ز

زَيْدُ بْنِ عَمْرِو بنِ نُفَيْل

زَيْدُ بْنِ عَمْرِو بنِ نُفَيْل

زید و کناره گیری از بت پرستی

زید و ملاقات پیامبر

آخرین مسافرت زید

زید و ایمان به پیامبر نادیده

زید و مبارزه با جنایات

او پسر عموی عمر بن خطاب است که قبل از بعثت

زیدبن عمرو بن حضرت رسول از دنیا رفت، ولی به آنچه پیامبر

نفیل

خاتم «ص» بر آن مبعوث شد ایمان داشته است و جهت دست آوردن دین حنیف مسافرتها نمود ، خدای یگانه را می پرستید و از خوردن خون و مردار اجتناب میکرد و از کشتار قریش عیب می گرفت ، به آنان چنین میگفت : خدا گوسفند را آفریده و از آسمان برای او آب فرستاده ، خوراکش را در زمین قرار داده ، آنگاه اورا به نام بنها ذبح میکنید ! ! و از آنچه به نام غیر خدا می کشتند خورد . همواره میگفت : خدایا اگر بهترین وجهی را که دوست داری ترا عبادت کنند میدانستم به همان وجه عبادتت میکردم ، ولی نمیدانم . سپس به پشت دست خود سجده می کرد

کشتند نمی

خطاب پدر عمر که عموی زید و برادر مادریش بود ، جهت اظهار

مخالفت بادین قریش (بت پرستی او را آزار و شکنجه می نمود ، صفیه

111

پیغمبر و یاران

ج

دختر حضر می همسر زید را بر او گماشته بود تا هرگاه برای جستجوی از دین حق اراده سفر کند خطاب را آگاه ساخته تا از مسافرتش جلوگیری نماید ، به حدی اور اشکنجه داد که مجبور شد از مکه خارج شده و در كوه حراء مقابل مکه منزل کند ، وجوانانی چند از قریش بر او گماشته بود تا وارد شهر نشود و با مردم مکه تماس نگیرد ، از این رو گاهی اوقات پنهانی وارد مکه میشد و اگر خطاب متوجه میگردید او را

شکنجه می داد ! ! (۱)

زید و کناره گیری

از بت پرستی

هنگامیکه زید از دین و آئین قبیله خود دوری گزید و آنرا ترک کرد در مذمت بت پرستی اشعاری سروده که از جمله آنها اشعار زیر است : ا أَرَباً واحِداً اَمْ الَفَ رَبِّ أَدينُ إِذَا تَقَسَمَتِ الْأُمُورُ عَزَلْتُ اللَّاتِ وَ الْعُزَّى جَمِيعًا كذلِكَ يَفْعَلُ الجَلْدُ الصَّبُور – و لاهُبَلاً أَدينُ وَ كانَ رَبَّاً لنَا فِي الدَّهْرِ ادْخِلْمي يَسير – وَلَكِنْ أَعْبُدُ الرَّحْمَانَ رَبِي لِيَغْفِرَ ذَنبِي الرَّبِّ الْغَفُورُ هـ فَتَقُوى اللهِ رَبَّكُمُ احْفَظُوها متى ما تَحْفَظُوهَا لا تَبُورُوا ا هنگامیکه کارها تقسیم میشود پروردگار یگانه یا هزار خدا

را دین خود قراردهم ؟

۲ ولی من ازلات و عزی دست میکشم و هر مرد زيرك وصبوری

چنین میکند .

هبل را هم آئین خود قرار نمیدهم آنکه در روزگار طولانی

آنها را خدای خود میپنداشتیم.

1 – اکمال الدین ص ۱۱۵ اسد الغابه ج ۲ ص ۲۳۶ سیره ابن هشام

٢٣٩١

ج

زید و ملاقات پیغمبر

بلکه خدای غفوری را می پرستم تا گناهانم را بیامرزد.

۱۱۲

ه پس ترس از خدارا پیشه کنید زیرا تا وقتیکه او را رعایت میکنید هلاک نمیشوید .(۱)

از این جهت بود که سعید فرزند زید و عمر خطاب از پیامبر

یک و وه رو

پرسیدند : آیا برای زید طلب آمرزش کنیم ؟ فرمود : نعم انه يُبعث امة واحدة آری که او به تنهائی يك امت محسوب میگردد.

زید بن حارثه گوید : پیامبر «ص» در روز گرمی زید و ملاقات

پیغمبر

از روزهای مکه قبل از بعثت سوارشد و مراردیف خود سوار نمود و از شهر خارج شدیم ، در راه با زید بن عمرو بن نفیل برخورديم ، هر يك به دیگری سلام کرد ، سپس پیامبر فرمود: چرا اقوامت اینقدر ترا شکنجه میدهند ؟ پاسخ داد یا محمد ، کاری نکرده ام که باعث کدروت ایشان شده باشد جز اینکه در طلب دین حق برخاسته تا در خیبر نزد علماء و اخبار یهود رفتم ، آنان را دیدم که خدا را می پرستند ولی برایش شريك قائلند ! گفتم : دینی که من می جویم این نیست . پیرمردی از ایشان گفت : تو از دینی جستجو می کنی که نمیشناسیم کسی بر آن دین باشد ، مگر درحیره مردی است کند . که به این دین عمل می از آنجا برگشته آهنگ حیره نمودم تا آن مرد را یافتم ، همینکه مرا دید، پرسید : اهل کجائی ؟ گفتم : اهل خانه خدا ، آن سرزمین خشك وسوزانی که جز خار مغیلان نمی روید گفت: آنکه تو می جوئی در شهر شماست ! پیامبری مبعوث می گردد که ستاره اش طلوع نموده، ۱- سیره ابن هشام ج ۱ ص ۲۴۰

۱۱۳

پیغمبر و یاران

ج

و همه آنانکه دیده ای در گمراهی بسر می برند ولی تاکنون از گفته آن

مرد اثری نیافته ام (۱) !

آخرین مسافرت

زید

زید بن عمرو برای بدست آوردن دین حق شکنجه ها و صدماتی که در این راه دید اورا از پا در نیاوردو مایوس نگردید زیرا کسی که خدا او را هدایت نماید و چراغ دلش را به نور هدایت روشن گرداند کدام قدرتی میتواند او را گمراه کند و یا کدام طوفان سهمگینی ممکن است این چراغ را خاموش نماید لذا برای آخرین بار قصد سفر شام نمود تاشاید در آن سرزمینی که محل بعثت پیامبران است از گمشده خود اثری دست بیاورد

در شام با علمای یهود و نصاری تماس گرفت و راز خود را با آنان در

میان نهاد ولی هر چه بیشتر کوشش کرد و جستجو نمود ازدین ابراهیم

خلیل اثری نیافت

از شام به موصل و تمام جزیره مسافرت نمود، همه جا رفت و با همه کس ملاقات کرد ، تاشنید راهبی است اهل بلقا که علوم نصرانیت به او منتهی میشود و در میان ترسایان از او داناتر نیست ، خود را به اورسانید و از دین حنیف پرسش کرد .

راهب

گفت: از دینی می پرسی که امروز کسی نیست ترابدان راهنمائی کند ، زیرا احکامش از میان رفته و کسی که عالم و عامل به آن باشد وجود ندارد ، لیکن ترا مژده دهم که پیامبری از همان وطن تو، به دین ابراهیم مبعوث گردیده زیرا بر حسب اطلاعات من الآن وقت

۱ – اسدالغابه ج۲ ص ۲۳۷

ج

زید و ایمان به پیامبر نادیده

114

ظهور و بعثت او است به سرزمین خود برگرد و گمشده ات را در همانجا

بجوی ! !

زید به سرعت بجانب شهر و وطن خود بازگشت ولی متاسفانه چون

به سر زمین قبیله لخم رسید آن جماعت اورا کشتند ! ! ورقة بن نوفل عموی حضرت خدیجه که بازید هم عقیده بود ولی اظهار نمی کرد و با قوم خود مخالفت نمی نمود ، از کشته شدن زید ناراحت و گریان شد ، و اشعاری در مرتبه اش سرود که از جمله آنهاست ١- رَشَدُتَ وَاَنْعَمْتَ بْنَ عَمْرُو وَ إِنَّمَا

تجَنَّبْتَ تَشُوراً مِنَ النَّارِ حامياً

٢ – بدينكَ رَبّا لَيْسَ رَبِّاً كَمِثْلِهِ

وَ تَرْكِكَ أَوْتَانَ الطَّواغِي كَمَا هِيا

وَقَدْ تُدْرِكُ الْإِنْسَانُ رَحْمَةَ رَبِّهِ

وَلَو كَانَ تَحْتَ الْأَرْضِ سِتَّينَ وَادِياً

۱- ای فرزند عمر و هدایت یافتی و به نعمت ابدی واصل شدی و خود را از جهنم داغ و سوزان نجات دادی

۲- این هدایت جهت تدین به پروردگار بی مانند و واگذاشتن بتهای

سرکشان میباشد.

گاهی انسان رحمت پروردگار را می یابد هر چند در زیر چندمین

طبقه زمین باشد. (۱)

عامر بن ربیعه که یکی از دوستان زید است

زید و ایمان به میگوید : زید گفت : من انتظار پیامبری از

پیامبر نادیده

اولاد اسماعیل که از نسل عبدالمطلب است دارم

١- اکمال الدین ص۱۱۵

110

پیغمبر ویاران

ج

خیال نمی کنم او را به بینم لیکن به او ایمان دارم و گواهی میدهم که او پیغمبر است . اگر عمرت طولانی شد و اور ادیدی سلام مرا به او برسان. صفات او را برایت بیان کنم تا در شك و تردید نباشی ؟ گفتم : بیان

کن .

گفت : مردی است نه کوناه و نه بلندقد، بدانش نه پرمو است نه کم

مو ، چشمانش همواره سرخ است ، درمیان دو شانه اش مهر نبوت دیده می شود ، نامش احمد . و در این شهر متولد میگردد، و از همینجا مبعوث میشود ، ولی بستگانش او را آزار و شکنجه میدهند و از وطن اخراجش میکنند تا به یثرب مهاجرت میکند. در آنجا کارش بالا میگیرد ، مبادا از او غفلت کنی یا ترا فریب دهند زیرا من همه شهرهای جزيزة العرب را در پی دین ابراهیم جستجو کردم. از هر يك از علمای یهود و نصاری پرسیدم گفتند: این دین را پشت سر نهادی این پیامبر را چنانکه من برایت توصیف کردم برایم تعریف نمودند.

زید و مبارزه

در دوران جاهلیت مردم عرب روی عقیده های

خرافی و یا ترس از مخارج و مئونه زندگی

با جنایات دختران را زنده بگور میکردند . چنانکه قرآن مجید حالات آنا نرا چنین شرح میدهد : وَ إِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالأُنْثَى ظَلَّ وَجْهُهُ مسوداً وَ هُوَ كَظِيم يَتَوَارَى مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ مَا بُشِّرَ بِهِ أَ يُمْسِكُهُ عَلَى هُوْنٍ أَمْ يَدُسُّهُ فِي

التراب . (۲)

١- طبقات ج ۱ ص ۱۰۵

۲- سوره نحل ۵۸

ج

زید و مبارزه با جنایات

١١٦

یعنی هر گاه به یکی از آنان مژده می دادند که همسرت دختر آورده است رویش سیاه میشد و از ناراحتی بخود می پیچید تا مدتی از مردم کناره میگرفت و وارد اجتماع نمیشد و در این مدت به این فکر بود که او را به خواری نگهدارد یا در خاکش کند.

وهر

ولی در يك چنین روزگار تاریکی زید با این جنایت مبارزه مینمود گاه کسی را میدید که میخواهد دختر خود را نابود سازد به او پیشنهاد می کرد که اور امکشن اگر از مخارجش می هراسی من مخارج او را بعهده میگیرم . دختر را از پدر میگرفت و بزرگش می نمود ، پس از آنکه به حد رشد و ازدواج میرسید به پدر دختر میگفت : اکنون اگر خواهی او را به تو برگردانم و گرنه خوداورا شوهردهم ! (۱)

1 – طبقات ج ۳ ص ۲۷۷

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا