ع

عبدالله بن حذافه

عبدالله بن حذافه

عبدالله در دربار خسرو پرویز

نامه پیغمبر به کسری

کسری پشیمان میشود

شهامت و بزرگ منشی عبدالله

وی از طایفه بنی سهم وقبيله قريش واهل مكه

عبدالله بن حذافه می باشد ، عبدالله از پیشقدمان در اسلام و کسانی

سهمی

است که در سفر دوم مسلمانان به حبشه، او و برادرش

قیس به آن سرزمین مهاجرت کردند در اینکه آیا در جنگ بدر شرکت داشته یانه اختلاف است، اما در جنگ احد و خیبر و حدیبیه و سایر غزوات

حضور داشت در ایمان و عقیده استوار بود و هیچ عاملی نمی توانست از ایمانش

.

بکاهد و یا او را تغییر دهد عبدالله مردی شوخ و با ایمان بود، چنانکه روزی پیغمبر اکرم بعد

از نماز ظهر به منبر تشریف برد و مطالبی در پیرامون قیامت بیان کرد و تعدادی از سختیهای عالم آخرت را یادآور شد و سپس فرمود: هر که میخواهد چیزی بپرسد سؤال کند که تا در این مقام هستم از هر چه سؤال کنید پاسخ می دهم عبدالله ابن خدافه برخاست و پرسید: پدر من کیست ؟

عبدالله در دربار خسرو پرویز

-۱۴۵

پیامبر فرمود: پدرت : پدرت حذافه است مادرش گفت فرزندم من فرزندی عاق تراز تو ندیدم آخر با وضع دوران جاهلیت باچه اطمینانی چنین پرسش میکنی از کجا دانستی کارهائی که سایر زنها انجام می دادند مرتکب نشده باشم ؟ عبدالله گفت: بخدا قسم اگر پیغمبر می فرمود: پدرت غلام سیاهی است خود را به او ملحق میساختم .

از جمله شوخیهای عبدالله اینکه پیغمبر اکرم در یکی از بعثها او را رئیس جمعیت نموده روزی دستور داد هیزم فراوانی جمع کردند و آتش افروختند و رو به جمعیت نمود و گفت : آیا پیغمبر نفرموده که از فرمان من بیرون نروید گفتند آری چنین است گفت وارد آتش شوید ایشان گفتند ما ایمان آورده ایم تا از آتش نجات بیابیم هنگامی که به عرض پیغمبر رسانیدند فرمود لاطاعة لمخلوق في معصية الخالق یعنی در راه اطاعت خدا فرمان مخلوقی را نباید برد عبدالله در زمان عثمان در مصر از دنیا رفت و در خانه خود مدفون گردید(۱)

عبدالله در دربار عبدالله بن حذافه دارای شخصیتی بسزا بود که حتی خسرو پرویز قبل از اسلام با در بار سلاطین و مخصوصاً امپراطوری بزرگ ایران رابطه داشت از همین جهت هنگامی که پیغمبر تصمیم گرفت به سلاطین جهان نامه بنویسد و آنا نرا بدین خدائی دعوت کند از جمله نامه ای هم به کسری خسرو پرویز پادشاه ایران نوشت و روی همان ارتباط قبلی عبدالله بن حذافه ماموریت ابلاغ و ارسال آنرا به عهده گرفت در همان روزی که سایر سفراء بجانب مصر و حبشه و روم رفتند عبدالله هم به قصد محل مأموریت خود حرکت کرد بازحمات زیاد خود را به مدائن رسانید هدف و مقصود خود را با درباریان

(۱) اسدالغابه ۳- ۱۴۲ استیعاب حاشیه اصابه جلد ۲ طبقات

-۱۴۶-

نامه پیغمبر (ص) به کسری

کسری در میان گذاشت ایشان هم به شاهنشاه گزارش دادند خسرو پرویز سفیر پیغمبر را احضار کرد پس از آنکه حضور یافت دستور داد کسی نامه را از وی بگیرد عبدالله با یکدنیا شهامت گفت : من از طرف پیغمبر مامورم نامه اش

را جز به شاهنشاه نسپارم ، کسری او را پیش خواند و نامه را از وی گرفت. مترجم خواست تا نامه را ترجمه کند ولی همینکه جمله اول را ترجمه کرد و گفت: از جانب محمد فرستاده خدا به کسری بزرگ فارس چون تقدم اسم دلیل بر عظمت و تقدم صاحب نامه است خسرو خشمناک گردید و قبل از آنکه تمام نامه خوانده شود بی اختیار نامه را از مترجم گرفت و پاره کرد و آنقدر خشم بر او مستولی گردید که فرمان داد قاصد را از مجلس اخراج کنند عبدالله که زمینه را چنین دید از مجلس بیرون آمد و سوار مرکب خود شد یکسر به جانب مدینه رهسپار گردید هنگامی که نتیجه را به پیغمبر گزارش داد حضرت فرمود : مزق الله

ملکه ، خدا سلطنتش را متلاشی کند (۱)

نامه پیغمبر (ص)

به کسری

نامه ای که پیغمبر اسلام وسیله عبدالله به کسری

فرستاد و او را به این وسیله به دین و آئین الهی

دعوت نمود از این قرار است :

به

بنام خداوند بخشنده مهربان نامه ای است از محمد فرستاده خدا کسری بزرگ فارس ، درود بر کسی که از حق پیروی کند و بخدا و رسولش ایمان آورد و گواهی دهد که خدائی جز خدای یگانه مستحق پرستش نیست و محمد بنده و فرستاده اوست ترا به کلمه خدائی (توحید) می خوانم زیرا من بسوی همه مردم فرستاده شده ام تا هر که زنده باشد بترسانم و برکفار نیز حقیقت را ثابت کنم ، اسلام آور تا سالم بمانی اگر سر پیچی کنی گناه تمام

(۱) سيرة النبويه زینی دحلان حاشیه سيرة النبويه ۳-۶۵

کسری پشیمان میشود

مجوس بر تو خواهد بود .(۱)

-۱۴۷

در بعضی از تواریخ نوشته اند: پس از آنکه کسری

کسری پشیمان از خشم بیرون آمد و باد کبر و غرور از کاسه

می شود

سر

فروریخت از عمل خود پشیمان شد و در مقام

یافتن سفیر پیغمبر بر آمد و از او اثری نیافت، نامه ای برای پیغمبر نوشت که مضمون نامه در دست نیست و نقل نشده و این مطلب را در تاریخ یعقوبی

چنین می نویسد :

مشك

کسری نامه ای به پیغمبر نوشت و در میان دو طاقه حریر پیچید و مقداری نیز همراه نامه کرد و برای حضرت فرستاد، چون قاصد کسری خدمت رسول خدارسید بقچه را باز کرد نافه های مشك را برداشت و میان اصحابش تقسیم کرد ، نامه را باز نکرد ولی مطالب نامه را برای سفیر کسری خواند

و پارچه های حریر را نیز بخودشان برگردانید و فرمود

:

ما این لباسها را نمی پوشیم و در جواب نامه چنین پیغام داد : باید وارد دين من شوی وگرنه من خود با یارانم بسراغت خواهیم آمد وامر خدا سریعتر از این است .

اما آنچه بنظر می رسد اینست که این نامه نمیشود از خسرو پرویز باشد زیرا با اعمالی که پس از خواندن نامه انجام داد سازش ندارد و مطالبی که در جلد دوم ضمن حالات باذان از عکس العمل خسرو پرویز نوشتیم شاهد گویائی است ، بنابراین محتمل است که این نامه از شیروید باشد که پس از کشتن خسروپرویز و نشستن در جای او برای جبران اعمال گذشته نامه ای معذرت آمیز به پیغمبر نوشته باشد چنانکه به باذان هم نوشت متعرض

( 1 ) -ير – نبویه ۳- ۱۶۵

-۱۴۸-

شهامت و بزرگ منشی عبدالله

کسی که در حجاز دعوی پیامبری نموده مشو (۱)

شهامت و بزرگ

منشی عبدالله

در یکی از جنگهای مسلمانان با رومیان عبدالله حذافه ، باهشتاد نفر از مسلمانان اسیر رومیان گردیدند ، ایشان را نزد قیصر روم فرستادند ،قیصر به عبدالله پیشنهاد کرد : اگر به کیش نصرانیت گرائی ترا آزاد میکنم عبدالله نپذیرفت دستور داد دیگ بزرگی آوردند و روغن زیتون فراوانی در آن نموده روی آتش نهادند، همینکه جوش آمد یکی از اسیران مسلمان در آن روغن گداخته افکندند ، فوری گوشتها از استخوان جدا گردید و استخوانهای بدنش روی دیگ قرار گرفت. سپس عبدالله را نزديك خواند و گفت : اگر دین نصاری را نپذیری تو نیز بهمین سرنوشت دچار خواهی شد . عبدالله از پذیرفتن آن استنکاف کرد.

دستور داد او را در دیگ اندازند! چون عبدالله جلودیک قرار گرفت گریان شد ، قیصر دستور داد او را برگردانند، پرسید چرا گریه می کنی از اسلام

برگرد تا آزادت کنم . عبدالله گفت : گریه ام از ترس مرگ نیست بلکه گریه ام از آن است

که آرزو می کنم کاش باندازه موهای بدنم جان داشتم و همه را در راه دین

خدا فدا می کردم .

سلطان روم از شهامت و بلند همتی عبدالله در شگفت شد.

پیشنهاد کرد : اگر نصرانیت را بپذیری دخترم را با تو تزویج میکنم

و نیمی از مملکت خود را بتو می دهم باز هم عبدالله نپذیرفت

گفت: سر مرا ببوس تا آزادت سازم !

(۱) تاریخ یعقوبی ۲ – ۱۶۶

شهامت و بزرگ منشی عبدالله

عبدالله از این هم امتناع ورزید !

۱۴۹

قیصر گفت : اگر سر مرا ببوسی ترو تمام اسیران را آزاد خواهم کرد عبدالله گفت: اکنون که آزادی دیگران در پیش است حاضرم سرت

را ببوسم ، عبدالله سر قیصر را بوسید وخودو تمام اسرا آزاد شدند قبل از ورود ایشان به مدینه سرگذشت عبدالله به خلیفه رسید ، عمر و جمعیتی او را استقبال کردند، عمر در مقام تقدیر از او، سر عبدالله را بوسید(۱)

(۱) اسد الغابه ۳-۱۴۳

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا