، بالای سرش نشست و فرمود : رَحَمَكَ اللَّهُ يَازِيدُ قَدْ كُنْتَ خَفِيفَ المئونَةِ عَظِيمَ المَعُوْنَةِ اى زید خدایت بیامرزد که مردی سبکبار

۱ – رجال کشی ص۶۳ بحار ج ۲۲ ص۱۰۹

۱۰۹

پیغمبر ویاران

ج

بودی و در پشتیبانی از دین استوار

زید سر برداشت و گفت یا امیر المؤمنین تو نیز چنینی خدا پاداش خیرت دهد تا جائی که من میشناسم خدا را چنانکه باید میشناسی و خدا در دل تو بسی بزرگ است و به قرآن آشنائی کامل داری ولی منهم کورکورانه همراه تو نجنگیدم بلکه از ام سلمه همسر رسول خدا شنیدم میگفت : رسول خدا (ص) فرمود : مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِيّ مَوْلاهُ اللهُمَّ وَالِ مَنْ والاهُ وَعادِ مَنْ عَادَاهُ وَ انصُرُ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلُ مَنْ خَذَلَهُ یعنی هر که من آقای اویم علی آقای اوست خدایا دوست دار هر که او را دوست دارد و دشمن دار هر که او را دشمن دارد یاری کن کسی را که علی را یاری کند و خوار ساز آنکه اوراخوار

سازد. لذا دوست نداشتم که ترا رها سازم تا خدا مرا خوار کند. هنگام جاندادن هم وصیت :کرد که خونها را از بدنم نشوئید و پیراهنم را بیرون نیاورید مرا در خاک دفن کنید که فردا با این حال با این جمعیت محاکمه خواهم کرد و نیز وصیت نمود قرآنش را با او

دفن کنندزید و برادرش سیحان را دريك قبر دفن نمودند(۱).

۱ – طبقات ج ۶ ص ۸۶ رجال کشی ص ۶۳ قاموس الرجال ج ۲ ص ۲۵۶

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا